نقد و بررسی
نقد ۴۳۸ روز (438 Days) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت پرتعلیق و دگرگونی موضوع «۴۳۸ روز» با طرحی ساده اما نیرومند آغاز میشود: دو روزنامهنگار سوئدی، مارتین شیبای و یوهان پرسون، برای گزارش دربارهٔ جستوجوی نفت و پیامدهای آن برای مردم اوگادن، مخفیانه از سومالی وارد اتیوپی میشوند. مأموریتشان که قرار است گزارشی دربارهٔ منطقهای دورافتاده و گرفتار منازعه باشد، بهسرعت شکل دیگری میگیرد؛ آنان بهدست ارتش اتیوپی بازداشت میشوند و خود به موضوع روایتی سیاسی بدل میگردند.
فیلم از همین جابهجاییِ موضوع نیرو میگیرد: روزنامهنگارانی که برای ثبت واقعیت به دل ماجرا رفتهاند، ناگهان باید با سازوکارهایی روبهرو شوند که میکوشند واقعیت را بازتعریف کنند. این تغییر مسیر از گزارش نفت به مسئلهٔ قدرت، تبلیغات و آزادی بیان، ستون اصلی درام است. کارگردانی جسپر گانسلاندت در بخش آغازین با ضرباهنگی حسابشده، حس خطر را بیدرنگ به تماشاگر منتقل میکند.
ورود پنهانی به منطقه، ناامنی مسیر و شکنندگی موقعیت دو شخصیت، تعلیقی میسازد که بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، از آگاهی مخاطب به خطر تغذیه میشود. فیلم میداند که تماشاگر منتظر یک حادثهٔ بزرگ است؛ ازاینرو، جزئیات محیط و تصمیمهای پرمخاطره را بهگونهای میچیند که هر حرکت، پیامد احتمالی خود را با خود حمل کند.
این آغاز گیرا، مخاطب را به جهان فیلم میکشاند و زمینهٔ تغییر لحن آن را فراهم میکند. از ماجراجویی میدانی تا درام سیاسی یکی از امتیازهای اثر، عبور تدریجی از الگوی ماجراجوییِ خبرنگارانه به درامی دربارهٔ مناسبات قدرت است. فیلم بهجای آنکه دستگیری را صرفاً نقطهٔ اوج مأموریت بداند، آن را آستانهٔ بحرانی تازه قرار میدهد: محاکمهای که به کابوسی حقوقی و سیاسی بدل میشود و زندانیانی که تنها به دلیل مخالفت با حکومت یا فعالیت حرفهای خود زیر فشار قرار گرفتهاند.
« این تغییر مسیر از گزارش نفت به مسئلهٔ قدرت، تبلیغات و آزادی بیان، ستون اصلی درام است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این چرخش، پرسشی محوری شکل میگیرد: وقتی ساختار قدرت بتواند عنوان و معنای عمل افراد را تعیین کند، حقیقت تا چه اندازه امکان دیدهشدن دارد؟ در اینجا، روزنامهنگاری فقط حرفهای در پسزمینه نیست؛ خود به موضوعی اخلاقی و سیاسی تبدیل میشود. ارزش گزارشکردن، خطر ورود به منطقهای ممنوع و مسئولیت رسانه در برابر مردمی که کمتر صدایشان شنیده میشود، در بطن ماجرا حضور دارند.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه فرایند پیچیدهٔ کار خبرنگاری یا زمینهٔ منطقهای را بهتفصیل بکاود، روی سرنوشت دو گزارشگر متمرکز میماند. این انتخاب باعث میشود روایت برای تماشاگر روشن و پرکشش باشد، اما گاه دامنهٔ پرسشهای سیاسیاش محدودتر از ظرفیت موضوع به نظر برسد. دو بازیگر و نیروی رابطهٔ مرکزی گستاف اسکاشگورد در نقش مارتین و ماتیاس وارلا در نقش یوهان، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازند.
بازی آنها بر نمایش قهرمانیِ بیلکّه استوار نیست؛ شخصیتها در برابر فشار، ترس و فرسودگی واکنشهایی انسانی دارند و همین امر رابطهشان را باورپذیرتر میکند. پیوند میان این دو، از رفاقتی ساده فراتر میرود: در شرایطی که اختیار و امنیت از آنها گرفته شده، اعتماد متقابل یکی از معدود چیزهایی است که هنوز میتوانند حفظ کنند.
فیلم در لحظههای مشترکشان بهخوبی نشان میدهد چگونه همراهی، هم تسلّی است و هم مسئولیت. این تمرکز بازیگران، از نظر دراماتیک سودمند است؛ تماشاگر بهجای مواجهه با مجموعهای از اطلاعات پراکنده، تجربهٔ زندان را از خلال رابطهای ملموس دنبال میکند. اما همین انتخاب، بهتدریج به محدودیت بدل میشود.
« در اینجا، روزنامهنگاری فقط حرفهای در پسزمینه نیست؛ خود به موضوعی اخلاقی و سیاسی تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
زندانیان دیگر ــ روزنامهنگاران، نویسندگان و سیاستمدارانی که سرگذشتشان میتوانست ابعاد گستردهتری از فضای سیاسی را آشکار کند ــ بیشتر در حاشیه میمانند. حضورشان یادآور این است که ماجرا به دو خارجی محدود نیست، ولی فیلم فرصت کافی نمیدهد تا زندگی و انگیزههای آنان به اندازهٔ کافی از سایه بیرون بیاید.
زندان؛ میان فشار روانی و تعدیل تصویری دوران زندان یکی از حساسترین بخشهای فیلم است، زیرا باید فشار جسمی و روانی را بدون فروکاستن رنج به نمایشهای اغراقآمیز منتقل کند. اثر در بازنمایی محدودشدن آزادی، بیثباتی روزمره و احساس بیپناهی، لحظههایی اثرگذار دارد. زندان در نگاه شخصیتها فقط مکانی بسته نیست؛ نظمی است که میکوشد اراده و هویت آنان را نیز مهار کند.
این وجه، با مضمون اصلی فیلم پیوند میخورد: بقا در اینجا تنها زندهماندن نیست، بلکه حفظ تصور فرد از خود و آن چیزی است که به آن باور دارد. بااینهمه، فضای زندان گاهی بیش از اندازه مرتب و ملایم به نظر میرسد. چنین انتخابی شاید به فیلم کمک کند از تبدیل رنج به تماشای صرفِ خشونت پرهیز کند، اما در عوض ممکن است شدت شرایط را کاهش دهد.
تماشاگر میتواند فشار روانی را در بازیها و وضعیت شخصیتها احساس کند، ولی محیط بصری همواره همان نیرویی را ندارد که از داستانی دربارهٔ زندانیشدن طولانیمدت انتظار میرود. این فاصله میان موضوع خشن و بازنمایی نسبتاً کنترلشده، یکی از نقاط بحثبرانگیز اثر است. واقعیت تاریخی و مرزهای روایت سینمایی اهمیت «۴۳۸ روز» فقط به سرگذشت دو شخصیت اصلی محدود نیست؛ فیلم رویدادی واقعی را دستمایه قرار میدهد که در آن، مأموریت گزارشگری دربارهٔ نفت و زندگی مردم اوگادن زیر سایهٔ اتهامهای امنیتی و کشمکشهای سیاسی قرار میگیرد.
« اثر در بازنمایی محدودشدن آزادی، بیثباتی روزمره و احساس بیپناهی، لحظههایی اثرگذار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین زمینهای میتوانست به کاوشی گستردهتر دربارهٔ شرکتهای نفتی، مسئولیت دولتها، شرایط مردم منطقه و نقش رسانهها بینجامد. فیلم این مسائل را مطرح میکند، اما عموماً آنها را از دریچهٔ تجربهٔ دو روزنامهنگار میبیند؛ بنابراین، برخی جزئیات و صداهای پیرامونی مجال چندانی برای بسط نمییابند.
این تمرکز، از یک سو به روایت انسجام میدهد و از سوی دیگر، پیچیدگی واقعیت را سادهتر میکند. مخاطب درمییابد که ماجرا از یک بازداشت فراتر رفته و به سازوکارهای تبلیغاتی و سیاسی گره خورده است، اما همیشه فرصت نمییابد نسبت میان این نیروها را با جزئیات دنبال کند. فیلم در طرح پرسشها موفقتر از پاسخدادن به همهٔ آنهاست؛ این ویژگی گاهی به نفع ابهام و تأمل عمل میکند، اما گاهی نیز حس میشود بخشهایی از داستان واقعی بیرون قاب ماندهاند.
عنوان و مسئلهٔ انتظار عنوان فیلم به عددی اشاره دارد که مدت تجربهٔ محوری داستان را پیشاپیش برجسته میکند. برای مخاطبی که از رویداد واقعی آگاهی ندارد، این نام میتواند بیش از آنکه پایان را بهطور کامل فاش کند، مسیر کلی روایت را قابل حدس سازد: ماجرا دربارهٔ دورهای طولانی از اسارت و گذر از آن است.
بااینحال، تعلیق اثر تنها بر این پرسش بنا نشده که شخصیتها در نهایت چه سرنوشتی خواهند یافت. بخش مهمی از کشش فیلم از چگونگی مواجههٔ آنان با محاکمه، فشار سیاسی و روزهای زندان میآید؛ بنابراین دانستن چارچوب کلی، همهٔ ظرفیت دراماتیک آن را از میان نمیبرد. با وجود این، نامگذاری فیلم بر تجربهٔ تماشاگر اثر میگذارد.
« این تمرکز، از یک سو به روایت انسجام میدهد و از سوی دیگر، پیچیدگی واقعیت را سادهتر میکند. »
قوتها و کاستیها
وقتی عنوان از ابتدا بر مدتزمان واقعه تأکید میکند، مسیر روایی را بهصورت نوعی شمارش معکوس یا عبور از روزهای دشوار قاب میگیرد. این قاببندی از نظر مفهومی مناسب است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان بخشی از نیروی کشف داستان را کم کند. فیلم در نهایت باید تنش خود را نه از رازِ سرانجام، بلکه از جزئیاتِ تحملکردن و انتخابکردن تأمین کند؛ و در بسیاری از لحظهها همین کار را بهخوبی انجام میدهد.
جمعبندی «۴۳۸ روز» درامی تاریخی و سیاسی است که با شروعی پرکشش، بازیهای متقاعدکننده و رابطهای عاطفی در مرکز روایت، تجربهٔ دو روزنامهنگار گرفتار در چنبرهٔ قدرت را به شکلی قابلدسترس روایت میکند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که چگونه یک مأموریت گزارشگری میتواند به روایتی دربارهٔ حقیقت، آزادی بیان و امکان مقاومت بدل شود.
درعینحال، تمرکز سنگین بر دو شخصیت اصلی، کمرنگماندن زندگی دیگر زندانیان، پرداخت محدود برخی زمینههای واقعی و تصویر نسبتاً ملایم زندان، از گسترهٔ اثر میکاهد. قدرت فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ تصویری جامع از همهٔ ابعاد ماجرا باشد، در انتقال حس بیعدالتی و فرسایش تدریجیِ آزادی است.
رابطهٔ دو شخصیت به تماشاگر امکان میدهد از خلال تجربهای فردی با مسئلهای سیاسی روبهرو شود؛ اما همین زاویهٔ محدود، گاه اجازه نمیدهد جهان پیرامونشان به اندازهٔ کافی نفس بکشد. حاصل، اثری تأثیرگذار و اندیشهبرانگیز است که پس از پایان، پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت روزنامهنگاری و قدرتِ روایت باقی میگذارد، هرچند میتوانست با گشودن فضای بیشتری برای صداهای بیرون از محور اصلی، تصویری چندلایهتر ارائه دهد.
« این قاببندی از نظر مفهومی مناسب است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان بخشی از نیروی کشف داستان را کم کند. »



ثبت دیدگاه