نقد و بررسی
نقد خانم سوئیسی (Swiss Miss) | 1938
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کمدیِ دونفره و اپرتای پرزرقوبرق «Swiss Miss» محصول ۱۹۳۸، تلاشی است برای نشاندن کمدیِ لورل و هاردی در قالبی موزیکال و مجللتر از جهان معمول آنها. استن و اولی، فروشندگان تلهموش، به امید یافتن بازاری مناسب راهی سوئیس میشوند؛ اما حساب سرانگشتی استن درباره فراوانی پنیر و موشها به نتیجهای سودآور نمیرسد.
پس از آنکه پولشان را از دست میدهند، در هتلی کوهستانی به کار گرفته میشوند و ناخواسته درگیر ماجرای آهنگسازی میشوند که از همسر خوانندهاش گریخته است. این چارچوب، هم فرصت شوخیهای موقعیتی فراهم میکند و هم راه را برای ترانهها و صحنههای اپرتایی میگشاید؛ دو گرایشی که همیشه به یک اندازه با هم سازگار نیستند.
فیلم در بهترین لحظههایش به همان سرچشمهای بازمیگردد که لورل و هاردی را محبوب کرد: برخورد دو شخصیت با مشکلی ساده که بهتدریج ابعادی مضحک و نامتناسب پیدا میکند. اما در بخشهایی از اثر، موسیقی و خردهپیرنگ عاشقانه جای این منطق کمدی را میگیرند و توجه را از زوج اصلی دور میکنند. «Swiss Miss» بنابراین نه یک کمدیِ پیوسته و یکدست، بلکه مجموعهای از لحظههای درخشان در دل ساختاری نامتوازن است.
قصهای با چند مرکز ثقل طرح داستان در آغاز ظرفیت روشنی دارد: دو فروشندهٔ درمانده وارد محیطی میشوند که آن را بهاشتباه سرزمین فرصتهای بیپایان میپندارند. سپس اجبار به کار در هتل، آنها را به فضایی پر از آدمهای دشوار، قواعد غریب و موقعیتهای مناسب برای آشوب میکشاند. همزمان، ماجرای آهنگساز و همسر خوانندهاش مسیر دیگری برای فیلم میسازد؛ مسیری متکی بر اختلاف زناشویی، جاهطلبی هنری و سوءتفاهمهای عاطفی.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل این است که این دو محور بهخوبی در هم تنیده نمیشوند. ماجرای آهنگساز گاهی بیش از اندازه مستقل به نظر میرسد و کمدی استن و اولی را به حاشیه میراند. در نتیجه، روایت بهجای آنکه هر صحنه را به گام بعدی در یک حرکت واحد بدل کند، میان چند نوع سرگرمی رفتوآمد میکند. این پراکندگی لزوماً فیلم را بیتماشا نمیکند؛ حتی گاهی تنوعش جذاب است.
اما از انسجامی که بهترین آثار بلند لورل و هاردی دارند، فاصله میگیرد. کمدیِ بدنی و جادوی جزئیات قدرت اصلی فیلم در طراحی لحظههای فیزیکی است؛ جایی که حرکت، مکث و واکنش جای توضیح را میگیرند. کمدی لورل و هاردی بر تضاد شخصیتها بنا شده است: استن با سادگی و اعتمادبهنفس کودکانهاش به دلِ موقعیت میزند، و اولی میکوشد با وقار ظاهری و خودبزرگبینیِ همیشگیاش اوضاع را مهار کند.
همین اختلاف، حتی وقتی طرح کلی صحنه چندان تازه نیست، به آن جان میبخشد. شوخیهای فیلم اغلب از استفادهٔ نامتعارف از اشیا و محیط پدید میآیند. تلهموشها، ابزارهای هتل، سازها و وسایل سنگین، همگی میتوانند از نقش عادی خود خارج شوند و به سرچشمهٔ آشفتگی بدل شوند. اهمیت این لحظهها فقط در ضربهٔ ناگهانی خنده نیست؛ فیلم نشان میدهد چگونه یک کنش ساده، با واکنشهای زنجیرهای و لجاجت شخصیتها، به موقعیتی پیچیده تبدیل میشود.
این نوع کمدی نیازمند دقت در زمانبندی است و دو بازیگر اصلی، در صحنههای مشترک، همچنان از مهارت چشمگیری در تنظیم نگاه، مکث و واکنش برخوردارند. صحنهٔ پیانو؛ نمونهٔ کاملِ تبدیل خطر به خنده ماجرای جابهجایی پیانو بر پلی باریک و مرتفع، برجستهترین نمونهٔ پیوند میان میزانسن و کمدی در فیلم است.
« مشکل این است که این دو محور بهخوبی در هم تنیده نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
صحنه از همان ابتدا نیرویی دوگانه دارد: خطر واقعیِ سقوط و دشواری عبور، در کنار وظیفهای روزمره که شخصیتها باید به شکلی کاملاً نامناسب انجام دهند. هر حرکت کوچک وزن پیدا میکند؛ تعادل، فاصله و تردید، هم ابزار تعلیقاند و هم زمینهٔ خنده. در این صحنه، فیلم بهجای تکیه بر گفتوگو، از بدن بازیگران و فضای پیرامون بهره میگیرد.
ارتفاع و باریکی گذرگاه، مسئله را به چشم تماشاگر ملموس میکند و ناتوانی شخصیتها در هماهنگی، خطر را تشدید میسازد. نتیجه نه صرفاً یک شوخی منفرد، بلکه بازیای طولانی با انتظار تماشاگر است: هر بار که به نظر میرسد اوضاع تحت کنترل قرار گرفته، جزئی تازه نظم شکننده را بر هم میزند. این بخش یادآور توانایی لورل و هاردی در ساختن کمدی از حرکتهای سنجیده و تدریجی است؛ کمدیای که از شتابزدگی سود نمیبرد، بلکه با طولانیکردن لحظهٔ اضطراب، خنده را پررنگتر میکند.
بازیگران و حضور نابرابر زوج اصلی استن لورل و الیور هاردی همچنان مرکز جاذبهٔ فیلماند، اما حضورشان در سراسر روایت به یک اندازه پررنگ نیست. برخی بخشها مجال میدهند که تفاوتهای رفتاری آنها بهخوبی شکوفا شود؛ برخی دیگر، بهویژه هنگامی که داستان به روابط آهنگساز و همسرش میپردازد، آنها را برای مدتی به حاشیه میرانند.
این جابهجایی تمرکز، برای تماشاگرانی که در پی کمدیِ تمامعیار این زوجاند، ممکن است ناامیدکننده باشد. بازیگران دیگر عمدتاً در خدمت فضای موزیکال و ملودراماتیک فیلم قرار دارند. تقابل آهنگساز با همسر خوانندهاش زمینهای برای تنش فراهم میکند، اما این رابطه بهندرت از قالب آشنای اختلاف و آشتیجویی فراتر میرود.
« هر حرکت کوچک وزن پیدا میکند؛ تعادل، فاصله و تردید، هم ابزار تعلیقاند و هم زمینهٔ خنده. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا آنکه به اندازهٔ زوج کمدی در ذهن بمانند. با این همه، حضورشان به فیلم رنگوبویی میدهد که آن را از یک رشتهٔ ساده از اسکچهای کمدی جدا میکند؛ هرچند این تنوع همیشه به سود ریتم نیست. موسیقی و ریتمی که گاه از حرکت بازمیماند وجه موزیکال فیلم از همان ابتدا بخشی اساسی از هویت آن است.
ترانهها و حالوهوای اپرتایی، فضای داستان را به سوی نمایشی پرزرقوبرقتر میبرند و به محیط کوهستانی جلوهای خیالانگیز میبخشند. این انتخاب با جاهطلبی فیلم برای فراتررفتن از کمدیِ موقعیتِ صرف سازگار است، اما نتیجه گاه بیش از اندازه شیرین و کشدار میشود. ترانهها همیشه به کنش داستانی یا طنز شخصیتها پیوند نمیخورند.
در برخی لحظهها، فیلم بهجای پیشبردن ماجرا، مکثی طولانی میکند تا حالوهوای موسیقایی خود را عرضه کند. چنین مکثی برای علاقهمندان به اپرتا میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد؛ برای تماشاگر مشتاق کمدی، اما ممکن است کندی ایجاد کند. نابرابری میان صحنههای پرتحرک لورل و هاردی و بخشهای آوازی، به ریتم کلی ضرباهنگی موجدار میدهد: فیلم گاهی سرزنده و دقیق است و گاهی در شیرینیِ خود بیش از حد درنگ میکند.
منظره، طراحی و خیالِ سوئیسی فضای آلپی یکی از امتیازهای دیداری فیلم است. کوهستان، هتل و تصویرِ سوئیس، بستر مناسبی برای فاصلهگرفتن از محیط روزمرهٔ شخصیتها فراهم میکنند. این مکان فقط پسزمینه نیست؛ چشمانداز مرتفع و گذرگاههای دشوار، مستقیماً در شکلگیری بعضی از مهمترین موقعیتهای کمدی نقش دارند.
« به همین دلیل، شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا آنکه به اندازهٔ زوج کمدی در ذهن بمانند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از جغرافیا برای ساختن مانع استفاده میکند و از مانع برای برانگیختن آشوب. در عین حال، آنچه میبینیم بیش از آنکه بازنمایی واقعگرایانهٔ یک کشور باشد، تصویری نمایشی و خیالپردازانه از فضای سوئیسی است؛ تصویری که با موسیقی و لباسها بر رنگوبوی اپرتاییاش میافزاید. این انتخاب با لحن فیلم سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگر امروزی کمی تصنعی به نظر برسد.
ارزش این فضا بیشتر در کارکرد سینمایی آن است: کوهستان ارتفاع و خطر را وارد کمدی میکند و محیط هتل، برخورد شخصیتهای ناهمگون را ممکن میسازد. جمعبندی «Swiss Miss» فیلمی است که جذابیتش را بیش از هر چیز از لحظههای کمدیِ دقیق و توانایی همیشگی لورل و هاردی در بازی مشترک میگیرد. صحنهٔ پیانو و دیگر موقعیتهای بدنی، یادآور آناند که این دو بازیگر چگونه میتوانند از حرکتی ساده، کشمکشی طولانی و خندهآور بسازند.
فضای کوهستانی و تلاش برای آمیختن کمدی با موسیقی نیز به اثر هویتی متمایز میبخشد. بااینحال، قصه میان کمدی و خردهپیرنگ عاشقانه تعادل پایداری پیدا نمیکند؛ ترانهها گاه بیش از اندازه طول میکشند و حضور زوج اصلی در همهٔ بخشها به یک اندازه محوری نیست. از همین رو، فیلم بیشتر بهعنوان مجموعهای از صحنههای بهیادماندنی موفق است تا روایتی منسجم و بیوقفه.
تماشای آن برای علاقهمندان لورل و هاردی ارزش دارد، بهویژه اگر انتظار داشته باشند در میان بخشهای موزیکال، چند نمونهٔ درخشان از کمدیِ تصویری و زمانبندی استادانه بیابند.
« فیلم از جغرافیا برای ساختن مانع استفاده میکند و از مانع برای برانگیختن آشوب. »



ثبت دیدگاه