نقد و بررسی
نقد مثلث شیطان (Devil's Triangle) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانسازی میان افسانه و ماجراجویی «مثلث شیطان» بنای خود را بر برخورد چند خیالپردازی آشنا میگذارد: مثلث برمودا، آتلانتیس گمشده، موجودات دریایی و فناوریهایی که از جهان سطحی به اعماق رسیدهاند. گروهی از زیستشناسان دریایی پس از سانحهای در این منطقه، در قلمرویی ناشناخته فرود میآیند؛ جایی که افسانهی شهر مدفون، صورت عینی به خود میگیرد و ساکنانش نقشهای فراتر از بقا در زیر آب دارند.
این ترکیب، در سطح ایده، ظرفیت یک ماجراجویی پرحادثه و خیالانگیز را دارد: قهرمانان باید هم با محیطی بیگانه روبهرو شوند و هم با جامعهای که گذشته و آیندهاش را از بقایای جهان بیرون ساخته است. فیلم در آغاز بهخوبی از همین وعده بهره میگیرد. حملهی هیولای دریایی و سقوط هواپیما، مخاطب را بیدرنگ وارد وضعیتی بحرانی میکند و نوید میدهد که با روایتی پرشتاب از بقا، اکتشاف و خطر مواجه خواهیم بود.
اما این جهانسازی بهسرعت از تخیل مفهومی به مجموعهای از اطلاعات و توضیحات روایی عقب مینشیند. آتلانتیس بهجای آنکه مکانی رازآلود باشد که جزئیاتش بهتدریج از دل تصویر و کنش آشکار شود، اغلب به صحنهای برای گفتوگو دربارهی نقشهها و انگیزهها بدل میشود. فاصلهی میان ایدهی جذاب و تجربهی سینمایی، از همینجا شکل میگیرد.
شروع پرهیجان و افت ریتم افتتاحیهی فیلم یکی از معدود بخشهایی است که با انرژی و وضوح پیش میرود. خطر از همان ابتدا ملموس است؛ هیولا حمله میکند، هواپیما سقوط میکند و بازماندگان ناچارند در محیطی ناشناخته راهی برای زنده ماندن پیدا کنند. این شروع، انتظار درستی میسازد: فیلم ظاهراً قرار است حرکت کند، خطر بیافریند و با تصویرهای پرتحرک، تماشاگر را به دل ماجرا ببرد.
« فیلم در آغاز بهخوبی از همین وعده بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پس از این مقدمه، اما، ریتم فرو مینشیند. داستان بهجای آنکه از موقعیت تازهی شخصیتها برای خلق تعلیق و کشف بهره بگیرد، زمان زیادی را صرف توضیح دادن میکند. گفتوگوهای طولانی و گاه تکراری، حرکت روایت را کند میسازند و تهدیدی را که در آغاز جدی به نظر میرسید، به پسزمینه میرانند.
در نتیجه، فاصلهای محسوس میان وعدهی پرتحرک افتتاحیه و بدنهی کمجنبوجوش فیلم ایجاد میشود. مسئله فقط کمبود صحنههای اکشن نیست؛ خود گفتوگوها نیز بهندرت آنقدر ظریف یا پرتنشاند که بتوانند جایگزین کنش شوند. شخصیتها و مسئلهی باورپذیری شخصیتهای اصلی در موقعیتی قرار گرفتهاند که بهطور طبیعی میتواند انتخابهای دشوار و تنشهای انسانی بیافریند: گروهی از بازماندگان در سرزمینی بیگانه گرفتار شدهاند و باید میان اعتماد، همکاری و مقاومت تصمیم بگیرند.
با این حال، شخصیتپردازی کمتر از آنچه این وضعیت میطلبد شکل میگیرد. برخی تصمیمها ناگهانی یا کمتوجیه به نظر میرسند؛ نه به این دلیل که شخصیتها تحت فشارند، بلکه چون فیلم فرصت کافی برای ساختن انگیزهها و نشان دادن پیامدهای انتخابهایشان نمیگذارد. این ضعف، تعلیق را نیز کاهش میدهد.
هنگامی که رفتار شخصیتها از منطق درونی روشنی پیروی نکند، مخاطب بهجای نگرانی برای سرنوشت آنان، سرگرم پرسیدن این میشود که چرا چنین تصمیمی گرفتهاند. رابطهها و اختلافها میتوانستند راهی برای آشکار کردن ترس، وفاداری یا اختلاف دیدگاه باشند، اما اغلب به کارکردهای روایی ساده محدود میشوند.
« پس از این مقدمه، اما، ریتم فرو مینشیند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها نیز در بسیاری از صحنهها خشک و مصنوعی جلوه میکنند و همین امر، فاصلهی میان تماشاگر و موقعیت را بیشتر میسازد. حتی حضور بازیگری چون Fred Williamson نیز بهتنهایی نمیتواند به این مجموعهی کمجان وزن دراماتیک ببخشد. فرمانروای آتلانتیس و کشمکش سیاسی هستهی تهدید در فیلم، نقشهی ساکنان آتلانتیس برای سلطه بر جهان سطحی است؛ نقشهای که با انباشته شدن سلاحها و فناوریهای فروافتاده به مثلث برمودا پیوند میخورد.
این ایده، از نظر تصویری و روایی، امکان ساختن تضادی جذاب را فراهم میکند: تمدنی پنهان، با امکاناتی برگرفته از جهانهای گوناگون، در برابر انسانهایی قرار گرفته که بهتازگی وارد قلمرو آن شدهاند. همچنین میتوانست پرسشهایی دربارهی قدرت، انزوا و رابطهی تمدنها مطرح کند. فیلم، بااینهمه، بیشتر به طرح این کشمکش بسنده میکند تا پروراندن آن.
انگیزههای فرمانروای آتلانتیس بهاندازهای پیچیده نمیشوند که او را از چهرهی آشنای مستبد جاهطلب جدا سازند. دیالوگهای شخصیتهای منفی نیز گاه چنان مستقیم و کلیشهایاند که بهجای ایجاد تهدید، مقصود داستان را توضیح میدهند. آنچه میتوانست برخوردی اخلاقی و سیاسی میان دو جهان باشد، در نهایت بیشتر به مانعی ساده در مسیر قهرمانان تبدیل میشود.
به این ترتیب، جاهطلبی داستان از ظرفیت نمایشی ایدهاش عقب میماند. جلوههای ویژه، دکور و جهان دیداری فضای بصری «مثلث شیطان» از محدودیتهای تولیدی آن تأثیر میپذیرد. فیلم میکوشد با نورپردازی، راهروها، طراحیهای داخلی و نماهای رایانهای، حس حضور در جهانی زیرآبی و بیگانه را ایجاد کند، اما حاصل کار همیشه یکدست نیست.
« حتی حضور بازیگری چون Fred Williamson نیز بهتنهایی نمیتواند به این مجموعهی کمجان وزن دراماتیک ببخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی نماهای دیجیتال، از جمله تصویرهای مربوط به شهر و موجودات دریایی، با لحن ماجراجویانهی اثر همخوانی دارند؛ بااینحال، کیفیت جلوهها در بخشهایی پایین و ناپایدار است و به دشواری میتواند بزرگی یا خطر محیط را باورپذیر سازد. لوکیشنها نیز اغلب به فضاهای محدود و راهروهای مشابه متکیاند.
این محدودیت، تنوع بصری را کاهش میدهد و آتلانتیس را کمتر شبیه تمدنی باستانی و رازآمیز و بیشتر شبیه مجموعهای از دکورهای کوچک نشان میدهد. فیلم در بعضی لحظات با زیردریایی و هیولای سهسر به حالوهوای ماجراجویی علمیتخیلی قدیمی نزدیک میشود؛ لحظاتی که نه از ظرافت فنی، بلکه از جسارت ایده و سادگی سرگرمکنندهشان نیرو میگیرند.
مشکل آن است که این لحظهها به اندازهی کافی پرورش نمییابند تا ضعفهای دیداری را جبران کنند. لحن و میراث ماجراجوییهای علمیتخیلی «مثلث شیطان» در بهترین لحظاتش به نوعی ماجراجویی عامهپسند و قدیمی نزدیک میشود؛ جهانی که در آن هیولاها، تمدنهای پنهان و ابزارهای عجیب بینیاز از توجیهی واقعگرایانه کنار هم قرار میگیرند.
چنین لحنی میتوانست به فیلم هویتی روشن بدهد: اثری سبک، شلوغ و آگاه از اغراقهای ژانری خود. زیردریایی و هیولای سهسر، از این منظر، عناصر امیدوارکنندهای هستند؛ نشانههایی از فیلمی که میتوانست با تخیل کودکانه و میل به ماجراجویی، کمبودهای فنیاش را به بخشی از جذابیت بدل کند. اما فیلم در حفظ این لحن ثبات ندارد.
« لوکیشنها نیز اغلب به فضاهای محدود و راهروهای مشابه متکیاند. »
قوتها و کاستیها
گاهی به سوی نمایش حادثه میرود و گاهی در گفتوگوهای جدی و کشدار متوقف میشود، بیآنکه طنز یا خودآگاهی لازم را برای پیوند دادن این دو سویه به کار گیرد. این نوسان باعث میشود تماشاگر نداند اثر را باید بهعنوان ماجرایی سبک و سرگرمکننده دنبال کند یا در مقام درامی جدی دربارهی تهدیدی جهانی.
یکپارچگی لحن، بهویژه در فیلمی با چنین ایدهی اغراقآمیزی، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا همین انسجام است که میتواند ضعفهای اجرایی را به بخشی از تجربهای دلپذیر تبدیل کند. پایانبندی و اثر کلی در بخش پایانی نیز فیلم به جای آنکه همهی عناصر خود را در اوجی پرقدرت گرد هم آورد، با نیرویی کمتر از انتظار به حرکت ادامه میدهد.
بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت پایانبندی از نظر هیجان و ضرباهنگ آنقدر که مقدمه وعده داده بود، اثرگذار نیست. برخی خطوط روایی به اندازهی کافی به نتیجهای رضایتبخش نمیرسند و فرود فیلم، حس جمعبندی محکم و ماندگاری ایجاد نمیکند. این ضعف، بهخصوص پس از شروعی پرهیاهو، محسوستر است؛ چون مخاطب از ابتدا انتظار دارد ماجرا سرانجام به نقطهای اوجگیرنده برسد.
جمعبندی «مثلث شیطان» فیلمی است که ایدهی اولیهاش از کیفیت اجراییاش جذابتر است. ترکیب مثلث برمودا، آتلانتیس، فناوریهای گمشده و موجودات دریایی میتوانست زمینهساز ماجرایی پرجنبوجوش باشد؛ و افتتاحیه نیز برای مدتی چنین وعدهای میدهد. اما بازیهای خشک، شخصیتپردازی کمرمق، تصمیمهای نامقنع، دیالوگهای طولانی و جلوههای نابرابر، کمکم انرژی آن را میگیرند.
« جمعبندی «مثلث شیطان» فیلمی است که ایدهی اولیهاش از کیفیت اجراییاش جذابتر است. »
جمعبندی
فیلم گاه با زیردریایی و هیولای سهسر یادآور ماجراجوییهای علمیتخیلی ساده و خیالانگیز میشود، ولی این جاذبه پایدار نمیماند و پایان نیز نیروی کافی برای جبران افت میانهی روایت ندارد. تماشاگرانی که از فیلمهای کمهزینهی پر از ایدههای اغراقآمیز و عناصر ژانری لذت میبرند، ممکن است لحظاتی سرگرمکننده در آن پیدا کنند؛ بهویژه در آغاز و در بخشهایی که تخیل فیلم بیواسطه به تصویر بدل میشود.
بااینحال، برای اثری که چنین مصالح ماجراجویانهای در اختیار دارد، «مثلث شیطان» بیش از اندازه به توضیح و کمتر از اندازه به کشف، حرکت و تعلیق تکیه میکند.



ثبت دیدگاه