نقد و بررسی
نقد راه بازگشت به خانه (My Way Home) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه در جهانی بیثبات «My Way Home» ساختهٔ میکلوس یانچو، فیلمی مجارستانی از سال ۱۹۶۵ است که جنگ را نه از فراز نقشهها و تصمیمهای فرماندهان، بلکه از منظر جوانی گرفتار در مسیر بازگشت به خانه مینگرد. یوشکا، نوجوانی مجارستانی، در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم میان نیروهای گوناگون دستبهدست میشود؛ هر بار که گمان میرود راهی به سوی امنیت گشوده شده، مناسبات قدرت او را به موقعیتی تازه و نامطمئن پرتاب میکنند.
روایت، ما را به تماشای حادثههای بزرگ نظامی دعوت نمیکند؛ آنچه پیش چشم میگذارد تجربهٔ انسانیِ سرگردانی، اسارت و انتظار است. عنوان فیلم، در نگاه نخست، وعدهٔ مسیری روشن را میدهد: بازگشت به جایی آشنا و امن. اما خانه در اینجا مقصدی ساده و در دسترس نیست؛ بیشتر تصویری ذهنی است که نوجوان در میان جابهجاییها به آن چنگ میزند.
راه رسیدن به آن، زیر سلطهٔ نیروهایی قرار دارد که نه به میل او اعتنا میکنند و نه الزاماً منطق روشنی دارند. همین فاصله میان آرزوی بازگشت و واقعیت بیسامان جنگ، به فیلم نیروی عاطفی و فکری میبخشد. نوجوانی در چرخدندههای جنگ یوشکا قهرمانی نیست که با تصمیمهای بزرگ، جریان رویدادها را تغییر دهد.
او بیشتر به مسافری میماند که دیگران مسیرش را تعیین میکنند: گاه بازداشت میشود، گاه رها میگردد و سپس بار دیگر به دام میافتد. این انفعال، ضعف شخصیتپردازی نیست؛ شیوهای است برای نشاندادن وضع انسانی که جنگ اختیار را از او گرفته است. نوجوان میکوشد دوام بیاورد، اما حتی همین کوشش نیز در جهانی که قانونهایش پیوسته تغییر میکنند، به نتیجهای قابل پیشبینی نمیرسد.
« عنوان فیلم، در نگاه نخست، وعدهٔ مسیری روشن را میدهد: بازگشت به جایی آشنا و امن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تبدیل شخصیت اصلی به نماد قهرمانانه پرهیز میکند. یوشکا نه نمایندهای پرشور از یک ملت است و نه سربازی که ایدئولوژی خاصی را با خود حمل کند؛ او جوانی است که میخواهد از آشوب جان سالم به در ببرد و به خانه برسد. این سادگی، تجربهٔ او را ملموس میکند و یادآور میشود که جنگ برای بسیاری از آدمها نه صحنهٔ انتخابهای باشکوه، بلکه زنجیرهای از موقعیتهای تحمیلی و بقاست.
دوستی فراتر از زبان در قلب عاطفی فیلم، رابطهٔ یوشکا با سرباز روسی، کولیا، قرار دارد. پیوند آن دو از تفاهمی آسان و توضیحدادهشده آغاز نمیشود؛ تفاوت زبان و جایگاهشان مدام میانشان فاصله میاندازد. یکی در موقعیت اسیر است و دیگری به ساختار نظامی تعلق دارد که او را در اختیار گرفته است.
بااینحال، فیلم دوستیشان را با خطابههای انسانی یا گفتوگوهای پرشور بنا نمیکند. رابطه بهتدریج، از خلال همنشینی و رفتارهای روزمره شکل میگیرد؛ از توجهی کوچک، همکاری و لحظههایی که در آن دو نفر، پیش از آنکه نمایندهٔ دو سوی جنگ باشند، انسانهایی در کنار یکدیگرند. اهمیت این دوستی در آن است که تفاوت را پاک نمیکند.
فیلم وانمود نمیکند که دشمنی تاریخی یا نابرابری قدرت ناگهان از میان رفته است. سرباز همچنان بخشی از نیروی مسلط است و نوجوان همچنان در وضعیتی آسیبپذیر به سر میبرد. بااینهمه، رابطهٔ آنها نشان میدهد که زبان و ملیت، هرچند در جهان جنگ ابزار دستهبندی و جداییاند، نمیتوانند تمام ظرفیت ارتباط انسانی را محدود کنند.
« فیلم از تبدیل شخصیت اصلی به نماد قهرمانانه پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین دوگانگی است که دوستی را تأثیرگذار میکند: امیدی شکننده در دل وضعیتی که بر بیثباتی و اجبار بنا شده است. قدرت، تصادف و بیعدالتی یکی از نگاههای محوری یانچو در این اثر، نمایش قدرت بهعنوان نیرویی خودسر و پیشبینیناپذیر است. سرنوشت آدمها همیشه بر پایهٔ تقصیر یا استحقاق رقم نمیخورد؛ گاهی موقعیت، لباس، زبان یا تصمیم لحظهای یک صاحبقدرت تعیین میکند که چه کسی آزاد شود و چه کسی در بند بماند.
فیلم از این راه، جنگ را صرفاً مجموعهای از نبردها نشان نمیدهد، بلکه آن را نظمی میبیند که در آن اختیار فردی کوچک و شکننده است. این نگاه، لحن اثر را تلخ میکند، اما آن را به بیانیهای یکسویه تبدیل نمیسازد. یانچو بهجای آنکه دربارهٔ خشونت توضیح دهد، پیامدهای آن را در حرکت و موقعیت آدمها آشکار میکند.
زندانیان، سربازان و فراریان در نظمی گرفتارند که قواعدش برای فرد عادی روشن نیست. بیعدالتی از همینجا نیرو میگیرد: آدمها ممکن است قربانی تصمیمهایی شوند که نه در آنها نقشی داشتهاند و نه فرصتی برای فهمشان پیدا میکنند. دوربین و چشمانداز تصویر سیاهوسفید و قابهای باز فیلم، جهان را به فضایی سرد و بیپناه بدل میکنند.
پیکر انسانها در برابر پهنهٔ زمین کوچک به نظر میرسد؛ چشمانداز فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ سرگردانی است. دشتهای گسترده و فضاهای باز، برخلاف انتظار، آزادیبخش نیستند. دوردستها راه فرار را نوید نمیدهند؛ بیشتر بر دشواری پنهانشدن یا یافتن پناه تأکید میکنند. حرکت دوربین، بهویژه در نماهای طولانی و روان، از جنبههای برجستهٔ فیلم است.
« همین دوگانگی است که دوستی را تأثیرگذار میکند: امیدی شکننده در دل وضعیتی که بر بیثباتی و اجبار بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین گاه شخصیت را در پهنهٔ منظره دنبال میکند و سپس با ورود نیروهای تازه، رابطهٔ او با فضا را دگرگون میسازد. این حرکت صرفاً خودنمایی بصری نیست؛ به تماشاگر نشان میدهد چه کسی در قاب آزادی حرکت دارد و چه کسی زیر نگاه یا فرمان دیگران قرار گرفته است. دوربین، بیآنکه مفهوم را با کلام توضیح دهد، مناسبات قدرت را در فاصله، مسیر و جایگاه بدنها قابلدیدن میکند.
سکوت و روایت کمحرف «My Way Home» در روایت خود کمگو و موجز است. بسیاری از موقعیتها با توضیح مفصل زمینهچینی نمیشوند و برخی پیوندهای داستانی را باید از نشانهها و رفتار شخصیتها دریافت. این شیوه، برای تماشاگرانی که انتظار روایتی صریح و پرحادثه دارند، میتواند گاه گیجکننده یا بیشازحد ساده به نظر برسد.
فیلم بهجای آنکه هر اتفاق را تفسیر کند، فضا و کنش را پیش میکشد و از مخاطب میخواهد میان آنها ارتباط برقرار کند. بااینحال، کمگویی اثر با موضوع آن تناسب دارد. آدمهایی که در محیطی آکنده از ترس و بیاعتمادی زندگی میکنند، الزاماً نمیتوانند تجربهٔ خود را در گفتوگوهای روشن و کامل بیان کنند.
سکوت، خلأ نیست؛ بخشی از وضعیت آنان است. از سوی دیگر، همین اتکا به تصویر و رفتار سبب میشود که فیلم گاه فاصلهای عاطفی با تماشاگر ایجاد کند. روایت از احساسات شخصیتها کمتر پرده برمیدارد و تماشاگر باید بهجای دریافت راهنمایی مستقیم، در سکوتهای میان آنها مکث کند. بازیها و حس انسانی بازی آندراش کوزاک در نقش یوشکا بر واکنشهای مهارشده و حضور فیزیکی شخصیت تکیه دارد.
« دوربین، بیآنکه مفهوم را با کلام توضیح دهد، مناسبات قدرت را در فاصله، مسیر و جایگاه بدنها قابلدیدن میکند. »
قوتها و کاستیها
او نوجوانی را تصویر میکند که بیشتر از آنکه فرصت توضیحدادن خود را داشته باشد، ناچار است موقعیت را تحمل کند. همین خویشتنداری، احساس درماندگی را از راه رفتار و نگاه منتقل میکند. سرگئی نیکوننکو نیز در نقش کولیا به رابطهٔ میان دو شخصیت گرما میبخشد، بیآنکه سرباز روسی را به چهرهای آرمانی یا کاملاً رازگشوده تبدیل کند.
قدرت بازیها در آن است که دوستی میان این دو را از احساساتگرایی افراطی دور نگه میدارند. صمیمیتشان با نشانههای کوچک و تدریجی شکل میگیرد، نه با لحظههای نمایشیِ بزرگ. در چنین فضایی، یک رفتار ساده میتواند اهمیت عاطفی فراوانی پیدا کند؛ زیرا پیرامون آن، جهانی از اسارت، گرسنگی، ترس و بیاعتمادی قرار گرفته است.
جمعبندی «My Way Home» فیلمی دربارهٔ مسیر دشوار بازگشت است، اما در معنایی گستردهتر، دربارهٔ انسانی است که میان نیروهای بیرونی، هویتها و مرزهای تحمیلی دستوپا میزند. نقطهٔ قوت آن در پیوند میان تصویرهای چشمنواز، دوربین سیال و رابطهای انسانی نهفته است که بیهیاهو و بیتکلف شکل میگیرد.
اثر بیرحمی جنگ را با تأکید بر بیعدالتی و تصادف نشان میدهد و در همان حال، امکان نزدیکی دو انسان را نیز از نظر دور نمیدارد. سادگی و کمگویی روایت ممکن است برای برخی تماشاگران به کندی یا ابهام بینجامد؛ فیلم همیشه قصد ندارد همهچیز را توضیح دهد. اما برای مخاطبی که با ریتم تأملی و روایت تصویری آن همراه شود، همین مکثها و ناگفتهها بخشی از تجربهٔ اثر خواهند بود.
« او نوجوانی را تصویر میکند که بیشتر از آنکه فرصت توضیحدادن خود را داشته باشد، ناچار است موقعیت را تحمل کند. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی تلخ و انسانی است که جنگ را نه بهعنوان حماسهای دوردست، بلکه همچون نیرویی میبیند که زندگی افراد عادی را از مسیر خود منحرف میکند و آنان را در جستوجوی راه خانه، به دیگری نزدیک یا از او جدا میسازد.



ثبت دیدگاه