نقد و بررسی
نقد توتفرنگی و شکلات (Strawberry and Chocolate) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوگانگیهایی که به گفتوگو بدل میشوند «توتفرنگی و شکلات» بیش از آنکه روایتی دربارهٔ دلدادگی باشد، فیلمی دربارهٔ دشواریِ دیدنِ دیگری است: دیگریای که جهان را به شیوهای متفاوت میفهمد، از قواعد معمول سرپیچی میکند و بهآسانی در قالبهای پذیرفتهشده جا نمیگیرد. ماجرا در کوبای سال ۱۹۷۹ میگذرد؛ جایی که برخورد دیهگو، هنرمندی همجنسگرا و فردگرا، با دیوید، دانشجویی جوان و کمونیستی آرمانخواه، بهانهای برای سنجیدن مرزهای وفاداری سیاسی، آزادی شخصی و دوستی میشود.
فیلم نه با حادثههای بزرگ، بلکه با نزدیکشدن تدریجی این دو مرد و تغییر کیفیت گفتوگوهایشان پیش میرود. سادگی طرح، یکی از امتیازهای مهم اثر است. در آغاز، فاصلهٔ شخصیتها چنان روشن به نظر میرسد که گویی هر یک نمایندهٔ سویهای از یک مناظرهاند: دیهگو در برابر نظم رسمی و دیوید درون آن؛ فردیت در برابر انضباط جمعی؛ شکاکیت در برابر ایمان سیاسی.
اما فیلم بهتدریج این تقابل را از حالت انتزاعی بیرون میآورد. آدمها بهجای آنکه تنها حامل عقیدهای باشند، با ضعفها، تنهاییها، شوخطبعی و تناقضهای خود ظاهر میشوند. همین جابهجایی، گفتوگوی سیاسی را به تجربهای انسانیتر بدل میکند. رفاقت در دل سوءظن رابطهٔ دیهگو و دیوید بر پایهٔ سوءظن آغاز میشود؛ هر دو در ابتدا انگیزههایی دارند که با صمیمیت بیقیدوشرط فاصله دارد.
« فیلم نه با حادثههای بزرگ، بلکه با نزدیکشدن تدریجی این دو مرد و تغییر کیفیت گفتوگوهایشان پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم بهجای آنکه این وضعیت را به تعلیقی جاسوسی تبدیل کند، بر تغییرات ریز رابطه تمرکز میکند: مکثها، طعنهها، اختلافنظرها و لحظههایی که یکی ناخواسته چیزی از جهان درونی خود آشکار میکند. رفاقت آنها نه ناگهان و نه با مصالحهای نمایشی شکل میگیرد؛ حاصل انباشتهشدن همان برخوردهای روزمره است.
جورج پرروگوریا و ولادیمیر کروز در این مسیر نقش تعیینکنندهای دارند. پرروگوریا به دیهگو شور و نمایشیبودنی میبخشد که گاه نوعی سپر دفاعی به نظر میرسد؛ او با کلام و رفتار پرحرارتش فضا را در اختیار میگیرد، اما زیر این تسلط، حساسیتی آسیبپذیر هم حضور دارد. کروز، در مقابل، دیوید را با خشکی و جدیتی بازی میکند که بهمرور ترک برمیدارد.
تفاوت میان این دو بازیگر صرفاً برای ساختن تقابل نیست؛ ضربآهنگ رابطه را شکل میدهد. تماشاگر تغییر دیوید را نه در یک اعتراف بزرگ، بلکه در گوشدادنِ بیشتر و واکنشهای کمتر شتابزدهاش میبیند. سیاست، سانسور و مرزهای تعلق سیاست در فیلم پسزمینهای تزئینی نیست؛ در زندگی روزمرهٔ شخصیتها حضور دارد و بر امکان کار، بیان و تعلق اجتماعی اثر میگذارد.
« رفاقت آنها نه ناگهان و نه با مصالحهای نمایشی شکل میگیرد؛ حاصل انباشتهشدن همان برخوردهای روزمره است. »
شخصیتها و اجرا
دیهگو فقط با دیدگاههای سیاسی دیوید اختلاف ندارد؛ او با سازوکاری روبهروست که هویت و شیوهٔ زندگیاش را مشکوک و نامطلوب میشمارد. از اینرو، همجنسگرایی در فیلم صرفاً موضوعی خصوصی یا عاطفی نیست. بدن و هویت فردی به میدان کشمکش با انتظارات حکومتی و اجتماعی بدل میشوند. نکتهٔ مهم آن است که فیلم پرسش خود را به محکومکردن یک شخصیت یا ستایش دیگری محدود نمیکند.
دیوید باورهای واقعی دارد و صرفاً چهرهای فرصتطلب نیست؛ دیهگو نیز بهسبب مخالفتش با نظم موجود، خودبهخود بیخطا نمیشود. بااینهمه، فیلم در نقد ساختار قدرت گاه محتاط و دوپهلو مینماید. بعضی لحظهها چنان پیش میروند که انگار گفتوگو و همدلی میان افراد میتواند آسیبهای ساختاری را نرم یا حتی جبران کند.
این ابهام، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم زمینهٔ پرسشی انتقادی: آیا رفاقت فردی برای رفع تبعیض کافی است، یا فقط امکان دیدن آن را فراهم میآورد؟ خانه، غذا و نشانههای کوچک یکی از راههای فیلم برای پیوندزدن امر سیاسی به امر روزمره، استفاده از جزئیات ملموس است. خانهٔ دیهگو، اشیا و تصویرهایی که در آن گرد آمدهاند، و پذیراییهای او، چیزی از جهانی را نشان میدهند که بیرون از چارچوب رسمی مجال بروز پیدا نمیکند.
« از اینرو، همجنسگرایی در فیلم صرفاً موضوعی خصوصی یا عاطفی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر فضای عمومیِ مراقب و قاعدهمند، خانه به قلمرویی برای گفتوگو و نمایش سلیقه بدل میشود؛ نه پناهگاهی کاملاً آزاد، بلکه مکانی شکننده که امکان تجربهای متفاوت را فراهم میکند. عنوان فیلم نیز از همین منطق جزئیات نیرو میگیرد. انتخاب بستنیِ توتفرنگی، در برابر گزینهٔ مرسومتر، به نشانهای کوچک اما گویا از تفاوت تبدیل میشود؛ لحظهای که عادت روزمره ناگهان بار هویتی پیدا میکند.
فیلم این نماد را به خطابهای سنگین بدل نمیسازد، بلکه از طنز موقعیت و نگاه شخصیتها کمک میگیرد تا نشان دهد چگونه حتی انتخابی ساده میتواند در جامعهای آکنده از داوری، معنایی فراتر از خود پیدا کند. طنز و عاطفه؛ نوسانی سنجیده «توتفرنگی و شکلات» در برخورد با موضوعی جدی، از طنز چشم نمیپوشد.
شوخیها و دستانداختنهای میان شخصیتها، فشار گفتوگوهای سیاسی را میشکند و به آنها ریتم میدهد. طنز در اینجا فقط وسیلهٔ سرگرمی نیست؛ گاهی راهی برای بیان حقیقتی است که در قالب بحث مستقیم خشک و دشوار میشد. همین سبکوسنگینی، فیلم را از تبدیلشدن به رسالهای تصویری نجات میدهد. درعینحال، گذار از خنده به اندوه همیشه بیلغزش نیست.
« عنوان فیلم نیز از همین منطق جزئیات نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
گاهی تغییر لحن چنان ناگهانی است که مخاطب ممکن است احساس کند فیلم از شوخی به احساساتگرایی میپرد. بااینوجود، این نوسان اغلب با منطق تجربهٔ شخصیتها همخوان است: در جهانی که فشار سیاسی و طرد اجتماعی در زندگی روزانه رسوخ کرده، شادی و رنج از یکدیگر جدا نمیمانند. بههمین سبب، بار عاطفی رابطهٔ دو مرد بهتدریج انباشته میشود، بیآنکه فیلم برای اثرگذاری به افشای پرهیاهو یا توضیحهای طولانی متوسل شود.
گفتوگوهایی میان تئاتر و زندگی بخش مهمی از فیلم در گفتوگوهای طولانی میگذرد و از این نظر، اتکای آن به کنش بیرونی محدود است. این انتخاب فرصتی فراهم میکند تا اختلاف جهانبینیها با جزئیات شنیده شود، اما گاهی نیز فیلم را به صحنهای برای بیان دیدگاهها نزدیک میکند. بعضی بحثهای سیاسی بیش از اندازه صریحاند و شخصیتها بهجای آنکه صرفاً با یکدیگر سخن بگویند، گویی برای مخاطب استدلال میآورند.
در این لحظهها، پیچیدگی بحث به دوگانههایی روشن و کمی سادهشده فروکاسته میشود. بااینحال، کارگردانی تاماس گوتیرس آلیا و خوان کارلوس تابیو معمولاً به فضای بستهٔ این گفتوگوها تحرک میبخشد. میزانسنها و واکنشهای بازیگران اجازه نمیدهند همهچیز به تبادل شعار بدل شود؛ سکوت و نگاه نیز جزئی از مکالمهاند.
« گاهی تغییر لحن چنان ناگهانی است که مخاطب ممکن است احساس کند فیلم از شوخی به احساساتگرایی میپرد. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظههایش چیزی را میفهمد که گفتار سیاسی بهتنهایی از بیانش ناتوان است: شنیدنِ دیگری، خودش کنشی است که میتواند موضعهای تثبیتشده را اندکی جابهجا کند. اما این دستاورد، ضعف لحظههای بیانیهوار را بهکلی از میان نمیبرد. جمعبندی ارزش ماندگار «توتفرنگی و شکلات» در آن است که مسئلهٔ پذیرش را از سطح توصیهای اخلاقی فراتر میبرد.
فیلم نشان میدهد حذفکردن انسانهای متفاوت، تنها به آنان آسیب نمیزند؛ تصویری که جامعه از خود میسازد نیز ناقص و محدود میشود. بااینحال، اثر پاسخهای نهایی و بیدردسر عرضه نمیکند: نقد سیاسیاش گاه بهسبب احتیاط مبهم میشود، و گفتوگوهای مستقیمش بعضی پیچیدگیها را ساده میکنند. آنچه بر این کاستیها غلبه میکند، باورپذیریِ دوستیای است که از فاصله و سوءظن آغاز میشود و به رابطهای انسانیتر میرسد.
فیلم تماشاگر را به این نتیجه نمیرساند که اختلافها ناچیزند؛ بلکه یادآوری میکند اختلاف، بهتنهایی مجوز انکار انسانیت دیگری نیست. همین نگاه، همراه با طنز، گرمای بازیها و عاطفهای که آرامآرام شکل میگیرد، اثر را به روایتی فراتر از زمان و مکان خود بدل میکند.
« اما این دستاورد، ضعف لحظههای بیانیهوار را بهکلی از میان نمیبرد. »



ثبت دیدگاه