نقد و بررسی
نقد شهری روی تپه (City on a Hill) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که فساد در آن به عادت بدل شده است «City on a Hill» در بوستون اوایل دههٔ نود میگذرد؛ شهری که گذشتهٔ تاریخی و غرور محلیاش در کنار خشونت، نژادپرستی و فساد نهادینهشده قرار گرفته است. نقطهٔ آغاز روایت، همکاری نامنتظر دو مرد با جهانبینیهای متضاد است: دکورسی وارد، دادستانی تازهوارد از بروکلین که سودای اصلاح نظام عدالت را دارد، و جکی رور، مأمور کهنهکار افبیآی که هم در ساختار قدرت ریشه دوانده و هم از فساد آن بهره میبرد.
پروندهٔ سرقت خودروهای زرهی این دو را کنار یکدیگر مینشاند و بهتدریج از یک تعقیب جنایی فراتر میرود؛ اما سریال از همان ابتدا روشن میکند که مسئله فقط یافتن مجرمان نیست، بلکه پرسش از سازوکارهایی است که جرم را ممکن، سودمند و گاه تقریباً اجتنابناپذیر میکنند. دو قطب اخلاقی، دو منطق قدرت کشش اصلی سریال از رویارویی وارد و رور میآید، اما این تقابل به قالب آشنای «قهرمان درستکار در برابر همکار فاسد» محدود نمیماند.
وارد با اعتقاد به قانون و ضرورت اصلاح وارد میدان میشود؛ بااینحال، کار درون نظامی که میخواهد تغییرش دهد، او را پیوسته با مصالحه، مصلحت سیاسی و محدودیتهای نهادی روبهرو میکند. در سوی دیگر، رور شخصیتی است که فسادش نه مانعی بر سر راه پیشبرد داستان، بلکه بخشی از روش کار و ابزار نفوذ اوست.
او قواعد را میشناسد، راههای دور زدنشان را هم میداند و میتواند در عین زیر پا گذاشتن قانون، خود را برای دیگران ضروری جلوه دهد. سریال از این فاصلهٔ اخلاقی برای ساختن تنش بهره میگیرد: آیا هدفی درست میتواند با ابزارهایی آلوده دنبال شود؟ آیا اصلاح از درون، بدون آلودهشدن به منطق همان دستگاه امکانپذیر است؟
« در سوی دیگر، رور شخصیتی است که فسادش نه مانعی بر سر راه پیشبرد داستان، بلکه بخشی از روش کار و ابزار نفوذ اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاسخ سادهای در کار نیست و همین ابهام، رابطهٔ میان این دو را زنده نگه میدارد. بااینحال، گاهی پرداخت شخصیتها چنان بر تضادهای آشکار تکیه میکند که پیچیدگی روانیشان به جای آنکه در رفتار و انتخابهایشان کشف شود، در گفتوگوها توضیح داده میشود. پروندهای جنایی با دامنهای اجتماعی ماجرای سرقتها نیروی محرک فصل نخست است، اما اهمیت آن در این نیست که صرفاً معمایی برای حلکردن پیش پای مخاطب بگذارد.
پرونده به مسیرهایی میرسد که پلیس، دادستانی، محلههای شهر و گروههای تبهکار را به یکدیگر پیوند میدهند. روایت با حرکت میان این فضاها نشان میدهد که عدالت در خلأ عمل نمیکند: اعتبار اجتماعی، روابط خانوادگی، نژاد، جایگاه اقتصادی و نفوذ سیاسی همگی میتوانند بر سرنوشت یک پرونده اثر بگذارند.
این نگاه، «City on a Hill» را از یک پلیسیِ صرفاً معمایی دور میکند و به درامی دربارهٔ قدرت و سازوکارهای آن نزدیک میسازد. در بهترین لحظات، سریال اجازه نمیدهد مخاطب بهسادگی میان قانونمداران و قانونشکنان مرزی مطمئن بکشد. هر نهاد برای حفظ اعتبار خود انگیزه دارد و هر شخصیت ممکن است چیزی را پنهان کند؛ حتی وقتی مدعی است به دنبال حقیقت است.
این لایهٔ اجتماعی، بهویژه هنگامی که پرونده از چارچوب اولیهاش بیرون میزند، به داستان وزن و وسعت میدهد. بااینهمه، همهٔ رشتههای فرعی با یک اندازه از ضرورت به خط اصلی متصل نمیشوند و برخی بیشتر حس میشوند که برای گستردهتر کردن جهان قصه آمدهاند تا برای پیشبردنش. بازیگری؛ نیرویی که صحنهها را به حرکت درمیآورد کوین بیکن در نقش جکی رور، شخصیتی بهغایت ناپایدار و حسابگر میسازد.
« پاسخ سادهای در کار نیست و همین ابهام، رابطهٔ میان این دو را زنده نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
او میتواند در یک لحظه جذاب و شوخطبع باشد و لحظهای بعد، بیرحمی یا خودخواهیاش را آشکار کند. بازی بیکن به رور حضوری پرتحرک میبخشد؛ گویی همیشه در حال سنجیدن آدمهای مقابل و محاسبهٔ سود و زیان موقعیت است. خطر این نوع بازی آن است که شخصیت به نمایش پرهیاهوی بازیگر فروکاسته شود، اما بیکن معمولاً پشت این انرژی، خستگی و تهیبودنی پنهان را نیز حفظ میکند.
آلدیس هاج در نقش وارد، نقطهٔ تعادل این آشفتگی است. بازی او خویشتندارتر و کمنمایشتر است؛ این انتخاب با شخصیتی سازگار است که میخواهد اعتبار حرفهای خود را با اصول اخلاقیاش پیوند بزند. تقابل سبک این دو بازیگر، رابطهٔ میان شخصیتها را بدون نیاز به توضیح مداوم قابل لمس میکند. در کنار آنها، جاناتان تاکر در نقش فرانکی رایان به بخش جنایی روایت وجهی انسانی میدهد؛ او صرفاً مهرهای در معمای پلیسی نیست، بلکه درگیر وفاداریهای خانوادگی و انتخابهایی است که پیامدهایشان از کنترلش بیرون میرود.
حضور بازیگران زن نیز بهویژه در نقشهایی که از حاشیهٔ زندگی مردان بیرون میآیند و صاحب کشمکشهای مستقل میشوند، به جهان سریال عمق میدهد. بوستون؛ پسزمینهای زنده و خشن بوستون در «City on a Hill» فقط نامی روی نقشه نیست. حسِ محلهها، تعلق محلی و فاصلهٔ میان گروههای مختلف، بخشی از منطق داستان را شکل میدهد.
فضای سریال تیره، زمخت و گاه خفقانآور است؛ محیطی که در آن خیابان، اداره و خانه هرکدام میتوانند محل فشار و تهدید باشند. این کیفیت، با داستانی که دربارهٔ فساد و خشونت نهادی است تناسب دارد و تعلیق را بدون تکیهٔ مداوم بر حادثههای بزرگ حفظ میکند. بااینحال، تصویر شهر گاه بیش از آنکه بر جزئیات روزمره و مشاهدهٔ دقیق بنا شود، به نشانههای آشنای درام جنایی تکیه میکند: لهجه، خشونت، وفاداری محلهای و فضای مردانه.
« او میتواند در یک لحظه جذاب و شوخطبع باشد و لحظهای بعد، بیرحمی یا خودخواهیاش را آشکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عناصر مؤثرند، اما وقتی بارها با تأکید مشابه بازمیگردند، ممکن است بوستونِ سریال کمی نمادینتر از آن شود که واقعیتی مستقل و چندوجهی به نظر برسد. فضاسازی آن همچنان از نقاط قوت اثر است، ولی همهٔ لحظاتش به یک اندازه تازه یا غافلگیرکننده نیستند. روایت و گفتوگو؛ میان جاهطلبی و آشفتگی سریال میخواهد همزمان یک قصهٔ جنایی پرکشش، درامی دربارهٔ اصلاحات نهادی و مطالعهای بر شخصیتهای فاسد و آسیبپذیر باشد.
این جاهطلبی، در بخشهایی نتیجه میدهد: قصه با گسترش پیامدهای پرونده، لایههای تازهای از شهر را آشکار میکند و مخاطب را وامیدارد به رابطهٔ میان جرم فردی و فساد ساختاری فکر کند. اما گستردگی روایت گاهی به پراکندگی میانجامد. برخی خردهداستانها با کندی پیش میروند یا پیوندشان با هستهٔ اصلی بهاندازهٔ کافی روشن نیست؛ در نتیجه، ریتم در بخشهایی افت میکند و تمرکز از کشمکش محوری دور میشود.
گفتوگوها نیز دو وجه دارند. در بهترین حالت، تیز، پرتنش و آکنده از زیرمتناند؛ شخصیتها بهجای بیان مستقیم، با کنایه و تهدید جایگاه خود را تثبیت میکنند. در لحظاتی دیگر، زبان بیش از اندازه صیقلخورده و ادبی میشود و آدمها بهجای آنکه طبیعی سخن بگویند، گویی در حال اجرای جملههایی برای تأکید بر حالوهوای اثرند.
همین ناهمواری نوشتار باعث میشود بعضی صحنهها بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، طراحیشده به نظر برسند. صدا، موسیقی و تعلیق موسیقی متن اثر عمدتاً نقش پشتیبان دارد: تنش صحنهها را همراهی میکند، بیآنکه اغلب به عنصری مستقل و ماندگار تبدیل شود. این انتخاب با لحن واقعگرایانه و تیرهٔ سریال هماهنگ است، اما در مقایسه با بازیگری و فضای شهری، کمتر در ذهن میماند.
« فضاسازی آن همچنان از نقاط قوت اثر است، ولی همهٔ لحظاتش به یک اندازه تازه یا غافلگیرکننده نیستند. »
قوتها و کاستیها
تأثیرگذاری سریال بیشتر از دل مکثها، برخوردهای رو در رو و شکاف میان گفته و نیت شخصیتها بیرون میآید تا از موسیقیای که بخواهد احساس مخاطب را بهتنهایی هدایت کند. تعلیق نیز بیشتر بر فرسایش اعتماد بنا شده است تا غافلگیریهای پیدرپی. مخاطب بارها ناچار میشود نیت شخصیتها را دوباره ارزیابی کند و بپرسد چه کسی واقعاً در پی عدالت است و چه کسی از زبان عدالت برای پیشبرد منفعت خود استفاده میکند.
این شیوه برای درامی چندلایه مناسب است، هرچند کندی برخی بخشها از شدت این تعلیق میکاهد. جمعبندی «City on a Hill» در بهترین حالت، درامی جنایی دربارهٔ شهری است که فساد در آن نه رخدادی استثنایی، بلکه بخشی از نظم روزمره به نظر میرسد. تقابل دکورسی وارد و جکی رور، بازیهای پرقدرت بازیگران اصلی و فضای تیرهٔ بوستون، ستونهای محکم اثرند.
سریال همچنین از پروندهٔ مرکزی برای طرح پرسشهایی فراتر از تعقیب مجرمان استفاده میکند: قانون به چه کسی خدمت میکند، اصلاح تا کجا ممکن است و چه بهایی دارد؟ در برابر این قوتها، پراکندگی بعضی خردهداستانها، افتوخیز ریتم و گفتوگوهای گاه تصنعی مانع از آن میشود که همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند.
بااینحال، اثر برای مخاطبی که درامهای جناییِ شخصیتمحور و روایتهای آمیخته با فساد نهادی را میپسندد، تجربهای پربار و قابلتأمل است؛ مجموعهای که جذابیتش نه فقط در این است که چه جرمی رخ داده، بلکه در این پرسش نهفته است که چه کسانی از ادامهٔ وضع موجود سود میبرند.
« تعلیق نیز بیشتر بر فرسایش اعتماد بنا شده است تا غافلگیریهای پیدرپی. »



ثبت دیدگاه