نقد و بررسی
نقد کمال (The Perfection) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمالگرایی در هیئت کابوس «The Perfection» از همان عنوانش وعدهٔ نظمی بینقص میدهد؛ نظمی که در جهان موسیقی کلاسیک، با انضباط، مهارت و کنترل پیوند خورده است. اما فیلم این وعده را بهتدریج به سرچشمهٔ اضطراب بدل میکند: آنچه در آغاز شبیه رقابت حرفهای و بازگشت به گذشته به نظر میرسد، راهی به سوی فضایی ناپایدار و شوم میگشاید.
شارلوت، نوازندهای مستعد که زمانی در مدرسهای معتبر آموزش دیده، به الیزابت، ستارهٔ تازهٔ آن محیط، نزدیک میشود؛ و از دل این نزدیکی، رابطهای شکل میگیرد که همزمان صمیمی، رازآلود و آکنده از سوءظن است. فیلم را بهتر است با کمترین آگاهی قبلی تماشا کرد. نه به این دلیل که هر پیچش آن بهتنهایی شاهکار است، بلکه چون اثر عامدانه اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و مدام برداشت تماشاگر از موقعیتها را تغییر میدهد.
این انتخاب، هم مهمترین نیروی محرک فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهایش. روایتِ لغزان و بازی با انتظار «کمال» در روایت، مسیر مستقیم و مطمئنی را انتخاب نمیکند. داستان چند بار از جایی که به نظر میرسد قرار است پیش برود منحرف میشود و تماشاگر را وامیدارد آنچه دیده را دوباره در ذهن مرتب کند.
نتیجه، تجربهای پرکشش است: فیلم بهندرت فرصت میدهد که مخاطب آسوده بنشیند و با اطمینان تصور کند همهچیز را فهمیده است. این شیوه، بهویژه در بخشهای نخست، موفق عمل میکند. فضای آشنای رقابت هنری و حسادت حرفهای، بهتدریج رنگی تهدیدآمیز میگیرد و کنجکاوی جای آسودگی را میگیرد. با این حال، روایت گاه چنان بر غافلگیری تکیه میکند که پیوند میان رخدادها سست میشود.
« فیلم را بهتر است با کمترین آگاهی قبلی تماشا کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی تغییر مسیرها بیش از آنکه از دل شخصیتها و منطق موقعیت بجوشند، به نظر میرسد برای برهمزدن انتظار تماشاگر طراحی شدهاند. به همین سبب، ممکن است مخاطبی که از پیچیدگی روایی لذت میبرد، فیلم را سرگرمکننده بیابد، اما تماشاگر دیگری احساس کند داستان از او میخواهد پیوسته قواعد تازهای را بپذیرد.
اجراهای اصلی و تنش میان دو شخصیت Allison Williams و Logan Browning ستون عاطفی فیلم را شکل میدهند. ویلیامز در نقش شارلوت، ترکیبی از خویشتنداری، آسیبپذیری و اراده را به نمایش میگذارد. بازی او در لحظاتی که شخصیت میکوشد ظاهر آرام خود را حفظ کند، بهخصوص مؤثر است؛ زیرا پشت این آرامش، تنشی دائمی حس میشود.
شارلوت نه شخصیتی کاملاً شفاف است و نه صرفاً معمایی برای حلکردن؛ بازیگر باید بخشهایی از او را پنهان نگه دارد، بیآنکه حضورش سرد و بیروح شود. براونینگ نیز در نقش الیزابت، فشار و انزوای ناشی از جایگاه یک هنرمند جوان و ممتاز را باورپذیر میکند. او از شخصیتش تصویری ساده و تکبعدی نمیسازد؛ در نگاه و واکنشهایش هم اعتمادبهنفس دیده میشود و هم چیزی شکنندهتر.
رابطهٔ دو بازیگر از کشش و بیاعتمادی همزمان نیرو میگیرد، و همین دوگانگی به فیلم جان میدهد. حتی زمانی که فیلمنامه به اغراق نزدیک میشود، حضور این دو مانع از آن است که تمام تجربه به مجموعهای مکانیکی از حوادث بدل شود. موسیقی، انضباط و بدن موسیقی کلاسیک در این فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای داستان نیست؛ با جهانبینی اثر گره خورده است.
« اجراهای اصلی و تنش میان دو شخصیت Allison Williams و Logan Browning ستون عاطفی فیلم را شکل میدهند. »
شخصیتها و اجرا
تمرین، دقت و اجرای بینقص، در کنار زیبایی هنر، تصویری از فشار و انضباط تحمیلشده نیز میسازند. مدرسهٔ موسیقی در ظاهر مکانی برای پرورش استعداد است، اما فضای بسته و سلسلهمراتبی آن این پرسش را پیش میکشد که هنرمند برای رسیدن به برتری چه بهایی میپردازد و اختیار او در این مسیر تا چه اندازه محفوظ میماند.
در این جهان، بدن نیز از موضوعات مرکزی فیلم است. هنر نوازندگی به حرکت دقیق دستها و هماهنگی جسمانی وابسته است؛ از همین رو، هر تهدیدی متوجه بدن، رابطهٔ موسیقیدان با ساز و حرفهاش را نیز به خطر میاندازد. فیلم این پیوند را به شکلی مستقیم و گاه هولناک به کار میگیرد. موسیقی، بهجای آنکه پناهگاهی امن باشد، با فشار، کنترل و ترس همنشین میشود.
این تضاد به اثر هویتی ویژه میبخشد، هرچند گاهی بر شدت و شوک صحنهها بیش از ظرافت تمثیل تکیه میکند. فضا، تصویر و لحن نامتعارف کارگردانی Richard Shepard میان دلهرهٔ روانشناختی، وحشت بدنی و لحظاتی از طنز سیاه رفتوآمد میکند. این جابهجایی لحن، بخشی از جذابیت فیلم است: تماشاگر دقیقاً نمیداند با اثری جدی و تلخ روبهروست یا با کابوسی که بهعمد از منطق روزمره فاصله میگیرد.
قاببندیها و حرکت دوربین نیز در خدمت همین بیثباتیاند؛ گاهی به شخصیتها نزدیک میشوند تا احساس محاصره را افزایش دهند و گاهی با تغییر ناگهانی زاویه، توازن صحنه را برهم میزنند. فضای داستان، از محیطهای رسمی و مرتب تا موقعیتهای دورافتاده و ناآرام، مدام میان جلوهٔ ظاهریِ کنترل و آشفتگی پنهان آن در نوسان است.
« تمرین، دقت و اجرای بینقص، در کنار زیبایی هنر، تصویری از فشار و انضباط تحمیلشده نیز میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین تضادی با مضمون کمالگرایی تناسب دارد: هرچه سطح کار منظمتر به نظر میرسد، امکان بروز خشونت و فروپاشی زیر آن بیشتر احساس میشود. البته فیلم در برخی لحظهها چنان به دنبال تصویر تکاندهنده است که اثرگذاری بصریاش از انسجام عاطفی پیشی میگیرد. پیچشها؛ نیروی محرک و نقطهٔ ضعف غافلگیریهای داستانی فیلم از کلیشههای معمول فاصله میگیرند و آن را از یک تریلر قابلپیشبینی جدا میکنند.
«کمال» جسارت دارد که برداشت اولیهٔ تماشاگر را به چالش بکشد و از او بخواهد صحنههای پیشین را در پرتو اطلاعات تازه بازخوانی کند. این ویژگی برای کسانی که از روایتهای پرپیچوخم لذت میبرند، امتیازی مهم است؛ تماشای دوباره نیز میتواند توجه را به جزئیاتی جلب کند که در بار نخست زیر سایهٔ تعلیق پنهان ماندهاند.
اما پیچش، بهخودیخود معادل عمق نیست. گاهی فیلم چنان میخواهد مخاطب را غافلگیر کند که شخصیتها و منطق درونی داستان زیر بار تغییرات پیدرپی قرار میگیرند. در این لحظهها، پرسش اصلی دیگر این نیست که «چه اتفاقی میافتد؟»، بلکه این است که آیا اتفاق تازه با آنچه پیشتر از جهان فیلم فهمیدهایم سازگار است یا نه.
پاسخ همیشه قانعکننده نیست. همین ناپایداری سبب میشود واکنشها به فیلم دوگانه باشد: گروهی آشوب روایی آن را بخشی از لذت اثر میدانند و گروهی دیگر آن را نشانهٔ بیاعتنایی به باورپذیری. خشونت و مخاطب مناسب این فیلم برای همهٔ تماشاگران انتخاب مناسبی نیست. صحنههای خشونتآمیز و تصاویر جسمانی آزاردهنده، بخشی از تجربهٔ اصلی آناند، نه حاشیهای کوتاه و قابل چشمپوشی.
« خشونت و مخاطب مناسب این فیلم برای همهٔ تماشاگران انتخاب مناسبی نیست. »
قوتها و کاستیها
این لحظات گاهی بهخوبی حس درماندگی و تهدید را منتقل میکنند، اما گاهی نیز چنان بر شوک تکیه دارند که ممکن است بهجای تشدید معنا، صرفاً مخاطب را پس بزنند. بنابراین، اگر تماشای خشونت تصویری برای شما ناخوشایند است، باید بدانید که فیلم از این ابزار بهطور جدی استفاده میکند. در عین حال، خشونت در اثر با مسئلهٔ کنترل و آسیبپذیری پیوند دارد و کاملاً جدا از مضمون نیست.
بحث بر سر این است که آیا فیلم این پیوند را با ظرافت کافی میپروراند یا گاهی آن را بهانهای برای شدتدادن به تصاویر تکاندهنده میکند. در این زمینه نیز پاسخ یکدست نیست: «کمال» هم لحظاتی دارد که جسارتش معنا میسازد و هم لحظاتی که اغراق، جای تأمل را میگیرد. جمعبندی «The Perfection» تریلری نامتعارف و پرتنش است که از جهان موسیقی کلاسیک برای ساختن روایتی دربارهٔ رقابت، فشار و امکان سوءاستفاده از قدرت بهره میگیرد.
بازیهای قوی Allison Williams و Logan Browning، فضای رازآلود و ریتم پرشتاب، فیلم را تا پایان دیدنی نگه میدارند؛ پیچشهایش نیز تجربهای متفاوت از یک داستان خطی و آشنا میسازند. در برابر، همین پیچشها گاهی بیش از اندازه پیچیده و کمپشتوانه میشوند و خشونت صریح فیلم میتواند برای بخشی از مخاطبان دفعکننده باشد.
ارزش اثر بیش از آنکه در بینقصبودن داستانش باشد، در جسارت و آشفتگی حسابشدهای است که به تجربهٔ تماشا تحمیل میکند. فیلمی است که ممکن است پس از پایان، دربارهٔ منطق رخدادهایش اختلاف نظر برانگیزد؛ اما بهندرت به اثری بیاثر و فراموششدنی تبدیل میشود.
« در عین حال، خشونت در اثر با مسئلهٔ کنترل و آسیبپذیری پیوند دارد و کاملاً جدا از مضمون نیست. »



ثبت دیدگاه