نقد و بررسی
نقد اللص والكلاب (The Thief and the Dogs) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خیانت و تعقیب «دزد و سگها» ساختهٔ کمال الشیخ، اقتباسی از رمان نجیب محفوظ است؛ فیلمی که قصهٔ انتقام را بهانهای برای کندوکاو در ذهن انسانی میکند که جهان را پس از آزادی از زندان نه عرصهٔ بازگشت، بلکه میدان تسویهحساب میبیند. سعید مهران، دزدی که روزگاری برای خود توجیهی اخلاقی دستوپا کرده بود، با جهانی روبهرو میشود که در غیاب او تغییر کرده و جایگاه پیشینش را پس گرفته است.
همسر سابق و همکار نزدیکش به او خیانت کردهاند و آموزگار فکریاش نیز دیگر همان چهرهٔ آرمانخواه گذشته نیست. این گسست میان خاطره و واقعیت، موتور اصلی فیلم را به حرکت درمیآورد. اثر از همان ابتدا روشن میکند که با یک ماجرای جنایی متعارف روبهرو نیستیم. تعقیب پلیس و تلاش برای انتقام، لایهٔ بیرونی داستاناند؛ زیر این سطح، روایتی روانشناختی دربارهٔ فروپاشی اعتماد، غرور زخمی و میل به بازپسگرفتن کنترل جریان دارد.
فیلم در پی آن نیست که مهران را قهرمانی بینقص یا صرفاً قربانیای بیگناه نشان دهد. جذابیت شخصیت در همین تناقض نهفته است: او هم از بیعدالتی رنج میبرد و هم در انتخابهایش گرفتار خشونتی میشود که راه رهایی را دشوارتر میکند. انتقام بهمثابه عینک جهانبینی انتقام برای مهران فقط واکنش به خیانت نیست؛ به چارچوبی بدل میشود که از دریچهٔ آن همهچیز را تفسیر میکند.
« همسر سابق و همکار نزدیکش به او خیانت کردهاند و آموزگار فکریاش نیز دیگر همان چهرهٔ آرمانخواه گذشته نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدمها یا دشمناند یا ابزار رسیدن به مقصود، و گذشته نیز نه خاطرهای سپریشده، بلکه زخمی باز است که باید بارها لمس شود. فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه خشم میتواند ادراک را محدود کند: مهران در جستوجوی عدالت است، اما تعریف او از عدالت هرچه پیشتر میرود، بیشتر به خواست شخصی برای جبران تحقیر و شکست نزدیک میشود.
این کشمکش به اثر بُعدی اخلاقی میبخشد، بیآنکه فیلم به خطابهای مستقیم تبدیل شود. پرسش مهم آن نیست که مهران حق دارد خشمگین باشد یا نه؛ مسئله آن است که خشم چه چیزی از او میسازد و چهگونه امکان پیوند با دیگران را از میان میبرد. گذشتهٔ او، روابطش و حتی هویت اجتماعیاش به زنجیری بدل میشوند که هر تصمیم تازه را زیر سایهٔ تصمیمهای پیشین قرار میدهد.
از این منظر، عنوان فیلم نیز طنین تمثیلی دارد: انسانی که خود را در محاصره میبیند، بهتدریج همهٔ جهان را همچون نیرویی تعقیبکننده تجربه میکند. بازی محوری و تنهایی شخصیت شکوری سرحان در نقش مهران، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او بر نمایش بیرونی اغراقآمیز تکیه ندارد؛ بیشتر از طریق نگاههای مراقب، مکثهای معنادار و تغییرهای ظریف در حالت چهره، آشفتگی شخصیتی را منتقل میکند که همواره در حال سنجیدن خطر است.
« این کشمکش به اثر بُعدی اخلاقی میبخشد، بیآنکه فیلم به خطابهای مستقیم تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
مهران در جمع نیز تنها به نظر میرسد، زیرا ذهنش از پیش درگیر گفتوگویی بیپایان با غایبان و خیانتکاران است. این تنهایی، شخصیت را از یک مجرم داستانی فراتر میبرد و او را به انسانی بدل میکند که از خود و جهان پیرامونش بیگانه شده است. شادیا و کمال الشناوی نیز در نقشهای نور و رؤوف علوان، حضورهایی مهم در شکلگیری فضای عاطفی و فکری فیلم دارند.
با این همه، مرکز ثقل روایت چنان قاطعانه بر مهران استوار میماند که شخصیتهای پیرامونی کمتر مجال مییابند زندگی مستقلی بیرون از تأثیرشان بر بحران او پیدا کنند. این محدودیت گاه به زیان پیچیدگی روابط تمام میشود، اما در عوض حس انزوای قهرمان را تقویت میکند: او حتی هنگامی که دیگران در قاب حضور دارند، در جهان ذهنی خود زندانی است.
اقتباس از نجیب محفوظ انتقال رمانی که نیروی مهمی از ذهنیت و آشفتگی درونی شخصیت میگیرد، به زبان سینما ساده نیست. کمال الشیخ این دشواری را با تأکید بر فضای تهدید، جابهجایی در زمان و نزدیکی دوربین به تجربهٔ مهران پاسخ میدهد. فیلم بیش از آنکه به شرح منظم و خنثای رویدادها علاقهمند باشد، میکوشد تماشاگر را در وضعیت ذهنی شخصیت شریک کند.
« مهران در جمع نیز تنها به نظر میرسد، زیرا ذهنش از پیش درگیر گفتوگویی بیپایان با غایبان و خیانتکاران است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی پرشها و گسستها را میتوان نه صرفاً نقص روایی، بلکه بخشی از تجربهٔ آشفته و ناپایدار او دانست. البته این انتخاب همیشه بهیکسان موفق نیست. روایت ذهنی گاه ابهامی میسازد که به جای افزودن عمق، پیگیری خط داستانی را دشوار میکند. تماشاگر باید میان واقعیت جاری، خاطره و برداشتهای مهران تمایز بگذارد و فیلم نیز همیشه نشانههایی بهاندازهٔ کافی روشن برای این تشخیص فراهم نمیآورد.
با این حال، این لغزشها از پیوند بنیادی اثر با جهان محفوظ نمیکاهد: همان توجه به انسانی که ساختارهای اجتماعی و شکستهای شخصی را بهصورتی درهمتنیده تجربه میکند و در برابر آنها، پاسخی ویرانگر میجوید. تصویر سیاهوسفید و معماری تعلیق فیلمبرداری سیاهوسفید، صرفاً انتخابی زیباییشناختی یا یادگار زمان تولید نیست؛ در شکلدادن به لحن اثر نقشی اساسی دارد.
تضاد روشنایی و تاریکی، فضاها را گاه به پناهگاههایی موقت و گاه به دامهایی بصری تبدیل میکند. سایهها حالتی از عدماطمینان میسازند و قابها در بسیاری از لحظهها حس محصوربودن مهران را بازمیتابانند. حتی هنگامی که شخصیت در فضای باز قرار دارد، میزانسن و ترکیببندی میتوانند احساس آزادی را از او دریغ کنند.
« در نتیجه، برخی پرشها و گسستها را میتوان نه صرفاً نقص روایی، بلکه بخشی از تجربهٔ آشفته و ناپایدار او دانست. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی نیز تعلیق را تنها از راه حادثههای ناگهانی نمیسازد. انتظار، مراقبت از محیط و احساس نزدیکشدن خطر، به بخش مهمی از ریتم تبدیل میشوند. مخاطب پیوسته با این پرسش روبهروست که مهران چه میبیند، به چه کسی اعتماد میکند و آیا آنچه تصور میکند با واقعیت بیرونی سازگار است یا نه.
این تعلیقِ مبتنی بر اضطراب روانی، بهویژه در بخشهایی که فشار بر قهرمان افزایش مییابد، مؤثر است و فیلم را از یک روایت صرفاً حادثهمحور دور میکند. ریتم، سنگینی و محدودیتها «دزد و سگها» بهدلیل تمرکز مداوم بر تنهایی، خشونت و بدگمانی، اثری سبک یا آسانتماشا نیست. فضای تلخ آن گاه چنان پیوسته و فشرده میشود که فرصت چندانی برای تنفس عاطفی باقی نمیگذارد.
تکرار حالوهوای تعقیب و محاصره ممکن است در بخشهایی فرساینده باشد، بهخصوص برای تماشاگری که انتظار دارد تغییرهای روایی پیدرپی، جایگزین مکثهای روانشناختی شوند. همچنین، پرداخت محدود شخصیتهای فرعی باعث میشود برخی مناسبات بیش از آنکه از دل تجربهٔ مستقل افراد شکل بگیرند، در خدمت بحران مهران قرار گیرند.
« کارگردانی نیز تعلیق را تنها از راه حادثههای ناگهانی نمیسازد. »
جمعبندی
این امر با محوریت فردی فیلم سازگار است، اما از گسترهٔ اجتماعی داستان میکاهد. فیلم گاهی به جامعهای اشاره میکند که در آن قدرت، ثروت و اخلاق بههم گره خوردهاند، اما این چشمانداز را بیشتر از خلال زخمهای شخصیت اصلی میسازد تا با پرداختی چندجانبه به زندگی پیرامونیان او. جمعبندی «دزد و سگها» فیلمی جنایی با قلبی روانشناختی است: اثری دربارهٔ مردی که پس از خیانت، میکوشد گذشته را با نیروی انتقام دوباره بنویسد، اما در این مسیر هرچه بیشتر در تنهایی و بدگمانی فرو میرود.
بازی سنجیدهٔ شکوری سرحان، فضای سیاهوسفید پرتنش و کارگردانیای که تعقیب بیرونی را با آشفتگی درونی درمیآمیزد، مهمترین نقاط قوت فیلماند. روایت نامنظم و سنگینی عاطفی آن ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از تماشاگران ایجاد کند، اما همین ناآرامی با جهان فروپاشیدهٔ قهرمان پیوندی معنادار دارد.
حاصل، تصویری تلخ و ماندگار از انسانی است که میخواهد عدالت را بازپس گیرد، اما قادر نیست از چنگ خشم خود بیرون بیاید.
« این امر با محوریت فردی فیلم سازگار است، اما از گسترهٔ اجتماعی داستان میکاهد. »



ثبت دیدگاه