نقد و بررسی
نقد میشه با یه دوربین شروع کنم؟ (Can I Start with a Camera?) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه از پشت لنز «Can I Start with a Camera?» مجموعهای نوجوانانه است که عکاسی را نه بهعنوان مهارتی فنی، بلکه چونان راهی برای دیدن و نزدیکشدن به جهان به کار میگیرد. میتو ایکدا، دختری دبیرستانی و کمرو که تنها زندگی میکند، پس از آشنایی با همسایهٔ عکاسش قدمبهقدم وارد قلمرویی میشود که پیشتر برایش ناآشنا بوده است.
همین نقطهٔ آغاز، امکان روایی ساده اما ثمربخشی فراهم میآورد: دوربین بهانهای میشود تا شخصیت اصلی از انزوای خود فاصله بگیرد و حضور دیگران را، و نیز جزئیاتی را که پیشتر از نظرش دور میماندند، تجربه کند. این مجموعه در سال ۲۰۲۳ ساخته شده و اقتباسی از مانگای شیرو است؛ اثری دوازدهقسمتی با زمان هر قسمت در حدود نیم ساعت.
اهمیت این ایده در آن است که دوربین در داستان صرفاً وسیلهای برای ثبت تصویر نیست. عکاسی نوعی تمرین توجه است: ایستادن، انتخابکردن، قاببندی و دیدن چیزی که ممکن است در شتاب روزمره پنهان بماند. میتو از خلال این تمرین، تنها تصاویر تازه نمیسازد؛ کمکم رابطهٔ خود را با محیط پیرامون و آدمهای آن نیز بازتعریف میکند.
دوربین در این معنا واسطهای میان خلوت درونی او و جهان بیرونی است؛ فاصلهای امن که بهتدریج امکان ارتباط را فراهم میکند. روایتی آرام از نزدیکشدن مجموعه از الگوی آشنای داستانهای بلوغ بهره میبرد: شخصیتی بسته و محتاط با تجربهای تازه روبهرو میشود و در مسیر آموختن، به شناختی تازه از خود میرسد.
« اهمیت این ایده در آن است که دوربین در داستان صرفاً وسیلهای برای ثبت تصویر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، جذابیت آن بیش از آنکه در رخدادهای بزرگ یا کشمکشهای پرشتاب باشد، در حرکتهای کوچک نهفته است. لحظههای عکاسی، معاشرتهای روزمره و تجربهٔ دیدن از زاویهای دیگر، ریتمی آرام به روایت میدهند؛ ریتمی که با روحیهٔ میتو و مضمون اثر تناسب دارد. این انتخاب، هم امتیاز مجموعه است و هم منبع یکی از دشواریهای آن.
آرامش فضای روایت فرصت میدهد روابط بهتدریج شکل بگیرند و تغییرهای میتو شتابزده به نظر نرسند؛ اما شروع کند ممکن است مخاطبی را که انتظار کشش فوری دارد، از داستان دور کند. اثر برای جلب توجه، به تعلیق یا حادثهای پرقدرت تکیه نمیکند و از همین رو باید به تماشاگر فرصت دهد تا با ضرباهنگ و حالوهوایش همراه شود.
برای مخاطب علاقهمند به درامهای کمادعا، این مکثها بخشی از جذابیتاند؛ برای دیگری، ممکن است نشانهٔ کمتحرکی به نظر برسند. رفاقت بهمثابه نیروی محرک گرمای مجموعه از پیوند میان علاقه به عکاسی و شکلگیری رفاقت سرچشمه میگیرد. شخصیتها فقط کنار هم عکس نمیگیرند؛ در این فعالیت مشترک، موقعیتی مییابند تا حضور یکدیگر را تاب بیاورند، به هم توجه کنند و رابطهای صمیمیتر بسازند.
فعالیتی که در نگاه نخست فردی و متکی بر انتخاب یک قاب است، در عمل به تجربهای جمعی تبدیل میشود. همین تناقض ظریف به داستان جان میدهد: نگاه شخصی، راهی برای شریکشدن در تجربهٔ دیگران میشود. اثر نیز از عکاسی تصویری باشکوه یا رازآلود نمیسازد. جذابیت در خودِ فرایند است: دیدن، انتخابکردن و به اشتراک گذاشتن آنچه دیدهایم.
« بااینحال، جذابیت آن بیش از آنکه در رخدادهای بزرگ یا کشمکشهای پرشتاب باشد، در حرکتهای کوچک نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد به داستان لحن مهربان و بیتکلفی میدهد و کمک میکند مضمون رفاقت در دل کنشهای کوچک جا بگیرد، نه آنکه صرفاً در گفتوگوهای توضیحی خلاصه شود. رابطهٔ میتو با همسایهٔ عکاسش نیز از همین مسیر قابلباورتر میشود؛ آشناییای که بر یک دعوت ساده بنا شده، بهتدریج معنای عاطفی بیشتری پیدا میکند.
زندگی خانوادگی در پسِ قاب روایت با واردکردن وجه خانوادگی، دامنهٔ خود را از تجربهٔ سرگرمکنندهٔ عکاسی فراتر میبرد. این لایه در کنار علاقهٔ شخصیتها به دوربین قرار میگیرد و به مجموعه امکان میدهد پرسشهایی جدیتر دربارهٔ گذشته، تنهایی و پیوندهای انسانی مطرح کند؛ بیآنکه از قالب آرام و نوجوانانهاش کاملاً فاصله بگیرد.
ورود این مضمون میتواند برای مخاطبی که انتظار دارد داستان تنها حول دوربین و دوستی بچرخد، غافلگیرکننده باشد. درعینحال، همین تغییر مسیر به روایت ظرفیت عاطفی بیشتری میدهد و نشان میدهد سرگرمی تازهٔ میتو تنها سرگرمی نیست؛ راهی است برای روبهروشدن با بخشهایی از زندگی که پیشتر در حاشیه ماندهاند.
نکتهٔ مهم آن است که این جنبه در دل همان ایدهٔ مرکزی قرار میگیرد: قاب دوربین انتخاب میکند چه چیزی دیده شود و چه چیزی بیرون قاب بماند. داستان خانوادگی نیز بهنوعی با همین مسئله پیوند دارد؛ با آنچه شخصیتها از گذشته به یاد میآورند، آنچه به زبان میآورند و آنچه ناگفته باقی میماند.
« ورود این مضمون میتواند برای مخاطبی که انتظار دارد داستان تنها حول دوربین و دوستی بچرخد، غافلگیرکننده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین همنشینیای میتوانست به ساختاری یکپارچهتر بینجامد، اما مجموعه همیشه در پیوندزدن لایههای روزمره و خانوادگی به یک اندازه موفق نیست. در بخشهایی، احساس میشود مضمونها ظرفیت بیشتری از آنچه روایت مجال پرداختنش را میدهد، دارند. فضا و تصویر حالوهوای آرام و دلنشین، از ویژگیهایی است که به اثر هویت میبخشد.
مجموعه بهجای انباشتن روایت از بحران، بر لذت کشف جزئیات و تجربهٔ لحظههای ساده تکیه میکند. این انتخاب با موضوع عکاسی همخوان است: داستان از تماشاگر میخواهد به چیزهایی توجه کند که شاید در یک روایت پرشتاب، بهسادگی کنار گذاشته شوند. در نتیجه، جذابیت اثر نه در شگفتیهای بزرگ، بلکه در حس همراهی با شخصیتها و در فرصتی است که برای مکث و مشاهده فراهم میکند.
بااینحال، فضای خوشایند بهتنهایی برای ساختن تجربهای کاملاً کامل کافی نیست. آرامش وقتی اثرگذار است که در کنار آن، روابط و مضمونها نیز به اندازهٔ لازم گسترش یابند. در این مجموعه، گاه شکافی میان ظرفیت ایده و میزان پرداخت آن احساس میشود: برخی موقعیتها بهاندازهای که وعده میدهند بسط نمییابند و بخشی از تأثیر عاطفیشان ناتمام میماند.
این کاستی الزاماً فضای اثر را از بین نمیبرد، اما مانع میشود همهٔ خطهای داستانی با قدرتی برابر در ذهن مخاطب بمانند. بازیها و محدودیتهای اجرا بازیها نیز در حفظ تعادل میان صمیمیت و باورپذیری نقش دارند، اما کیفیت اجرا در همهٔ لحظهها یکدست نیست. برای داستانی که بخش بزرگی از نیروی خود را از ظرافت رابطهها میگیرد، بازیهای کمقانعکننده میتوانند اثرگذارتر از آن باشند که در روایتی پرحادثه به چشم بیایند.
« در بخشهایی، احساس میشود مضمونها ظرفیت بیشتری از آنچه روایت مجال پرداختنش را میدهد، دارند. »
قوتها و کاستیها
مکث، نگاه و تغییرهای کوچک رفتاری در چنین اثری اهمیت دارند؛ اگر این جزئیات در اجرا به اندازهٔ کافی طبیعی نباشند، برخی صحنهها بهجای آنکه حس کشف و نزدیکی ایجاد کنند، مصنوعی به نظر میرسند. بااینهمه، ضعفهای بازیگری تمام تجربه را تحتالشعاع قرار نمیدهد. جهان اثر بر لطافت و صمیمیت بنا شده و ایدهٔ محوری عکاسی همچنان میتواند توجه مخاطب را حفظ کند.
مجموعه در بهترین لحظههایش بهجای تکیه بر نمایش احساسات آشکار، اجازه میدهد نزدیکی شخصیتها در دل عمل مشترک شکل بگیرد. این ظرفیت، هرچند همیشه در اجرا به یک اندازه تحقق نمییابد، نقطهٔ قوتی است که به داستان امکان میدهد از کلیشهٔ سادهٔ «علاقهٔ تازه، زندگی تازه» فاصله بگیرد. جمعبندی «Can I Start with a Camera?» اثری آرام و صمیمی دربارهٔ تماشای دوبارهٔ جهان است؛ داستانی که عکاسی را به پلی میان تنهایی و رفاقت بدل میکند.
قوت اصلیاش در پیوند دلنشین میان عکسگرفتن، شکلگیری رابطهها و کشف جزئیات روزمره است. ورود داستان خانوادگی نیز به آن عمق عاطفی بیشتری میبخشد، هرچند همهٔ این جنبهها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. شروع کند، ناهماهنگی بازیها و حس ناتمامی در بخشهایی از روایت، از کاستیهای قابلتوجه آناند؛ بااینحال، لحن مهربان و نگاه کمادعایش تجربهای خوشایند برای مخاطبی فراهم میکند که از درامهای نوجوانانهٔ پرهیاهو فاصله میگیرد.
این مجموعه بیش از آنکه بخواهد داستانی پرپیچوخم تعریف کند، یادآوری میکند گاهی کافی است مکث کنیم، قاب تازهای انتخاب کنیم و جهان آشنا را دوباره ببینیم.
« بااینهمه، ضعفهای بازیگری تمام تجربه را تحتالشعاع قرار نمیدهد. »



ثبت دیدگاه