نقد و بررسی
نقد بدرخش یا دیوانه شو (Shine or Go Crazy) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نفرین، تقدیر و امکان انتخاب «درخشش یا دیوانگی» از همان آغاز در میدانِ کشاکش میان تقدیر و اختیار قدم میگذارد. وانگ سو شاهزادهای است که سرنوشتش با پیشگوییِ خونریزی و آشوب گره خورده؛ شینیول نیز با تقدیری زاده شده که او را به چراغ راه سرزمینی دیگر بدل میکند، اما همین نقشِ مقدر، زندگیاش را تهدید میکند.
این دو پیشگویی، بیش از آنکه صرفاً ابزارهایی برای برانگیختن کنجکاوی باشند، هستهٔ عاطفی و فکری داستان را شکل میدهند: آیا انسان محکوم به ایفای نقشی است که دیگران برایش نوشتهاند، یا میتواند در دلِ مناسبات قدرت و محدودیتهای اجتماعی، معنای دیگری برای زندگی خود بسازد؟ سریال این پرسش را با لحنی کاملاً جدی و فلسفی دنبال نمیکند؛ وجه سرگرمکننده و عاشقانهاش غالباً بر تأمل نظری غلبه دارد.
بااینحال، پیشگوییها به روایت امکان میدهند که از همان ابتدا تهدیدی بیرونی را با زخمی درونی پیوند بزند. وانگ سو نه فقط در برابر دسیسههای دربار، بلکه در برابر تصویری که خانواده و جامعه از او ساختهاند مقاومت میکند. شینیول نیز میان هویت فردی خود و نقشی که از او انتظار میرود، فاصلهای دشوار را تجربه میکند.
جذابیت آغازین اثر از همین تقابل میآید: دو شخصیت که هر یک دیگری را به چشم راهی احتمالی برای رهایی مینگرند. عاشقانهای که از پیوندی نامعمول آغاز میشود رابطهٔ وانگ سو و شینیول بر پایهٔ آشنایی تدریجی و ازدواجی ناگهانی شکل میگیرد؛ آغازی که ظرفیت فراوانی برای طنز، سوءتفاهم و نزدیکی عاطفی فراهم میآورد.
« نفرین، تقدیر و امکان انتخاب «درخشش یا دیوانگی» از همان آغاز در میدانِ کشاکش میان تقدیر و اختیار قدم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهمترین امتیاز این پیوند آن است که عشق در سریال یکباره و بیمقدمه اعلام نمیشود. هر دو شخصیت با احتیاط، کنجکاوی و گاه بدگمانی به یکدیگر نزدیک میشوند. جذابیت رابطه از تماشای همین تغییرهای کوچک پدید میآید: لحظههایی که اعتماد جای احتیاط را میگیرد و شوخیها، پوششی برای نگرانی یا دلبستگی میشوند.
شینیول شخصیتی منفعل نیست که تنها در انتظار نجات بماند. زیرکی، استقلال و توانایی او در ادارهٔ امور، به رابطه توازنی دلپذیر میدهد و مانع میشود وانگ سو بهتنهایی مرکز همهٔ کنشها باشد. در سوی دیگر، وانگ سو با وجود ظاهر سرسخت و موقعیت شاهزادگی، شخصیتی آسیبدیده و منزوی است. صمیمیت او با شینیول، نه فقط داستانی عاشقانه، بلکه راهی برای آشکارشدن لایههایی از شخصیت اوست که در محیط دربار امکان بروز نمییابند.
بااینهمه، هرچه سریال جلوتر میرود، همین رابطه که موتور اصلی شور عاطفی اثر است، زیر فشار گرههای متعدد داستانی قرار میگیرد و پیوستگی احساسی آن در بخشهایی نابرابر میشود. بازیها و شیمی بازیگران Jang Hyuk در نقش وانگ سو ترکیبی از نیروی بدنی، تندیِ واکنش و شکنندگیِ پنهان را به نمایش میگذارد.
بازی او در لحظههای پرتحرک و پرتنش، انرژی فراوان دارد و در موقعیتهای عاطفی نیز میکوشد به شخصیت عمقی بیش از قالب شاهزادهٔ زخمخورده ببخشد. وانگ سو بهآسانی میتوانست به قهرمانی یکبعدی تبدیل شود؛ بازیگر، با تغییر لحن و زبان بدن، میان غرور، تلخی و نیاز به تعلق رفتوآمد میکند و این تضاد را تا حد زیادی زنده نگه میدارد.
« مهمترین امتیاز این پیوند آن است که عشق در سریال یکباره و بیمقدمه اعلام نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
Oh Yeon-seo در نقش شینیول نیز حضوری روشن و سرزنده دارد. او از هوشمندی و شوخطبعی شخصیت بهره میگیرد، بیآنکه او را به چهرهای صرفاً سبکسر بدل کند. همراهی او با Jang Hyuk، بهویژه در صحنههایی که کمدی از دلِ کشمکش و تفاوت منش دو شخصیت بیرون میآید، از نقاط قوت سریال است. بازیگران فرعی نیز به فضای درباری وزن میدهند؛ از جمله Lee Ha-nee در نقش هوانگبو یووون و Lim Ju-hwan در نقش وانگ ووک، که حضورشان به رقابتهای سیاسی و عاطفی بُعدی دیگر میبخشد.
بااینحال، پرداخت شخصیتهای فرعی یکدست نیست و برخی از آنان بیشتر کارکرد روایی دارند تا مسیر تحول مستقل. سیاست دربار و جهان تاریخی سریال از فضای گوریو برای ساختن شبکهای از رقابتهای خاندانی، ائتلافها و جاهطلبیهای سیاسی بهره میگیرد. دربار، در این روایت، جایی امن و باشکوه نیست؛ محیطی است که در آن هر پیوند خانوادگی میتواند به ابزار قدرت بدل شود و هر تصمیم شخصی، پیامدهایی عمومی پیدا کند.
این بستر، داستان عاشقانه را از خلوت دو شخصیت بیرون میآورد و آن را به کشمکشی بزرگتر متصل میکند: عشق و اعتماد باید در جهانی دوام بیاورند که بیاعتمادی در آن یک ضرورت سیاسی به نظر میرسد. بااینحال، سریال بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ موشکافانهای ارائه دهد، از گذشته بهعنوان صحنهای برای ملودرام و ماجراجویی استفاده میکند.
عناصر خیالانگیز و پیشگوییها نیز به همین رویکرد تعلق دارند. این انتخاب، اثر را برای مخاطبی که خواهان داستانی روان و پرحادثه است، دسترسپذیرتر میکند؛ اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار انسجام تاریخی یا پرداخت دقیق مناسبات سیاسی دارند، سادهسازیهایی به همراه داشته باشد. سیاست درباری اغلب وقتی جذابتر میشود که به رابطهها و انتخابهای شخصیتها گره میخورد؛ هرگاه صرفاً برای طولانیکردن تعلیق به کار میرود، نیروی دراماتیکش کاهش مییابد.
« Oh Yeon-seo در نقش شینیول نیز حضوری روشن و سرزنده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز، ماجراجویی و تغییر لحن یکی از ویژگیهای سرگرمکنندهٔ «درخشش یا دیوانگی» آن است که خود را به یک لحن محدود نمیکند. سریال از کشمکش عاشقانه به ماجراجویی، از دسیسههای سیاسی به لحظههای طنزآمیز رفتوآمد میکند. این تنوع، به بخشهای نخستین تازگی و جنبوجوش میدهد و اجازه نمیدهد داستان در اندوه و سنگینیِ پیشگوییها فروبماند.
طنز، بهخصوص در برخورد دو شخصیت اصلی و اختلاف برداشتهای آنان از موقعیتهای مشترک، بخشی از جذابیت رابطه را میسازد. اما این جابهجاییهای لحنی همیشه بهخوبی مهار نمیشوند. گاه شوخی، درست در زمانی وارد میشود که روایت به مکثی عاطفی نیاز دارد؛ گاه نیز جدیتِ یک موقعیت پس از مدتی با حادثهای تازه کنار زده میشود.
نتیجه، اثری است که لحظههای پرکشش فراوان دارد، اما پیوستگی احساسی آن گاهی دچار گسست میشود. اگر مخاطب با ترکیب ملودرام، کمدی و ماجرای تاریخی کنار بیاید، این تنوع دلپذیر خواهد بود؛ ولی اگر انتظار لحنی یکپارچه داشته باشد، تغییرهای پیدرپی ممکن است او را از فضای داستان بیرون ببرد. ریتم و چالش انباشت گرهها روایت در بخشهایی با شتاب پیش میرود و ماجراهای تازهای پیش روی شخصیتها میگذارد، اما در قسمتهایی دیگر، کشمکشها بیش از اندازه امتداد مییابند.
بعضی گرهها بارها بازتعریف میشوند، بیآنکه هر بار اطلاعات یا دگرگونی تازهای به شخصیتها اضافه کنند. این تکرار، بهویژه هنگامی که روابط عاطفی و سیاسی همزمان درگیر چند سوءتفاهم یا مانع مشابهاند، از شدت تعلیق میکاهد. بهجای آنکه هر حادثه مسیر تازهای بگشاید، گاهی احساس میشود داستان برای حفظ کشش، همان مانع را با صورتی دیگر پیش میکشد.
« سریال از کشمکش عاشقانه به ماجراجویی، از دسیسههای سیاسی به لحظههای طنزآمیز رفتوآمد میکند. »
قوتها و کاستیها
این ضعف بیش از آنکه از کمبود ایده ناشی شود، از دشواریِ موازنهکردن عناصر فراوان روایت میآید. سریال همزمان باید عشق، سرنوشت، رقابت درباری، وفاداری خانوادگی و ماجراجویی را پیش ببرد. در نتیجه، برخی خطوط فرعی فرصت کافی برای رسیدن به عمق پیدا نمیکنند و بعضی لحظههای مهم نیز مجال تأثیرگذاری کامل نمییابند.
بااینحال، اجراهای پرانرژی و کشش زوج اصلی کمک میکند که بخشهای کندتر کاملاً از نفس نیفتند. جمعبندی «درخشش یا دیوانگی» در بهترین لحظههایش، داستانی گرم و پرتحرک دربارهٔ دو انسانی است که میکوشند زیر سایهٔ پیشگویی و قدرت، برای خود راهی شخصی پیدا کنند. پیوند وانگ سو و شینیول، بازیهای گیرا و ترکیب عاشقانه با فضای درباری، مجموعهای سرگرمکننده میسازند که بهویژه با تکیه بر شیمی بازیگران اصلی جان میگیرد.
سریال در عین حال از نوسان ریتم، امتداد بیش از حد بعضی گرهها و نابرابری در پرداخت شخصیتهای فرعی آسیب میبیند. ضعف اصلی در مرحلهٔ فرود روایت آشکارتر میشود: جمعبندی شتابزده است و احساس میشود سرنوشت برخی شخصیتها و پیامدهای عاطفی ماجرا مجال کافی برای رسوبکردن ندارند. رابطهٔ محوری نیز در واپسین مسیر خود به اندازهٔ کافی فرصت نمییابد تا همهٔ بار احساسیای را که طی داستان ساخته، به شکلی قانعکننده به سرانجام برساند.
با وجود این کاستیها، اثر بهواسطهٔ جهان خیالانگیز، شخصیتهای پرجاذبه و لحظههای صمیمانهاش تجربهای خوشایند فراهم میکند؛ تجربهای که درخشش عاشقانهاش ماندگارتر از انسجام روایی آن است.
« این ضعف بیش از آنکه از کمبود ایده ناشی شود، از دشواریِ موازنهکردن عناصر فراوان روایت میآید. »



ثبت دیدگاه