نقد و بررسی
نقد کازانووا (Casanova) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و کمدی رمانتیک فیلم «Casanova» ساختهٔ Lasse Hallström، بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ زندگی جاکومو کازانووا باشد، بازیگوشی سینمایی با افسانهٔ اوست: مردی که نامش با اغواگری گره خورده و در ونیزِ قرن هجدهم، هم مایهٔ سرگرمی مردم است و هم دردسر حکومت و کلیسا. فیلم از این شهرت، سکویی برای ساختن کمدی عاشقانهای پرتحرک میسازد؛ روایتی که در آن تعقیبوگریز، پنهانکاری و جابهجایی هویتها به اندازهٔ دلدادگی اهمیت دارند.
بنابراین، بهتر است اثر را نه به چشم تصویری وفادار از تاریخ، بلکه بهعنوان فانتزیای خوشلباس و آگاهانه سبکبال تماشا کرد. داستان از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با پرترهای موشکافانه از یک چهرهٔ تاریخی روبهرو باشیم. کازانووا در اینجا قهرمانی افسانهای است؛ مردی چیرهدست در بازی با کلمات و دلها که ناگهان با زنی مواجه میشود که از قواعد آشنای او پیروی نمیکند.
این تقابل، موتور اصلی روایت است: آیا مردی که همیشه رابطه را همچون فتحی آسان میدیده، میتواند با زنی روبهرو شود که همپای او میاندیشد و به همان اندازه اراده دارد؟ روایتی پرشتاب، با گرههای فراوان فیلمنامه با تکیه بر موقعیتهای کمیک و سوءتفاهمهای پیدرپی، فیلم را با شتاب پیش میبرد.
هرگاه کازانووا میکوشد از مخمصهای بیرون بیاید، پنهانکاری تازهای او را به گرفتاری دیگری میکشاند. این ساختار، بهویژه در نیمهٔ نخست، سرزندگی خوشایندی دارد: تماشاگر فرصت چندانی برای ملال پیدا نمیکند و تغییر مسیرهای داستانی، فضای نمایشگونه و پرآشوبی میسازد که با کارناوال ونیزی تناسب دارد.
« داستان از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با پرترهای موشکافانه از یک چهرهٔ تاریخی روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین شتاب، نقطهضعف فیلم هم هست. هویتهای جعلی و تصادفهای داستانی، گاهی چنان روی هم انباشته میشوند که منطق روایی زیر بارشان خم میشود. بعضی گرهها نه از انتخابی باورپذیر، بلکه از نیاز فیلمنامه به ادامهدادن بازی ساخته میشوند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن پیامدهای عاطفی رفتار شخصیتها، سرگرم شمردن سوءتفاهمها شود.
فیلم از آشفتگی خود لذت میبرد، اما همیشه نمیتواند آن را به نظمی رضایتبخش تبدیل کند. هیث لجر و جذابیت مردی که نقش بازی میکند هیث لجر مهمترین نیروی جاذبهٔ فیلم است. او کازانووا را نه صرفاً مردی خوشچهره و خودخواه، بلکه اجراگری ماهر میسازد که میداند چگونه با نگاه، لحن و مکث، خود را برای هر مخاطبی بازآفرینی کند.
در بازی او، اغواگری نوعی نمایش است؛ کازانووا انگار همیشه بر صحنه ایستاده و هر گفتوگو فرصتی برای اجرای نقشی تازه است. این ویژگی، شخصیت را از کلیشهٔ عاشقپیشهای که فقط به جذابیت ظاهری متکی است، اندکی فراتر میبرد. لجر در لحظههای کمدی نیز چابک است و به شوخیهای فیزیکی و دیالوگهای پرزرقوبرق جان میدهد.
بااینحال، زیر این طنازی نشانههایی از تنهایی و نیاز به دیدهشدن باقی میماند؛ لایهای که میتوانست بنیان تحول شخصیت باشد. مسئله این است که فیلم به این امکان بهاندازهٔ کافی فرصت نمیدهد. کازانووا از مردی که زنان را بخشی از بازی شخصی خود میبیند، به عاشقی آمادهٔ تعهد بدل میشود، اما مسیر درونی میان این دو وضعیت فشرده و کمعمق است.
« هویتهای جعلی و تصادفهای داستانی، گاهی چنان روی هم انباشته میشوند که منطق روایی زیر بارشان خم میشود. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت لجر این فاصله را میپوشاند، نه آنکه کاملاً از میان بردارد. فرانچسکا؛ حریف فکری و عاطفی فرانچسکا، با بازی Sienna Miller، برای فیلم اهمیتی بیش از معشوقِ دستنیافتنی دارد. او کسی است که به کازانووا اجازه نمیدهد افسانهٔ خودش را بیچالش تکرار کند. استقلال رأی و بیاعتناییاش به آداب رایجِ دلباختگی، او را به همتای فکری قهرمان تبدیل میکند؛ جذابیت رابطهٔ این دو نیز از همین نابرابریِ قدرت آغاز میشود.
کازانووا بهجای آنکه بیدرنگ بر او چیره شود، ناچار است گوشدادن، صبرکردن و جدیگرفتن دیگری را بیاموزد. بااینحال، فیلم گاه فرانچسکا را بیشتر بهعنوان مانعی دلپذیر در مسیر قهرمان به کار میگیرد تا شخصیتی با جهان درونی مستقل. ایدهٔ زنی آگاه و پیشرو در جامعهای مردسالار، ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما روایت اغلب آن را در خدمت شوخیها و کشمکش عاشقانه قرار میدهد.
ازاینرو، رابطهٔ مرکزی لحظههایی از هماهنگی و کشش دارد، ولی بهندرت فرصت مییابد به گفتوگویی عمیق دربارهٔ آزادی، قدرت و مسئولیت بدل شود. گروه بازیگران و کمدیِ نقشهای فرعی بازیگران مکمل به فیلم بافتی زنده میدهند. جرمی آیرونز در نقش اسقف پوتچی، تهدیدی جدی را با لحنی خشک و گاه مضحک همراه میکند؛ تضادی که او را به دشمنی مناسب برای یک کمدی ماجراجویانه بدل میسازد.
الیور پلات نیز با حضور پررنگ و بازی اغراقآمیزش، از شخصیت پاپریتسیو سرچشمهای مستقل برای موقعیتهای طنز میسازد. در کنار آنان، شخصیتهای فرعی هرکدام تکهای از جهان فیلم را نمایندگی میکنند: میل به منزلت، شهوتِ قدرت، ترس از رسوایی یا آرزوی یافتن عشق. البته طنز فیلم همیشه یکدست نیست.
« جذابیت لجر این فاصله را میپوشاند، نه آنکه کاملاً از میان بردارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی شوخیها بر زمانبندی دقیق و بازیگری متکیاند و بهخوبی مینشینند؛ بعضی دیگر بیش از اندازه تکرار میشوند یا به لودگی نزدیک میگردند. فیلم در لحظههایی چنان از جذابیت شخصیتهایش مطمئن است که گویی هر شوخی، صرفاً بهسبب حضور آنان، باید خندهدار باشد. همین اعتماد بیش از حد، گاه ریتم کمدی را فرسوده میکند.
ونیز؛ پسزمینهای که به نمایش بدل میشود ونیز در «Casanova» صرفاً محل وقوع حوادث نیست؛ بخشی از خیالپردازی فیلم است. کانالها، میدانها، قایقها و معماری تاریخی، فضایی میآفرینند که در آن پنهانکاری و تعقیبوگریز طبیعی جلوه میکند. شهر با گذرگاههای آبی و کوچههای باریکش، امکان حرکت و گریز را فراهم میآورد و به روایت حالتی نمایشی میبخشد.
رنگهای زنده و لباسهای پرجزئیات نیز این جهان را از واقعگرایی خشک دور میکنند و به آن جلوهای رمانتیک و تئاتری میدهند. این طراحی بصری، یکی از امتیازهای پایدار فیلم است. حتی وقتی داستان گرفتار گرههای نامحتمل میشود، تصویرها همچنان تماشاییاند و ونیز همچون صحنهای آماده برای بدلشدن به نمایش باقی میماند.
بااینهمه، همین زیبایی گاهی نقش پوشاننده پیدا میکند: شکوه بصری و جذابیت مکان، جای پرداخت تاریخی و عمق اجتماعی را میگیرد. فیلم بهجای کاوش در مناسبات پیچیدهٔ زمانه، از گذشته بیشتر بهعنوان لباسی چشمنواز برای یک کمدی معاصر بهره میبرد. تحول شخصیت و معنای عشق محور عاطفی فیلم، پرسشی ساده اما مؤثر است: آیا کسی که پیوندهای عاشقانه را بازیای گذرا میپندارد، میتواند در برابر یک رابطهٔ واقعی مسئولیت بپذیرد؟
« همین اعتماد بیش از حد، گاه ریتم کمدی را فرسوده میکند. »
قوتها و کاستیها
پاسخ فیلم مثبت است، اما رسیدن به آن چندان دشوار به نظر نمیرسد. کازانووا نشانههایی از خودآگاهی نشان میدهد، ولی تغییرش بیش از آنکه نتیجهٔ مواجههای طولانی با پیامدهای رفتارش باشد، حاصل شتاب روایت و اقتضای پایانبندی عاشقانه است. برای همین، دگرگونی او از نظر احساسی قابلفهم است، اما از نظر روانشناختی کمپرداخت.
در این میان، «عشق» بیش از آنکه مفهومی ژرف و پیچیده باشد، نیرویی است که قهرمان را از خودشیفتگی به سوی توجه به دیگری هل میدهد. این ایده با روح کمدی رمانتیک سازگار است، اما فیلم از بررسی هزینهٔ آن عقب مینشیند. کازانووا باید بیاموزد که جذابیت و زبانآوری، جای شناختن و شنیدن را نمیگیرد؛ بااینحال، روایت این درس را بیشتر در قالب نتیجهای دلنشین عرضه میکند تا تحولی که تمام مراحلش را دیده باشیم.
جمعبندی «Casanova» فیلمی خوشظاهر، پرجنبوجوش و سرگرمکننده است که بهترین لحظههایش را از بازی کاریزماتیک هیث لجر، فضای رنگارنگ ونیز و کمدیِ آشوبناکِ پنهانکاریها میگیرد. اثر بهخوبی میداند که قرار نیست زندگینامهای دقیق یا درامی تاریخیِ سختگیر باشد؛ ازاینرو، با لحن سبک و آگاهانه نامحتملش به استقبال تماشاگر میرود.
بااینحال، شوخیهای تکراری، انباشت سوءتفاهمها و تحول شتابزدهٔ قهرمان مانع میشوند که جذابیت اولیه به عمقی ماندگار برسد. حاصل، کمدی عاشقانهای است خوشتماشا و گاه واقعاً بانمک، اما نه چندان متوازن؛ فیلمی که بیش از آنکه دربارهٔ دگرگونی درونی کازانووا قانع کند، از تماشای او در نقشآفرینیهای پیدرپی لذت میبرد.
« پاسخ فیلم مثبت است، اما رسیدن به آن چندان دشوار به نظر نمیرسد. »



ثبت دیدگاه