نقد و بررسی
نقد خونرینی (BloodRayne) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ خونآشامی در لباس تاریخ «بلادرین» ساختهٔ اووه بول، فانتزیِ خونآشامی را در رومانیِ قرن هجدهم جای میدهد و از همان ابتدا میان چند وعدهٔ ژانری سرگردان میماند: فیلم میخواهد قصهای انتقامجویانه باشد، ماجرایی اکشن و خونآلود پیش ببرد، و همزمان فضایی گوتیک و حماسی بسازد. محور روایت رِین است؛ دورگهای انسان و خونآشام که از اسارت میگریزد و با پیوستن به شکارچیان خونآشام، در پی رویارویی با پدرش، کاگان، برمیآید.
این طرح، دستکم در سطح ایده، ظرفیت درامی دربارهٔ تبار، طردشدگی و انتخاب سرنوشت را دارد؛ اما فیلم بیش از آنکه این مضمونها را بکاود، از آنها بهعنوان زمینهای برای نبردها و نمایش خشونت استفاده میکند. قهرمانی میان خشم و بیگانگی رِین میتوانست شخصیتی جذاب باشد: نه کاملاً متعلق به جهان انسانهاست و نه به جامعهٔ خونآشامها، و همین دوپارگی میتوانست سرچشمهٔ کشمکشی درونی و تأثیرگذار شود.
فیلم نشانههایی از این بیگانگی را عرضه میکند، اما بهندرت به آن فرصت میدهد تا به تجربهای عمیق و پیوسته بدل شود. انگیزهٔ انتقام، نیروی محرک داستان است، ولی در پرداخت شخصیت، بیشتر همچون مقصدی روشن عمل میکند تا زخمی که رفتار و داوریهای رِین را پیچیده سازد. کریستانا لوکن از نظر ظاهر و حضور بدنی با نقش قهرمانی جنگاور تناسب دارد، اما اجرا اغلب خشک و کمنوسان باقی میماند.
در نتیجه، رِین کمتر به شخصیتی چندلایه و بیشتر به پیکری بدل میشود که از صحنهای خشن به صحنهٔ بعدی میرود. مشکل فقط به نقش اصلی محدود نیست؛ بسیاری از شخصیتها چنان جدا از یکدیگر به نظر میرسند که گویی هرکدام در حال بازی در فیلمی متفاوتاند. این ناهماهنگی، رابطههای گروهی را کمجان میکند و پیوند عاطفی میان اعضای گروه را باورپذیر نمیسازد.
« در نتیجه، رِین کمتر به شخصیتی چندلایه و بیشتر به پیکری بدل میشود که از صحنهای خشن به صحنهٔ بعدی میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمنامه و ریتمی که از حرکت بازمیماند روایت، عناصر آشنای داستانهای انتقام را کنار هم میچیند: گذشتهای تلخ، دشمنی خانوادگی، گروهی از همراهان و نیرویی اهریمنی که باید متوقف شود. بااینحال، میان این عناصر پیوندی استوار شکل نمیگیرد. بعضی رخدادها چنان شتابزده یا کمزمینه از راه میرسند که اثرگذاری عاطفیشان کاهش مییابد؛ در مقابل، بخشهایی از مسیر داستان بیش از اندازه کش پیدا میکنند و حس پیشروی را از بین میبرند.
حاصل، روایتی است که نه به اندازهٔ کافی پرشتاب است تا ماجراجوییای سرگرمکننده باشد و نه آنقدر دقیق و ژرف که درام شخصیتمحوری بسازد. فیلم در معرفی جهان خود نیز چندان کامیاب نیست. مناسبات میان شکارچیان، خونآشامها و نیروهای قدرت، گاهی با توضیح و زمینهچینی ناکافی پیش میرود. تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن تنش داستان، ناچار شود روابط و انگیزهها را در ذهن مرتب کند.
این آشفتگی بهویژه هنگامی آشکار میشود که اثر میکوشد همزمان بر انتقام شخصی رِین، تهدید کاگان و کشمکشهای درون گروه تأکید کند. هیچیک از این خطوط بهاندازهای بسط نمییابد که وزن دراماتیک لازم را پیدا کند. گروه بازیگران و فاصلهٔ میان استعداد و اجرا ترکیب بازیگران فیلم در نگاه نخست چشمگیر است: نامهایی چون بن کینگزلی، میشل رودریگز، مایکل مدسن و بیلی زین در کنار لوکن حضور دارند.
اما گردآمدن بازیگران شناختهشده بهتنهایی کیفیتی یکدست نمیسازد. اجراها از نظر لحن و میزان انرژی تفاوت فراوان دارند؛ برخی نقشها جدی و سنگین گرفته شدهاند، برخی دیگر حالتی کماعتنا یا نامطمئن دارند. به همین سبب، گروه هیچگاه به مجموعهای هماهنگ بدل نمیشود. کینگزلی در نقش کاگان حضوری تهدیدآمیز دارد، اما نقش مجال چندانی برای ساختن شخصیتی پیچیدهتر از فرمانروایی شرور و دوردست فراهم نمیکند.
« بااینحال، میان این عناصر پیوندی استوار شکل نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
رودریگز نیز با صلابت آشنای خود میتواند حضوری محکم بسازد، ولی نوشته و میزانسن بیش از آنکه به روابط شخصیتها مجال دهند، آنها را در موقعیتهای گذرا قرار میدهند. دربارهٔ مدسن نیز میتوان گفت که اجرای او در بخشهایی بیرمق به نظر میرسد؛ برداشتی که با ناهماهنگی کلی بازیها تشدید میشود.
این اختلاف در اجرا، بهجای ایجاد تضاد هنری ثمربخش، حس گسست میآفریند. گوتیکِ دیداری و گریمهای نامتوازن یکی از وجوهی که فیلم دستکم گهگاه به آن تکیه میکند، طراحی ظاهری جهانش است. لباسها، چهرهپردازیها و آرایش بعضی شخصیتها میکوشند فضایی خشن، تیره و افسانهای بسازند. گریم خونآشامها و نشانههای بصری مرتبط با آنها در برخی لحظات به فیلم هویتی ژانری میبخشد و با فضای قصرها، سیرک و محیطهای کهنه همخوانی دارد.
حتی وقتی نتیجه کاملاً متقاعدکننده نیست، این عناصر کمک میکنند اثر از ظاهر یک ماجرای تاریخی معمولی فاصله بگیرد. در عین حال، طراحی ظاهر فیلم یکدست نیست. بعضی کلاهگیسها و پوششها جلب توجه میکنند، اما نه لزوماً به سود فضای داستان؛ گاه چنان نامتناسباند که بهجای تقویت وهم و شکوه، حواس را از صحنه پرت میکنند.
همین لغزش ناخواسته میان جدیت و مضحکه، بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم شده است. «بلادرین» میخواهد جهانش هولناک و باشکوه باشد، اما در بعضی جزئیات به تصویری تصنعی و ناخواسته خندهآور نزدیک میشود. خشونت و اکشنی که در تدوین گم میشود خشونت صریح، یکی از معدود ابزارهای فیلم برای حفظ توجه است.
« این اختلاف در اجرا، بهجای ایجاد تضاد هنری ثمربخش، حس گسست میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خونریزیها و زخمهای نمایشی به صحنهها انرژی ناگهانی میدهند و برای مخاطبی که از فانتزیِ خونآشامی انتظار خشونت تصویری دارد، میتوانند لحظاتی سرگرمکننده باشند. فیلم در این بخش دستکم از محدودکردن خود پرهیز میکند و گاه با صراحت بصری، فضای بیرحمانهای میسازد. گریم و جلوههای خونآلود نیز در بعضی صحنهها به این حس کمک میکنند.
اما شدت خشونت، بهتنهایی جایگزین طراحی اکشن نمیشود. نبردها اغلب بهقدری شلوغ و پر از کاتهای ناگهانیاند که مسیر حرکت شخصیتها و نتیجهٔ ضربهها بهروشنی دیده نمیشود. تدوین بهجای آنکه ریتم و جهت مبارزه را روشن کند، گاهی فهم صحنه را دشوارتر میسازد. در چنین وضعی، ضربهها اثر نمایشی خود را از دست میدهند: تماشاگر شاید خون و آشوب را ببیند، اما نه همیشه میتواند بفهمد چه کسی برتری دارد یا کنش چگونه پیش میرود.
این ضعف، بهخصوص در نبردهای گروهی، فاصلهٔ میان هیجان موردنظر فیلم و تجربهٔ واقعی تماشاگر را آشکار میکند. لذت ناخواسته و تناقض لحن تماشای «بلادرین» همیشه تجربهای یکسره ملالآور نیست؛ بخشی از جذابیت محدود آن از شکاف میان قصد فیلم و نتیجهٔ نهایی پدید میآید. لحظاتی که باید جدی، هولناک یا باشکوه باشند، گاه بهسبب بازیهای خشک، جزئیات ظاهری ناموزون یا میزانسن نامطمئن، خندهدار از کار درمیآیند.
این خنده، البته حاصل ظرافت طنز نیست؛ از ناهماهنگی و تصنعی میآید که اثر نمیتواند مهارشان کند. برای تماشاگرانی که از لذتهای ناخواستهٔ فیلمهای ناموفق استقبال میکنند، همین ویژگی میتواند تماشای گروهی را سرگرمکننده کند. شوخی با کلاهگیسها، واکنش به بازیهای بیروح یا خندیدن به آشفتگی صحنههای نبرد، گاهی جانشین تعلیقی میشود که فیلم در ساختنش ناکام مانده است.
« فیلم در این بخش دستکم از محدودکردن خود پرهیز میکند و گاه با صراحت بصری، فضای بیرحمانهای میسازد. »
قوتها و کاستیها
اما این سرگرمی وابسته به نگرشی بیرونی است: باید از فیلم انتظار اثری منسجم و پرکشش نداشت و با آمادگی برای دیدن لغزشهایش به سراغش رفت. جمعبندی «بلادرین» ایدهای مناسب برای ساخت یک فانتزی خونآشامی دربارهٔ هویت و انتقام دارد و گریم، خشونت تصویری و حضور گروهی از بازیگران شناختهشده میتوانستند پایههای اثری جذاب باشند.
آنچه حاصل شده، اما، میان درام کمپرداخت، بازیهای ناهماهنگ، روایت کشدار و اکشنی گیجکننده گرفتار است. جلوههای خونآلود و حالوهوای گوتیک گاهی فیلم را از یکنواختی بیرون میکشند، ولی توان جبران ضعفهای ساختاری را ندارند. در نهایت، این فیلم برای علاقهمندان به فانتزیِ خونآشامیِ خوشساخت انتخابی دشوار است؛ اما برای کسانی که از تماشای اثری نامتوازن و خندههای ناخواستهٔ آن لذت میبرند، میتواند شبی سرگرمکننده بسازد.
ارزش محدود «بلادرین» نه در تحقق وعدهٔ حماسهای تاریک، بلکه در لحظههایی است که ناتوانیاش در رسیدن به آن وعده، خود به بخشی از نمایش بدل میشود.
« آنچه حاصل شده، اما، میان درام کمپرداخت، بازیهای ناهماهنگ، روایت کشدار و اکشنی گیجکننده گرفتار است. »



ثبت دیدگاه