نقد و بررسی
نقد کوهنشین ۳: جادوگر (Highlander III: The Sorcerer) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان جاودانگان «Highlander III: The Sorcerer» میکوشد بار دیگر به سرچشمههای مجموعه بازگردد: به جهانی که در آن جاودانگان در گذر قرنها با شمشیر میجنگند و سرنوشتشان به جایزهای اسرارآمیز گره خورده است. کانر مکلئود، با تصور اینکه نبردهای گذشته به پایان رسیدهاند، زندگی آرامی را آغاز کرده؛ اما آزادشدن کین از مدفنی باستانی این آرامش را برهم میزند و او را دوباره به بازی مرگبار میکشاند.
این مقدمه، بهتنهایی، ظرفیت یک ماجرای پرکشش را دارد: قهرمانی که گمان میکرد از گذشته عبور کرده، ناچار میشود با پیامدهای آن روبهرو شود. فیلم نیز آگاهانه در مسیر دنبالهای جای میگیرد که به قسمت نخست نزدیکتر است و وقایع قسمت دوم را کنار میگذارد. قصهای میان ماجراجویی و تکرار ساختار قصه بر رفتوآمد میان زمان حال و گذشته بنا شده است؛ روشی که میتواند به تقابل دو دوره و شکلگیری رازهای روایی کمک کند.
بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این دو خط را به هم پیوند بزند. صحنههای گذشته گاه بیش از آنکه شخصیتها را روشنتر کنند یا به تعلیق بیفزایند، جریان روایت را متوقف میکنند. در زمان حال نیز انگیزهها و رابطهها چندان فرصت نمییابند تا عمق پیدا کنند. در نتیجه، داستان با وجود عناصر خیالانگیزش، گاهی پراکنده به نظر میرسد؛ گویی چند قطعه آشنا از ماجراجویی، عاشقانه و نبردهای تاریخی کنار هم چیده شدهاند، بیآنکه همواره به یک مسیر دراماتیک واحد برسند.
« فیلم نیز آگاهانه در مسیر دنبالهای جای میگیرد که به قسمت نخست نزدیکتر است و وقایع قسمت دوم را کنار میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از یک سو وعده جهان گستردهای از تاریخ و اسطوره میدهد و از سوی دیگر بیشتر به پیشبردن تقابل کانر و کین بسنده میکند. این فاصله میان دامنه ایده و وزن واقعی روایت، یکی از مهمترین کاستیهای اثر است. پرسشهای جالبی درباره تنهایی، خاطره و دشواریِ زیستن در میان انسانهای فانی مطرح میشوند، اما معمولاً در حد اشاره باقی میمانند و به هستهای عاطفی برای فیلم تبدیل نمیشوند.
کانر مکلئود؛ پیوندی آشنا بازگشت Christopher Lambert در نقش کانر، مهمترین عامل تداوم هویت فیلم است. حضور او یادآور قهرمانی است که عمر طولانیاش نه صرفاً امتیازی خارقالعاده، بلکه باری از اندوه و جدایی است. فیلم از همین تضاد بهره میگیرد: مردی که سالها از مرگ گریخته، در لحظهای که میپندارد نبرد پایان یافته، درمییابد گذشته هنوز دست از سر او برنداشته است.
Lambert با چهرهای خسته و سکوتهای همیشگیاش، تا حدی این فرسودگی را منتقل میکند. بااینحال، شخصیتپردازی کانر به اندازه ظرفیت این موقعیت پیش نمیرود. آنچه میتوانست بازگشتی درونی و پرمعنا باشد، بیشتر به ضرورتی برای آغاز دوباره تعقیبوگریز و دوئل تبدیل میشود. شخصیتهای پیرامونی نیز عمدتاً در مدار نیازهای داستان حرکت میکنند و کمتر به آدمهایی مستقل بدل میشوند.
« این فاصله میان دامنه ایده و وزن واقعی روایت، یکی از مهمترین کاستیهای اثر است. »
شخصیتها و اجرا
رابطه عاطفی فیلم، بهجای آنکه به کشف لایههای تازهای از قهرمان بینجامد، گاه کارکردی آشنا و قابلپیشبینی پیدا میکند. کین؛ تهدیدی که به اندازه لازم شکل نمیگیرد کین قرار است دشمنی باشد که هم از نظر جسمانی و هم از نظر افسانهای برای کانر خطرناک است. Mario Van Peebles او را با انرژی فراوان و لحنی نمایشی بازی میکند؛ انتخابی که در مقاطعی با حالوهوای اغراقآمیز و خیالپردازانه فیلم سازگار است.
اما این شخصیت کمتر از آنچه لازم است هراسانگیز میشود. نمایش پرشور او گاه به جای ایجاد تهدید، به جلوهای نمایشی و حتی ناخواسته مضحک میانجامد. مشکل اصلی فقط در شیوه بازی نیست؛ فیلم نیز برای ساختن کین بهعنوان نیرویی واقعاً مخوف، ابزارهای دراماتیک کافی فراهم نمیکند. گذشته و خواستههای او به شکلی پرداخت نمیشوند که مخاطب بتواند پیچیدگی یا خطرش را فراتر از نقش «دشمن اصلی» حس کند.
در نتیجه، تقابل دو مرد جاودانه از لحاظ ایده جذاب است، اما بار روانی لازم را نمیگیرد. فیلم میخواهد کین را افسانهای و هولناک نشان دهد، ولی اغراق در اجرا و محدودیت شخصیتپردازی، این تصویر را سست میکند. شمشیرها، تدوین و ریتم دوئلهای شمشیری از معدود بخشهایی هستند که فیلم در آنها بهروشنی به وعده ماجراجویانهاش نزدیک میشود.
« اما این شخصیت کمتر از آنچه لازم است هراسانگیز میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نبردها انرژی بصری دارند و رویاروییهای مسلحانه، بهویژه در مسیر تقابل نهایی، میتوانند برای مخاطبی که از جهان «Highlander» انتظار شمشیر و خطر دارد سرگرمکننده باشند. خودِ تصور نبرد جاودانگان نیز همچنان جذاب است: هر رویارویی نه فقط مبارزهای برای بقا، بلکه برخورد دو تاریخ و دو شیوه زیستن است.
اما کیفیت اجرا یکدست نیست. تدوین در بعضی صحنهها ضرباهنگ مناسبی پیدا نمیکند و پیوند میان حرکتها گاهی ناهماهنگ جلوه میکند. بهجای آنکه هر ضربه، مکث یا تغییر موقعیت تنش را افزایش دهد، بخشی از نبردها صرفاً از حرکات پیاپی تشکیل میشوند. ریتم کلی فیلم هم از همین ناهمواری اثر میپذیرد: صحنههای پرتحرک نمیتوانند همیشه میان بخشهای کندتر تعادل برقرار کنند.
ازاینرو، فیلم با وجود لحظههای سرگرمکننده، گاه طولانیتر و کمشتابتر از آنچه داستان اقتضا میکند احساس میشود. جهان بصری و لحن ناپایدار فیلم در پیوند دادن فضاهای تاریخی با زمان معاصر، از جذابیت ذاتی مجموعه بهره میبرد. تقابل مکانهای دور از هم و تجربه چند قرن زندگی، بستری مناسب برای ساختن جهانی رازآلود است.
« تدوین در بعضی صحنهها ضرباهنگ مناسبی پیدا نمیکند و پیوند میان حرکتها گاهی ناهماهنگ جلوه میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این جهان بیش از آنکه یکپارچه و ملموس باشد، تابع نیازهای صحنههای گوناگون میماند. فیلم در یک لحظه میخواهد حماسهای اسطورهای باشد، در لحظهای دیگر تریلری معاصر و سپس ماجرایی آمیخته به جادو و نمایش. این ترکیب فینفسه ناممکن نیست، اما گذار میان لحنها بهاندازه کافی سنجیده نشده است.
همین ناپایداری سبب میشود جلوههای جادویی و لحظات جدی گاهی کنار یکدیگر ناهماهنگ قرار گیرند. برخی ایدهها جذاباند، ولی اجرای آنها به کیفیتی نمیرسد که بتواند خیالپردازی فیلم را کاملاً باورپذیر کند. حاصل، اثری است که گاه از غرابت و اغراق خود لذت میبرد، اما در مواقع دیگر نمیتواند مشخص کند مخاطب باید آن را جدی بگیرد یا با فاصله و شوخی تماشا کند.
نسبت فیلم با قسمت نخست «Highlander III» در بازگشت به عناصر آشنای قسمت نخست، برای طرفداران قدیمی نوعی حس دیدار دوباره فراهم میکند. کانر، شمشیرها و کشمکش جاودانگان، همگی یادآور بنیانی هستند که مجموعه بر آن بنا شده است. اما وفاداری به الگوی پیشین همیشه به معنای بازآفرینی موفق آن نیست.
« بااینحال، این جهان بیش از آنکه یکپارچه و ملموس باشد، تابع نیازهای صحنههای گوناگون میماند. »
جمعبندی
فیلم برخی از مصالحی را که پیشتر جذاب بودهاند دوباره به کار میگیرد، بیآنکه همان وزن عاطفی یا تازگی را به آنها بیفزاید. در قسمت نخست، اسطوره جاودانگی با اندوه و هزینه شخصی گره خورده بود؛ اینجا اما ماجراجویی و تقابل با دشمن سهم بیشتری از توجه را میگیرند. این تغییر میتوانست انتخابی آگاهانه و مؤثر باشد، اما چون داستان در پرداخت رابطهها و انگیزهها کمرمق است، جای خالی آن لایه انسانی محسوس میشود.
فیلم در نتیجه نه بازآفرینی کامل روح اثر نخست است و نه دنبالهای که مسیر تازه و نیرومندی برای خود بسازد. جمعبندی «Highlander III: The Sorcerer» بر پایه ایدهای پرظرفیت بنا شده است: قهرمانی که پایان نبردهای جاودانگان را باور کرده، با آزادشدن دشمنی کهن دوباره به دل خطر بازمیگردد. بازگشت Christopher Lambert، فضای خیالانگیز مجموعه و شمشیرزنیهای پرتحرک، لحظاتی از جذابیت و سرگرمی میآفرینند.
بااینحال، روایت پراکنده، شخصیتپردازی محدود، کینِ کماثر و تدوین ناهماهنگ مانع میشوند فیلم به حماسهای بهیادماندنی تبدیل شود. ارزش اثر بیش از آنکه در تازگی یا انسجامش باشد، در پیوندش با جهانی آشنا و در چند لحظه پرتحرک آن نهفته است. برای تماشاگر علاقهمند به اسطوره جاودانگان و بازگشت کانر، فیلم میتواند تجربهای قابلقبول و گاه لذتبخش باشد؛ اما در مقام اثری مستقل، آنقدر پراکنده است که پس از پایان، بیشتر عناصر آشنای مجموعه را به یاد میآورد تا تصویری تازه و ماندگار از آنها.
« فیلم در نتیجه نه بازآفرینی کامل روح اثر نخست است و نه دنبالهای که مسیر تازه و نیرومندی برای خود بسازد. »



ثبت دیدگاه