نقد و بررسی
نقد زیر زمین (Underground) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان تاریخ و افسانه Underground امیر کوستوریتسا از همان آغاز اعلام میکند که با بازسازی بیطرفانهٔ تاریخ روبهرو نیستیم؛ این فیلم تاریخ را به افسانهای پرهیاهو، تلخ و هجوآمیز بدل میکند. داستان مارکو و بلَکی، دو رفیق که در بلگرادِ جنگزده به مقاومت و دادوستد اسلحه پیوند میخورند، بهانهای است برای عبور از چند دهه آشوب و دگرگونی.
در مرکز روایت، زیرزمینی قرار دارد که هم پناهگاه است و هم زندان؛ جایی که حقیقت بیرون از آن به شکلی حسابشده تحریف میشود و زندگی ساکنانش بر دروغی طولانی بنا میگردد. فیلم با شتابی سرمستکننده میان تاریخ و خیال حرکت میکند. وقایع سیاسی نه در قالب درسگفتار، بلکه از خلال رابطههای شخصی، رقابت، عشق و منفعتطلبی بازنمایی میشوند.
این انتخاب، قصه را زنده و پرکشش میکند؛ اما همزمان یادآور میشود که جهان فیلم را باید تمثیلی دید، نه گزارشی دقیق از تجربهٔ پیچیدهٔ مردم در جنگ. رفاقت، خیانت و سازوکار قدرت رابطهٔ مارکو و بلَکی نیروی محرک فیلم است. هر دو با انرژی و جسارتی خاموشنشدنی وارد جهان روایت میشوند، اما مسیرشان بهتدریج از هم جدا میشود: یکی به قدرت و نفوذ نزدیک میشود و دیگری در حصاری از دروغ و انزوا گرفتار میماند.
این تقابل تنها اختلاف دو دوست نیست؛ تصویری است از سازوکاری که در آن یک نفر با دستکاری روایت، دیگری را از واقعیت محروم میکند و از همین محرومیت سود میبرد. مارکو شخصیتی ساده و یکبعدی نیست. زیرک، جذاب و فرصتطلب است، و همین آمیزه او را خطرناکتر میکند: میتواند هم قهرمان مقاومت به نظر برسد و هم سودجویی که دیگران را ابزار پیشرفت خود میسازد.
« فیلم با شتابی سرمستکننده میان تاریخ و خیال حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بلَکی نیز صرفاً قربانی منفعل نیست؛ نیروی عاطفی و سرسختی او در برابر جهانِ ساختگی پیرامونش، از شخصیتش حضوری فراتر از نقش قربانی میسازد. بازی میکی مانویلوویچ و لازار ریستوفسکی این تضاد را با جزئیات رفتاری، نگاه و مکثهایی حسابشده جان میبخشد. میریانا یوکوویچ نیز در نقش ناتالیا، به آشفتگی عاطفی و تناقضهای شخصیتش جلوهای پرتحرک میدهد.
زیرزمین بهمثابه استعاره زیرزمین در فیلم فقط مکانی مخفی برای تولید سلاح نیست؛ تمثیلی است از زندگی درون روایتی تحمیلی. ساکنان آن با نشانههایی محدود از جهان بیرون روبهرو هستند و نمیدانند تصویر ارائهشده از جنگ تا چه اندازه واقعی است. آنان میکوشند در همان فضای بسته خانواده، کار و نظمی برای زندگی بسازند، بیآنکه بدانند این نظم بر فریب استوار شده است.
از همینرو، زیرزمین هم پناهگاه است و هم دستگاهی برای کنترل. قدرت استعاره در پیوند میان آنچه مردم میبینند و آنچه از آنان پنهان میماند شکل میگیرد. فیلم نشان میدهد تاریخ چگونه میتواند از راه روایتهای گزینشی به ابزار سلطه بدل شود؛ کسی که اطلاعات را در اختیار دارد، نهتنها رفتار دیگران، بلکه تصور آنان از زمان و واقعیت را نیز شکل میدهد.
بااینحال، این تمثیل گاه چنان پررنگ میشود که شخصیتها بیشتر حامل معنا به نظر میرسند تا انسانهایی با تجربههای مستقل و متنوع. لحن آشفته، پرنشاط و سوررئال یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، امتناع آن از انتخاب لحنی ثابت است. کمدی سیاه، هجو سیاسی، نمایش پرشور ویرانی و ملودرام، پیوسته کنار هم قرار میگیرند.
« بازی میکی مانویلوویچ و لازار ریستوفسکی این تضاد را با جزئیات رفتاری، نگاه و مکثهایی حسابشده جان میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
صحنهای ممکن است با شوخی و اغراق پیش برود و ناگهان سنگینی خشونت و فقدان را آشکار کند. این نوسان، از جهان فیلم تصویری بیقرار میسازد؛ جهانی که در آن جشن و فاجعه بهطرزی ناخوشایند در هم تنیدهاند. اما همین بیقراری همیشه به انسجام نمیانجامد. گاه کمدی چنان غالب میشود که عمق مصیبت به حاشیه میرود؛ گاه نیز هجو سیاسی آنقدر آشکار است که ظرافت عاطفی لحظه را کمرنگ میکند.
بااینهمه، ناهماهنگی لحن را نمیتوان صرفاً لغزش دانست. کوستوریتسا از افراط و آشوب برای ساختن جهانی استفاده میکند که در آن هیچ مرزی پایدار نیست: نه میان شادی و اندوه، نه میان نمایش و واقعیت، و نه میان قهرمانبودن و منفعتطلبی. تصویر، حرکت و موسیقی تصویرپردازی فیلم سرشار از حرکت است.
دوربین در فضای پرتراکم و زندهٔ فیلم بهندرت به سکون کامل میرسد؛ آدمها، اشیا و جمعیت در قاب در جنبوجوشاند و صحنهها حالوهوای نمایشی و آیینی پیدا میکنند. طراحی فضا، بهویژه تقابل محیط زیرزمینی با جهان بیرون، به این حرکتها معنا میبخشد: فضای بسته گاه پر از زندگی است و جهان باز نیز میتواند به میدان آشوب و بیثباتی بدل شود.
موسیقی گوران برگوویچ نیز صرفاً همراه تصویر نیست؛ به نیرویی روایی تبدیل میشود که ریتم و عاطفهٔ فیلم را پیش میبرد. صداهای پرشور و ضربآهنگهای پرتحرک، به صحنهها انرژی میبخشند و حالتی کارناوالی پدید میآورند. موسیقی گاهی چنان پرقدرت است که فاصلهٔ میان جشن و سوگواری را محو میکند.
« صحنهای ممکن است با شوخی و اغراق پیش برود و ناگهان سنگینی خشونت و فقدان را آشکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ویژگی با مضمون اثر هماهنگ است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که به سکوت و تأمل آرام نیاز دارند، خستهکننده یا بیش از حد فشرده جلوه کند. تاریخنگاری بحثبرانگیز Underground میخواهد داستانی دربارهٔ سرنوشت یک کشور بسازد و از همینرو، مسئلهٔ تاریخ در آن جدی و ناگزیر مناقشهبرانگیز است.
روایت پررنگ و تمثیلی فیلم، برای بیان خیانت، تبلیغات و تداوم خشونت ظرفیت زیادی دارد؛ اما پیچیدگیهای سیاسی و قومی جنگهای یوگسلاوی را بهتمامی در خود جای نمیدهد. زاویهٔ دید محدود و نمادپردازی آشکار میتواند به برداشت یکسویه بینجامد، بهویژه هنگامی که تماشاگر انتظار تصویری چندصدایی از مسئولیتها و رنجهای گروههای مختلف دارد.
این محدودیت را بهتر است در کنار شیوهٔ قصهگویی فیلم سنجید. کوستوریتسا بیش از آنکه بخواهد پروندهای تاریخی بگشاید، اسطورهای تلخ دربارهٔ فریب و فروپاشی میسازد. این انتخاب به اثر قدرت شاعرانه میدهد، اما خطر سادهسازی را نیز در پی دارد. فیلم درخشانترین لحظاتش را زمانی به دست میآورد که اجازه میدهد تناقضها دیده شوند؛ و در لحظاتی آسیبپذیرتر میشود که استعاره، جای پیچیدگی تاریخی را میگیرد.
ریتم و گسترهٔ روایت گسترهٔ زمانی وسیع فیلم، فرصتی برای نشاندادن فرسایش دوستیها و تغییر شکل قدرت فراهم میکند. بااینحال، روایت طولانی است و حرکتش همیشه یکدست نیست. بخشهایی با فوران انرژی و رخدادهای پیدرپی پیش میروند، اما در قسمتهایی دیگر تکرار اغراقها و انباشت موقعیتها از نیروی دراماتیک میکاهد.
« این محدودیت را بهتر است در کنار شیوهٔ قصهگویی فیلم سنجید. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاه چنان مشتاق گسترش جهان خود است که فرصت مکث و تعمیق برخی لحظههای انسانی را از دست میدهد. این مسئله بیش از آنکه به کمبود ایده مربوط باشد، پیامد فراوانی ایدههاست. هر بخش میخواهد همزمان تاریخ، کمدی، عشق، خشونت و نمایش را در خود جا دهد. نتیجه اثری است غنی و نابرابر: تماشای آن میتواند مجذوبکننده باشد، اما صبر و آمادگی برای همراهی با ساختاری پرپیچوخم میطلبد.
جمعبندی Underground فیلمی بلندپرواز، پرشور و آگاهانه افراطی است؛ اثری که تاریخ را به افسانهای سیاه دربارهٔ قدرت، فریب و زندگی در محاصرهٔ روایتهای دروغین تبدیل میکند. بازیهای پرتوان، تصویرهای بهیادماندنی، موسیقی گیرا و جهانسازی سوررئال آن، تجربهای متمایز میسازند؛ در برابر، ریتم نابرابر، تغییرهای تند لحن و نگاه سیاسی یکسویه، از انسجام و دقت تاریخیاش میکاهند.
ارزش فیلم در بینقصبودنش نیست، بلکه در جسارت و نیروی آشوبزایی است که تماشاگر را وادار میکند همزمان مجذوب جهانش شود و نسبت به شیوهٔ روایت آن پرسشگر بماند.
« فیلم گاه چنان مشتاق گسترش جهان خود است که فرصت مکث و تعمیق برخی لحظههای انسانی را از دست میدهد. »



ثبت دیدگاه