نقد و بررسی
نقد محافظت از تس (Guarding Tess) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو شخصیت ناسازگار «Guarding Tess» بر پایهٔ موقعیتی ساده اما پربازده شکل میگیرد: مأموری منضبط و کمحرف باید از زنی بانفوذ، پراراده و سرشار از خواستههای پیشبینیناپذیر محافظت کند. داگ چسنیک، مأمور سرویس مخفی، کارش را جدی میگیرد و از اینکه وظایفش گاه به انجام کارهای روزمره برای تس کارلایل تقلیل پیدا میکند، به ستوه آمده است.
تس نیز برخلاف تصویری که از یک چهرهٔ تشریفاتی انتظار میرود، حاضر نیست در حاشیه بماند؛ او میخواهد امور بر وفق میلش پیش بروند و از نفوذش برای نگهداشتن داگ در کنار خود بهره میگیرد. موتور اصلی فیلم همین تقابل است: یکسو نظم و وظیفهشناسی داگ، سوی دیگر استقلالطلبی و بازیگوشی تس. فیلم بهجای آنکه رابطهشان را با اعترافهای سنگین یا گفتوگوهای توضیحی پیش ببرد، آن را از دل مقاومتهای کوچک، درخواستهای عجیب و واکنشهای کلافهٔ داگ میسازد.
همین انتخاب، در بخشهای موفق فیلم، کشمکش را زنده و بامزه نگه میدارد. بازیگری و شیمی میان مکلین و کیج شرلی مکلین در نقش تس، زنی را میسازد که هم میتواند آمرانه و دشوار باشد و هم در لحظهای کوتاه آسیبپذیری یا تنهاییاش را آشکار کند. او نقش را به مجموعهای از تندیها و غرولندها محدود نمیکند؛ تس با شوخطبعی، غرور و میل به کنترل اطرافش شخصیتی ملموس پیدا میکند.
« موتور اصلی فیلم همین تقابل است: یکسو نظم و وظیفهشناسی داگ، سوی دیگر استقلالطلبی و بازیگوشی تس. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، نیکلاس کیج در نقش داگ با خویشتنداری و خشکی عمدی بازی میکند؛ واکنشهای محدود او به رفتارهای تس، خود به بخشی از طنز فیلم بدل میشود. بهترین لحظهها زمانی شکل میگیرند که این دو بازیگر مجال دارند تنها با نگاه، مکث یا پاسخ کوتاه، فاصلهٔ میان شخصیتهایشان را نشان دهند. تقابلشان صرفاً جدال رئیس و زیردست نیست؛ هر دو در برابر دیگری مقاومت میکنند، اما همین مقاومت بهتدریج رنگی از صمیمیت میگیرد.
شیمی میان مکلین و کیج به فیلم گرمایی میبخشد که فیلمنامه همیشه قادر به حفظ آن نیست. این جاذبهٔ دونفره، همان عاملی است که حتی در بخشهای کمحادثه، تماشای فیلم را دلپذیر میکند. منتقدان نیز از کشش میان دو بازیگر و بازی خوب آنان بهعنوان مهمترین امتیاز فیلم یاد کردهاند. طنز روزمره و ریتم روایت کمدی فیلم بیشتر از جنس موقعیت و رفتار است تا شوخیهای پرصدا.
جزئیات کار روزانهٔ گروه محافظان، رفتوآمدهای پیدرپی و خواستههایی که برای تس طبیعی و برای داگ فرسایندهاند، منبع اصلی خنده میشوند. فیلم از این تضاد بهره میگیرد که کاری ظاهراً خطیر، یعنی حفاظت از یک بانوی بانفوذ، در عمل ممکن است با مسائلی پیشپاافتاده و غیرمنتظره گره بخورد. در چنین لحظههایی، خستگی داگ در برابر رضایت خاطر تس، ضرباهنگی خوشایند میسازد.
« شیمی میان مکلین و کیج به فیلم گرمایی میبخشد که فیلمنامه همیشه قادر به حفظ آن نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم برای مدتی طولانی به همین الگو تکیه میکند و همیشه آن را به مسیر روایی تازهای پیوند نمیزند. پس از معرفی رابطهٔ اصلی، تکرار موقعیتهای مشابه گاه حس ایستایی به وجود میآورد. تماشاگر بهخوبی درمییابد که تس چگونه داگ را میآزارد و داگ چطور میکوشد شأن حرفهای خود را حفظ کند؛ اما فیلم دیرتر از آنچه لازم است این کشمکش را دگرگون میکند.
نتیجه آن است که شروع جذاب، در میانه به بخشهایی کمکشش و کند میرسد. لحن میان کمدی، درام و دلهره «Guarding Tess» در ظاهر کمدیای دربارهٔ یک زوج ناسازگار است، اما بهتدریج میکوشد سویههای جدیتری از داستان را نیز وارد کند: مسئولیتپذیری، تنهایی و مرز مبهم میان وظیفه و دلبستگی. این لایهها بالقوه میتوانند به رابطهٔ دو شخصیت عمق بدهند، زیرا نشان میدهند که رفتارهای آزاردهندهٔ تس فقط وسیلهای برای شوخی نیست و سرسختی داگ نیز فراتر از بداخلاقی حرفهای است.
مشکل در چگونگی گذار میان این لحنهاست. فیلم گاهی از شوخیهای سبک به موقعیتی پرتنش میپرد، بیآنکه تغییر فضا به اندازهٔ کافی زمینهچینی شده باشد. به همین دلیل، بخشهای جدیتر نه همیشه به تعمیق کمدی کمک میکنند و نه کاملاً به درامی مستقل تبدیل میشوند. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از اثری دربارهٔ همنشینی دو شخصیت به قصهای با قواعد متفاوت تغییر مسیر داده است.
« بااینحال، فیلم برای مدتی طولانی به همین الگو تکیه میکند و همیشه آن را به مسیر روایی تازهای پیوند نمیزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی بهویژه در بخش پایانی محسوس میشود؛ نه به سبب افشای جزئیات داستان، بلکه چون شدت و جنس ماجرا با حالوهوایی که فیلم پیشتر ساخته، بهسادگی جور درنمیآید. نقدهای فیلم نیز بهطور مشخص از پایان و خردهپیرنگ دلهرهآمیز آن بهعنوان نقطهٔ ضعف یاد کردهاند. کارگردانی و ظرفیتهای ناتمام هیو ویلسون فیلم را با لحنی سبک و بیتکلف پیش میبرد و تمرکز اصلی را بر بازیگران و موقعیتهای روزمره میگذارد.
انتخاب درستی است، زیرا جذابیت اثر بیش از هر چیز در جزئیات رفتاری و رابطهٔ مرکزی نهفته است. فیلم نیازی ندارد برای هر شوخی یا هر تنش، جلوهای پرزرقوبرق بسازد؛ حضور دو بازیگر اصلی معمولاً برای زندهکردن صحنه کافی است. بااینحال، همین رویکرد گاه به کمبود جهتگیری میانجامد. فیلمنامه از ظرفیتهای جالبی برخوردار است: جایگاه عمومی تس، محدودیتهای شغلی داگ و وابستگیای که میان آن دو شکل میگیرد، میتوانستند در یک روایت منسجمتر به هم پیوند بخورند.
اما فیلم در میانه بهجای آنکه این مؤلفهها را پلهپله بسط دهد، بیشتر به تکرار اصطکاک روزانه بسنده میکند. از این رو، کیفیت بازیها از انسجام ساختاری اثر پیشی میگیرد؛ فیلم گاه به مجموعهای از صحنههای خوب و پراکنده شبیه میشود که پیوند میانشان به اندازهٔ کافی محکم نیست. جایگاه تس و داگ در دل داستان یکی از نکتههای جذاب فیلم، وارونهکردن انتظار از رابطهٔ محافظ و محافظتشونده است.
« نقدهای فیلم نیز بهطور مشخص از پایان و خردهپیرنگ دلهرهآمیز آن بهعنوان نقطهٔ ضعف یاد کردهاند. »
قوتها و کاستیها
داگ از نظر رسمی مسئول امنیت تس است، اما او نمیتواند رفتار یا تصمیمهایش را بهتمامی کنترل کند. تس نیز در ظاهر به محافظ نیاز دارد، ولی در عمل با نفوذ، شخصیت و سماجتش، روند کار داگ را شکل میدهد. این جابهجایی قدرت، هم منبع شوخی است و هم بستری برای تغییر تدریجی رابطهشان. فیلم در پرداخت این پیوند، بیش از آنکه بر دگرگونیهای ناگهانی تکیه کند، به انباشت تجربههای کوچک متکی است.
نزدیکی میان دو شخصیت از دل همنشینی ناخواسته و شناخت تدریجی پدید میآید. بااینهمه، روایت میتوانست روشنتر نشان دهد که این رابطه چگونه از ستیز به نوعی همدلی میرسد. در برخی لحظهها، تغییر احساسی شخصیتها سریعتر از آن است که مسیرش کاملاً قانعکننده به نظر برسد؛ ولی بازی مکلین و کیج این فاصله را تا حدی پر میکند.
جمعبندی «Guarding Tess» بیش از آنکه فیلمی متکی بر طرح داستانی پیچیده باشد، اثری شخصیتمحور است که نیروی اصلی خود را از برخورد دو بازیگر و کلکلهای میان آنها میگیرد. شرلی مکلین به تس سرزندگی و غروری دوستداشتنی میبخشد و نیکلاس کیج با خویشتنداری حسابشده، واکنشهای داگ را به منبعی مؤثر برای طنز بدل میکند.
« داگ از نظر رسمی مسئول امنیت تس است، اما او نمیتواند رفتار یا تصمیمهایش را بهتمامی کنترل کند. »
جمعبندی
فضای سبک فیلم و شوخیهای ریزش، آن را به سرگرمیای خوشایند تبدیل میکنند. در برابر این امتیازها، روایت از میانه گاه کشش خود را از دست میدهد و مسیر روشنی را دنبال نمیکند. تغییر لحن به سوی درام و دلهره نیز بهقدر کافی نرم و هماهنگ صورت نمیگیرد و جمعبندی نهایی ممکن است نسبت به بخشهای پیشین ناگهانی جلوه کند.
با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که از کمدیهای شخصیتمحور، بازیهای پرانرژی و رابطههای پرتنش اما گرم لذت میبرند، تجربهای دلنشین باقی میماند؛ اثری که جذابیتش بیشتر در همراهی تس و داگ است تا در رویدادهایی که پیرامونشان رخ میدهد.
« فضای سبک فیلم و شوخیهای ریزش، آن را به سرگرمیای خوشایند تبدیل میکنند. »



ثبت دیدگاه