نقد و بررسی
نقد یک روز بزرگ در خارج (A Grand Day Out) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز ماجراجویی از یک یخچال خالی «یک روز بزرگ بیرون» از کوچکترین و آشناترین کمبودها آغاز میشود: پنیر خانه تمام شده است. برای والاس، مخترع خوشقلب و شیفتهٔ پنیر، این کمبود نه مسئلهای برای خرید بعدی، بلکه فرصتی برای تعطیلاتی تمامعیار است. منطق سرراست و کودکانهٔ او، راهی مستقیم به سوی ماه باز میکند؛ جایی که گمان میرود پنیر به وفور یافت شود.
همین جهش از روزمرگی به خیالپردازی، هستهٔ طنز و جذابیت فیلم را میسازد. اثر نیازی ندارد جهان خود را با توضیحات مفصل توجیه کند: کافی است والاس تصمیمش را گرفته باشد و گرومیت، با نگاه آرام و آگاهش، همراه او شود. این سادگی، البته به معنای بیمحتوایی نیست. فیلم از یک میل کوچک و ملموس، ماجرایی علمیتخیلی میسازد، بیآنکه لذت شوخی را قربانی عظمتنمایی کند.
سفر فضایی در این جهان ادامهٔ طبیعی زندگی روزانه است؛ همانقدر پذیرفتنی که آمادهکردن یک میانوعده. این برخورد بیاعتنا با ناممکنها، بخشی از زبان کمدی اثر است: اتفاقی بزرگ روی میدهد، اما شخصیتها همچنان با نگرانیهای ساده و خانگیشان سروکار دارند. خیالپردازی با منطق کودکانه آنچه فیلم را زنده نگه میدارد، پیوند میان خیال و منطق روزمره است.
سفر به ماه در اینجا نه حاصل یک پژوهش علمی پیچیده، بلکه نتیجهٔ استدلالی ساده و بامزه است: اگر ماه از پنیر ساخته شده باشد، پس مقصدی مناسب برای تعطیلات است. داستان با همین شوخی بنیادین پیش میرود و از آن برای ساختن جهانی استفاده میکند که قواعدش بیش از آنکه علمی باشند، تابع تخیلاند.
« منطق سرراست و کودکانهٔ او، راهی مستقیم به سوی ماه باز میکند؛ جایی که گمان میرود پنیر به وفور یافت شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، اختراعها و سازوکارها نه چنان طراحی شدهاند که تماشاگر را مرعوب فناوری کنند، نه صرفاً برای نمایش نبوغ سازندگانشان حضور دارند. آنها امتداد شخصیت والاساند: پرشور، دستساز، اندکی نامطمئن و سرشار از خوشبینی. همین کیفیت، میان فیلم و سنت قصههای ماجراجویانهٔ قدیمی پیوندی دلنشین برقرار میکند؛ آثاری که در آنها شگفتی، بیش از آنکه نتیجهٔ واقعگرایی باشد، از بازی آزادانه با امکانها زاده میشود.
«یک روز بزرگ بیرون» بهجای آنکه ما را وادار کند دربارهٔ چگونگی سفر پرسشهای سخت بپرسیم، دعوت میکند با لبخند، منطق خودش را بپذیریم. والاس و گرومیت؛ دو قطب مکمل رابطهٔ والاس و گرومیت مهمترین تکیهگاه عاطفی و کمدی فیلم است. والاس پرحرف، خوشباور و شیفتهٔ ایدههای تازه است؛ گرومیت آرامتر، دقیقتر و بهمراتب حساستر به پیامدهای تصمیمهای دوستش.
تفاوت آنها بهخودیخود خندهساز است، اما فیلم از آن فراتر میرود و به رابطهای صمیمی میرسد که در آن مخالفت و همراهی همزمان حضور دارند. گرومیت شاید همیشه با برنامههای والاس موافق نباشد، اما واکنشهایش از دل پیوندی عمیق و قابلباور برمیآیند. گرومیت، بیآنکه نیازی به کلام داشته باشد، شخصیتی کامل و پرحضور است.
نگاههای کوتاه، مکثها و تغییرهای ظریف چهرهاش، گاه بیش از سخنرانیهای والاس دربارهٔ وضعیت روحی او اطلاعات میدهند. در برابرش، والاس با صدای گرم و بیان پرشور، چنان جدی از طرحهای نامتعارف خود دفاع میکند که دشوار است او را صرفاً سادهلوح بدانیم. او جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که میتواند باشد میبیند.
« آنها امتداد شخصیت والاساند: پرشور، دستساز، اندکی نامطمئن و سرشار از خوشبینی. »
شخصیتها و اجرا
از برخورد این دو نگاه، هم خنده پدید میآید و هم نوعی مهربانی که فیلم را از یک مجموعه شوخی صرف فراتر میبرد. کمدی جزئیات و ریتم صحنهها بخش مهمی از لذت تماشای فیلم در جزئیات کوچک آن نهفته است. شوخیها همیشه با تأکید یا توضیح همراه نیستند؛ گاهی یک نگاه، یک مکث، یک حرکت دستوپاچلفتی یا واکنشی نامتناسب با موقعیت کافی است تا خنده شکل بگیرد.
فیلم به تماشاگر فرصت میدهد این ریزهکاریها را کشف کند و همین شیوه، تماشای دوباره را دلپذیر میسازد. اشیا نیز در این جهان صرفاً وسیله نیستند: نحوهٔ استفاده از آنها، ظاهرشان و پیوندشان با عادتهای روزمرهٔ شخصیتها، مدام امکان شوخی تازهای فراهم میکند. بااینحال، ریتم فیلم همواره به یک اندازه چابک نیست.
بعضی لحظهها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، برای مکث روی یک موقعیت یا تکرار یک شوخی مجال پیدا میکنند. چنین کندیای تا حدی با حالوهوای دستساز و خانگی اثر سازگار است؛ جهان فیلم عجلهای ندارد و از تماشاگر میخواهد در جزئیاتش درنگ کند. اما برای مخاطبی که انتظار روایتی پرحادثه و پیوسته دارد، برخی از این مکثها ممکن است کشدار احساس شوند.
این مسئله بیش از آنکه نقصی ویرانگر باشد، محدودیتی در انتخاب آهنگ روایت است. انیمیشن خمیری؛ ناپختگی یا امضای هنری؟ ظاهر «یک روز بزرگ بیرون» با آثار پختهتر و پرجزئیاتتر مجموعه تفاوت دارد. حرکتها گاه اندکی ناهماهنگاند، بافت خمیر آشکار است و شخصیتها همیشه آن صیقل بصریای را ندارند که در تولیدات بعدی دیده میشود.
« از برخورد این دو نگاه، هم خنده پدید میآید و هم نوعی مهربانی که فیلم را از یک مجموعه شوخی صرف فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای بخشی از تماشاگران، این ویژگیها ممکن است کهنه یا ناپخته جلوه کنند؛ بهخصوص اگر فیلم را با نمونههای متأخرتر مقایسه کنند. اما در همین زبری، نوعی جذابیت مستقل وجود دارد: تصویر بهروشنی یادآوری میکند که با جهانی ساختهشده از ماده، دست و صبر روبهرو هستیم. ردّ ساخت دستی، حس نزدیکی ایجاد میکند.
اشیا چنان به نظر میرسند که گویی میتوان آنها را لمس کرد و جهان فیلم در مقیاسی کوچک و ملموس شکل گرفته است. این کیفیت با مضمون اثر نیز تناسب دارد: والاس خود مخترعی است که با وسایل و ایدههای ساده دست به ساختن میزند؛ بنابراین شکل مادی و اندکی خام انیمیشن، با روح قصه همنواست. آنچه در نگاه نخست کمبود فنی به نظر میرسد، گاه به بخشی از هویت اثر بدل میشود.
البته این پیوند، همهٔ ناهمواریهای بصری را از میان نمیبرد، اما آنها را در بافت کلی فیلم معنادارتر میکند. صدا، فضا و گرمای جهان داستان فضای فیلم، با وجود مقصد دوردست و خیالانگیزش، اساساً گرم و خودمانی است. این گرما از خانه و عادتهای سادهٔ والاس و گرومیت آغاز میشود و تا جهان تازهای که پیش روی آنها قرار میگیرد امتداد پیدا میکند.
فیلم نمیکوشد فاصلهٔ میان خانه و ماه را به شکافی هولناک تبدیل کند؛ برعکس، سفر را همچون گسترش همان زندگی آشنا تصویر میکند. به همین دلیل، محیط فضایی اثر بهجای آنکه سرد و بیگانه باشد، همچنان با روحیهٔ بازیگوش و دلپذیر دو شخصیت هماهنگ است. موسیقی و صدا نیز در خدمت همین لحناند. آنها در لحظههای لازم به ماجرا حرکت و هیجان میبخشند، اما حضورشان قرار نیست هر سکوتی را پر کند یا بر احساسات تماشاگر فشار بیاورد.
« اشیا چنان به نظر میرسند که گویی میتوان آنها را لمس کرد و جهان فیلم در مقیاسی کوچک و ملموس شکل گرفته است. »
قوتها و کاستیها
سکوت و مکث، بهویژه در واکنشهای گرومیت، بخشی از زبان روایی فیلماند. این انتخاب به کمدی تصویری فرصت میدهد نفس بکشد و به تماشاگر اجازه میدهد پیش از آنکه شوخی توضیح داده شود، آن را دریابد. محدودیتها و جایگاه فیلم کوتاهی و کماتفاقبودن داستان هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. «یک روز بزرگ بیرون» در پی ساختن روایتی پیچیده با چندین گره و چرخش نیست؛ جذابیتش را از یک ایدهٔ مرکزی، رابطهٔ دو شخصیت و زنجیرهای از موقعیتهای ساده میگیرد.
این تمرکز، به فیلم انسجام میدهد، اما گاهی باعث میشود شوخیها و موقعیتها به هم شبیه شوند یا مسیر قصه برای مدتی درجا بزند. تماشاگرانی که خواهان تحول چشمگیر شخصیتها یا ساختاری پرپیچوخماند، احتمالاً با اثری کوچکتر و آرامتر از انتظار روبهرو خواهند شد. همچنین مقایسهٔ مستقیم فیلم با ماجراهای بعدی والاس و گرومیت میتواند ناعادلانه باشد.
این اثر بیش از آنکه نمایش کامل همهٔ تواناییهای این جهان باشد، نمونهای آغازین از شکلگیری آن است؛ جهانی که بسیاری از ویژگیهای دوستداشتنیاش را همینجا پیدا میکند، اما هنوز در بعضی جنبهها خامتر و کمتراشخوردهتر است. بهترین شیوهٔ تماشای آن، دیدنش بهعنوان قصهای مستقل و جمعوجور است، نه سنجیدنش با معیارهای تولیدات بعدی.
جمعبندی «یک روز بزرگ بیرون» ماجرایی کوچک با تخیلی فراخ است؛ فیلمی که از تمامشدن پنیر، راهی به سوی یک سفر فضایی میگشاید و در همان حال، گرمای خانه و دوستی را از دست نمیدهد. سادگی قصه، شوخیهای تصویری و جزئیات ظریف، آن را به اثری سرزنده و خوشقلب تبدیل میکنند. در مقابل، ریتم آرام، کماتفاقبودن روایت و خامی بصری ممکن است برای همه به یک اندازه خوشایند نباشد.
« سکوت و مکث، بهویژه در واکنشهای گرومیت، بخشی از زبان روایی فیلماند. »
جمعبندی
ارزش اصلی فیلم در بیپیرایگی و شخصیتپردازی آن است. والاس با خوشبینی بیحدش و گرومیت با هوش خاموش و واکنشهای دقیقش، ترکیبی میسازند که حتی در قصهای کمدامنه نیز تماشایی میماند. حاصل، تجربهای گرم و بازیگوش است که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با پیچیدگی شگفتزده کند، او را به جهانی دعوت میکند که در آن خیالپردازی میتواند از سادهترین خواستهها آغاز شود.
« ارزش اصلی فیلم در بیپیرایگی و شخصیتپردازی آن است. »



ثبت دیدگاه