نقد و بررسی
نقد فردا دوستدختر یکی میشوم (Tomorrow, I'll Be Someone's Girlfriend) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی دربارهٔ تنهاییِ دیگران «Tomorrow, I'll Be Someone's Girlfriend» از همان عنوانش پرسشی ساده اما ناآرامکننده پیش میکشد: آدمی که امروز نقش همراه و محبوب دیگری را بازی میکند، فردا در زندگی چه کسی خواهد بود؟ این درام ژاپنی، با محوریت چند زن جوان و تجربههای متفاوتشان از رابطه، پول، ظاهر و تنهایی، بهجای آنکه قصهای عاشقانه با مسیر آشنا بسازد، به سراغ فاصلهٔ میان صمیمیتِ نمایشی و نیاز واقعی به دیدهشدن میرود.
یوکی در مقام دوستدختر اجارهای کار میکند؛ رینا تنهاییاش را در رابطه با مردان پنهان میسازد؛ آیا درگیر جراحیهای زیبایی است؛ مائه کمتر از دیگران به داوری جامعه اعتنا میکند و یوآ در فضای شبانهٔ شهر، بیش از آینده بر لحظهٔ حاضر تکیه دارد. سریال زندگی این زنان را در پیوند با زخمها و آرزوهایشان میبیند، بیآنکه از همان آغاز آنها را به یک تعریف ساده فروبکاهد.
روایت چندصدا و پیوندهای ناپیدا ساختار اثر بر جابهجایی میان شخصیتها استوار است. هر زن در ابتدا میتواند صاحب جهانی مستقل به نظر برسد، اما رشتههای مشترکی میان روایتها شکل میگیرد: نیاز به تأیید، ترس از طردشدن، میل به اختیار و دشواریِ ساختن تصویری از خود در برابر نگاه دیگران. این چندصدایی به سریال امکان میدهد مسئلهٔ زنان جوان را نه از یک زاویه، بلکه از مسیر انتخابهایی گاه متناقض بررسی کند.
« روایت چندصدا و پیوندهای ناپیدا ساختار اثر بر جابهجایی میان شخصیتها استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین شیوه گاه هزینهای روایی دارد. وقتی قصه از یک شخصیت به شخصیت دیگر میرود، پیوستگی عاطفی کمرنگ میشود و بعضی خطها پیش از آنکه به عمق کافی برسند، جای خود را به روایتی تازه میدهند. این پراکندگی همیشه نقصی قاطع نیست؛ با جهان ناپایدار و پراکندهٔ شخصیتها تناسب دارد.
اما در لحظاتی که تماشاگر خواهان مکثی طولانیتر بر یک بحران است، ریتم اپیزودیک میتواند مانع از شکلگیری تمرکز لازم شود. یوکی و مرز میان نقش و خود محور شغلی یوکی، یعنی همراهی پولی با مردانی که بهدنبال تجربهٔ یک رابطهاند، زمینهای مناسب برای پرسش از مرزهای عاطفی فراهم میکند. رابطهای که در آن زمان، توجه و رفتار صمیمانه قیمتگذاری شده، الزاماً به معنای نبود احساس نیست؛ اما احساس نیز بهتنهایی نمیتواند شرایط نابرابر و حرفهای آن را از میان بردارد.
جذابیت این خط در آن است که سریال نمیکوشد با حکمی اخلاقی همهچیز را یکسره روشن کند. بهجای آن، تماشاگر را با تناقضی روبهرو میسازد: آیا میتوان در رابطهای قراردادی، همزمان هم نقش ایفا کرد و هم بخشی از خویشتن را حفظ کرد؟ یوکی در این میان نه صرفاً قربانی شرایط است و نه چهرهای کاملاً مسلط بر موقعیت.
« بااینحال، همین شیوه گاه هزینهای روایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
او میکوشد میان کار، استقلال و آسیبهای درونیاش تعادلی پیدا کند. همین ناتمامی، شخصیت را باورپذیر میکند؛ زیرا تصمیمهای او بیشتر از آنکه پاسخهایی مطمئن باشند، راههایی موقت برای دوامآوردناند. زنانی با صورتهای متفاوتِ کمبود رینا، آیا، مائه و یوآ هرکدام صورت دیگری از نسبت فرد با نیاز و فشار اجتماعی را نمایندگی میکنند.
رینا با جستوجوی همراهی در میان مردان، تنهایی را به مسئلهای میسازد که میتوان آن را موقتاً با حضور دیگری خاموش کرد؛ اما خاموشی با حلشدن تفاوت دارد. خط داستانی آیا، درگیرِ تغییر ظاهر و جراحی زیبایی، به این پرسش نزدیک میشود که چه زمانی میل به بهترشدن از انتخاب شخصی فاصله میگیرد و به فرمانی درونیشده از نگاه جامعه بدل میشود.
مائه را میتوان نیرویی ناسازگار با انتظارهای رایج دانست، هرچند بیاعتناییاش به داوری دیگران بهسادگی به معنای رهایی کامل نیست. یوآ نیز با تمرکز بر زمان حال، در برابر اضطرابِ آینده موضعی متفاوت میگیرد؛ اما زندگی در لحظه میتواند هم شکلی از آزادی باشد و هم راهی برای بهتعویقانداختن پرسشهای دشوار.
« او میکوشد میان کار، استقلال و آسیبهای درونیاش تعادلی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارزش مجموعه در این است که تفاوت این زنان را حفظ میکند و تجربههایشان را به یک الگوی واحد از رنج یا رستگاری تبدیل نمیسازد. بازیگری و زبان عاطفی اثر بازیها عموماً بر ظرافت تکیه دارند، نه بر نمایشهای پرهیاهو. شخصیتها اغلب احساساتشان را مستقیم و کامل بیان نمیکنند؛ آنچه نمیگویند، بهاندازهٔ گفتارشان اهمیت دارد.
مکث، تغییر لحن و فاصلهای که میان ظاهر اجتماعی و آشفتگی درونی میافتد، به ساختن حس واقعگرایانهٔ اثر کمک میکند. در چنین روایتی، بازیگر باید بتواند میان وجهی که شخصیت به دیگران عرضه میکند و آنچه در خلوت تجربه میکند، تمایز ایجاد کند. اجرای مجموعه در لحظات روزمره و کمادعا بهتر از صحنههایی عمل میکند که بار زیادی از توضیح و تأکید بر دوش دارند.
البته کیفیت پرداخت شخصیتها یکدست نیست. برخی از آنان مجال مییابند تا انگیزهها و تناقضهایشان را آشکار کنند، اما برخی دیگر بیشتر در محدودهٔ مسئلهای که نمایندگی میکنند باقی میمانند. در نتیجه، تماشاگر گاهی به شخصیت نزدیک میشود و گاهی احساس میکند تنها با طرح کلیِ یک تجربه روبهرو است.
« بازیگری و زبان عاطفی اثر بازیها عموماً بر ظرافت تکیه دارند، نه بر نمایشهای پرهیاهو. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت، بهخصوص در روایتی گروهی، از نقاطی است که اثر میتوانست در آنها عمق بیشتری پیدا کند. شهر، مناسبات و تلخیِ روزمره فضای معاصر سریال صرفاً پسزمینهای برای روابط نیست؛ شهر و مناسبات پیرامونش بخشی از فشار زندگی شخصیتها را شکل میدهند. پول، مصرف، ظاهر، کار عاطفی و نیاز به تعلق، در کنار هم تصویری میسازند از جهانی که در آن صمیمیت هم میتواند به خدمت، معامله یا وسیلهای برای فرار از تنهایی تبدیل شود.
اثر در طرح این وضعیت بیپرده است، اما معمولاً نمیخواهد با شوکآفرینی جای تحلیل را بگیرد. تلخی آن از تکرار انتخابهایی میآید که شاید در لحظه راه نجاتی کوچک باشند، اما مسئلهٔ بنیادین را دستنخورده باقی میگذارند. این لحن تلخوشیرین از امتیازهای سریال است، ولی اگر مخاطب به تکرار موقعیتهای آسیبزا حساس باشد، ممکن است فرساینده شود.
بعضی بحرانها با چنان فشردگی و پیدرپیبودنی عرضه میشوند که فرصت کافی برای تنفس، شوخی یا تجربهٔ عادیِ زندگی باقی نمیماند. در چنین لحظاتی، اثر خطر آن را دارد که جهان شخصیتها را بیش از اندازه به زخمهایشان محدود کند. جمعبندی «Tomorrow, I'll Be Someone's Girlfriend» در بهترین لحظاتش اثری دربارهٔ نیاز به نزدیکی است؛ نیازی که شکلهای گوناگون به خود میگیرد، اما بهندرت پاسخ آسانی پیدا میکند.
« این تفاوت، بهخصوص در روایتی گروهی، از نقاطی است که اثر میتوانست در آنها عمق بیشتری پیدا کند. »
جمعبندی
قوت آن در نگاه چندوجهی به زنان جوان، بازیهای کنترلشده و پرهیز از داوری سادهانگارانه است. ضعفش نیز از همان انتخاب روایی سرچشمه میگیرد: جابهجایی میان چند زندگی گاه پیوند داستانی را سست میکند و برخی شخصیتها را نیمهپرداخته باقی میگذارد. با وجود این، سریال تصویری ماندگار از کوشش برای یافتن جایگاهی در جهانی پر از معیارهای تحمیلی عرضه میکند؛ جهانی که در آن، گاهی نقشِ همراه دیگریشدن آسانتر از فهمیدن نیازهای خویش به نظر میرسد.
« قوت آن در نگاه چندوجهی به زنان جوان، بازیهای کنترلشده و پرهیز از داوری سادهانگارانه است. »



ثبت دیدگاه