نقد و بررسی
نقد دایانا (Diana) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی عمومی و خلوت خصوصی فیلم «Diana» به کارگردانی Oliver Hirschbiegel، دو سال پایانی زندگی پرنسس دایانا را به تصویر میکشد؛ دورهای که در آن شهرت جهانی، فعالیتهای انساندوستانه و میل به داشتن زندگیای خصوصی، پیوسته با یکدیگر در کشمکشاند. بااینحال، فیلم برای روایت این سالها عمدتاً از دریچهٔ رابطهٔ عاطفی دایانا با جراح قلب پاکستانی، Hasnat Khan، به تماشاگر نزدیک میشود.
همین انتخاب، هم نیروی محرک درام است و هم نخستین محدودیت آن: اثری که میتوانست تصویری چندوجهی از زنی شناختهشده و پیچیده بسازد، بخش بزرگی از فرصت خود را صرف قصهای عاشقانه میکند. این تمرکز لزوماً انتخابی ناموجه نیست. زندگی خصوصی یک چهرهٔ عمومی میتواند راهی برای فهم تنهایی، فشار رسانهها و دشواری حفظ استقلال فردی باشد.
مسئله آن است که فیلم این دریچه را چنان تنگ میگیرد که گاه خود دایانا نیز در قاب آن کوچک میشود: نه بهعنوان شخصیتی با ارادهها، تناقضها و دغدغههای گوناگون، بلکه بیشتر بهمثابه زنی که در جستوجوی عشق است. در نتیجه، داستان وعدهٔ پرترهای از یک زندگی را میدهد، اما اغلب به روایتی محدود دربارهٔ یک رابطه بدل میشود.
بازآفرینی دایانا به دست نائومی واتس مهمترین دستاورد فیلم بازی Naomi Watts است. او بهجای آنکه تنها به تقلید ظاهر آشنای دایانا بسنده کند، میکوشد ریتم گفتار، مکثها، حالت بدن و شیوهٔ حضور او در برابر دیگران را بازسازی کند. نتیجه در صحنههایی که دایانا ناچار است میان صمیمیت شخصی و توجه دائمی اطرافیان تعادل برقرار کند، باورپذیرتر میشود.
« زندگی خصوصی یک چهرهٔ عمومی میتواند راهی برای فهم تنهایی، فشار رسانهها و دشواری حفظ استقلال فردی باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر حس میکند بازیگر برای یافتن رفتارهای بیرونی و نشانههای عاطفی شخصیت کاری جدی انجام داده است. بااینهمه، تلاش بازیگر نمیتواند بهتنهایی کاستیهای نوشتار را جبران کند. واتس گاه باید احساسی را منتقل کند که فیلمنامه آن را بهاندازهٔ کافی پرورش نداده است؛ گاه نیز ناچار است بار پیچیدگیای را به دوش بکشد که در صحنه و گفتوگو شکل نگرفته.
ازاینرو، اجرای او در بخشهایی از فیلم از خود فیلم زندهتر و غنیتر به نظر میرسد. این فاصله، هم نشانهٔ توانایی بازیگر است و هم یادآور آنکه بازآفرینی ظاهری یک چهرهٔ تاریخی، جایگزین ساختن شخصیت دراماتیک نمیشود. عشق؛ محور پررنگ و محدودکننده رابطهٔ دایانا و Hasnat Khan قرار است تنش اصلی فیلم را فراهم کند: از یک سو، میل به نزدیکی و زندگی عادی؛ از سوی دیگر، شهرتی که اجازه نمیدهد حریم خصوصی بهآسانی حفظ شود.
این تضاد ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، زیرا عشق در اینجا صرفاً احساسی شخصی نیست؛ با تفاوت موقعیت اجتماعی، نگاه عمومی و فشار شهرت گره خورده است. فیلم در بهترین لحظههایش به همین نابرابری توجه میکند و نشان میدهد چگونه رابطهای خصوصی زیر سایهٔ تصویری عمومی قرار میگیرد. اما پرداخت این خط داستانی بارها به بیان مستقیم احساسات و موقعیتهای آشنا تکیه میکند.
دیالوگها گاه کلیشهایاند و شخصیتها بیش از آنکه از خلال تصمیمها و رفتارهای پیچیده شناخته شوند، احساسات خود را به زبان میآورند. رابطه نیز کشدار میشود؛ بعضی صحنهها بهجای آنکه شناخت تازهای از دو شخصیت به دست دهند یا تنش را دگرگون کنند، همان وضعیت عاطفی را با صورتبندی دیگری تکرار میکنند.
« تماشاگر حس میکند بازیگر برای یافتن رفتارهای بیرونی و نشانههای عاطفی شخصیت کاری جدی انجام داده است. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظاتی، آنچه باید صمیمی و پرکشش باشد، به ملودرامی کمجان نزدیک میشود. فعالیتهای انساندوستانه و افق گستردهتر یکی از جنبههای ارزشمند روایت، اشاره به فعالیتهای انساندوستانهٔ دایانا، ازجمله کارزار او در مخالفت با استفاده از مینهای زمینی است. این بخشها افقی فراتر از رابطهٔ عاشقانه میگشایند و یادآوری میکنند که دایانا در مقام چهرهای عمومی، از شهرت خود برای جلب توجه به رنج دیگران نیز بهره میبرد.
حضور او در کنار آسیبدیدگان، میتواند تصویری از همدلی عملی و مسئولیت اجتماعی ارائه کند؛ تصویری که به شخصیت ابعاد اخلاقی و مدنی میبخشد. فیلم همچنین این فعالیتها را در کنار زندگی شخصیاش قرار میدهد، اما توازن میان این دو حوزه همیشه برقرار نمیماند. مشکل آن است که این وجه از زندگی دایانا اغلب مانند رشتهای فرعی در کنار داستان عاشقانه باقی میماند.
هر بار که فیلم به فعالیتهای عمومی او نزدیک میشود، امکان دارد روایت از سطح احساسات خصوصی فراتر برود و به پرسشهایی دربارهٔ قدرت، رسانه و معنای استفاده از شهرت بپردازد؛ اما این مسیر بهندرت با عمق کافی دنبال میشود. در نتیجه، فعالیتهای بشردوستانه الهامبخشاند، ولی بهندرت در ساختار فیلم چنان جای میگیرند که برداشت ما از شخصیت را بهطور بنیادین پیچیدهتر کنند.
تصویر، لباس و جهان بصری فیلم طراحی لباسها و بازسازی ظاهر و فضای آن دوره از بخشهای چشمگیر فیلماند. پوشاک در چنین اثری فقط جزئیات تزئینی نیست؛ لباس هم بخشی از تصویر عمومی دایاناست و هم مرزی میان شخص خصوصی و چهرهای که مردم و رسانهها میشناسند. دقت در بازسازی ظاهر، به فیلم امکان میدهد فضا و زمان را بیدرنگ برای تماشاگر قابلتشخیص کند.
« در چنین لحظاتی، آنچه باید صمیمی و پرکشش باشد، به ملودرامی کمجان نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این زمینه، فیلم از توانایی تصویر برای بازنمایی شهرت و حضور عمومی بهره میگیرد. ولی دقت بصری، همواره به معنای عمق سینمایی نیست. گاه احساس میشود قابها بیشتر به بازسازی عکسها و نشانههای آشنا وفادارند تا کشف معنایی تازه در آنها. فیلم میتواند ظاهر دایانا را احضار کند، اما کمتر میتواند فاصلهٔ میان ظاهر مشهور او و تجربهٔ درونیاش را به زبانی تصویری بدل سازد.
این کاستی بهویژه زمانی خود را نشان میدهد که صحنه بهجای آنکه از سکوت، میزانسن یا حرکت بهره بگیرد، برای انتقال معنا به توضیح کلامی متکی میشود. فیلمنامه و دشواری ساختن شخصیتی چندوجهی ضعف محوری «Diana» در فیلمنامه و سازماندهی روایت آشکار میشود. زندگی دایانا سرشار از تنشهای بالقوه است: میان شهرت و خلوت، تصویر عمومی و تجربهٔ فردی، وظیفه و میل، و همدلی با دیگران و نیازهای شخصی.
فیلم به این دوگانگیها نزدیک میشود، اما بهندرت آنها را به تعارضهایی پیوسته و پیچیده تبدیل میکند. شخصیت اصلی در بسیاری از لحظهها بیش از اندازه در محور عشق تعریف میشود و پیچیدگیهای دیگرش در حاشیه میمانند. همچنین، زمینهٔ تاریخی و خانوادگی زندگی او چندان مجال بسط نمییابد. مخاطبی که با پیشینهٔ دایانا آشنایی محدودی دارد، ممکن است درک کاملی از نیروهای شکلدهنده به انتخابها و موقعیت او به دست نیاورد.
فیلم بهجای آنکه بخشی از این زمینه را با ظرافت در دل درام جای دهد، گاه فرض میکند تماشاگر خود از پیش آن را میداند. چنین رویکردی روایت را از نظر عاطفی کمعمقتر میکند، زیرا تصمیمها و واکنشهای شخصیت بدون شناخت کافی از جهان گستردهتر زندگیاش، معنای محدودتری پیدا میکنند. ریتم و لحن ملودراماتیک ریتم فیلم بهتدریج از تکرار موقعیتهای عاطفی آسیب میبیند.
« در این زمینه، فیلم از توانایی تصویر برای بازنمایی شهرت و حضور عمومی بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بعضی صحنهها اطلاعات تازهای دربارهٔ رابطه یا شخصیتها نمیافزایند و بیشتر بر همان اندوه، اشتیاق یا دوری پیشین تأکید میکنند. این تکرار، کشش روایت را کاهش میدهد و بهویژه در نیمههایی از فیلم که انتظار میرود تنشها شکل تازهای پیدا کنند، حس ایستایی به وجود میآورد. درام بهجای آنکه از تغییرهای روشن در شناخت یا تصمیم شخصیتها نیرو بگیرد، گاه در همان حالوهوای ملودراماتیک میماند.
لحن فیلم نیز میان احترامگذاشتن به یک چهرهٔ واقعی و ساختن یک داستان عاشقانهٔ پرکشش در نوسان است. این نوسان بهخودیخود ایراد نیست؛ مشکل زمانی پدید میآید که فیلم نه به فاصلهٔ انتقادی کافی نسبت به افسانهٔ عمومی دایانا دست مییابد و نه قصهٔ عاشقانهاش را با شخصیتپردازی و گفتوگوی تازه نجات میدهد.
در نتیجه، اثر میان پرترهٔ زندگینامهای و ملودرام حرکت میکند، بیآنکه هیچیک را بهتمامی به مقصد برساند. جمعبندی «Diana» اثری است با هستهای انسانی و بازیگری که میکوشد به شخصیتی مشهور، حضوری باورپذیر ببخشد؛ اما فاصلهٔ میان ظرفیت موضوع و دستاورد نهایی فیلم چشمگیر است. بازی Naomi Watts، بازسازی چشمنواز ظاهر دوره و اشاره به فعالیتهای انساندوستانه، امتیازهای اصلی آناند.
در سوی دیگر، فیلمنامهای کمعمق، دیالوگهایی گاه نچسب، ریتمی کشدار و تمرکزی بیش از اندازه بر رابطهٔ عاشقانه، مانع شکلگیری تصویری کاملتر از دایانا میشوند. فیلم برای تماشاگرانی که به بازآفرینی چهرههای مشهور و زندگی خصوصی دایانا علاقهمندند، لحظههایی دیدنی و تأملبرانگیز دارد؛ اما برای پرترهای واقعاً چندوجهی از او، باید بیش از آنچه فیلم عرضه میکند از تخیل و شناخت پیشین مخاطب کمک گرفت.
« لحن فیلم نیز میان احترامگذاشتن به یک چهرهٔ واقعی و ساختن یک داستان عاشقانهٔ پرکشش در نوسان است. »
جمعبندی
دستاورد اصلی اثر شاید همین تناقض باشد: در پی نزدیکشدن به زنی است که زندگیاش در برابر چشم همگان جریان داشت، اما در نهایت تنها بخش محدودی از جهان او را به تصویر میکشد.



ثبت دیدگاه