نقد و بررسی
نقد بتال (Betaal) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در ژانری آشنا «Betaal» از یک ترکیب نامتعارف نیرو میگیرد: وحشت زامبیمحور را به خاطرهٔ استعمار بریتانیا در هند پیوند میزند و گذشتهٔ خشونتبار را به نیرویی زنده و مهاجم بدل میکند. رویارویی سربازان امروزی با افسر مردهزندهٔ کمپانی هند شرقی و گروه سرخپوشانش، صرفاً ترفندی برای ساختن هیجان نیست؛ ایدهای است که امکان میدهد ترس فراطبیعی با زخم تاریخی درهم بیامیزد.
همین پیوند، سریال را از بسیاری از روایتهای متعارف زامبی متمایز میکند و به آن هویتی مستقل میبخشد. ماجرا در منطقهای دورافتاده و میان مخالفت اهالی بومی با عملیات نظامی آغاز میشود. ورود نیروهای مسلح، با تصور اجرای مأموریتی معمول، آرامآرام به مواجهه با چیزی فراتر از یک تهدید انسانی میانجامد.
این مسیر، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: گروهی که مأمور کنترل وضعیت است، ناگهان باید بفهمد آیا اساساً درک درستی از آنچه با آن روبهرو شده دارد یا نه. اما «Betaal» همیشه نمیتواند از این ظرفیت به شکلی منسجم استفاده کند؛ گاهی ایده از روایت جلو میزند و گاهی روایت برای پیشبردن حادثهها، از پیچیدگی ایده میکاهد.
وحشت، استعمار و خشونتِ بازگشته وجه ضداستعماری سریال در انتخاب دشمن اصلی نهفته است. زامبیهای سرخپوش، گذشتهای را نمایندگی میکنند که نه تمام شده و نه از حافظهٔ جمعی پاک رفته است. آنان نیرویی مهاجماند که مرز میان تاریخ و افسانه را از میان میبرند: سلطهٔ استعماری در اینجا فقط خاطرهای دور نیست، بلکه به کابوسی جسمانی بدل میشود که دوباره پا به صحنه میگذارد.
« همین پیوند، سریال را از بسیاری از روایتهای متعارف زامبی متمایز میکند و به آن هویتی مستقل میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تصویر، بهویژه در کنار مقاومت مردم محلی و پیوندشان با سرزمین، میتواند معنایی فراتر از وحشت صرف پیدا کند. با این حال، سریال گاه به جای آنکه این لایهٔ سیاسی را در رفتار شخصیتها و پیامدهای تصمیمهایشان بپروراند، به نشانههایی آشکار و مستقیم بسنده میکند. تقابل تاریخی جذاب است، اما همهٔ امکانهای آن به یک درام پرمایه تبدیل نمیشوند.
استعمار در اثر حضور پررنگی دارد، ولی پرداخت آن همیشه به همان اندازه عمیق نیست؛ گویی سازندگان راه را به سوی تمثیلی قدرتمند باز میکنند، اما در ادامه بیش از آنکه آن را گسترش دهند، به تهدیدهای فوری و صحنههای بقا بازمیگردند. فضا و طراحی بصری یکی از امتیازهای چشمگیر «Betaal» فضاسازی آن است.
روستای دورافتاده، مسیرهای محصور، تونل و محیطهای نظامی، حس گرفتارشدن و محدودیت را تقویت میکنند. این مکانها فقط پسزمینهٔ حملهها نیستند؛ خودشان در ساختن اضطراب نقش دارند. هر راهرو و گذرگاه میتواند به نقطهای برای کمین بدل شود و هر صدای بیرون از قاب، احتمال حضور تهدیدی نزدیک را پیش چشم میآورد.
به این ترتیب، سریال گاه پیش از آنکه هیولا را نشان دهد، از راه محیط، انتظار و هراس میسازد. گریم و طراحی موجودات نیز در ایجاد هویت بصری اثر مؤثرند. ظاهر سربازان زامبی، با لباسهای سرخ و نشانههای نظامی، هم به یادآوری دورهٔ تاریخی کمک میکند و هم آنان را از زامبیهای بیچهرهٔ معمول جدا میسازد.
« این تصویر، بهویژه در کنار مقاومت مردم محلی و پیوندشان با سرزمین، میتواند معنایی فراتر از وحشت صرف پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
طراحی صحنه در کنار این عناصر، جهان بسته و ناامن روایت را باورپذیرتر میکند. هرچند کیفیت بصری بهتنهایی نمیتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند، اما به سریال حضوری ملموس میبخشد و نشان میدهد که در بخش فنی، برای ساختن جهان داستانی آن دقت قابلتوجهی صرف شده است. صدا و تأثیر حسی صداگذاری در «Betaal» نقشی اساسی در حفظ حس تهدید دارد.
ضربآهنگ صداها، سکوتهای کوتاه و صداهای ناگهانی، فضای محصور را از آرامشی ظاهری به وضعیتی ناپایدار تبدیل میکنند. در ژانر وحشت، چنین کارکردی اهمیت فراوان دارد؛ ترس همیشه از نمایش مستقیم هیولا نمیآید، بلکه از این احتمال میآید که چیزی در نزدیکی حضور دارد و شخصیتها هنوز از آن خبر ندارند.
سریال در بعضی لحظهها از این فاصلهٔ میان شنیدهشدن و دیدهشدن بهرهٔ خوبی میگیرد. البته شدتدادن به صدا و تصویر، جایگزین تنش دراماتیک نمیشود. وقتی روایت به اندازهٔ کافی شخصیتپردازی یا منطق روایی نداشته باشد، جلوههای حسی هم ممکن است پس از مدتی اثر نخستین خود را از دست بدهند. «Betaal» در بخشهایی با اتکا به فضای صوتی و چهرهپردازی ترسناک، لحظات مؤثری میسازد؛ اما در بخشهایی دیگر، تکرار موقعیتهای مشابه باعث میشود این ابزارها به جای افزودن لایهای تازه، تنها همان احساس قبلی را بازتولید کنند.
ریتم و ساختار روایت یکی از مهمترین دشواریهای سریال در تنظیم ریتم است. فلشبکها، که قرار است گذشتهٔ شخصیتها یا ریشهٔ برخی رخدادها را روشن کنند، بارها بازمیگردند؛ اما همیشه اطلاعات تازه یا معنای عمیقتری به روایت نمیافزایند. در نتیجه، بهجای آنکه گذشته و اکنون را به شکلی ضروری به هم پیوند دهند، گاهی حرکت داستان را متوقف میکنند.
« طراحی صحنه در کنار این عناصر، جهان بسته و ناامن روایت را باورپذیرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اسلوموشنهای مکرر نیز همین مشکل را تشدید میکنند: لحظههایی که باید ضربهای کوتاه و مؤثر باشند، بیش از اندازه کش میآیند و از نیروی تأثیرشان کاسته میشود. ساختار چهارقسمتی اثر، در اصل، میتوانست به روایت فشرده و پرشتابی منجر شود؛ اما فشردگی تعداد قسمتها لزوماً به معنای ریتم مناسب نیست.
برخی ایدهها و موقعیتها چند بار تکرار میشوند، در حالی که چند بخش دیگر ــ بهویژه دربارهٔ انگیزهها و پیشینهٔ شخصیتها ــ فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. حاصل، روایتی است که هم گاه مکثهای طولانی دارد و هم در لحظههایی برای پیشبردن داستان شتاب میکند. این ناهماهنگی، مانع از آن میشود که تعلیق در سراسر مجموعه بهطور پیوسته افزایش یابد.
شخصیتها و بازیها سریال شخصیتهایی را در موقعیتی میگذارد که باید هم با تهدید بیرونی مقابله کنند و هم با مسئولیت و گذشتهٔ خود روبهرو شوند. این زمینه، بهخصوص برای شخصیت محوری، امکان ساختن کشمکشی اخلاقی را فراهم میکند: سربازی که در ساختار فرماندهی عمل میکند، ناچار است پیامدهای تصمیمهای نظامی را ببیند و جایگاه خود را در برابر حقیقتی ناخوشایند بازاندیشی کند.
چنین خطی میتوانست به قلب عاطفی اثر تبدیل شود. اما گذشتهٔ ضدقهرمان به اندازهای که ایدهٔ مرکزی اقتضا میکند، بسط نمییابد. نشانههایی از پیشینه و بار اخلاقی او دیده میشود، ولی این نشانهها گاهی بیشتر کارکرد توضیحی دارند تا آنکه به تجربهای زنده و پیچیده در شخصیت بدل شوند. بازیها نیز در مجموع معمولیاند؛ بعضی اجراها با فضای اضطرابآلود اثر هماهنگ میشوند، اما بسیاری از شخصیتها مجال نمییابند از تیپهای آشنای فیلمهای بقا فراتر بروند.
« حاصل، روایتی است که هم گاه مکثهای طولانی دارد و هم در لحظههایی برای پیشبردن داستان شتاب میکند. »
قوتها و کاستیها
به همین سبب، خطرهای داستانی همیشه به اندازهٔ لازم بار عاطفی پیدا نمیکنند و تماشاگر ممکن است بیش از سرنوشت آدمها، درگیر خودِ ایده و طراحی موجودات بماند. تعلیق و سرگرمی با وجود این کاستیها، «Betaal» از نیروی سرگرمکنندگی برخوردار است. تقابل سربازان مدرن با نیرویی برخاسته از تاریخ، موقعیتهایی پرتنش و از نظر تصویری جذاب میسازد.
سریال در لحظاتی که بر بقا، محاصره و محدودشدن راههای فرار تمرکز میکند، به فرم مناسب خود نزدیک میشود: گروهی کوچک، محیطی بسته و تهدیدی که قواعد معمول مواجهه با آن کارآمد نیستند. این عناصر برای علاقهمندان به وحشت و داستانهای زامبیمحور آشنا هستند، اما ترکیبشان با فضای تاریخی هند تازگی خاصی به اثر میدهد.
در عین حال، سرگرمکنندگی اثر همواره با انسجام همراه نیست. بعضی لحظهها از نظر لحن یا اجرا شلخته به نظر میرسند و گاه جدیت فضا با انتخابهایی ناخواسته سبکتر میشود. بااینهمه، سریال آنقدر تصویر و ایدهٔ متمایز دارد که تماشایش بیثمر نیست. حتی وقتی روایت از مسیر مطلوب خارج میشود، کنجکاوی دربارهٔ چگونگی برخورد این جهان تاریخی و فراطبیعی، مخاطب را با خود نگه میدارد.
جمعبندی «Betaal» مجموعهای نابرابر اما صاحب هویت است: اثری که از ایدهای تازه و ظرفیت سیاسی جذاب آغاز میکند و در طراحی صحنه، گریم و صداگذاری نیز لحظات چشمگیری میآفریند، اما در ریتم، پرداخت شخصیتها و انسجام دراماتیک به سطح وعدههای اولیه نمیرسد. تکرار فلشبکها و اسلوموشنها، کشآمدن بعضی بخشها و کمپرداختماندن گذشتهٔ ضدقهرمان، از نیروی روایت میکاهند؛ بازیهای معمولی نیز مانع میشوند که پیوند عاطفی تماشاگر با شخصیتها به اندازهٔ کافی شکل بگیرد.
« تعلیق و سرگرمی با وجود این کاستیها، «Betaal» از نیروی سرگرمکنندگی برخوردار است. »
جمعبندی
با این حال، ترکیب وحشت زامبیمحور و بازگشت استعمار بهصورت نیرویی زنده، ایدهای ارزشمند و متفاوت است. «Betaal» بیش از آنکه اثری کاملاً کامیاب باشد، تجربهای سرگرمکننده با لحظههایی بهیادماندنی و فرصتهایی تحققنیافته است؛ مجموعهای که ضعفهایش آشکارند، اما تخیل مرکزیاش آنقدر جذاب هست که تماشایش را توجیه کند.
« با این حال، ترکیب وحشت زامبیمحور و بازگشت استعمار بهصورت نیرویی زنده، ایدهای ارزشمند و متفاوت است. »



ثبت دیدگاه