نقد و بررسی
نقد آقای دیدز به شهر میرود (Mr. Deeds Goes to Town) | 1936
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت سادگی در دل هیاهو «Mr. Deeds Goes to Town» ساختهٔ فرانک کاپرا، در ظاهر قصهای سرراست دربارهٔ مردی سادهدل است که ناگهان ثروتمند میشود و در شهر بزرگ با انبوهی از سودجویان روبهرو میگردد. اما ارزش فیلم تنها در موقعیت کمدیِ این برخورد نیست؛ اثر از همان ابتدا تقابلی اخلاقی میسازد میان زندگی ساده و صمیمیِ شهر کوچک و مناسبات پرشتاب، حسابگرانه و گاه بیرحمِ کلانشهر.
لانگفلو دِیدز با ورود به نیویورک صرفاً وارد محیطی تازه نمیشود؛ او قدم به جهانی میگذارد که در آن حتی نیت خیر نیز میتواند به چشم حماقت یا ضعف دیده شود. فیلم بر پایهٔ داستان «Opera Hat» نوشتهٔ کلارنس بادینگتون کلند ساخته شده و رابرت ریسکین فیلمنامهٔ آن را نوشته است. کاپرا این مصالح را به کمدیای پرتحرک بدل میکند که زیر لایهٔ شوخطبعیاش، پرسشی جدیتر دارد: در جهانی که ثروت و اعتبار اجتماعی تعیینکنندهاند، آیا صداقت و همدلی هنوز قدرتی واقعی دارند؟
قهرمانی ساده، اما نه کاملاً بیپیچیدگی لانگفلو دِیدز با بازی گری کوپر، از آن قهرمانانی است که قدرتشان نه در ترفندهای پیچیده، بلکه در امتناع از بازیکردن طبق قواعد دیگران نهفته است. او در برابر زبان رسمی و رفتارهای نمایشیِ آدمهای بانفوذ، نوعی صراحتِ ناب دارد؛ چیزی که اطرافیان ابتدا آن را سادهلوحی میپندارند.
بااینحال، فیلم بهتدریج نشان میدهد که دِیدز صرفاً بیخبر از جهان نیست. او در موقعیتهای گوناگون با نوعی قریحهٔ عملی و نگاه انسانی تصمیم میگیرد و بهجای پذیرفتن معیارهای رایجِ موفقیت، از خود میپرسد چه چیزی واقعاً عادلانه است. کوپر این شخصیت را با خویشتنداری و کمترین اغراق شکل میدهد.
« بااینحال، فیلم بهتدریج نشان میدهد که دِیدز صرفاً بیخبر از جهان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکون و آرامش او در برابر آشفتگی پیرامون، بخشی از طنز فیلم را میسازد؛ اما همان خونسردی، وجهی عاطفی نیز دارد. دِیدز بهندرت لازم میبیند خود را به دیگران ثابت کند و همین ویژگی باعث میشود هر بار که با فشار یا تحقیر روبهرو میشود، واکنش او معنا پیدا کند. بااینهمه، همانطور که از نقاط ضعف فیلم برمیآید، قهرمان بیش از اندازه به آرمانِ پاکی و سلامت اخلاقی نزدیک میشود.
نقصها و تناقضهایش فرصت چندانی برای رشد مستقل پیدا نمیکنند. بیب بنت و بازی دوگانهٔ نگاه ژان آرتور در نقش بیب بنت، نیرویی تازه به روایت میآورد. او ابتدا با هدفی حرفهای به دِیدز نزدیک میشود، اما رابطهٔ میان این دو بهتدریج از چارچوبی که در آغاز برایش تعیین شده فراتر میرود. اهمیت شخصیت بیب در آن است که فیلم او را صرفاً زینت عاشقانهٔ داستان نمیسازد: او با هوش، سرعت واکنش و تواناییاش در اجرای نقشهای اجتماعی، هم به پیشبرد کمدی کمک میکند و هم راهی برای تأمل دربارهٔ فاصلهٔ میان ظاهر و حقیقت میگشاید.
آرتور بهخوبی از دوگانگی شخصیت بهره میبرد. بیب میتواند شوخ، تیزبین و مسلط بر موقعیت باشد، اما در لحظاتی نیز شکنندگیِ خود را آشکار میکند. در مقابل، کوپر با کمگویی و جدیت آرامش، تعادل مناسبی برای بازی پرجنبوجوش او فراهم میآورد. شیمی میان این دو از دل تفاوتشان شکل میگیرد: یکی به قواعد جهان شهری خو گرفته و دیگری هنوز به زبان سادهٔ تجربههای انسانی اعتماد دارد.
این تفاوت، هم سرچشمهٔ کشش عاطفی است و هم بخشی از طنز موقعیت. کمدیِ برخوردها و ضرباهنگ روایت ریتم فیلم بر پایهٔ زنجیرهای از برخوردها و سوءبرداشتها بنا شده است. دِیدز با موقعیتهایی روبهرو میشود که هرکدام فرصتی برای آشکارشدن تضاد میان ظاهر آراستهٔ جامعه و منافع پنهان آن فراهم میکنند.
« سکون و آرامش او در برابر آشفتگی پیرامون، بخشی از طنز فیلم را میسازد؛ اما همان خونسردی، وجهی عاطفی نیز دارد. »
شخصیتها و اجرا
دیالوگها اغلب تند و موجز هستند و فیلم اجازه نمیدهد شوخیها بیش از حد مکث کنند. در این ساختار، کمدی تنها وسیلهای برای سرگرمی نیست؛ راهی است برای نشاندادن اینکه زبانِ رسمی چگونه میتواند دستکاری، خودخواهی یا بیتفاوتی را پشت عباراتی موجه پنهان کند. صحنههای دادگاه از موفقترین بخشهای فیلماند، زیرا چند نیروی روایی را همزمان به کار میگیرند: تعلیق، نمایش شخصیتها، جدل کلامی و تقابل ارزشها.
دادگاه در اینجا فقط مکانی برای رسیدگی حقوقی نیست؛ صحنهای عمومی است که در آن افراد میکوشند واقعیت را به سود خود تعریف کنند. کاپرا از این فضا برای افزایش فشار دراماتیک بهره میبرد، بیآنکه ریتم کمدی را از دست بدهد. بااینحال، اثر گاهی آنقدر به نیروی بیان و سخنوری اعتماد میکند که نتیجهٔ اخلاقیِ صحنهها از پیش روشن به نظر میرسد.
کارگردانی کاپرا و تصویر شهر کاپرا در این فیلم از تضاد میان شهر کوچک و نیویورک بهعنوان یک دوگانهٔ صرفاً جغرافیایی استفاده نمیکند؛ این دو فضا نمایندهٔ دو شیوهٔ زیستناند. شهر کوچک با صمیمیت، آشنایی و پیوندهای انسانی همراه است، درحالیکه کلانشهر در نگاه فیلم، محیطی است که آدمها در آن میکوشند از موقعیت یکدیگر سود ببرند.
این تقابل گاه به سادهسازی میانجامد، اما در مقام طرحی نمایشی، انسجام دارد و به فیلم اجازه میدهد از دل تفاوت فضاها، تفاوت جهانبینیها را بیرون بکشد. کارگردانی کاپرا پرتحرک است و حسِ جریان دائمی زندگی شهری را حفظ میکند. موقعیتها غالباً با سرعت شکل میگیرند و بازی گروهیِ بازیگران، فضای کمدی را زنده نگه میدارد.
« دیالوگها اغلب تند و موجز هستند و فیلم اجازه نمیدهد شوخیها بیش از حد مکث کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، نگاه فیلم به شهر بزرگ چندان چندوجهی نیست؛ نیویورک بیشتر بهصورت میدان آزمونِ اخلاقیِ دِیدز ظاهر میشود تا جامعهای با پیچیدگیهای مستقل. از این رو، تمایز میان «پاکیِ بیرون از شهر» و «فسادِ شهر» بیش از آنکه حاصل مشاهدهای اجتماعیِ دقیق باشد، به چارچوبی اخلاقی برای پیشبرد داستان نزدیک میشود.
پیام انسانی و محدودیتهای آن هستهٔ انسانی فیلم در حساسیت آن به فقر و نیاز دیگران قرار دارد. ثروت در این داستان فقط دارایی شخصی نیست؛ آزمونی است که نشان میدهد صاحب آن چه نسبتی با رنجهای اطرافش برقرار میکند. دِیدز با تکیه بر همدلی و تشخیص نیاز واقعی، در برابر کسانی میایستد که ثروت را امتیازی برای حفظ منافع خود میدانند.
این پیام همچنان نیرویی دلگرمکننده دارد، بهویژه چون فیلم آن را در قالب کنش و موقعیتهای کمیک پیش میبرد، نه صرفاً در حد یک موعظهٔ انتزاعی. اما همین صراحت گاه به خطابه نزدیک میشود. شخصیتها در لحظاتی بهجای آنکه اجازه دهند رفتارشان معنای اخلاقی را منتقل کند، آن را آشکارا به زبان میآورند.
افزون بر آن، فیلم کمتر به پرسشهای ساختاری دربارهٔ منشأ نابرابری یا محدودیتهای نیکوکاری میپردازد؛ راهحلهایش عمدتاً بر تصمیم فردیِ یک انسانِ نیکاندیش تکیه دارند. در نتیجه، اثر از یک سو ستایشگر بخشندگی و مسئولیتپذیری است و از سوی دیگر، پیچیدگی اجتماعیِ مسئلهای را که مطرح میکند چندان پی نمیگیرد.
« پیام انسانی و محدودیتهای آن هستهٔ انسانی فیلم در حساسیت آن به فقر و نیاز دیگران قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Mr. Deeds Goes to Town» کمدیای خوشساخت و گرم است که جذابیتش را از برخورد میان یک قهرمان سادهزیست و جهانی پر از قراردادهای سودمحور میگیرد. بازی آرام و دلنشین گری کوپر، حضور پرانرژی ژان آرتور و توانایی فرانک کاپرا در حفظ ضرباهنگ، فیلم را از یک قصهٔ اخلاقیِ خشک فراتر میبرند.
طنز آن، بهویژه در موقعیتهای عمومی و دادگاهی، هنوز طراوت دارد و پیامش دربارهٔ همدلی و مسئولیت در برابر دیگران صادقانه به نظر میرسد. در عین حال، آرمانسازی از دِیدز، سادهکردن تضاد شهر و شهرستان و تأکید مستقیم بر نتیجهگیری اخلاقی، از ظرافت تحلیلی اثر میکاهد. پایان خوش و عاطفی آن نیز ممکن است برای تماشاگرانی که به واقعگرایی اجتماعی سختگیرانهتر علاقه دارند، بیش از اندازه آرامشبخش جلوه کند.
با وجود این محدودیتها، فیلم همچنان اثری سرگرمکننده و انسانی است؛ فیلمی که با زبان کمدی یادآوری میکند ثروت، هوش یا منزلت اجتماعی بهتنهایی معیار بزرگی نیستند و گاهی دیدنِ نیاز دیگری، خود نوعی خردمندی است.



ثبت دیدگاه