نقد و بررسی
نقد Wallbanger | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی کوچک با ظرفیت یک کمدی رمانتیک «والبنجر» از موقعیتی ساده و آشنا آغاز میکند: کارولین، طراح داخلی جوانی که بهتازگی به آپارتمانی دلخواه در سانفرانسیسکو نقل مکان کرده، شبها از سروصدای همسایهاش سایمون بیخواب میماند. این مزاحمت، نخستین پل میان دو شخصیت است؛ پلی که نه از تفاهم، بلکه از کلافگی و اعتراض ساخته شده.
فیلم بر همین وارونگی تکیه میکند: گاهی آشنایی با دیگری نه با یک ملاقات دلنشین، بلکه با صدایی آزاردهنده از پشت دیوار آغاز میشود. داستان از رمان آلیس کلیتون اقتباس شده و توسکا ماسک آن را کارگردانی کرده است؛ اما فیلم بیش از آنکه در پی بازسازی موبهموی یک رمان یا خلق روایتی پیچیده باشد، به الگوی آشنای کمدی رمانتیک وفادار میماند: برخورد، سوءبرداشت، کشش و نزدیکشدن تدریجی.
جذابیت اصلیاش نیز در همین مسیر نهفته است، نه در غافلگیریهای ساختاری یا نوآوریهای ژانری. دیوار نازک و فاصلهی عاطفی دیوار مشترک میان خانهی کارولین و سایمون در فیلم صرفاً عنصری برای پیشبرد داستان نیست؛ استعارهای ساده اما کارآمد از فاصلهای است که میان آدمها وجود دارد. کارولین در آغاز سایمون را از راه صدا و رفتارهای بیرونیاش قضاوت میکند؛ او را مزاحمی میبیند که آرامش و خوابش را گرفته است.
سایمون نیز در نگاه نخست، با تصویری که کارولین از او ساخته روبهرو میشود، نه با شناختی کامل از شخصیت او. برخوردهایشان فرصتی فراهم میکند تا این تصویرهای ابتدایی آرامآرام ترک بردارند. فیلم بهخوبی میداند که موتور این رابطه، کشمکش است. گفتوگوهای تند، رنجشهای کوچک و موقعیتهایی که دو شخصیت را ناخواسته در نزدیکی هم قرار میدهند، به ماجرا تحرک میبخشند.
« این مزاحمت، نخستین پل میان دو شخصیت است؛ پلی که نه از تفاهم، بلکه از کلافگی و اعتراض ساخته شده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، خود ایدهی همسایههایی که از ناسازگاری به صمیمیت میرسند، بهتنهایی تازه نیست. فیلم بیشتر از آنکه این قالب را دگرگون کند، میکوشد با شوخی و بازیگوشی آن را دلپذیر سازد. کارولین؛ شخصیتی با صدای مستقل کارولین از آن قهرمانانی نیست که صرفاً برای کاملکردن مسیر عاطفی شخصیت مرد وارد داستان شده باشند.
حرفهاش بهعنوان طراح داخلی، زندگی مستقل و واکنشهای صریحش به رفتار همسایه، به او حضوری مشخص میدهد. او از بیان دلخوریاش پرهیز نمیکند و همین بیپردهبودن، به برخوردهای آغازین فیلم نیروی کمیک میبخشد. کارولین قرار نیست صرفاً موضوع شیفتگی سایمون باشد؛ بخش مهمی از کشش فیلم از آن میآید که او میتواند در برابرش بایستد، پاسخ بدهد و مرزهای خود را روشن کند.
با این همه، شخصیتپردازی او همیشه به یک اندازه عمیق نیست. فیلم گاهی به جای آنکه تناقضها و تردیدهای کارولین را با جزئیات بپرورد، از نشانههای آشنای کمدی رمانتیک کمک میگیرد. این انتخاب، تماشای فیلم را سبک نگه میدارد، اما در عوض مجال کمتری برای کاوش جدی در تنهایی یا نیازهای عاطفی شخصیت باقی میگذارد.
کارولین دوستداشتنی است، ولی همهی ظرفیتهایش به نمایش درنمیآید. سایمون و دشواریِ باورپذیری سایمون در آغاز با تصویری شکل میگیرد که از رفتارهای بیرونیاش به ذهن کارولین راه پیدا میکند. فیلم سپس میکوشد این برداشت را پیچیدهتر کند و به او وجوهی انسانیتر نشان دهد. این حرکت برای رابطهی مرکزی لازم است: اگر سایمون فقط مزاحمی خودخواه میماند، امکان شکلگیری کشش میان دو شخصیت چندان باورپذیر نبود.
« با این حال، خود ایدهی همسایههایی که از ناسازگاری به صمیمیت میرسند، بهتنهایی تازه نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فاصلهی میان تصور نخست کارولین و شخصیتی که فیلم بهتدریج معرفی میکند، همیشه بهنرمی طی نمیشود. بازی آمادئوس سرافینی در بخشهایی به تصنع نزدیک میشود؛ گاه بهنظر میرسد او بهجای زیستن در موقعیت، در حال تأکیدکردن بر لحن و حالت ازپیشتعیینشدهی شخصیت است. این مسئله بهویژه در لحظاتی که فیلم به دنبال ایجاد جذابیت یا شوخی است، میتواند تماشاگر را از رابطه بیرون بکشد.
در مقابل، کلی برگلوند معمولاً در نقش کارولین روانتر و مسلطتر به نظر میرسد. تفاوت میان دو اجرا باعث میشود شیمی میان آنها یکدست نباشد: گاهی جرقهی لازم پدید میآید و گاهی صحنه بیشتر شبیه تلاش برای ساختن آن جرقه است. شوخی، دوستان و گرمای جمعی «والبنجر» در بهترین لحظاتش از شوخیهای موقعیتی نیرو میگیرد.
فاصلهی میان آنچه کارولین میخواهد و آنچه همسایهی پرسروصدایش به او تحمیل میکند، زمینهای مناسب برای طنز فراهم میسازد. بسیاری از خندهها نیز از واکنشهای شخصیتها به موقعیت میآیند، نه از لطیفههایی که جدا از داستان به آن چسبانده شده باشند. این رویکرد به فیلم حس سبکی میدهد و اجازه میدهد ماجرا، با وجود پیشبینیپذیری، کاملاً بیروح نشود.
البته شوخیها همیشه به مقصد نمیرسند. بعضی دیالوگها بیش از اندازه بر بامزهبودن خود اصرار دارند و همین اصرار، اثر خنده را کاهش میدهد. در چنین لحظاتی، بازیها نیز گاه به اجرای اغراقآمیز نزدیک میشوند. بااینحال، نیمهی دوم فیلم از حضور دوستان دو شخصیت سود میبرد. این روابط جان تازهای به فضای داستان میدهند و محیطی گرمتر و اجتماعیتر از کشمکش دونفرهی آغازین میسازند.
« بااینحال، فاصلهی میان تصور نخست کارولین و شخصیتی که فیلم بهتدریج معرفی میکند، همیشه بهنرمی طی نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقش دوستان صرفاً پرکردن قاب نیست؛ حضورشان نشان میدهد که رابطهی کارولین و سایمون در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه در میان پیوندهای دیگر و جمعی صمیمیتر رشد میکند. ریتمی که دیر جان میگیرد نیمهی نخست فیلم برای استقرار موقعیت و معرفی رابطه زمان زیادی صرف میکند. تکرار برخوردهای اولیه قرار است بهتدریج تنش و کنجکاوی بسازد، اما ریتم در بخشهایی کند میشود و برخی صحنهها بیش از اندازه در ایدهی اصلی خود میمانند.
اگر تماشاگر با الگوی دشمنانِ در حال نزدیکشدن به هم آشنا باشد، احتمال دارد پیش از آنکه فیلم به بخشهای سرزندهترش برسد، احساس کند مسیر را از پیش حدس زده است. در نیمهی دوم، پویایی میان شخصیتها بهتر شکل میگیرد و رفتوآمد میان شوخی، کشش و تعاملهای دوستانه، فیلم را روانتر میکند.
این تغییر بهمعنای تحول بنیادین در ساختار نیست، اما باعث میشود تماشای اثر آسانتر و لذتبخشتر شود. بااینهمه، پایانبندی نیز در همان محدودهی امن ژانر باقی میماند و فیلم را به سوی تازگی چشمگیری نمیبرد. بیآنکه نیازی به افشای جزئیات داستان باشد، میتوان گفت اثر بیش از آنکه بخواهد انتظارهای تماشاگر را به چالش بکشد، ترجیح میدهد تجربهای آشنا و خوشگذران فراهم کند.
اقتباس و جایگاه اثر مقایسهی فیلم با رمان اصلی برای بخشی از تماشاگران اجتنابناپذیر است؛ اقتباسهای عاشقانه معمولاً با این پرسش روبهرو میشوند که آیا توانستهاند جذابیت نوشته را به تصویر و اجرا منتقل کنند یا نه. «والبنجر» در انتقال موقعیت مرکزی و لحن سبک خود موفقتر از آن است که شخصیتها و گفتوگوهایش را همیشه با همان دقت پرورش دهد.
« ریتمی که دیر جان میگیرد نیمهی نخست فیلم برای استقرار موقعیت و معرفی رابطه زمان زیادی صرف میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که به کتاب دلبستگی دارند ممکن است فیلم را سادهتر یا کممایهتر بیابند، در حالی که مخاطبانی که با آن بهعنوان یک کمدی مستقل روبهرو میشوند، ممکن است از سرزندگیِ بخشهایی از آن لذت ببرند. مدت نزدیک به دو ساعت نیز برای اثری با چنین هستهی داستانی، گاهی سنگین به نظر میرسد.
فیلم با فشردگی بیشتر میتوانست از تکرار برخی موقعیتها بکاهد و زودتر به بخشهای پویاتر برسد. با این حال، فضای دوستانه، شوخیهای پراکنده و لحظات دلنشین میان شخصیتها مانع میشوند که طولانیبودن آن به مانعی همیشگی بدل شود. فیلم نه یک بازآفرینی برجسته از کمدی رمانتیک است و نه تجربهای کاملاً ناکام؛ موفقیتش بیشتر به میزان آمادگی تماشاگر برای پذیرفتن کلیشههای آشنا و لذتبردن از بازیگوشیهای کوچک وابسته است.
جمعبندی «والبنجر» کمدی رمانتیکی است که ایدهی سادهی همسایههای ناسازگار را بهانهای برای ساختن رابطهای تدریجی میکند. فیلم در نیمهی نخست از کندی ریتم، دیالوگهای گاه زورکی و ناهماهنگیهایی در بازیها آسیب میبیند؛ بهخصوص اجرای آمادئوس سرافینی همیشه به اندازهی اجرای کلی برگلوند طبیعی و مطمئن نیست.
در عوض، شوخیهای موقعیتی، فضای صمیمیتر نیمهی دوم و حضور دوستان، به اثر گرمایی میبخشند که آن را از بیحوصلگی کامل نجات میدهد. این فیلم برای کسی که در پی روایتی نوآورانه، شخصیتپردازی ژرف یا کمدیای بیوقفه و دقیق است، احتمالاً انتخابی رضایتبخش نخواهد بود. اما اگر قرار باشد اثری سبک، کمی نامنظم و در عین حال سرگرمکننده تماشا شود، «والبنجر» لحظاتی خوشایند فراهم میکند.
« مدت نزدیک به دو ساعت نیز برای اثری با چنین هستهی داستانی، گاهی سنگین به نظر میرسد. »
جمعبندی
ارزش آن نه در شکستن قواعد ژانر، بلکه در توانایی محدودش برای تبدیل یک آغاز پرتنش به تجربهای گرم و بامزه است.
« ارزش آن نه در شکستن قواعد ژانر، بلکه در توانایی محدودش برای تبدیل یک آغاز پرتنش به تجربهای گرم و بامزه است. »
ثبت دیدگاه