نقد و بررسی
نقد زن دیگر (The Other Woman) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشتی دربارهٔ نسخهٔ درست فیلم نقد زیر بر پایهٔ خلاصهای است که در پرسش آمده است: فیلمی فرانسویزبان به کارگردانی دانیل اوتوی، با بازی خود او در نقش دانیل و حضور ژرار دوپاردیو، ساندریـن کیبرلن و آدریانا اوگارته. این اثر در اصل با عنوان «عاشق همسرم» شناخته میشود و نباید با کمدی آمریکایی همنام محصول ۲۰۱۴ اشتباه گرفته شود؛ فیلمی که داستان و گروه بازیگران کاملاً متفاوتی دارد.
شام بهمثابه صحنهٔ نمایش نقطهٔ آغاز فیلم، موقعیتی ساده و آشناست: شامی دوستانه که زیر ظاهر مؤدبانهاش، اضطراب و دلخوری انباشته شده است. دعوت از پاتریک و اِما، رابطهٔ دیرپای دنیل و ایزابل با دوست قدیمیشان را به محک میگذارد؛ زیرا پاتریک تازه از همسر سابقش جدا شده و با زنی جوانتر وارد رابطه شده است.
همین چارچوب جمعوجور، فیلم را از همان ابتدا به فضایی نزدیک میکند که در آن نگاهها، مکثها و جملههای بهظاهر بیاهمیت، معنایی فراتر از ظاهرشان پیدا میکنند. فیلم در این موقعیت محدود، بهجای آنکه از حادثههای بزرگ بهره بگیرد، بر جابهجایی ظریف توجه تمرکز میکند: چه کسی به چه کسی گوش میدهد، چه کسی از کدام واقعیت میگریزد و حضور یک مهمان تازه چگونه تعادل جمع را به هم میزند.
خانه و میز شام فقط پسزمینه نیستند؛ به صحنهای بدل میشوند که شخصیتها در آن، نقشهای آشنای خود را بازی میکنند و گاه ناخواسته از مرز همان نقشها بیرون میزنند. دلباختگی، خیال و خودفریبی شیفتگی ناگهانی دنیل به اِما نیروی محرک کمدی فیلم است؛ اما اهمیت این دلباختگی بیش از آنکه در خودِ کشش رمانتیک باشد، در اثری است که بر ذهن دنیل میگذارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او با ورود اِما، از چارچوب روزمرگی فاصله میگیرد و به امکانِ زندگیای دیگر فکر میکند؛ امکانی که شاید بیشتر ساختهٔ خیال او باشد تا واقعیتی که واقعاً میشناسد. در اینجا فیلم به موضوعی آشنا دست میزند: آدمها گاهی دیگری را نه آنگونه که هست، بلکه چنانکه آرزو دارند ببینند، تماشا میکنند.
اِما در نگاه دنیل بهتدریج از یک مهمان واقعی فراتر میرود و به تصویری بدل میشود که میل و ملال او بر آن فرافکنی شده است. این ایده ظرفیت طنز و حتی تأمل دارد، اما فیلم همیشه آن را تا عمق روانشناختی لازم پیش نمیبرد. دلباختگی دنیل بیشتر موتور حرکت موقعیتهاست تا نقطهٔ آغاز کاوشی جدی دربارهٔ نیازها و خلأهای او.
زنان و امکان همپیمانی در مرکز جذابیت داستان، امکان نزدیکی میان زنانی قرار دارد که ظاهراً باید در موقعیتی رقابتی یا پرتنش با یکدیگر باشند. فیلم از این فرض، زمینهای برای رفاقت و همدلی میسازد و در بهترین لحظاتش نشان میدهد که اتحاد میان زنان میتواند از واکنش لحظهای فراتر برود و به نیرویی مستقل تبدیل شود.
توجه داستان به رابطههای زنانه، به آن بُعدی گرمتر از کمدی رمانتیک معمول میدهد. بااینحال، این ایده به اندازهٔ کافی بسط نمییابد تا هر شخصیت به فردیتی کامل و مستقل دست پیدا کند. زنان گاه بیش از آنکه با آرزوها، تناقضها و تصمیمهای خودشان تعریف شوند، در نسبت با بحران عاطفی پاتریک و دلباختگی دنیل قرار میگیرند.
« این ایده ظرفیت طنز و حتی تأمل دارد، اما فیلم همیشه آن را تا عمق روانشناختی لازم پیش نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای همپیمانی آنان فرصت میسازد، اما کمتر درنگ میکند تا نشان دهد این اتحاد چه چیزی دربارهٔ گذشته، آسیبپذیری یا خواستههای شخصی هر یک از آنان آشکار میکند. ازاینرو، ایدهٔ رفاقت گاه از شخصیتها پیشی میگیرد. بازیها و شیمی میان شخصیتها حضور دانیل اوتوی پشت و جلوی دوربین به فیلم کیفیتی دوگانه میدهد.
او در مقام دنیل، مردی را تصویر میکند که میان وقار ظاهری و آشفتگی درونی گرفتار است؛ کسی که میخواهد منطقی و مسلط به نظر برسد، اما تخیلش پیوسته او را از موقعیت واقعی دور میکند. همین تضاد میتواند سرچشمهٔ طنز باشد، و بازی او در لحظاتی که دنیل میکوشد احساساتش را پنهان کند، به فیلم ظرافت میبخشد.
ساندرین کیبرلن در نقش ایزابل، آرامش و تیزبینی لازم را به رابطهٔ زوج میآورد و حضورش مانع میشود که فیلم تمام توجه خود را به شیفتگی دنیل معطوف کند. آدریانا اوگارته نیز با سرزندگی و جذابیتش به شخصیت اِما نیرویی میدهد که برای پیشبردن بازیهای عاطفی قصه ضروری است. در سوی دیگر، ژرار دوپاردیو در نقش پاتریک، حضوری سنگین و متمایز دارد.
نتیجه، گروهی است که تعامل میان اعضایش از خود موقعیتها جذابتر میشود؛ هرچند متن همیشه به اندازهٔ کافی مصالحی در اختیار بازیگران نمیگذارد تا این شیمی به لایههای عمیقتر برسد. ریتم، فضا و سازوکار کمدی «زن دیگر» از کمدی سبک و موقعیتمحور بهره میگیرد. بخش مهمی از لذت آن از شکاف میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً در ذهن دارند پدید میآید.
« ازاینرو، ایدهٔ رفاقت گاه از شخصیتها پیشی میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ادب اجتماعی، پنهانکاری و خیالپردازی، در کنار هم مجموعهای از لحظات کمیک میسازند که بهجای شوخیهای پیدرپی، از موقعیت و واکنش شخصیتها نیرو میگیرند. این رویکرد با فضای خانگی و جمع محدود داستان سازگار است و اجازه میدهد فیلم بیآنکه به ملودرام سنگین بدل شود، تنش عاطفی خود را حفظ کند.
اما همین انتخاب، محدودیتهایی نیز دارد. برخی موقعیتها برای رسیدن به خنده بیش از اندازه تأکید میشوند و از ظرافتی که در صحنههای بهتر فیلم دیده میشود فاصله میگیرند. ریتم نیز گاه میان مکثهای گفتوگومحور و شوخیهای اغراقشده نوسان میکند؛ گویی فیلم هنوز تصمیم نگرفته است که بیشتر به یک کمدی اجتماعی آرام نزدیک شود یا به نمایش پرتحرک سوءتفاهمها.
این ناپایداری، تجربهٔ تماشای فیلم را دلنشین اما نه همیشه یکدست میسازد. کلیشهها و فرصتهای ازدسترفته داستان از مصالحی آشنا استفاده میکند: جدایی، رابطهٔ تازه، کشش به فردی دیگر و بحرانهایی که در یک جمع کوچک سر برمیآورند. آشنایی این عناصر بهخودیخود ضعف نیست؛ کمدی رمانتیک بارها نشان داده است که موقعیتهای شناختهشده را میتوان با شخصیتپردازی دقیق یا نگاه تازه زنده کرد.
مسئله این است که «زن دیگر» در بسیاری از لحظات به همان مسیرهای مورد انتظار تکیه میکند و کمتر میکوشد معنای تازهای از آنها بیرون بکشد. محدودبودن زمان و دامنهٔ داستان نیز مجال پرداخت گسترده به انگیزهها و تاریخچهٔ رابطهها را کاهش میدهد. در نتیجه، بعضی تغییرات احساسی سریعتر از آن رخ میدهند که بتوانند کاملاً باورپذیر یا تأثیرگذار شوند.
« این ناپایداری، تجربهٔ تماشای فیلم را دلنشین اما نه همیشه یکدست میسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی به جای کاوش در چرایی رفتارها، از خود رفتار برای پیشبردن صحنهٔ بعدی استفاده میکند. این رویکرد در قالب سرگرمی سبک کارآمد است، اما اجازه نمیدهد کشمکشها به اندازهٔ ظرفیتشان پیچیده شوند. جمعبندی «زن دیگر» فیلمی جمعوجور و خوشتماشاست که جذابیت اصلیاش را از فضای صمیمی، موقعیت شام، بازیهای گروهی و همراهی بازیگران میگیرد.
ایدهٔ رویارویی میل و ملال در زندگی روزمره، و نیز امکان همپیمانی زنانی که شرایط عاطفی مشترکی آنان را کنار هم قرار میدهد، به فیلم هستهای سرگرمکننده میبخشد. فیلم در بهترین لحظاتش با ظرافت نشان میدهد که چگونه خیالپردازی میتواند تعادل رابطهها را بر هم بزند و آدمها را به بازنگری در تصویرشان از خود و دیگری وادارد.
بااینحال، تکیه بر الگوهای آشنا، اغراق در برخی شوخیها و کمعمقی نسبی شخصیتپردازی، مانع میشود که این ایدهها به اثری ماندگار یا بهراستی کاوشگر تبدیل شوند. حاصل، کمدی رمانتیکی است که بیش از آنکه بخواهد راز تازهای دربارهٔ عشق و وفاداری کشف کند، میکوشد تماشاگر را برای مدتی کوتاه با بازیها و سوءتفاهمهایش سرگرم سازد.
« فیلم گاهی به جای کاوش در چرایی رفتارها، از خود رفتار برای پیشبردن صحنهٔ بعدی استفاده میکند. »


ثبت دیدگاه