نقد و بررسی
نقد آرکین: لیگ افسانه ها (Arcane) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو شهر، یک شکاف «آرکین» از دل تقابل پیلتوور و زاون جهانی میسازد که بیش از آنکه صرفاً بستری برای ماجراجویی باشد، صورتبندی تصویریِ نابرابری است. پیلتوور با خیابانهای روشن، معماری باشکوه و اعتمادبهنفسِ پیشرفتخواهانهاش، خود را مهد نظم و نوآوری میداند؛ زاون اما در زیرِ آن، با هوای آلوده، تنگنا و محرومیت، بهای همان نظم را میپردازد.
این دو شهر فقط دو جغرافیای جدا نیستند: هر یک شیوهای متفاوت برای فهم قدرت، آینده و حقِ زیستن عرضه میکنند. سریال در این جهانسازی به توضیحهای طولانی متکی نیست. اختلاف طبقاتی را در ارتفاع شهرها، رنگ نورها، جنس دیوارها و مسیر حرکت شخصیتها میتوان دید. پیلتوور از بالا به پایین مینگرد؛ زاون از پایین، سایهی شهری را تجربه میکند که پیشرفت خود را بیطرف و همگانی جلوه میدهد.
همین انتخاب بصری، تضاد سیاسی داستان را ملموس میسازد و به آن نیرویی فراتر از یک نزاع ساده میان دو جناح میدهد. جهان اثر چنان منسجم و پرجزئیات است که حتی لحظههای کوتاه نیز حسِ تاریخی از انباشتِ زخمها و مناسبات قدرت را در خود دارند. فناوری، وعده و خطر در قلب «آرکین» پرسشی قدیمی اما همچنان زنده قرار دارد: آیا پیشرفت، بهخودیِخود، خیر است؟
« این دو شهر فقط دو جغرافیای جدا نیستند: هر یک شیوهای متفاوت برای فهم قدرت، آینده و حقِ زیستن عرضه میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فناوری جادوییِ داستان نوید رفاه، امنیت و امکانهای تازه را میدهد؛ اما ارزش آن به نیت سازندگانش محدود نمیماند. هر دستاورد، در جامعهای نابرابر، میتواند به ابزار تازهای برای تمرکز قدرت بدل شود یا پیامدهایی پدید آورد که هیچکس بهدرستی پیشبینی نکرده است. سریال این پرسش را با تقابل میان دانش و جهل پاسخ نمیدهد.
دانشمندان و سیاستمدارانش نه یکسره فرزانهاند و نه صرفاً جاهطلب؛ آنان در کشاکشِ آرمان، شهرت، مسئولیت و ترس تصمیم میگیرند. سوی دیگر ماجرا نیز به نفیِ سادهی علم خلاصه نمیشود. «آرکین» با ظرافت نشان میدهد که مسئله فقط خودِ ابزار نیست، بلکه ساختاری است که تعیین میکند چه کسی آن را میسازد، چه کسی از آن سود میبرد و چه کسی عواقبش را تحمل میکند.
این لایهی فکری به داستان وزن میدهد، هرچند گاهی تعددِ ایدهها و خطوط روایی مجال مکث بر پیامدهای هرکدام را محدود میکند. خواهران؛ عاطفه در میدان سیاست محور انسانی سریال رابطهی دو خواهر است؛ پیوندی که هم سرچشمهی مهر است و هم جای زخم. رابطهی آنان به الگوی آشنای «خانواده در برابر دشمنی بیرونی» فروکاسته نمیشود.
« سریال این پرسش را با تقابل میان دانش و جهل پاسخ نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
خاطره، فقدان، احساس گناه، نیاز به تعلق و برداشتهای متفاوت از گذشته، هر یک این پیوند را دگرگون میکنند. به همین دلیل، جدایی دو خواهر صرفاً مانعی برای آشتی نیست؛ نیرویی است که انتخابهای فردی و مسیر رویدادهای بزرگتر را شکل میدهد. شخصیتها را نمیتوان بهآسانی به قربانی و مقصر تقسیم کرد.
هر یک در جهانی خشن میکوشد برای خود معنایی بسازد و راهی برای زندهماندن یا اثرگذاشتن پیدا کند. این پیچیدگی، از یک سو درگیری عاطفی مخاطب را عمیق میکند و از سوی دیگر اجازه نمیدهد احساسات به ملودرامی بیپشتوانه تبدیل شوند. سریال گاه عامدانه میان همدلی و نگرانی فاصله میاندازد: میتوان درد یک شخصیت را فهمید، بیآنکه همهی کردارهایش را تأیید کرد.
این دشواریِ داوری از نقاط قوت اثر است. شخصیتپردازی و بازیهای صوتی «آرکین» تنها به دو خواهر محدود نمیماند و مجموعهای از شخصیتها را در مدارهای سیاسی، علمی و خانوادگی قرار میدهد. اهمیت بسیاری از آنان نه در کارکردشان بهعنوان مهرههای پیرنگ، بلکه در تناقضهای درونیشان است: آرمانخواهی ممکن است با جاهطلبی درآمیزد، وفاداری به شهر با بیاعتنایی به مردمش همراه شود و نیت خیر به انتخابی آسیبزا بینجامد.
« خاطره، فقدان، احساس گناه، نیاز به تعلق و برداشتهای متفاوت از گذشته، هر یک این پیوند را دگرگون میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد جهان داستان را از دوگانهی سادهی قهرمان و شرور دور میکند. صداپیشگی نیز سهم مهمی در باورپذیری این چهرهها دارد. تغییرات ظریف در لحن و مکث، فاصلهی میان آنچه شخصیت بر زبان میآورد و آنچه تابِ گفتنش را ندارد آشکار میسازد. در لحظههای آرام، همین جزئیات عاطفی بهاندازهی صحنههای پرتحرک اهمیت پیدا میکنند.
با این همه، گسترش شمار شخصیتها گاهی باعث میشود برخی خطوط داستانی فرصت کافی برای رشد پیدا نکنند؛ مخاطب ممکن است در بخشهایی بیش از آنکه همراه یک شخصیت بماند، میان چند مسیر جابهجا شود. انیمیشن بهمثابه زبان روایت مهمترین دستاورد «آرکین» را باید در شیوهی دیداریِ متمایزش جستوجو کرد.
تصویرها صرفاً پوششی زیبا برای روایت نیستند؛ رنگ، بافت و حرکت به بخشی از معنای صحنه بدل میشوند. تفاوت میان فضاهای سرد و درخشانِ پیلتوور و تیرگیِ آشفتهی زاون، فقط نشانی از تفاوت مکانی نیست، بلکه جهانبینیِ هر دو شهر را بازتاب میدهد. چهرهها نیز در لحظههای بحرانی گویی به سطحی برای نمایش آشوب درونی بدل میشوند.
« این رویکرد جهان داستان را از دوگانهی سادهی قهرمان و شرور دور میکند. »
قوتها و کاستیها
تلفیق حرکت سهبعدی با جلوههایی که یادآور نقاشی و طراحی دستیاند، به سریال هویتی میبخشد که از انیمیشن متعارف فاصله میگیرد. در صحنههای کنش، حرکتها خوانا و پرانرژیاند؛ در لحظههای عاطفی، ترکیببندی تصویر و تغییر رنگ میتوانند جای توضیح کلامی را بگیرند. همین زبان بصری سبب میشود مخاطبی که هیچ آشناییای با بازیِ مبنای اثر ندارد نیز بتواند وارد داستان شود.
البته وفورِ جزئیات و جلوههای چشمگیر گاهی صحنه را بیش از اندازه متراکم میکند؛ هنگامی که همهچیز میخواهد توجهبرانگیز باشد، نگاه برای تشخیص کانون عاطفی لحظه ناچار به رقابت میافتد. موسیقی و ضرباهنگ موسیقی در «آرکین» عنصری تزئینی نیست؛ حالوهوای صحنه را میسازد، شخصیتها را برجسته میکند و گاه انرژیِ روایت را از تصویر فراتر میبرد.
تنوع قطعات و ترکیب آنها با لحظههای کلیدی، به سریال صدایی بهیادماندنی میدهد؛ موسیقی در بسیاری از صحنهها نه پسزمینه، بلکه بخشی از طراحیِ دراماتیک است. به همین سبب، بعضی لحظات پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میمانند. در برابر این قوت، ریتم اثر کاملاً یکدست نیست. شروع سریال برای برخی مخاطبان ممکن است کند به نظر برسد، زیرا باید همزمان شخصیتها، مناسبات دو شهر و منطق جهان را بنا کند.
« همین زبان بصری سبب میشود مخاطبی که هیچ آشناییای با بازیِ مبنای اثر ندارد نیز بتواند وارد داستان شود. »
جمعبندی
در ادامه نیز بخشهایی از روایت بیش از اندازه مکث میکنند، در حالی که برخی تحولات با شتاب از کنار پیامدهایشان میگذرند. این ناهمواری گاه مجال همنشینیِ آرام با شخصیتها را فراهم میکند و گاه حس کشآمدن یا فشردگی به وجود میآورد. بنابراین ایراد اصلی نه کندی یا تندیِ مطلق، بلکه نوسان میان این دو است.
جمعبندی «آرکین» اثری است که قدرت خود را از همنشینیِ چند هنر به دست میآورد: جهانسازیِ دقیق، انیمیشنِ صاحبهویت، موسیقیِ مؤثر و داستانی که در بطنِ کشمکشهای سیاسی، بر پیوندهای خانوادگی تمرکز میکند. برجستهترین وجه آن، تواناییاش در پیوند دادن امر شخصی و اجتماعی است؛ زخمهای دو خواهر از شکافی جدا نیست که دو شهر را از هم میگسلد، و بحران فناوری نیز صرفاً مسئلهای علمی نمیماند، بلکه به پرسشی دربارهی مسئولیت و قدرت بدل میشود.
اثر بینقص نیست: ریتم در بخشهایی افت میکند، حجم رویدادها گاه توجه را پراکنده میسازد و بعضی صحنهها بیش از اندازه طول میکشند. بااینحال، دستاوردهای هنری و عاطفی آن چنان پررنگاند که این کاستیها از ارزش کلیاش نمیکاهند. «آرکین» نه فقط اقتباسی برای دوستداران بازی، بلکه روایتی مستقل دربارهی نابرابری، انتخاب و پیوندهای آسیبپذیر انسانی است؛ سریالی که تصویرهایش چشم را میگیرند و پرسشهایش پس از تماشا در ذهن باقی میمانند.
« این ناهمواری گاه مجال همنشینیِ آرام با شخصیتها را فراهم میکند و گاه حس کشآمدن یا فشردگی به وجود میآورد. »



ثبت دیدگاه