نقد و بررسی
نقد سرود قلب (The Anthem of the Heart) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ زخمِ کلمات «The Anthem of the Heart» با ایدهای ساده اما پربار آغاز میشود: دختری که باور کرده سخن گفتن میتواند دیگران را برنجاند، صدای خود را از جهان دریغ میکند. جون ناروسه در کودکی، بیآنکه پیامد حرفهایش را بفهمد، در ماجرای فروپاشی خانوادهاش احساس تقصیر میکند؛ خاطرهای که در ذهنش با افسانهای دربارهٔ قلعه و نفرین درهم میآمیزد.
سالها بعد، در دبیرستان، او همچنان با سکوت زندگی میکند تا همکاری در تدارک یک نمایش موزیکال، او را کنار چند همکلاسی قرار میدهد و امکان تازهای برای ارتباط پیش پایش میگذارد. فیلم از همین تمهید فانتزی برای طرح مسئلهای کاملاً انسانی استفاده میکند: آیا خاموشماندن، راهی برای آسیبنزدن به دیگران است، یا فقط شکلی دیگر از رنجاندن خود و اطرافیان؟
پاسخ فیلم بیش از آنکه در گفتوگوهای نظری پیدا شود، در تجربهٔ مشترک شخصیتها و تلاششان برای روی صحنه بردن یک اثر شکل میگیرد. آواز و نمایش، برای جون صرفاً فعالیتی فوقبرنامه نیستند؛ به زبانی بدل میشوند که او میتواند با آن احساساتی را بیان کند که در گفتار روزمره از آنها میگریزد.
سکوتی که فقط به جون تعلق ندارد نقطهٔ قوت مهم فیلم آن است که سکوت را به ویژگی فردی جون محدود نمیکند. دیگر شخصیتها نیز، هرکدام به شیوهای، از بیان خواستهها یا مواجهه با ضعفهایشان طفره میروند. در نتیجه، جون فقط موضوع همدردی دیگران نیست؛ حضورش آینهای میشود که پنهانکاری و تردیدهای اطرافیان را نیز آشکار میکند.
« سکوتی که فقط به جون تعلق ندارد نقطهٔ قوت مهم فیلم آن است که سکوت را به ویژگی فردی جون محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به روایت بُعدی جمعی میدهد: مسئلهٔ اصلی، تنها بازگشت صدای یک دختر نیست، بلکه دشواری آدمها در گفتن حقیقت دربارهٔ خودشان است. بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت این پیوندها به یک اندازه دقیق نیست. بعضی از شخصیتها بیشتر بهعنوان حامل یک گره عاطفی یا واکنشی به وضعیت جون عمل میکنند تا انسانهایی با مسیر مستقل و پرداخت کامل.
این کاستی در بخشهایی از داستان که رابطهها به سمت تنشهای عاشقانه میروند، محسوستر میشود. با وجود این، همراهی گروه در آمادهسازی نمایش، به اندازهٔ کافی لحظههای صمیمی و باورپذیر میسازد تا تماشاگر اهمیت همکاری آنها را درک کند. شخصیتپردازی و رشد تدریجی مسیر جون بهخاطر آن اثرگذار است که فیلم او را یکباره به شخصیتی جسور تبدیل نمیکند.
او در آغاز، گرفتار الگویی از ترس و خودسرزنشی است؛ اما تجربهٔ کار گروهی بهتدریج امکان میدهد که خواستههایش را جدی بگیرد و برای رساندنشان به دیگران راهی پیدا کند. این رشد، بیش از آنکه با تصمیمی قهرمانانه پیش برود، از لحظههای کوچک اعتماد شکل میگیرد: نوشتن، همکاری، آزمودن یک شیوهٔ تازهٔ بیان و پذیرفتن حضور آدمهایی که ممکن است او را بفهمند.
تاکومی، ناتسوکی و دایکی نیز در کنار جون تغییر میکنند، هرچند میزان پرداختشان یکسان نیست. تاکومی با موسیقی ارتباطی ویژه دارد و بخشی از توانایی او در گوشدادن و همراهیکردن، مسیر جون را ممکن میسازد. ناتسوکی و دایکی نیز به داستان انرژی و اصطکاک میآورند؛ شخصیتهایی که با تردیدها و محدودیتهای خودشان درگیرند.
« بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت این پیوندها به یک اندازه دقیق نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظههایش از این تفاوتها برای نشاندادن معنای همدلی استفاده میکند: همراهی، الزاماً به معنای فهم کامل دیگری نیست؛ گاه کافی است به او فرصت سخنگفتن بدهیم. موسیقی بهمثابه زبان دوم موسیقی در این اثر تزئینِ فضای نوجوانانه نیست، بلکه بخشی از دستور زبان روایت است. هنگامی که کلمات عادی برای جون دشوار یا ناممکن میشوند، موسیقی امکان دیگری برای بیان فراهم میآورد.
نمایش موزیکال نیز جمعی از دانشآموزان را که در آغاز انگیزهها و دغدغههای متفاوتی دارند، به سوی هدفی مشترک میکشاند. همین فرایند، داستان را از شرح انزوای یک فرد فراتر میبرد و به تجربهای دربارهٔ آفرینش جمعی تبدیل میکند. تأثیر موسیقی بیش از همه در پیوند میان احساس و اجرا آشکار میشود.
آنچه در تمرینها شکل میگیرد، به شخصیتها کمک میکند نهفقط اثری برای دیگران آماده کنند، بلکه دربارهٔ خودشان نیز چیزی بفهمند. اجرای پایانی از این جهت اهمیت دارد که کوششهای پراکندهٔ گروه را در لحظهای واحد گرد میآورد؛ لحظهای که در آن، حرکت، صدا و احساس جای توضیحهای مستقیم را میگیرند.
حتی اگر تماشاگر با همهٔ انتخابهای دراماتیک فیلم همراه نشود، توانایی موسیقی در ایجاد پیوند عاطفی روشن و ملموس است. تصویر، فضا و لحن عاطفی انیمیشن فیلم از جلوهنمایی افراطی پرهیز میکند و به زبانی روشن و دلنشین تکیه دارد. این سادگی تصویری با جهان شخصیتها تناسب دارد: فضای مدرسه، خانه و محل تمرین، بیشتر از آنکه پسزمینههایی پرزرقوبرق باشند، مکانهایی برای شکلگیری رابطه و خاطرهاند.
« موسیقی بهمثابه زبان دوم موسیقی در این اثر تزئینِ فضای نوجوانانه نیست، بلکه بخشی از دستور زبان روایت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر حالوهوای صحنهها نیز اغلب با توجه به وضعیت عاطفی شخصیتها انجام میشود؛ تصویر در خدمت احساسی قرار میگیرد که روایت میخواهد منتقل کند، نه آنکه صرفاً زیبایی بصری را به رخ بکشد. لحن فیلم میان واقعگرایی نوجوانانه و عناصر فانتزی حرکت میکند. این ترکیب در بخشهایی جذاب است، زیرا به ذهنیت کودکانهٔ جون و شیوهٔ او در فهم آسیب روانی شکل میدهد.
اما همین انتخاب گاه از نظر منطق روایی مسئلهساز میشود: توضیح ماوراییِ سکوت او، و نسبت آن با امکان بازیابی صدا، مرز میان استعاره و واقعیت را مبهم میکند. اگر این سازوکار را بیشتر تمثیلی بدانیم، کارکرد عاطفیاش قابلقبولتر میشود؛ ولی فیلم همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نمیکند که مخاطب باید آن را چگونه بفهمد.
لغزشهای نیمهٔ دوم بزرگترین ناپایداری روایی فیلم در نیمهٔ دوم پدیدار میشود؛ جایی که خط عاطفیِ داستان وزن بیشتری میگیرد و مثلث عشقی بخشی از تمرکز را از تحول درونی جون دور میکند. مسئله این نیست که شخصیتهای نوجوان نباید دچار دلبستگی و حسادت شوند؛ بلکه این مسیر در قیاس با روند پیشینِ بازیابی صدا و اعتماد، گاه ناگهانی و کمزمینه به نظر میرسد.
در نتیجه، برخی تصمیمهای عاطفی بهاندازهٔ کافی از شخصیتپردازی پیشین برنمیآیند و فرصت پرداخت عمیقترِ مسئلهٔ اصلی را محدود میکنند. همین شتاب در بعضی پیوندهای پایانی نیز احساس میشود. فیلم برای همدلی با شخصیتها مصالحی فراهم کرده، اما همهٔ رابطهها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند؛ ازاینرو برخی نتیجهگیریهای عاطفی ممکن است برای بخشی از تماشاگران رضایتبخش نباشند.
« لحن فیلم میان واقعگرایی نوجوانانه و عناصر فانتزی حرکت میکند. »
قوتها و کاستیها
این ضعف، دستاوردهای اثر را از میان نمیبرد، ولی مانع آن میشود که پیوند میان مضمون مرکزی و همهٔ تحولات داستانی کاملاً یکپارچه بماند. جمعبندی «The Anthem of the Heart» اثری صمیمی دربارهٔ ترس از سخنگفتن، احساس گناه و دشواری اعتماد است؛ فیلمی که موسیقی را نه راهحلی جادویی برای همهٔ زخمها، بلکه فضایی برای آغاز ارتباط میبیند.
جون شخصیتی دلنشین و مسیرش در مجموع باورپذیر است، و کار گروهیِ دانشآموزان لحظههایی گرم و تأثیرگذار میآفریند. در سوی دیگر، تکیه بر توضیح فانتزی برای سکوت، ضعفهایی در منطق داستان پدید میآورد و کشمکشهای عاشقانهٔ نیمهٔ دوم از تمرکز اصلی میکاهند. بااینهمه، هستهٔ عاطفی فیلم پابرجا میماند: سکوت همیشه نشانهٔ بیاحساسی نیست، و بیان حقیقت نیز لزوماً به معنای بیملاحظهبودن نیست.
اثر در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که شنیدهشدن از جایی آغاز میشود که آدمی، با هر زبانی که در اختیار دارد، جرئت میکند آنچه را در دلش مانده به دیگری برساند.
« جون شخصیتی دلنشین و مسیرش در مجموع باورپذیر است، و کار گروهیِ دانشآموزان لحظههایی گرم و تأثیرگذار میآفریند. »



ثبت دیدگاه