نقد و بررسی
نقد فضول (The Meddler) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اندوه و مراقبت «The Meddler» در ظاهر دربارهٔ مادری است که بیش از اندازه در زندگی دختر بزرگسالش دخالت میکند؛ اما زیر این موقعیت آشنا، پرسشی آرامتر و جدیتر جریان دارد: آدمی پس از ازدستدادن مهمترین همراه زندگیاش چگونه دوباره برای خود هویتی میسازد؟ مارنی پس از مرگ همسرش به لسآنجلس میرود تا به لوری نزدیک باشد.
پیامهای پیاپی، دیدارهای بیخبر و پیشنهادهای ناخواستهاش ابتدا شکل کمدی دارند، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این رفتارها تنها از سر خودشیفتگی یا میل به کنترل نیستند؛ آنها راهیاند برای کنارآمدن با تنهایی و سوگی که هنوز مجال بروز نیافته است. لورین اسکافاریا، نویسنده و کارگردان فیلم، از این موقعیت نه برای ساختن یک جدال خانوادگی پرتنش، بلکه برای مشاهدهٔ روزمرگی استفاده میکند.
بخش مهمی از جذابیت اثر در همین تغییر تدریجی نگاه است: آنچه ابتدا مزاحمت به نظر میرسد، کمکم به نشانهای از نیاز به ارتباط بدل میشود. فیلم از همان ابتدا پاسخهای قطعی عرضه نمیکند و از تماشاگر میخواهد همزمان رفتار مارنی را بامزه، طاقتفرسا و اندوهبار ببیند. این همنشینیِ احساسها، پایهٔ عاطفی اثر را شکل میدهد.
داستان و شخصیتهای اصلی فیلم در منابع معرفی اثر نیز با همین محور شناخته میشوند. مارنی؛ شخصیتی فراتر از «مادر مزاحم» عنوان فیلم میتواند این تصور را ایجاد کند که با نمونهای آشنا از مادر فضول و دستوپاگیر روبهرو هستیم؛ شخصیتی که تمام کارکردش ایجاد سوءتفاهم و خنده است. فیلم گاهی به این قلمرو نزدیک میشود، اما اجرای سوزان ساراندون اجازه نمیدهد مارنی در قالبی تکبعدی محبوس بماند.
« مارنی پس از مرگ همسرش به لسآنجلس میرود تا به لوری نزدیک باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او پرحرف، خوشبرخورد و بخشنده است؛ بااینحال، خوشبینیاش همیشه نشانهٔ آرامش نیست. گاه چنین به نظر میرسد که او با پرکردن برنامهٔ روزانه و حلکردن مشکلات دیگران، از مواجهه با خلأ زندگی خودش میگریزد. ساراندون این دوگانگی را با ظرافتی دلنشین میسازد. در سطح رفتار، مارنی زنی است که هدیه میآورد، تماس میگیرد و بیدرنگ برای کمک پیشقدم میشود؛ در لایهٔ زیرین، زنی است که هنوز نمیداند پس از فقدان همسرش با زمان و تنهایی چه کند.
بازی او به شخصیت گرما میبخشد، بیآنکه ضعفهایش را بپوشاند. مارنی نه قدیسِ بخشندگی است و نه کاریکاتورِ مادری سلطهجو؛ او کسی است که محبت فراوانش گاه از مرزهای دیگران عبور میکند، چون هنوز راه دیگری برای ابراز نیاز خود نیافته است. رابطهٔ مادر و دختر؛ نزدیکیای که فاصله میخواهد رابطهٔ مارنی و لوری مرکز عاطفیِ آشکار فیلم است، اما نه همیشه مرکز روایی آن.
لوری فیلمنامهنویسی است که زندگی مستقل خود را دارد و از اینکه مادرش بیوقفه در آن حضور پیدا کند، خسته میشود. درخواست او برای تعیین مرز، در نگاه نخست ممکن است بیرحمانه به نظر برسد؛ اما فیلم با جدیگرفتن استقلال دختر، یادآور میشود که عشق خانوادگی الزاماً به معنای دسترسی همیشگی نیست.
گاهی برای حفظ رابطه، فاصلهای لازم است که هر دو طرف بتوانند در آن جداگانه نفس بکشند. بااینهمه، فیلم در پرداخت این رابطه اندکی نامتوازن است. انتظار میرود تنش مادر و دختر در سراسر روایت نقش پررنگتری داشته باشد، اما داستان بارها از خانه و دنیای لوری فاصله میگیرد و به آشناییهای تازهٔ مارنی میپردازد.
« او پرحرف، خوشبرخورد و بخشنده است؛ بااینحال، خوشبینیاش همیشه نشانهٔ آرامش نیست. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، امکان میدهد مارنی بیرون از نقش مادری هم دیده شود؛ در عین حال، از شدت پرداخت به زخم مشترک مادر و دختر میکاهد. لوری گاه بیشتر بهمنزلهٔ نیرویی برای تعیین مرزها حضور دارد تا شخصیتی که جهان درونیاش همپای جهان مارنی کاویده شود. همین محدودیت، از نکتههای قابلتأمل فیلم است.
از بخشندگی تا یافتن جایگاهی تازه وقتی لوری از مارنی فاصله میگیرد، فیلم او را در ارتباط با دیگران دنبال میکند. مارنی برای اطرافیان وقت و توجه میگذارد و در موقعیتهایی قرار میگیرد که هم امکان شوخی دارند و هم ظرفیت آشکارکردن نیاز او به تعلق. این بخشها صرفاً مجموعهای از حکایتهای شیرین نیستند؛ هر یک تصویری کوچک از شیوهایاند که مارنی برای ساختن جایگاهی تازه در زندگی برمیگزیند.
او هنوز نمیداند چگونه تنهایی خود را به زبان بیاورد، اما میداند چگونه به دیگری کمک کند. این جابهجایی معنای مهمی دارد: فیلم میان «مفیدبودن» و «موردنیازبودن» تفاوت میگذارد. مارنی در کمککردن سخاوتمند است، اما میل او به دخالت میتواند ریشه در این امید داشته باشد که دیگران حضورش را ضروری بدانند.
وقتی بخشندگی از آزادی و انتخاب جدا شود، ممکن است به راهی برای فرار از خلأ شخصی بدل گردد. فیلم این نکته را بیش از آنکه با گفتوگوهای توضیحی بیان کند، از تکرار رفتار مارنی و واکنش اطرافیانش بیرون میکشد. لحن؛ شیرینی، شوخی و اندوه «The Meddler» در مرز میان کمدی و درام حرکت میکند و از برخورد همین دو لحن نیرو میگیرد.
« همین محدودیت، از نکتههای قابلتأمل فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بسیاری از موقعیتهای خندهآور از تفاوت میان نیت خیرخواهانهٔ مارنی و پیامد آزاردهندهٔ رفتار او پدید میآیند. خندهٔ فیلم معمولاً خشن یا تمسخرآمیز نیست؛ تماشاگر را به شخصیت نزدیک میکند، نه آنکه او را به نمایش بگذارد. بااینحال، این صمیمیت گاهی به شیرینیِ بیش از اندازه میرسد. فیلم در بعضی لحظهها احساس را چنان نرم و دلپذیر میکند که لبههای تلخ سوگ و رنج رابطهای کمرنگ میشود.
ریتم اثر نیز آرام و تدریجی است. بهجای آنکه هر صحنه به بحران بزرگتری منتهی شود، فیلم با انباشتن موقعیتهای کوچک، تصویری از زندگی روزانهٔ مارنی میسازد. این ساختار با حالوهوای شخصیت هماهنگ است، اما ممکن است برای تماشگری که انتظار پیشرفت داستانی فشرده دارد، پراکنده جلوه کند. بعضی موقعیتها قابلپیشبینیاند و در مسیر آشنایی مارنی با دیگران، فیلم گاه به راهحلهایی آشنا تکیه میکند.
بااینحال، کندیِ سنجیدهٔ آن کمک میکند تغییر عاطفی شخصیت ناگهانی و تصنعی به نظر نرسد. کارگردانی و بازیهای مکمل اسکافاریا بهجای بزرگنمایی درام، جهان فیلم را با حالوهوایی روزمره و دسترسپذیر پیش میبرد. لسآنجلس در اینجا نه منظرهای پرزرقوبرق، بلکه محیطی برای آغاز دوباره است: شهری که مارنی در آن میکوشد خانهای تازه برای خود و معنایی تازه برای روزهایش پیدا کند.
دوربین و روایت، توجه را بیشتر به رفتارها و واکنشها معطوف میکنند تا به نمایشهای بصری پرادعا. این سادگی با قصه تناسب دارد، هرچند گاه فیلم بیش از اندازه به لطافت موقعیتها اعتماد میکند. رز بیرن در نقش لوری حضوری کنترلشده دارد و فاصلهٔ عاطفی شخصیتش را بدون تبدیلکردن او به دختر ناسپاس منتقل میکند.
« بسیاری از موقعیتهای خندهآور از تفاوت میان نیت خیرخواهانهٔ مارنی و پیامد آزاردهندهٔ رفتار او پدید میآیند. »
قوتها و کاستیها
جی. کی. سیمونز نیز در نقش زیپر به جهان مارنی رنگی تازه میدهد؛ حضور او در کنار ساراندون از جنس تقابل نمایشیِ پرتنش نیست، بلکه فرصتی برای دیدن مارنی در رابطهای بیرون از نقش مادری فراهم میکند. بازیگران مکمل در مجموع به زندگی روزمرهٔ فیلم بافت میدهند، هرچند همهٔ آنها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند.
محور اصلی همچنان بازی ساراندون است؛ فیلم بهدرستی میداند که باید بیش از هر چیز بر حضور او تکیه کند. جمعبندی «The Meddler» فیلمی است دربارهٔ سوگ، مرزهای خانوادگی و دشواریِ ساختن زندگی پس از فقدان؛ اما لحنش از سنگینیِ یک درام تلخ فاصله میگیرد و به کمدی انسانی و گرم نزدیک میشود.
بهترین دستاورد آن، شخصیت مارنی است: زنی پرمهر که باید بیاموزد محبتکردن همیشه به معنای دخالتکردن نیست و بخشیدنِ توجه به دیگران، جای روبهروشدن با اندوه خود را نمیگیرد. بازی سوزان ساراندون این مسیر را باورپذیر و زنده میکند. ضعفهای فیلم نیز روشناند: شیرینیِ گاه افراطی، بعضی موقعیتهای آشنا و پرداختی که میتوانست رابطهٔ مادر و دختر را پیوستهتر در مرکز نگه دارد.
بااینحال، اثر در مشاهدهٔ تنهایی و میل به تعلق صداقت دارد. این صداقت باعث میشود مارنی را نه فقط بهخاطر لحظههای خندهدارش، بلکه بهسبب پرسشی که در پسِ رفتارهایش پنهان است به یاد آوریم: وقتی نقشهای دیرینهٔ زندگی از دست میروند، چگونه میتوان دوباره برای خود جایی در جهان پیدا کرد؟
« محور اصلی همچنان بازی ساراندون است؛ فیلم بهدرستی میداند که باید بیش از هر چیز بر حضور او تکیه کند. »



ثبت دیدگاه