نقد و بررسی
نقد تسخیر (Haunt) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سرگرمیِ هالووینی و کابوسِ واقعی فیلم «Haunt» ساختهٔ اسکات بک و برایان وودز، از ایدهای آشنا در سینمای وحشت آغاز میکند: گروهی جوان در شب هالووین وارد خانهای تسخیرشده میشوند؛ جایی که قرار است ترسهایشان را به بازی بگیرد، اما مرز میان نمایش و خطر بهتدریج محو میشود. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای پرتنش و خونآلود میدهد و چندان هم در مسیر دیگری قدم نمیگذارد.
جذابیت اصلیاش نه در پیچیدگی داستان، بلکه در ساختن فضایی است که تماشاگر را میان کنجکاوی و اضطراب نگه میدارد. «Haunt» بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر را دگرگون کند، میکوشد از عناصر آشنای آن ترکیبی مؤثر بسازد؛ ترکیبی که گاه خوب از کار درمیآید و گاه زیر بار کلیشهها و ضعفهای روایی خم میشود.
فیلم در سال ۲۰۱۹ به نمایش درآمد و نویسندگی و کارگردانی آن را اسکات بک و برایان وودز برعهده داشتند. خانهای که خود به هیولا بدل میشود خانهٔ وحشت در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ اتفاقها نیست؛ نقشه، اتاقها و راهروهایش بخش مهمی از سازوکار تعلیق را میسازند. فضای بسته، مسیرهای ناشناخته و درهایی که ممکن است به جای خروج، به تهدیدی تازه باز شوند، حس گرفتارشدن را تقویت میکنند.
تماشاگر مانند شخصیتها نمیداند آنسوی هر پیچ چه انتظاری در کمین است. فیلم از این ناآگاهی بهخوبی بهره میبرد و خانه را به نوعی هزارتوی ذهنی تبدیل میکند: هر اتاق نمایشی کوتاه و هر گذرگاه فرصتی برای غافلگیری است. طراحی چهرهها و ماسکها در شکلدادن به این جهان نقش ویژهای دارد. ظاهر مهاجمان، با جزئیات خشن و ناآرامکنندهاش، بهسرعت تصویری ماندگار میسازد و به تهدیدها هویتی بصری میبخشد.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای پرتنش و خونآلود میدهد و چندان هم در مسیر دیگری قدم نمیگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این طراحیها فقط برای ترساندن ناگهانی نیستند؛ حضورشان در قاب، حتی در لحظههای سکون، نوعی ناامنی مداوم ایجاد میکند. بخشی از لذت فیلم نیز از همین انتظار میآید: دیدن اینکه چه زمانی و از کدام سوی تصویر، یکی از چهرههای ماسکپوش ظاهر خواهد شد. ریتم و کارکرد ترسها آغاز فیلم با شتابی محدود پیش میرود و برای معرفی جمع دوستان، موقعیتها و پیشزمینهٔ قهرمانش وقت میگذارد.
این مکثها بهخودیخود ناموجه نیستند؛ فیلم نیاز دارد شخصیتها را پیش از ورود به خانه در جایگاههایی روشن قرار دهد. بااینحال، بخش نخست گاهی بیش از اندازه به انتظار متکی میشود و تنش هنوز به اندازهای نیست که هر گفتوگو یا تصمیم را جذاب نگه دارد. پس از ورود به فضای اصلی، ریتم کمکم جان میگیرد و نیمهٔ دوم با موقعیتهای فشردهتر و خطرهای پیدرپی، کشش بیشتری پیدا میکند.
ترسهای ناگهانی از ابزارهای اصلی فیلماند. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که وحشت روانشناختی آرام و تدریجی میخواهند، کممایه به نظر برسد؛ اما در قالب خانهٔ وحشت، با منطق فضا هماهنگی دارد. فیلم بهجای آنکه تمام زمانش را صرف ساختن اضطرابی مبهم کند، بارها از سکوت، انتظار و تغییر ناگهانی موقعیت برای شوکدادن استفاده میکند.
برخی از این لحظهها واقعاً مؤثرند، چون تنها به صدای بلند یا ظهور یک چهره متکی نیستند و از ترکیب میزانسن، تاریکی و انتظار بهره میگیرند. البته تکرار این الگو در نهایت باعث میشود تماشاگر بخشی از غافلگیریها را پیشبینی کند. شخصیتها و وزن گذشته هارپر، با بازی کیتی استیونز، محور احساسی فیلم است.
« ترسهای ناگهانی از ابزارهای اصلی فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
پیشینهٔ شخصی او بر نحوهٔ مواجههاش با خطر سایه میاندازد و فیلم میکوشد خانهٔ وحشت را با ترسهایی فراتر از تهدیدهای جسمانی پیوند بزند. این پیوند، بالقوه، به داستان عمق بیشتری میدهد: وحشت بیرونی میتواند بازتابی از خشونت و ناامنیای باشد که شخصیت پیشتر تجربه کرده است. بااینحال، پرداخت این لایه همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایده پیش نمیرود.
گاه گذشتهٔ هارپر بیشتر به نشانهای برای توضیح واکنشهای او بدل میشود تا تجربهای که فیلم با ظرافت و پیوستگی در شخصیتپردازی بگستراند. دیگر شخصیتها عمدتاً در خدمت حرکت داستاناند و تفاوتهای فردیشان بهندرت فرصت مییابد که از چارچوب نقشهای آشنای گروهی در فیلمهای ترسناک فراتر رود.
در نتیجه، برخی از آنها بیش از آنکه آدمهایی با خواستهها و واکنشهای باورپذیر باشند، مهرههایی برای پیشبرد موقعیتهای خطرناک به نظر میرسند. این مسئله به تصمیمهای نامعقولی میانجامد که ممکن است تماشاگر را از فضای فیلم بیرون بکشد. البته در چنین داستانی، رفتارهای شتابزده و اشتباه میتوانند بخشی از آشفتگی و وحشت باشند؛ مشکل آنجاست که فیلم همیشه زمینهٔ روانی کافی برای آنها فراهم نمیکند.
اجرا، خشونت و ساختن تصویر بازیها در مجموع با لحن مستقیم و بیپیرایهٔ فیلم تناسب دارند. کیتی استیونز در نقش هارپر، بهویژه در بخشهایی که ترس با ارادهٔ بقا درهم میآمیزد، حضور قابلتوجهی دارد. او به شخصیت حالتی آسیبپذیر میدهد، بیآنکه او را تنها به قربانی منفعل تبدیل کند. دیگر بازیگران نیز عمدتاً در محدودهٔ انتظارهای ژانر عمل میکنند؛ واکنشهای هراسان و پراکندهشان به انتقال آشفتگی کمک میکند، هرچند متن فرصت چندانی برای برجستهشدن مستقل آنها فراهم نمیآورد.
« بااینحال، پرداخت این لایه همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایده پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت در «Haunt» آشکار و جسمانی است و جلوههای گریم و خونریزی بخشی از لذت تلخ فیلم را شکل میدهند. این خشونت قرار نیست به استعارهای پیچیده تبدیل شود؛ کارکردش بیشتر آن است که خطر را ملموس کند و نشان دهد بازیِ هالووینی دیگر بازی نیست. از سوی دیگر، تأکید بر بدنهای زخمی و ظاهرهای دگرگونشده گاه به اغراق نزدیک میشود.
اگر تماشاگر به وحشت خونآلود علاقهمند باشد، این انتخاب احتمالاً مؤثر است؛ اگر خشونت صریح را زائد بداند، ممکن است فیلم را بیش از اندازه متکی به شوک تصویری ببیند. ایدههای آشنا و فرصتی که کامل نمیشود «Haunt» در خانوادهٔ فیلمهایی قرار میگیرد که از جاذبههای ترسناک، نمایشهای هالووینی و تعقیب در فضای بسته برای خلق وحشت استفاده میکنند.
بنابراین تازگی کامل، انتظار منصفانهای از آن نیست؛ پرسش مهمتر این است که آیا عناصر شناختهشده را با چنان دقتی کنار هم میچیند که تجربهای تازه یا دستکم بهیادماندنی بسازد. پاسخ فیلم تا حدی مثبت است. طراحی صحنه و ماسکها، فضای شبانه و چند سکانس پرتنش به آن شخصیت میدهند، اما خط داستانی فرعی و پرداخت نهچندان گستردهٔ شخصیتها مانع میشود که ایدههایش به یک کلیت کاملاً یکپارچه تبدیل شوند.
ضعف دیگر در جمعکردن روایت احساس میشود. بدون ورود به جزئیات یا افشای مسیر پایانی، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشها گاهی شتابزده به نظر میرسد و برخی پیوندهای داستانی آن به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند. همین امر ممکن است اثر نهایی را برای گروهی از تماشاگران رضایتبخش و برای گروهی دیگر ناامیدکننده کند.
« خشونت در «Haunt» آشکار و جسمانی است و جلوههای گریم و خونریزی بخشی از لذت تلخ فیلم را شکل میدهند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ایجاد خطر و رساندن شخصیتها به موقعیتهای سخت موفقتر است تا در پرداختن به پیامدهای آن موقعیتها و بستن همهٔ مسیرهای روایی. جمعبندی «Haunt» تجربهای بینقص یا نوآورانه نیست، اما در محدودهٔ هدف خود—ساختن یک فیلم وحشت هالووینیِ پرتعلیق و سرگرمکننده—اغلب موفق عمل میکند. حالوهوای ناآرام، طراحی چشمگیر ماسکها و بهترشدن ریتم در نیمهٔ دوم، نقاط قوت روشن آناند.
در مقابل، تصمیمهای ناموجه بعضی شخصیتها، کمرمقی خطهای فرعی و جمعبندی شتابزده از توان اثر میکاهند. بهترین راه مواجهه با فیلم، انتظار برای داستانی پیچیده و شخصیتپردازی عمیق نیست؛ «Haunt» بیش از هر چیز بر فضای خانهٔ وحشت، غافلگیریهای ناگهانی و لذت تماشای یک کابوس خونآلود تکیه دارد.
اگر این قرارداد را بپذیریم، فیلم میتواند شبی سرگرمکننده و چند لحظهٔ واقعاً دلهرهآور فراهم کند؛ هرچند پس از پایان، احتمالاً بیش از داستانش، تصویر ماسکها و فضای تیرهاش در ذهن میماند.
« حالوهوای ناآرام، طراحی چشمگیر ماسکها و بهترشدن ریتم در نیمهٔ دوم، نقاط قوت روشن آناند. »



ثبت دیدگاه