نقد و بررسی
نقد ماتیلدا (Matilda) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در جهانی وارونه «ماتیلدا» ساختهٔ دنی دویتو، بر پایهٔ رمانی از رولد دال، قصهٔ کودکی است که در محیطی کوچک و بیاعتنا به او، ذهنی بزرگ و کنجکاو دارد. ماتیلدا ورموود کتابخوان، مستقل و باهوش است؛ اما خانوادهاش نهتنها استعداد او را نمیشناسند، بلکه با تحقیر و بیتوجهی میکوشند او را در قالبی محدود جا دهند.
ورودش به مدرسه نیز آسودگی سادهای به همراه ندارد: آنجا با آموزگاری مهربان و کودکانی همدل روبهرو میشود، اما قدرت در دست مدیر خشنی است که ترس را به ابزار فرمانبرداری بدل کرده است. فیلم از همین تضاد نیروی خود را میگیرد: در یک سو کودکی که میخواهد بفهمد و بیاموزد، و در سوی دیگر بزرگسالانی که از فهمیدن او سر باز میزنند.
بااینحال، اثر در مقام قصهای خانوادگی و فانتزی، بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، جهان را با منطق اغراقآمیز و بازیگوشانهٔ خود میسازد. خشونتها و بیرحمیها به شکلی کاریکاتوری نمایش داده میشوند تا هم خشم مخاطب را برانگیزند و هم در فضای طنزآلود فیلم جا بگیرند. این انتخاب گاه بامزه و رهاییبخش است و گاه مرز سرگرمی را تا نزدیکی آزار میبرد.
کتاب، خیال و امکان رهایی یکی از دوستداشتنیترین ایدههای فیلم، پیوند میان مطالعه و استقلال است. کتاب برای ماتیلدا صرفاً سرگرمی یا نشانهٔ باهوشبودن نیست؛ دریچهای است به جهانهایی که در زندگی روزمره از او دریغ شدهاند. خواندن به او امکان میدهد تجربههایی فراتر از خانه و محیط پیرامونش تصور کند و برای خود زبانی درونی بسازد.
« این انتخاب گاه بامزه و رهاییبخش است و گاه مرز سرگرمی را تا نزدیکی آزار میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این خیال را نه با لحنی خشک و آموزشی، بلکه با گرما و شوخطبعی به تصویر میکشد؛ گویی ذهن کودک، حتی در فضایی نامهربان، میتواند قلمرو امن خود را پدید آورد. در همین زمینه، توانایی ویژهٔ ماتیلدا ادامهٔ طبیعی مضمون اصلی داستان است: میل به اثرگذاشتن بر جهانی که او را نادیده میگیرد.
فیلم استعداد فکری، کنجکاوی و قدرت فراطبیعی را در کنار هم قرار میدهد، بیآنکه بخواهد رابطهٔ آنها را بهطور موشکافانه توضیح دهد. اینجا با واقعگرایی علتومعلولی روبهرو نیستیم؛ فانتزی راهی است برای بیرونیکردن نیرویی که شخصیت پیشتر در ذهن و ارادهٔ خود یافته است. همین تصمیم به فیلم آزادی میدهد، اما گاهی نیز سبب میشود برخی رخدادها بیشتر به اقتضای قصه اتفاق بیفتند تا برآمده از قواعد روشن جهان آن.
بازیها و قلب عاطفی فیلم مرا ویلسون در نقش ماتیلدا حضوری آرام، هوشیار و درعینحال سرزنده دارد. او قهرمان خود را نه نابغهای خودنما، بلکه کودکی نشان میدهد که در برابر بیاعتنایی اطرافیان، مشاهده میکند، میآموزد و بهتدریج جسارت عمل پیدا میکند. جذابیت بازی او در همین خویشتنداری است: ماتیلدا معمولاً برای اثبات هوش خود به نمایشهای پرهیاهو متوسل نمیشود؛ نگاه و واکنشهایش نشان میدهند که از بزرگسالان پیرامونش بسیار بیشتر از آنچه آنان تصور میکنند میفهمد.
امبث دیویدتز در نقش خانم هانی، نقطهٔ مقابل فضای سرد و زورگویانهٔ فیلم را میسازد. مهربانی او شیرین و پذیراست، اما در پس این نرمی، اندوه و احتیاطی قابلدرک نیز وجود دارد. رابطهٔ او با ماتیلدا، بیش از آنکه صرفاً رابطهٔ آموزگار و شاگرد باشد، شکل نوعی شناسایی متقابل دارد: یکی در دیگری هوش و لطافتی را میبیند که محیط پیرامون نادیده گرفته است.
« بازیها و قلب عاطفی فیلم مرا ویلسون در نقش ماتیلدا حضوری آرام، هوشیار و درعینحال سرزنده دارد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، پام فریس مدیر مدرسه را با حضوری اغراقشده و تهدیدآمیز بازی میکند؛ شخصیتی که تقریباً از دل کابوسهای کودکانه بیرون آمده است. دنی دویتو و رئا پرلمن نیز والدین ماتیلدا را به هیئت بزرگسالانی ناآگاه و خودخواه درمیآورند، هرچند این شیوه عمداً مجال چندانی برای پیچیدگی روانی آنها باقی نمیگذارد.
در مجموع، بازیها به فیلم نیرویی میدهند که از قاب خیالانگیزش فراتر میرود. دیویدتز و فریس، هر یک به شیوهای متفاوت، دو قطب عاطفی داستان را کامل میکنند. کارگردانی و طراحی جهان کارگردانی دویتو با زاویهها و میزانسنهایی همراه است که موقعیت کودک را در برابر بزرگسالان به چشم میآورند.
در بسیاری از لحظهها، محیط از نظر بصری بیش از اندازه بزرگ، شلوغ یا تهدیدکننده جلوه میکند؛ گویی جهان از نگاه کسی دیده میشود که هنوز دسترسی چندانی به قدرت ندارد. استفاده از لنزهای عریض و پرسپکتیوهای اغراقشده به این احساس کمک میکند و با خصلت افسانهای داستان سازگار است. خانه و مدرسه صرفاً پسزمینه نیستند؛ هر دو به میدانهایی تبدیل میشوند که اقتدار، ترس و تخیل در آنها با هم رقابت میکنند.
طراحی صحنه و حرکت دوربین نیز در ساختن این فضای ویژه نقش دارند. فیلم واقعیت روزمره را اندکی کج و نامتعادل نشان میدهد تا به جهان فانتزی خود برسد، اما این کجی فقط برای خنده نیست؛ صورت دیداری محیطی است که در آن قواعد به سود بزرگسالان وضع شدهاند. رنگها، اندازهها و حرکات اغراقشده، حالوهوایی کمیک میسازند، در حالی که زیر این شوخیها مسئلهای جدیتر پنهان است: کودک در برابر قدرتی قرار دارد که نهفقط با او مخالفت میکند، بلکه میخواهد صدایش را خاموش سازد.
« در مجموع، بازیها به فیلم نیرویی میدهند که از قاب خیالانگیزش فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز، خشونت و لحن دوگانه بزرگترین جسارت و درعینحال مهمترین محدودیت «ماتیلدا»، نحوهٔ نمایش بدرفتاری با کودکان است. فیلم آزارها را آنقدر اغراق میکند که از واقعیت فاصله بگیرند و به نمایش کمیک و هراسآور بدل شوند. این روش در برخی صحنهها به طنز سیاه و لحظاتی فراموشنشدنی میانجامد؛ مخاطب از شدت بیمنطقی رفتار زورگویان میخندد، اما همزمان احساس میکند خنده تنها واکنش ممکن نیست.
خشونت در اینجا فقط وسیلهای برای ساختن دشمن نیست؛ یادآور این است که اختیار بزرگسالان، وقتی با مسئولیت و همدلی همراه نباشد، میتواند به سرچشمهٔ ترس بدل شود. بااینهمه، لحن فیلم همیشه این تعادل را حفظ نمیکند. بعضی صحنهها چنان بر تحقیر و ترساندن کودکان تکیه دارند که از حد شوخی داستانی عبور میکنند و تماشای آنها ناخوشایند میشود.
این مسئله بهویژه برای مخاطبان کمسن اهمیت دارد: فیلمی که در نهایت بر امید و همدلی تأکید میکند، گاه برای رسیدن به این اثرگذاری، تصویرهای تندی عرضه میکند. تناقض لحن، بخشی از شخصیت اثر است، اما نمیتوان آن را برای همهٔ تماشاگران دلپذیر دانست. ضعفهای روایت و شخصیتپردازی والدین ماتیلدا در شکلگیری فضای طنز مؤثرند، اما شخصیتهایی کمعمق باقی میمانند.
آنها بیشتر نمایندهٔ خودخواهی، سطحینگری و بیتوجهیاند تا آدمهایی با انگیزهها و تناقضهای قابلفهم. این سادگی با لحن قصهگویی دالوار فیلم هماهنگ است: شخصیتهای بدرفتار به شکل مانعهایی بزرگ و روشن در برابر قهرمان قرار میگیرند. بااینحال، همین انتخاب باعث میشود کشمکش خانوادگی گاه بیش از اندازه یکطرفه به نظر برسد و فرصت اندکی برای مشاهدهٔ ظرافتهای روابط باقی بماند.
« فیلم آزارها را آنقدر اغراق میکند که از واقعیت فاصله بگیرند و به نمایش کمیک و هراسآور بدل شوند. »
قوتها و کاستیها
بخشی از اتفاقها نیز تابع منطق آزاد فانتزیاند. فیلم علاقهای ندارد برای هر رخداد توضیحی دقیق فراهم کند؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را به بازی بگیرد و او را با ریتم پرشتاب خود همراه سازد. این رویکرد برای کودکان و تماشاگرانی که با خیالپردازی بیقاعده کنار میآیند، بخشی از جذابیت اثر است؛ اما مخاطبی که پیوستگی علّی و تحول تدریجی شخصیتها را میطلبد، ممکن است برخی گذارها را شتابزده یا سادهشده بیابد.
در عوض، فیلم از پیچیدهسازی بینیاز خودداری میکند و انرژیاش را صرف ساختن صحنههای زنده، شخصیتهای بهیادماندنی و لحظات عاطفی میسازد. جمعبندی «ماتیلدا» فانتزیای گرم، پرتحرک و اندکی هراسآور است که از میل کودک به آموختن، دیدهشدن و یافتن پناهگاهی مهربان سخن میگوید. ارزش ماندگار آن تنها در قدرت ویژهٔ قهرمانش نیست، بلکه در این اندیشه است که هوش و تخیل میتوانند در برابر محیطی محدودکننده راهی برای بیان خود پیدا کنند.
بازیهای بهیادماندنی، طراحی بصری اغراقشده و پیوند دلنشین کتاب با خیال، فیلم را همچنان تماشایی میکنند. در برابر این امتیازها، بدرفتاریهای پررنگ، والدین یکبعدی و آزادی بیش از اندازهٔ منطق روایی قرار دارند. بااینحال، فیلم میداند چه جهانی میخواهد بسازد: جهانی که در آن بزرگسالان همیشه خردمند نیستند و کودک میتواند بیش از آنچه دیگران گمان میکنند، بفهمد و انتخاب کند.
همین نگاه، در کنار گرمای رابطهٔ ماتیلدا و خانم هانی، به اثر لطافتی میبخشد که زیر لایهٔ طنز و اغراق باقی میماند؛ لطافتی که تماشاگر را به یاد میآورد گاهی یک کتاب، یک دوست و اندکی شجاعت برای تغییر حالوهوای یک جهان کافیاند.
« بخشی از اتفاقها نیز تابع منطق آزاد فانتزیاند. »



ثبت دیدگاه