نقد و بررسی
نقد تعطیلاتی بینقص (A Perfect Getaway) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بهشتِ مشکوک «A Perfect Getaway» با ایدهای آشنا آغاز میشود: زوجی تازهازدواجکرده برای گذراندن ماهعسل به هاوایی میروند، اما خبری از قتلهایی نزدیک به محل سفرشان، آرامش تعطیلات را به بدگمانی بدل میکند. کلیف و سیدنی در مسیر پیادهروی با چند مسافر دیگر روبهرو میشوند و هر آشنایی تازه، پرسشی تازه به میان میآورد: چه کسی خطرناک است و چه کسی فقط غریب، عصبی یا بداقبال به نظر میرسد؟
دیوید توهی، نویسنده و کارگردان فیلم، از همین وضعیت ساده برای ساختن تریلری بهره میگیرد که بیش از آنکه بر تعقیبوگریز تکیه کند، بر نگاهکردن، سنجیدن و شککردن استوار است. طبیعت بهمثابه نیروی دراماتیک هاوایی در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای تعطیلات نیست؛ طبیعت، بخشی از سازوکار تعلیق است.
مسیرهای جنگلی، پرتگاهها، آبشارها و ساحلهای دورافتاده، هم چشمنوازند و هم حس آسیبپذیری میآفرینند. در چنین فضایی، فاصله از شهر و دشواری دسترسی به کمک، تهدید را ملموستر میکند. چشماندازها گاهی چنان آرام و دلانگیزند که خشونتِ خبرها را نامحتمل جلوه میدهند؛ اما همین تضاد بهتدریج ناآرامکننده میشود.
« مسیرهای جنگلی، پرتگاهها، آبشارها و ساحلهای دورافتاده، هم چشمنوازند و هم حس آسیبپذیری میآفرینند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیبایی، در اینجا پناهگاه نیست، بلکه پردهای است که خطر میتواند پشت آن پنهان بماند. فیلمبرداری از این تضاد سود میبرد و اجازه میدهد منظره همزمان تماشایی و نگرانکننده باشد. تعلیق، سرنخ و بازیِ حدسزدن جذابیت اصلی فیلم در این است که اطلاعات را چنان توزیع میکند که تماشاگر ناچار شود هر رفتار را دوباره ارزیابی کند.
برخوردهای کوتاه، مکثهای معنادار و گفتوگوهای ظاهراً معمولی، به اجزای یک بازی حدسزدن تبدیل میشوند. حضور کلیف و سیدنی در کنار کیل و کلئو و نیز نیک و جینا، مجموعهای از احتمالها میسازد؛ هیچکس بهسادگی از دایرهی سوءظن بیرون نمیماند. فیلم از تماشاگر میخواهد نه فقط به گفتهها، بلکه به تناقض میان گفته و رفتار توجه کند.
این راهبرد، بهویژه در نیمهی نخست، مؤثر است. اثر شتابزده راز خود را برملا نمیکند و به مخاطب فرصت میدهد فرضیه بسازد، تغییرشان دهد و به سرنخهایی که پیشتر کماهمیت پنداشته بود بازگردد. در عین حال، بازی با انتظار تماشاگر گاهی به مرز فریبکاری نزدیک میشود: اگر نشانهای فقط برای منحرفکردن ذهن به کار رود و نه برای غنیترکردن داستان، نتیجه میتواند بهجای غافلگیری، احساس نارضایتی باشد.
« زیبایی، در اینجا پناهگاه نیست، بلکه پردهای است که خطر میتواند پشت آن پنهان بماند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظههایش میان این دو قطب تعادل دارد، اما این تعادل برای همهی مخاطبان به یک اندازه قانعکننده نیست. شخصیتها و کیفیت بازیها بازیگران با شخصیتهایی روبهرو هستند که بخشی از جذابیتشان در ابهام نهفته است. Steve Zahn در نقش کلیف، ترکیبی از دستپاچگی و هوشیاری را به نمایش میگذارد و تصویری از مردی میسازد که نمیتوان بهسرعت نیتش را خواند.
Milla Jovovich نیز سیدنی را با نوعی احتیاط و آسیبپذیری همراه میکند که با فضای ناآرام سفر سازگار است. رابطهی این دو، فقط پیوندی عاشقانه نیست؛ فیلم آن را به آزمونی برای اعتماد بدل میکند، هرچند گاه فرصت نمییابد لایههای احساسی این رابطه را بهاندازهی کافی بپروراند. Timothy Olyphant در نقش نیک حضوری پرانرژی و چشمگیر دارد.
شخصیت او هم میتواند بامزه و دلنشین به نظر برسد و هم بهسبب اعتمادبهنفس و رفتارهای غیرمعمول، تردید برانگیزد. Kiele Sanchez در نقش جینا نیز به این دوگانگی کمک میکند، و Chris Hemsworth و Marley Shelton در نقش کیل و کلئو، تنش اجتماعی گروه را از همان برخوردهای نخست وارد داستان میکنند.
« شخصیتها و کیفیت بازیها بازیگران با شخصیتهایی روبهرو هستند که بخشی از جذابیتشان در ابهام نهفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همهی شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند؛ برخی بیشتر کارکردی در معماری تعلیق دارند تا اینکه به انسانهایی با انگیزههای پیچیده تبدیل شوند. این انتخاب برای پیشبرد معما مفید است، اما گاهی به قیمت کاهش عمق عاطفی تمام میشود. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم از سفر جادهای و پیادهروی بهعنوان چارچوبی برای افزایش فشار استفاده میکند.
هرچه گروه جلوتر میرود، امکان بازگشت و فاصلهگرفتن از دیگران کمتر میشود و تنش در جمع بالا میگیرد. این حرکت مکانی، به روایت مسیر روشنی میدهد؛ اما فیلم در بخشهایی بیش از نیاز مکث میکند. برخی گفتوگوها اطلاعات یا شخصیت تازهای به داستان نمیافزایند و فقط فضای میان دو نقطهی مهم را پر میکنند.
همین امر میتواند باعث شود ریتم در میانه کند شود، بهخصوص برای بینندهای که انتظار دارد تریلر زودتر به مرحلهی بحران برسد. بااینهمه، کندی مقطعی همیشه نقطهضعف مطلق نیست. فیلم به زمان نیاز دارد تا سوءظن در ذهن تماشاگر رسوب کند و آدمها را در موقعیتهای روزمره بسنجد. مسئله آنجاست که بعضی صحنهها این کار را با تکرار انجام میدهند، نه با افزودن جزئیات تازه.
« این انتخاب برای پیشبرد معما مفید است، اما گاهی به قیمت کاهش عمق عاطفی تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
اگر تدوین اندکی فشردهتر بود، احتمالاً تعلیقِ بخشهای میانی اثرگذاری بیشتری پیدا میکرد و مسیر رسیدن به اوج، کمکشدارتر میشد. فیلمنامه و مرز باورپذیری فیلمنامهی توهی بهخوبی از محدودیت محیط و کمبود اطلاعات بهره میگیرد، اما منطق رواییاش همیشه استوار نیست. موقعیتهایی که برای نگهداشتن شخصیتها کنار یکدیگر یا پنهانکردن حقیقت لازماند، گاهی بیش از حد به تصادف، تصمیمهای عجیب یا ناآگاهی شخصیتها متکی میشوند.
در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است بهجای نگرانی برای آدمها، مشغول سنجیدن ایرادهای طرح شود. بعضی دیالوگها نیز توضیحیتر از آناند که طبیعی به نظر برسند؛ گویی شخصیتها گاهی برای رساندن اطلاعات به مخاطب سخن میگویند، نه برای پاسخدادن به یکدیگر. با وجود این، ضعفهای فیلمنامه لزوماً سرگرمی اثر را از میان نمیبرند.
فیلم در ایجاد فضای شک و ناامنی مهارت دارد و میداند چگونه رویدادهای ظاهراً کوچک را به پرسشهایی بزرگتر پیوند بزند. مسئله بیشتر در میزان قانعکنندگی پاسخها و پیوستگی جزئیات است. هرچه تماشاگر سختگیرتر و حساستر به منطق علتومعلولی باشد، احتمال بیشتری دارد که بعضی انتخابهای داستانی را تصنعی ببیند.
« در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است بهجای نگرانی برای آدمها، مشغول سنجیدن ایرادهای طرح شود. »
جمعبندی
جمعبندی «A Perfect Getaway» تریلری خوشمنظره و خوشریتم در لحظههای موفق خود است؛ فیلمی که از سفر ماهعسل، طبیعت بهشتی و برخورد میان غریبهها، موقعیتی برای بازی با اعتماد و سوءظن میسازد. نقطهی قوتش نه فقط غافلگیری، بلکه تواناییاش در واداشتن تماشاگر به بازنگری مداوم در برداشتهایش است.
در برابر، کشآمدن برخی بخشها، دیالوگهای گاه ناپخته و حفرههایی در منطق روایت، مانع میشوند که اثر به تریلری کاملاً منسجم بدل شود. بیآنکه وارد جزئیات پایانی یا پیچش اصلی شویم، میتوان گفت فیلم برای علاقهمندان به معماهای روانشناختی و داستانهایی که مخاطب را درگیر حدسزدن میکنند، تجربهای سرگرمکننده فراهم میآورد.
اما رضایت از آن تا اندازهای به میزان پذیرش اغراقهای روایی وابسته است: اگر تماشاگر بپذیرد که سرگرمی و غافلگیری بر واقعگرایی کامل تقدم دارند، سفر پرتنش فیلم جذاب خواهد بود؛ اگر نه، همان تدبیرهایی که برای فریبدادن مخاطب طراحی شدهاند، ممکن است به چشم حفره و تصنع بیایند.
« نقطهی قوتش نه فقط غافلگیری، بلکه تواناییاش در واداشتن تماشاگر به بازنگری مداوم در برداشتهایش است. »
ثبت دیدگاه