نقد و بررسی
نقد پس از سوختن (Afterburn/Aftershock) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ میل، بازگشتِ گذشته «Afterburn/Aftershock» درام عاشقانهای است دربارهٔ جیا روسی، زنی که میخواهد در موقعیت حرفهای تازهاش جایگاهی برای خود بسازد، اما با بازگشت جکس راتلج، رابطهای قدیمی بار دیگر به مرکز زندگیاش راه مییابد. فیلم از همان ابتدا دو عرصه را کنار هم مینشاند: فضای رسمی کار و رقابت، و خلوت عاطفی و جسمانی.
این تقابل میتوانست بستری پربار برای بررسی تنش میان استقلال و وابستگی، خواست فردی و جاذبهٔ گذشته باشد؛ و در لحظههای موفقترش نیز همین دوگانگی به اثر نیروی دراماتیک میبخشد. فیلم اقتباسی از رمان سیلویا دی است و توسکا ماسک آن را کارگردانی کرده است؛ نقشهای اصلی را کیتلین لیهی و تایلر جانسون بازی میکنند.
این پیشزمینه، انتظاراتی را دربارهٔ تمرکز اثر بر رابطه، کشش و تعارضهای عاطفی شکل میدهد؛ انتظاراتی که فیلم تا اندازهای برآورده میکند، اما در تبدیل آنها به درامی منسجم با دشواری روبهروست. جیا میان جاهطلبی و دلبستگی جیا در ظاهر شخصیتی است که میداند چه میخواهد: موفقیت حرفهای و تثبیت خود در جایگاهی تازه.
اهمیت این خواسته فقط در مسیر شغلی او نیست؛ این هدف میتواند نشانهٔ میل او به کنترل زندگی و تعریف هویتش مستقل از روابط گذشته باشد. بازگشت جکس، در نتیجه، صرفاً بازگشت یک محبوب قدیمی نیست؛ آزمونی است برای اینکه جیا تا چه اندازه میتواند میان آنچه برای آینده میخواهد و آنچه از گذشته هنوز در او زنده است، تعادل برقرار کند.
« فیلم از همان ابتدا دو عرصه را کنار هم مینشاند: فضای رسمی کار و رقابت، و خلوت عاطفی و جسمانی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم همیشه فرصت کافی برای پیچیدهکردن این کشمکش فراهم نمیآورد. جاهطلبی جیا گاه بیشتر کارکردی روایی دارد تا اینکه به نیرویی واقعاً شکلدهنده به شخصیت بدل شود. تماشاگر میفهمد که کار برای او مهم است، اما اثر در برخی بخشها بیشتر بر شور رابطه متمرکز میشود تا بر معنای انتخابهای حرفهای او.
از این رو، جیا در لحظاتی میان دو تصویر قرار میگیرد: زن مستقلی که میخواهد مسیر خود را بسازد و قهرمان عاشقانهای که کشش عاطفی، تصمیمهایش را تحتتأثیر قرار میدهد. بازگشت جکس و نیروی رابطه مهمترین سرمایهٔ فیلم، رابطهٔ جیا و جکس است. حضور دوبارهٔ عشقی قدیمی به داستان امکان میدهد که گذشته را همچون نیرویی حاضر و اثرگذار وارد زمان حال کند.
جکس برای جیا فقط یک شخص نیست؛ او یادآور خاطرهها، زخمها و پرسشهایی است که شاید هیچگاه بهطور کامل حل نشدهاند. همین بار عاطفی است که دیدار دوبارهٔ آن دو را از یک آشنایی ساده فراتر میبرد و به صحنههای مشترکشان تنش میدهد. کشش عاشقانهٔ میان این دو، فیلم را در لحظههایی پرحرارت و سرگرمکننده میکند.
جاذبهای که اثر میخواهد به تصویر بکشد، هم جسمانی است و هم عاطفی؛ نزدیکی آنها در فضای کار و خلوت خصوصی، مرزهای دو جهان را به هم میریزد. اما پرشور بودن یک رابطه لزوماً به معنای باورپذیر بودن همهٔ لحظههای آن نیست. گاهی فیلم به جای آنکه اجازه دهد احساسات از رفتار، سکوت و انتخابهای شخصیتها پدیدار شوند، به تأکید مستقیم بر کشش میان آنها تکیه میکند.
« با این حال، فیلم همیشه فرصت کافی برای پیچیدهکردن این کشمکش فراهم نمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، برخی صحنهها بیش از آنکه کشف تازهای دربارهٔ رابطه باشند، تکرار همان نیروییاند که فیلم پیشتر معرفی کرده است. محیط کار؛ ظرفیت دراماتیکِ ناتمام قرار دادن ماجرای عاشقانه در فضای رقابتی هیئتمدیره، انتخابی بالقوه ثمربخش است. محیط کار میتوانست جیا را در معرض سنجشهایی قرار دهد که تنها به احساساتش مربوط نیستند: صلاحیت، اعتبار، قدرت تصمیمگیری و نحوهٔ مواجهه با فشار.
در چنین بستری، بازگشت جکس میتوانست هم پیامدهای شخصی داشته باشد و هم موقعیت حرفهای جیا را دگرگون کند. بدین ترتیب، رابطه نه در حاشیهٔ داستان، بلکه در دل ساختار قدرت و رقابت قرار میگرفت. فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد، اما آن را تا پایان به نیرویی همسنگ با خط عاشقانه تبدیل نمیکند.
فضای کاری بیشتر نقش صحنهای برای برخورد دوباره و افزایش تنش را دارد تا جهانی مستقل با قواعد و پیامدهای روشن. این محدودیت سبب میشود پیوند میان عشق و جاهطلبی گاهی بیش از آنکه از کنشهای داستانی برآید، در خلاصهٔ ایدهٔ فیلم باقی بماند. اگر تعارض حرفهای جیا با دقت بیشتری پرورش مییافت، انتخابهای او عمق بیشتری پیدا میکردند و رابطه نیز بهجای آنکه تنها پرحرارت باشد، پیچیدهتر و پرهزینهتر جلوه میکرد.
ریتم و ساختار روایت روایت در بخشهایی کند پیش میرود و برای درگیر نگهداشتن مخاطب به اندازهٔ کافی شتاب یا دگرگونی ایجاد نمیکند. کندی همیشه عیب نیست؛ در یک درام عاشقانه، مکث میتواند به احساس فرصتِ رسوبکردن بدهد و فاصلهٔ میان شخصیتها را ملموس کند. مسئله آن است که مکث باید حامل معنا باشد.
« در چنین بستری، بازگشت جکس میتوانست هم پیامدهای شخصی داشته باشد و هم موقعیت حرفهای جیا را دگرگون کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فیلم، گاه گذر زمان بیشتر حس توقف میآفریند تا انتظار؛ صحنهها به جای آنکه رابطه یا تعارض را به مرحلهای تازه برسانند، بر حالوهوایی از پیش شکلگرفته تکیه میکنند. از سوی دیگر، تغییر میان فضای حرفهای و صمیمیت شخصی همیشه چنان روان نیست که دو وجه داستان یکدیگر را تقویت کنند.
در بهترین حالت، این رفتوآمد تضادی جذاب میسازد: جیا در یک محیط باید حسابگر و مسلط باشد و در محیط دیگر با کششی روبهرو شود که مهارش آسان نیست. در لحظههای ضعیفتر، اما این دو خط مانند بخشهایی جدا از هم به نظر میرسند. نتیجه، روایتی است که ایدهٔ مرکزی روشنی دارد، ولی در حفظ پیوستگی و ایجاد پیشرفت مداوم، یکدست عمل نمیکند.
دیالوگها و لحن عاشقانه فیلمنامه به زبان آشنای آثار عاشقانهٔ پرتنش نزدیک میشود: احساسات شدید، گفتوگوهای مستقیم و موقعیتهایی که قرار است فاصلهٔ میان دلبستگی و دلخوری را کمرنگ کنند. این زبان، اگر با جزئیات شخصیتی و صدایی متمایز همراه باشد، میتواند به رابطه حالتی پرکشش و فوری بدهد.
اما دیالوگهای فیلم در بخشهایی کلیشهای یا کمرمقاند و بهجای آنکه لایهای تازه از شخصیتها آشکار کنند، همان هیجان آشنای داستان را بازگو میکنند. کلیشه در ژانر عاشقانه بهخودیخود نقص نیست؛ بسیاری از مخاطبان از الگوهای شناختهشدهٔ این ژانر لذت میبرند. اهمیت مسئله در نحوهٔ اجرای آنهاست.
« از سوی دیگر، تغییر میان فضای حرفهای و صمیمیت شخصی همیشه چنان روان نیست که دو وجه داستان یکدیگر را تقویت کنند. »
قوتها و کاستیها
وقتی گفتوگوها بیش از اندازه به جملههای مورد انتظار تکیه کنند، رابطه کمتر یگانه و شخصی به نظر میرسد. فیلم در لحظههایی که به کشش و آسیبپذیری شخصیتها فضا میدهد موفقتر است، اما هرگاه میکوشد شدت احساس را تنها با بیان صریح بالا ببرد، اثر عاطفی آن کاهش مییابد. بازیها و کارگردانی اجرای بازیگران و هدایت صحنهها از یکدستی کافی برخوردار نیستند.
فیلم برای متقاعدکننده شدن به هماهنگی ظریفی میان دو بازیگر اصلی نیاز دارد: باید هم تاریخ مشترک جیا و جکس را باورپذیر کند و هم ناپایداری رابطهٔ فعلیشان را نشان دهد. در بعضی لحظهها، جذابیت متقابل آنها به صحنه جان میدهد؛ اما در بخشهایی دیگر، تفاوت در کیفیت اجرا یا شدت بیان، پیوند عاطفی را کمتر طبیعی میکند.
کارگردانی نیز میان تأکید بر فضای پرشور عاشقانه و ساختن درامی دقیقتر در نوسان است. تصویرکردن شور و صمیمیت بهتنهایی کافی نیست؛ هر صحنه باید روشن کند که این نزدیکی چه چیزی را در شخصیتها تغییر میدهد یا چه مانعی بر سر راهشان میگذارد. هنگامی که این پیوند روشن است، فیلم حالوهوایی سرگرمکننده و پرتنش پیدا میکند.
هنگامی که نیست، صحنهها بیشتر به مجموعهای از لحظههای پراکنده شباهت دارند تا اجزای روایتی که بهتدریج عمق میگیرد. جمعبندی «Afterburn/Aftershock» بیش از هر چیز بر جذابیت بازگشت یک عشق قدیمی و کشش میان دو شخصیت اصلی تکیه دارد. ترکیب فضای کاری و رابطهٔ خصوصی، امکان پرداختن به تعارض میان استقلال، میل و گذشته را فراهم میکند؛ و فیلم در لحظههای پرشور خود، اثری سرگرمکننده و آکنده از تنش عاطفی است.
« وقتی گفتوگوها بیش از اندازه به جملههای مورد انتظار تکیه کنند، رابطه کمتر یگانه و شخصی به نظر میرسد. »
جمعبندی
با این همه، کندی مقطعی روایت، دیالوگهای آشنا و ناهماهنگی در بازی و کارگردانی مانع میشوند که این ایدهها به درامی کاملاً منسجم بدل شوند. اثر برای مخاطبی که در پی عاشقانهای پرحرارت و سبکوسنگینشونده میان کار و رابطه است، میتواند جذابیت داشته باشد؛ اما تماشاگرانی که انتظار پرداخت روانشناختی دقیقتر، تعارض حرفهای پررنگتر یا گفتوگوهایی متمایز دارند، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو خواهند شد.
فیلم ظرفیت یک داستان عاشقانه دربارهٔ انتخاب و گذشته را دارد، ولی همهٔ این ظرفیت را به کار نمیگیرد.
« فیلم ظرفیت یک داستان عاشقانه دربارهٔ انتخاب و گذشته را دارد، ولی همهٔ این ظرفیت را به کار نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه