نقد و بررسی
نقد ۱۰ چیز تو که من ازشون بدم میاد (10 Things I Hate About You) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی شکسپیر در دبیرستان آمریکایی «10 Things I Hate About You» کمدی عاشقانهای است که طرحی از نمایشنامهٔ «رامکردن زن سرکش» شکسپیر را به فضای دبیرستانی معاصر منتقل میکند. فیلم بهجای آنکه اقتباس خود را با نشانههای سنگین ادبی یا ارجاعات مستقیم توضیح دهد، استخوانبندی داستان را در مناسبات آشنای نوجوانان جا میدهد: دو خواهر با خلقوخوهای متفاوت، پدری نگران، جوانی تازهوارد و پسری که شهرتش بیش از آنکه شناخت واقعی از او باشد، مجموعهای از شایعههاست.
نام دبیرستان پادوآ و نام خانوادگی استراتفورد، یادآور سرچشمهٔ شکسپیری روایتاند؛ اما فیلم میکوشد بهجای بازسازی جهان نمایشنامه، آن را به زبان نسل خود ترجمه کند. طرحی ساده با موتور روایی مؤثر داستان با دلباختگی کامرون به بیانکا آغاز میشود، اما محدودیت پدر او قرارگذاشتن را به مسئلهای خانوادگی بدل میکند: بیانکا زمانی میتواند وارد رابطه شود که خواهر بزرگترش، کت، نیز قرار بگذارد.
از همین مانع، زنجیرهای از نقشهها و واسطهگریها شکل میگیرد و روایت عاشقانهٔ چند شخصیت را به هم گره میزند. این طراحی، از نظر دراماتیک، کمهزینه اما کارآمد است؛ هر شخصیت انگیزهای روشن دارد و کنش یکی، موقعیت دیگری را تغییر میدهد. البته چنین ساختاری از آغاز به قراردادهای کمدی نوجوانانه وفادار میماند و مسیر کلی روابط چندان غافلگیرکننده نیست.
« از همین مانع، زنجیرهای از نقشهها و واسطهگریها شکل میگیرد و روایت عاشقانهٔ چند شخصیت را به هم گره میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر لذت تماشای برخورد شخصیتها، سوءتفاهمها و کشمکش میان میل فردی و قواعد اجتماعی بنا شده است. آشنایی الگوها گاه پیشبینیپذیری میآورد، اما همین شفافیت به اثر امکان میدهد تمرکز خود را بر شخصیتپردازی و لحن حفظ کند. کت؛ سرکشی بهمثابه سپر مرکز عاطفی فیلم کت است؛ دختری که تندی زبان و فاصلهگرفتنش از جمع، او را در نگاه دیگران به شخصیتی دشوار تبدیل میکند.
اما فیلم این تصویر را بهسادگی تأیید نمیکند. بدخلقی او نه صرفاً یک ویژگی کمیک، بلکه سپری در برابر انتظاراتی است که دیگران بر او تحمیل میکنند. کت از نقشهایی که برای دختران نوجوان تعریف شدهاند ــ محبوببودن، دلپذیربودن و آمادهٔ جلب رضایت دیگران بودن ــ فاصله میگیرد و همین فاصله، هم جذابیت و هم تنهایی او را شکل میدهد.
فیلم در ترسیم استقلال کت گاه هوشمندانه است، زیرا او را فقط موضوع خواستگاری یا رقابت عاشقانه قرار نمیدهد؛ دیدگاهها و مقاومتهایش در مرکز توجهاند. بااینحال، اثر همیشه تا پایان پیامدهای آن استقلال را بهطور جدی نمیکاود. گاهی سرکشی شخصیت به نشانهای دلپذیر برای تماشاگر بدل میشود، بیآنکه دشواری زیستن با آن در محیط مدرسه به اندازهٔ کافی بسط یابد.
« اما فیلم این تصویر را بهسادگی تأیید نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت، از تناقضهای جالب فیلم است: کت از کلیشه فاصله میگیرد، اما روایت همچنان در قالب آشنای کمدی عاشقانه حرکت میکند. بازیها و شیمی میان شخصیتها بازی جولیا استایلز به کت نیرویی میدهد که هم تیز و طعنهآمیز است و هم آسیبپذیر. او شخصیت را به مجموعهای از تندیها فرو نمیکاهد؛ در مکثها و تغییرهای ظریف لحن، میتوان فاصلهٔ میان تصویری را که کت از خود نشان میدهد و احساسی را که پنهان میکند، دریافت.
هیث لجر نیز در نقش پاتریک از کلیشهٔ «پسر بد» بهره میگیرد، اما با شوخطبعی و نوعی آرامش، آن را از تکبعدیشدن دور میکند. رابطهٔ این دو، بهسبب تفاوت خلقوخو و کشش تدریجی میانشان، یکی از منابع اصلی انرژی فیلم است. جوزف گوردون-لویت در نقش کامرون، شور و دستپاچگی عاشقانهٔ نوجوانی را باورپذیر میسازد.
او در برابر اعتمادبهنفس ظاهری برخی هممدرسهایها، چهرهای صادقتر و کمتجربهتر دارد؛ همین تضاد، نقش او را در پیشبرد داستان مؤثر میکند. لاريسا اولينیک نیز به بیانکا گرمای لازم را میبخشد، هرچند شخصیت او و بسیاری از نوجوانان پیرامونی فرصت کمتری برای تحول مستقل مییابند. در نتیجه، مرکز ثقل عاطفی اثر عمدتاً به دو شخصیت اصلی محدود میماند.
« بازیها و شیمی میان شخصیتها بازی جولیا استایلز به کت نیرویی میدهد که هم تیز و طعنهآمیز است و هم آسیبپذیر. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخی، گفتوگو و ریتم یکی از امتیازهای روشن فیلم، گفتوگوهای سرزنده و شوخیهایی است که از برخورد شخصیتها زاده میشوند. طنز آن صرفاً به لطیفههای جداگانه وابسته نیست؛ لحن گزندهٔ کت، جدیت آرمانگرایانهٔ کامرون و شایعات اغراقآمیز دربارهٔ پاتریک، هر یک منبعی برای کمدیاند. این تفاوت در صداها اجازه میدهد صحنهها انرژی داشته باشند، حتی وقتی پیرنگ بهسوی موقعیتی آشنا پیش میرود.
فیلم با ریتمی روان میان فضای مدرسه، روابط خانوادگی و لحظههای عاشقانه حرکت میکند و از سنگینشدن بیش از حد فضای خود پرهیز دارد. بااینحال، بخشی از شوخیها به حساسیتها و فرهنگ نوجوانانهٔ اواخر دههٔ ۱۹۹۰ وابسته است. برخی ارجاعات و رفتارها امروز ممکن است قدیمی یا سادهانگارانه به نظر برسند؛ همچنین فیلم گاهی از طنزهای بدنی و کلیشههای رایج آن دوره استفاده میکند، بیآنکه آنها را بازنگری کند.
این موارد الزاماً جذابیت کلی اثر را از میان نمیبرند، اما یادآور میشوند که فیلم محصول زمانهٔ خود است، نه تصویری بیزمان از نوجوانی. موسیقی و فضای مدرسه موسیقی راک و پاپ در فیلم فقط پسزمینهای برای صحنهها نیست؛ بخشی از هویت پرتحرک آن را میسازد. انتخاب ترانهها و حضور موسیقی در موقعیتهای اجتماعی، فضای جوانانهٔ اثر را تقویت میکند و به لحظههای احساسی رنگی پرشور میدهد.
« این تفاوت در صداها اجازه میدهد صحنهها انرژی داشته باشند، حتی وقتی پیرنگ بهسوی موقعیتی آشنا پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
دبیرستان نیز نه محیطی واقعگرایانه با جزئیات پیچیده، بلکه صحنهای نمایشی است که گروههای اجتماعی، محبوبیت و سرکشی را با خطوطی روشن از هم جدا میکند. چنین سادهسازیای به فیلم کمک میکند بیدرنگ به سراغ کشمکش اصلی برود، اما گاهی مدرسه را به پسزمینهای تزئینی برای ماجرای عاشقانه تقلیل میدهد.
محدودیتها و ماندگاری ضعفهای فیلم در پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی و تکیه بر فرمولهای آشنا آشکار میشوند. بعضی شخصیتها بیشتر برای ایجاد مانع یا پیشبردن نقشهٔ اصلی حضور دارند تا آنکه مسیر درونی مستقلی پیدا کنند. از سوی دیگر، وقتی روایت به قواعد شناختهشدهٔ کمدی عاشقانه تکیه میکند، بخشی از تنش عاطفی پیشاپیش قابل حدس میشود.
اثر در این لحظات کمتر کنجکاو است که بپرسد خواستهای شخصیتها چگونه با فشار خانواده و مدرسه در تعارض قرار میگیرند و بیشتر به سمت حلوفصل دلپذیر موقعیتها میرود. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ شخصیت مرکزی نیرومند، بازیهای گرم و اقتباس خلاقانهاش از شکسپیر، هویتی فراتر از یک کمدی نوجوانانهٔ گذرا پیدا میکند.
« محدودیتها و ماندگاری ضعفهای فیلم در پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی و تکیه بر فرمولهای آشنا آشکار میشوند. »
جمعبندی
پیوند میان ادبیات کلاسیک و جزئیات روزمرهٔ دبیرستان، اگرچه آزادانه و نه وفادار به معنای دقیق کلمه است، به روایت طراوت میبخشد. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که یک داستان قدیمی میتواند با تغییر لحن و محیط، همچنان دربارهٔ استقلال، اعتماد و دشواری آشکارکردن احساسات حرف بزند. جمعبندی «10 Things I Hate About You» اثری خوشریتم و دلنشین است که قدرت اصلی خود را نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در شخصیت کت، شیمی بازیگران و شوخطبعی گفتوگوهایش مییابد.
فیلم از اقتباس شکسپیری خود استفادهای آزاد و هوشمندانه میکند و در عین حال، محدودیتهای ژانر و زمانهاش را نیز با خود دارد: بعضی شوخیها کهنه شدهاند، شخصیتهای فرعی کمپرداخت ماندهاند و مسیر عاشقانه گاه بیش از اندازه آشناست. بااینهمه، گرمای اجرا و حضور شخصیتی که حاضر نیست بهآسانی مطابق انتظار دیگران رفتار کند، اثر را تماشایی و ماندگار میسازد.
ثبت دیدگاه