نقد و بررسی
نقد آدم ربایی (Abduction) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رازآلودگی در آستانهٔ واقعیت «Abduction» با تصویری ساده اما ناآرامکننده آغاز میشود: مردی از فوارهای در پارکی در هوشیمین بیرون میآید، بیآنکه بداند کیست یا چگونه به آنجا رسیده است. این شروع، از همان ابتدا مخاطب را در وضعیت شخصیت اصلی قرار میدهد؛ اطلاعات اندک است، محیط آشنا به نظر میرسد اما امنیتی در آن نیست، و هر پاسخ احتمالی پرسش تازهای میزاید.
فیلم بهجای آنکه راز خود را یکباره آشکار کند، ابتدا بر گیجی و بیثباتی تکیه میکند و از همین راه، حالوهوایی میان تریلر، وحشت و علمیتخیلی میسازد. این انتخاب در دقایق نخست کارآمد است. شهر، با خیابانهای شلوغ و فضاهای عمومیاش، بستری ملموس برای ماجرایی نامتعارف فراهم میآورد. تضاد میان زندگی روزمرهٔ شهر و تهدیدهای ناشناخته، حس تعلیق را تقویت میکند: شخصیت در مکانی واقعی گم شده، اما خطری که دنبالش میکند از جنس تهدیدهای معمول نیست.
فیلم در این بخش، بیش از آنکه به پاسخگویی شتاب کند، بر تجربهٔ سردرگمی و تعقیبشدن تمرکز دارد؛ رویکردی که کنجکاوی میآفریند، هرچند حفظ این کنجکاوی در سراسر روایت دشوارتر میشود. روایت میان معما و آشفتگی هستهٔ داستان بر جستوجوی هویت و گذشته استوار است. کویین میکوشد از میان نشانههای پراکنده، تصویری از زندگی پیشین خود بسازد، در حالی که حضور چهرههای مرموز و خاطرات ناتمام اجازه نمیدهد این جستوجو به مسیری آرام و خطی تبدیل شود.
فیلم بهتدریج دامنهٔ ماجرا را از یک معمای شخصی فراتر میبرد و عناصر علمیتخیلی را وارد میدان میکند؛ عناصری که قرار است هم جهان فیلم را گسترش دهند و هم معنای تعقیب و فراموشی را روشن کنند. مشکل اصلی آن است که این گسترش همیشه با منطق روایی همراه نیست. ایدهها گاه چنان ناگهانی و نامتعارف وارد میشوند که بهجای افزودن عمق، از انسجام جهان داستان میکاهند.
« شهر، با خیابانهای شلوغ و فضاهای عمومیاش، بستری ملموس برای ماجرایی نامتعارف فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطب میتواند با رازهای بیپاسخ و واقعیتِ لغزان کنار بیاید، اما فیلم باید میان ابهامِ هدفمند و توضیحندادنِ عناصر بنیادین تفاوت بگذارد. «Abduction» در چند مقطع این مرز را کمرنگ میکند: طرح مفاهیم تازه، پیش از آنکه اجزای پیشین بهخوبی جا بیفتند، باعث میشود رشتهٔ علتومعلولی داستان سست شود.
بااینحال، آشفتگی روایت صرفاً به معنای بیجاذبگی نیست. فیلم از جسارت لازم برای آمیختن چند گونه برخوردار است و از انتخاب راهی متعارف پرهیز میکند. همین بیقاعدگی به آن هویتی خاص میدهد؛ هویتی که ممکن است برای مخاطبی جذاب باشد که از فیلمهای اکشنِ کاملاً قابلپیشبینی خسته شده است.
اما این جسارت، وقتی با پرداخت دقیق همراه نباشد، گاهی بیشتر به پراکندگی شبیه میشود تا نوآوری. تعلیق و فضای ناآرام یکی از موفقیتهای فیلم، ساختن فضایی است که در آن تهدید حتی در لحظههای آرام هم احساس میشود. تعقیبکنندگان مرموز فقط مانعی برای پیشبرد داستان نیستند؛ حضورشان کیفیتی غریب به محیط میبخشد و این تصور را شکل میدهد که قهرمان با نیرویی روبهروست که قواعد معمول را رعایت نمیکند.
فیلم گاهی از مکث، سکوت و قابهای خلوت برای تقویت این احساس بهره میگیرد. فضاهای شهری و مکانهای داخلی، با وجود سادگی، در برخی صحنهها بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، بخشی از ناآرامی روایت میشوند. این فضای رازآلود بهخصوص زمانی اثرگذار است که فیلم بهجای شرحدادن همهچیز، اجازه میدهد تصویر و رفتار شخصیتها بخشی از بار معنایی را بر دوش بکشند.
« بااینحال، آشفتگی روایت صرفاً به معنای بیجاذبگی نیست. »
شخصیتها و اجرا
احساسِ ناامنی کویین، ناتوانی او در اعتماد به اطرافیان و حضور دشمنانی که بهآسانی نمیتوان ماهیتشان را فهمید، در کنار هم نوعی اضطراب پایدار میسازند. بااینحال، فیلم هر بار که به توضیح مفصل رویدادها روی میآورد، از شدت این حالوهوا میکاهد. رازآلودگی آن در سکوت و تصویر بهتر از دیالوگهای توضیحی عمل میکند.
اکشن و طراحی مبارزهها صحنههای مبارزه از نقاط قوت روشن فیلماند. طراحی آنها بر حرکت، واکنش و استفاده از موقعیت تکیه دارد و در بسیاری از لحظات، ضرباهنگ مناسبی ایجاد میکند. درگیریها صرفاً میانپردههایی برای شکستن سکون داستان نیستند؛ اغلب نشان میدهند که قهرمان با چه نوع خطری روبهروست و چقدر در کنترل موقعیت محدودیت دارد.
این نکته به صحنهها حس آسیبپذیری میدهد و آنها را از نمایش صرف مهارت رزمی متمایز میکند. فیلم همچنین از تواناییهای فیزیکی اسکات ادکینز بهخوبی استفاده میکند، بیآنکه شخصیت او را در تمام لحظات به قهرمانی شکستناپذیر تبدیل کند. کویین در بخشهایی سردرگم و ناتوان است و مبارزه برایش همیشه راهی ساده برای غلبه بر خطر نیست.
همین فاصله میان مهارت بدنی و آسیبپذیری روانی، به نقش او جذابیت میدهد. البته کیفیت صحنهها یکدست نیست؛ تدوین و محدودیتهای اجرایی گاهی از ظرافت حرکتها میکاهد، اما انرژی و تحرک مبارزهها عموماً فیلم را سرپا نگه میدارند. بازیها و جایگاه اسکات ادکینز اسکات ادکینز در این فیلم از تصویری که معمولاً با نقشهای اکشن او پیوند خورده فاصله میگیرد.
« بااینحال، فیلم هر بار که به توضیح مفصل رویدادها روی میآورد، از شدت این حالوهوا میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقش کویین تنها بر قدرت بدنی تکیه ندارد؛ شخصیت باید سردرگمی، ناتوانی در بیان و ترس از گذشتهای نامعلوم را نیز منتقل کند. ادکینز در این وجه متفاوت، حضوری جالب دارد. او میکوشد قهرمانی را نشان دهد که پیش از آنکه به تواناییهایش دسترسی پیدا کند، باید دوباره با ذهن و بدن خود ارتباط برقرار کند.
همین تلاش، نقش را از یک قهرمان اکشن معمولی دور میکند. در کنار او، اندی اون و دیگر بازیگران به گسترش جهان داستان کمک میکنند، اما فرصت شخصیتپردازی برای همه یکسان نیست. بعضی نقشهای مکمل بیشتر کارکردی داستانی دارند تا فردیتی مستقل؛ حضورشان برای پیشبرد ماجرا یا توضیح بخشی از آن ضروری به نظر میرسد، اما فیلم کمتر مکث میکند تا انگیزهها و کشمکشهای درونی آنان را بپرورد.
نتیجه آن است که جذابیت اصلی بیشتر بر دوش فضای فیلم و بازی ادکینز قرار میگیرد تا بر رابطهای عمیق میان شخصیتها. ریتم، توضیح و پیوستگی ریتم «Abduction» بهطور محسوسی نوسان دارد. فیلم از یک سو میخواهد تعقیب و مبارزه را با شتاب پیش ببرد و از سوی دیگر، برای شرح قواعد جهان علمیتخیلی خود به گفتوگوهای طولانی متوسل میشود.
این رفتوآمد میان حرکت و توضیح، پیوستگی روایت را مختل میکند. گاهی درست زمانی که تعلیق در حال شکلگیری است، صحنهای انتقالی یا مجموعهای از اطلاعات تازه، ضرباهنگ را متوقف میکند؛ سپس فیلم دوباره میکوشد با یک درگیری پرتحرک انرژی ازدسترفته را بازگرداند. این گسست فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ بر نحوهٔ دریافت داستان نیز اثر میگذارد.
« ادکینز در این وجه متفاوت، حضوری جالب دارد. »
قوتها و کاستیها
توضیحات مفصل لزوماً به روشنشدن ماجرا نمیانجامند، زیرا بعضی مفاهیم پس از طرحشدن همچنان مبهم میمانند. در نتیجه، فیلم گاه همزمان بیش از اندازه توضیح میدهد و کمتر از اندازهٔ لازم روشن میکند. اگر اطلاعات با تدریج و انسجام بیشتری عرضه میشدند، راز مرکزی میتوانست نیروی دراماتیک خود را حفظ کند و مخاطب نیز فرصت بیشتری برای همراهشدن با قواعد جهان فیلم مییافت.
جلوهها و محدودیتهای تولید جاهطلبی تصویری فیلم از امکانات اجرایی آن فراتر میرود. داستان به عناصر فراطبیعی و علمیتخیلی نیاز دارد و بخشی از جلوههای رایانهای برای ساختن این جهان به کار گرفته شدهاند، اما کیفیت آنها همیشه باورپذیر نیست. در برخی لحظات، تفاوت میان تصویر واقعی و جلوهٔ دیجیتال بیش از اندازه آشکار میشود و حضور تهدیدی که باید هراسآور باشد، بهجای آنکه در بافت صحنه حل شود، به عنصری مصنوعی تبدیل میگردد.
بااینهمه، محدودیت فنی در همهجا به شکست نمیانجامد. حالوهوای نامأنوس فیلم، گاهی حتی از خامی جلوهها بهره میگیرد و به آنها کیفیتی غریب میبخشد. بازی با نور، طراحی چهره و استفاده از فضاهای خلوت در بعضی صحنهها مؤثرتر از جلوههای پرهزینه عمل میکند. با این حال، چنین موفقیتهایی پراکندهاند و نمیتوانند ناهماهنگی کلی میان وسعت ایدهها و توان بصری فیلم را کاملاً جبران کنند.
جمعبندی «Abduction» فیلمی نامتعارف است که میان اکشن رزمی، معمای هویت و علمیتخیلیِ هراسآلود حرکت میکند. بهترین لحظاتش از فضای رازآلود، تعقیب بیامان و مبارزههایی میآیند که مهارت قهرمان را در کنار آسیبپذیری او نشان میدهند. حضور اسکات ادکینز در نقشی متفاوت نیز به فیلم نیرویی میبخشد که در بسیاری از صحنههای کمرمقتر به کار میآید.
« توضیحات مفصل لزوماً به روشنشدن ماجرا نمیانجامند، زیرا بعضی مفاهیم پس از طرحشدن همچنان مبهم میمانند. »
جمعبندی
در مقابل، روایت با گسترش ایدههای عجیبوغریب، گاه انسجام خود را از دست میدهد؛ توضیحهای طولانی و انتقالهای ناپیوسته ریتم را میشکنند و جلوههای محدود نمیتوانند همیشه جاهطلبی علمیتخیلی اثر را باورپذیر کنند. حاصل، فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما تجربهای متمایز و گاه گیراست؛ اثری که بیش از پاسخهای روشن، با فضای ناآرام و ترکیب غیرمعمول گونههایش در ذهن میماند.
ثبت دیدگاه