نقد و بررسی
نقد ماچته (Machete) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تریلر جعلی و فیلم بلند «Machete» از دل یک شوخی سینمایی بیرون آمده است: تریلری ساختگی برای فیلمی خیالی که در مجموعهٔ «Grindhouse» دیده شد و بعدتر به اثری بلند تبدیل شد. این خاستگاه، فقط نکتهای دربارهٔ تاریخ تولید فیلم نیست؛ کلید فهم لحن آن است. فیلم از ابتدا قرار نیست واقعگرایانه یا متین باشد.
میخواهد به شکل افراطی، پرسروصدا و آگاهانه نامعقول جلوه کند؛ انگار از دل سینمای عامهپسند و خشن دهههای گذشته بیرون آمده و با همان منطق، اما در قالبی معاصر، به مخاطب چشمک میزند. «Machete» ساختهٔ Robert Rodriguez و Ethan Maniquis است و Danny Trejo را در نخستین نقش اصلیِ سینماییاش در جایگاه شخصیت عنوانی قرار میدهد.
این تفاوت میان تریلر چنددقیقهای و فیلم بلند، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم دشواری اصلی آن. تریلر میتواند با چند تصویر غریب، خشونتی اغراقآمیز و یک شعار خوشآهنگ کار خود را تمام کند؛ فیلم بلند ناچار است میان این لحظهها پیوند روایی برقرار کند. «Machete» گاه این فاصله را با موفقیت و انرژی پر میکند و گاه نشان میدهد که مادهٔ اولیهاش برای یک روایت منسجم و عمیق چندان کافی نیست.
داستانی بهمثابه موتور حرکت ماجرا دربارهٔ مأمور پیشین فدرال مکزیک، مأچته، است که پس از خیانت و گرفتارشدن در توطئهای سیاسی، وارد مسیری خونین برای مقابله با عاملان آن میشود. استخدام او برای ترور سناتوری تگزاسی و نقشهای که پشت این مأموریت پنهان است، زمینهای فراهم میکند تا فیلم از یک انتقامجویی شخصی به نزاعی گستردهتر دربارهٔ قدرت، مرز و مهاجرت برسد.
« این خاستگاه، فقط نکتهای دربارهٔ تاریخ تولید فیلم نیست؛ کلید فهم لحن آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این نقد از جزئیات بعدی داستان و سرانجام شخصیتها سخنی گفته نمیشود. فیلمنامه بیش از آنکه بر ساختن تعلیقی دقیق یا تحول تدریجی قهرمان تکیه کند، کارکردی محرک دارد: شخصیتها را به موقعیتهای تازه میبرد تا صحنهٔ درگیری بعدی ممکن شود. از همین رو، خط اصلی داستان گاهی ساده و حتی کمعمق به نظر میرسد.
بعضی خردهروایتها نیز بهجای آنکه جهان فیلم را غنیتر کنند، بیشتر بهانهای برای ورود چهرهای تازه، شوخیای دیگر یا نمایشی خونین هستند. با این همه، سادهبودن داستان در اینجا صرفاً خطایی ناخواسته نیست. فیلم خود را در قلمرو ملودرامهای جنایی و اکشنهای کمهزینهٔ خیالی جای میدهد؛ آثاری که پیچیدگی روانشناختی را فدای حرکت بیوقفه میکردند.
مشکل زمانی پدید میآید که فیلم میخواهد همزمان از آن سنت تقلید کند و دربارهٔ موضوعی سیاسی موضع بگیرد. در این لحظهها، روایت میان هجو سبکسرانه و جدیت اجتماعی معلق میماند و پیوند این دو همیشه طبیعی نیست. مأچته و کاریزمای سکوت نقطهٔ اتکای فیلم Danny Trejo است. چهرهٔ زمخت، صدای کمتغییر و حضور سنگین او برای نقشی ساخته شدهاند که بیشتر با نگاه و عمل شناخته میشود تا اعتراف و توضیح.
مأچته بهندرت نیاز دارد دربارهٔ خود سخن بگوید؛ شخصیتش از شیوهٔ ورود به قاب، مکثهای کوتاه و بیاعتناییاش به تهدیدها شکل میگیرد. این سکوت به او نوعی افسانهوارگی میبخشد و با فضای قصههای عامهپسند سازگار است. با این حال، کاریزمای بازیگر جای پرداخت شخصیت را کاملاً نمیگیرد. مأچته بیش از آنکه انسانی با تناقضها و دگرگونیهای روشن باشد، نیرویی است که داستان را به پیش میراند: سختجان، مصمم و خطرناک.
« در این نقد از جزئیات بعدی داستان و سرانجام شخصیتها سخنی گفته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به گذشته و زخمهای او اشاره میکند، اما کمتر درنگ میکند تا تأثیر آنها را درونی و چندلایه نشان دهد. در نتیجه، قهرمان اصلی در قیاس با شماری از چهرههای مکمل، گاهی کمرنگ میشود؛ نه به سبب ضعف حضور Trejo، بلکه چون فیلم توجه فراوانی به تیپهای پرزرقوبرق اطراف او دارد. گروه مکمل و لذتِ افراط یکی از سرگرمیهای فیلم، گردآوردن بازیگرانی است که هر یک میتوانند با حضور کوتاه یا تیپسازی مشخص، فضای شلوغ و بازیگوشانهٔ آن را تقویت کنند.
Robert De Niro در نقش سیاستمداری عوامفریب، Jeff Fahey در جایگاه کارفرمایی حسابگر، و Steven Seagal در نقش دشمنی خشن، هرکدام به شکلی در منطق کاریکاتوری فیلم جا میگیرند. Michelle Rodriguez نیز با ترکیبی از جسارت و سرسختی، حضوری پرتحرک دارد؛ در حالی که Jessica Alba و دیگر بازیگران مکمل به جهان پرجمعیت و گاه آشفتهٔ اثر میافزایند.
این گروه بازیگری بیشتر بر اثرگذاری فوری تکیه دارد تا ظرافت. شخصیتها اغلب با یک ویژگی برجسته معرفی میشوند و همان ویژگی را تا پایان دنبال میکنند. چنین رویکردی با هجو و اغراق فیلم هماهنگ است، اما به بهای کاهش عمق عاطفی تمام میشود. دیالوگها نیز گاهی چنان آشکارا به سوی جملههای قصار و شوخیهای خشن میروند که تازگیشان زود از میان میرود.
فیلم از مخاطب انتظار دارد با منطق بازی آن همراه شود؛ اگر این همراهی شکل نگیرد، تکرار شوخیها و تیپها میتواند خستهکننده شود. خشونت، تصویر و لحن خشونت در «Machete» نه عنصری حاشیهای، بلکه بخشی از زبان بصری فیلم است. درگیریها به واقعنمایی وفادار نیستند و بدنها در آنها به اجزای نمایشیِ یک کارتون خشن بدل میشوند.
« فیلم به گذشته و زخمهای او اشاره میکند، اما کمتر درنگ میکند تا تأثیر آنها را درونی و چندلایه نشان دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اغراق قرار است هم هیجان بسازد و هم خشونت سینمایی را به سخره بگیرد؛ مخاطب را از پذیرش جدی و بیواسطهٔ آن بازدارد. فیلم بیش از آنکه بخواهد باورپذیر باشد، میخواهد هر صحنه را به تصویری درشت و بهیادماندنی تبدیل کند. فضای بصری اثر نیز از همین منطق پیروی میکند. قابها، طراحی شخصیتها و حالوهوای عمومی، به سینمای بهرهکشی و فیلمهای درجهدو ادای احترام میکنند؛ اما این ارجاع صرفاً تقلیدی نوستالژیک نیست.
Rodriguez میکوشد از عناصر آشنای آن سینما، هویتی امروزی بسازد که میان جدیت و شوخی رفتوآمد میکند. نتیجه، فیلمی است که لحن مشخصی دارد، حتی اگر همهٔ انتخابهایش به یک اندازه موفق نباشند. تماشاگر باید آمادگی داشته باشد که منطق واقعگرایی را کنار بگذارد و افراط را بخشی از قرارداد فیلم بداند.
سیاست در لباس هجو در پسِ داستان انتقام، مسئلهٔ مهاجرت و سیاست مرزی جایگاهی مهم دارد. فیلم با چهرههایی افراطی و موقعیتهایی عامدانه اغراقشده، نژادپرستی و بهرهکشی سیاسی از مهاجران را هدف میگیرد. این رویکرد به اثر نیرویی فراتر از اکشن صرف میدهد: قهرمان و همراهانش فقط با دشمنانی فردی روبهرو نیستند، بلکه در جهانی قرار دارند که در آن نیروی کار مهاجران لازم شمرده میشود، اما خود آنان به آسانی به ابزار تبلیغات و ترسافکنی بدل میشوند.
با این حال، بیان سیاسی فیلم عمدتاً صریح و یکخطی است. شخصیتهای مخالف اغلب به صورت چهرههایی کاریکاتوری ترسیم میشوند و فیلم کمتر میکوشد استدلال یا پیچیدگی اجتماعی را از دل کشمکش بیرون بکشد. این انتخاب با زبان هجو سازگار است، اما گاهی پیام را به بیانیهای مستقیم تبدیل میکند. «Machete» در لحظههایی که خشم اجتماعی را با سرگرمی اکشن درهم میآمیزد، تیزتر و متمایزتر میشود؛ در لحظههایی که فقط بر اعلام موضع تکیه میکند، از ظرافت فاصله میگیرد.
« فیلم بیش از آنکه بخواهد باورپذیر باشد، میخواهد هر صحنه را به تصویری درشت و بهیادماندنی تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتهای فیلم انرژی فیلم در بخش بزرگی از زمان تماشایش آن را سرپا نگه میدارد. پیدرپیبودن موقعیتها، ورود شخصیتهای متعدد و وعدهٔ آشوبی بزرگتر، تماشاگر را به جلو میکشاند. با این حال، همین شلوغی گاهی به پراکندگی میانجامد. قصه چند مسیر فرعی را میگشاید، اما برای پرداخت کامل همهٔ آنها فرصت یا علاقهٔ کافی ندارد.
برخی صحنهها از نظر لحن بهخوبی به هم متصل نمیشوند و شوخیهای تکرارشونده، بهویژه وقتی از غافلگیری نخستین فاصله میگیرند، بخشی از شتاب اثر را میگیرند. این ضعفها از آن رو اهمیت دارند که فیلم بلند، برخلاف تریلر ساختگی، باید بیش از مجموعهای از لحظههای جسورانه باشد. «Machete» در بهترین حالت، آشوب را به سبک تبدیل میکند؛ در ضعیفترین حالت، آشوب را جایگزین انسجام میسازد.
همین دوگانگی سبب میشود تجربهٔ تماشایش به میزان پذیرش مخاطب وابسته باشد: کسی که از اغراق، خشونت کارتونی و شوخیهای زمخت لذت میبرد، احتمالاً بیش از کسی که انتظار شخصیتپردازی و درامی سنجیده دارد، با آن همراه خواهد شد. جمعبندی «Machete» فیلمی است که محدودیتهایش را پنهان نمیکند و حتی آنها را به بخشی از نمایش خود بدل میسازد.
قصهٔ کمعمق، شخصیتپردازی نابرابر و شوخیهایی که گاه فرسوده میشوند، مانع از آناند که اثر به اکشنی خوشساخت و متوازن تبدیل شود. در برابر، کاریزمای Danny Trejo، انرژی بیپروا، هویت بصری مشخص و آمیزش طنز سیاه با انتقاد سیاسی به آن شخصیتی متمایز میبخشند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی روایت یا ژرفای شخصیتها باشد، در تعهد کاملش به یک لحن است: خشن، نامعقول، هجوآمیز و آگاه از ریشههای عامهپسند خود.
« ریتم و محدودیتهای فیلم انرژی فیلم در بخش بزرگی از زمان تماشایش آن را سرپا نگه میدارد. »
جمعبندی
«Machete» برای هر سلیقهای ساخته نشده است؛ اما برای تماشاگرانی که میپذیرند با یک افسانهٔ سینماییِ عمداً اغراقشده روبهرو هستند، اثری سرگرمکننده و بهیادماندنی باقی میماند.
ثبت دیدگاه