نقد و بررسی
نقد پروژه آلماناک (Project Almanac) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با نیرویی زنده «Project Almanac» از فرضی ساده اما وسوسهانگیز آغاز میکند: گروهی نوجوان به طرحهای دستگاهی برای سفر در زمان دست مییابند و میکوشند آن را بسازند. جذابیت اصلی ایده نه در تازگی مطلق آن، بلکه در پیوندش با آرزوهای کوچک و آشنای شخصیتهاست. آنان در آغاز نه دانشمندانی دوراندیشاند و نه قهرمانانی مأمور نجات جهان؛ جوانانیاند که میخواهند فرصتهای ازدسترفته را جبران کنند، تجربههای خوشایندتری بسازند و شاید زندگی روزمرهشان را اندکی بهبود دهند.
همین محدودبودن خواستهها، فیلم را در نخستین بخشها صمیمی و قابلدسترسی میکند. داستان بهتدریج نشان میدهد که دستکاری گذشته، حتی با انگیزههایی ساده و ظاهراً بیخطر، پیامدهایی فراتر از محاسبهٔ سازندگان دستگاه دارد. این گذار از کنجکاوی و بازیگوشی به نگرانی، موتور دراماتیک فیلم است.
«Project Almanac» در بهترین لحظاتش از تماشاگر میخواهد همراه با شخصیتها لذت کشف را تجربه کند و همزمان به این فکر بیفتد که هر اصلاح کوچک در گذشته ممکن است چه زنجیرهای از تغییرات را به راه اندازد. فیلم در این زمینه همیشه به عمق فلسفی آثار برجستهٔ ژانر نمیرسد، اما ایدهٔ مرکزیاش بهاندازهای کارآمد هست که توجه را حفظ کند.
نوجوانی بهمثابه نیروی محرک بخش مهمی از هویت فیلم به انتخاب شخصیتهای نوجوان گره خورده است. سفر در زمان در اینجا فقط یک مسئلهٔ علمی یا معمایی نیست؛ امتداد مستقیم تجربهٔ نوجوانی است، دورهای که در آن هیجان، میل به دیدهشدن، کشش عاطفی و تصورِ امکانِ اصلاح هر خطا با نیرویی فراوان درهم میآمیزند.
« جذابیت اصلی ایده نه در تازگی مطلق آن، بلکه در پیوندش با آرزوهای کوچک و آشنای شخصیتهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانان فیلم با دستگاهی خارقالعاده روبهرو میشوند، اما واکنششان اغلب از همان منطق روزمرهٔ سنوسالشان پیروی میکند: میخواهند از فرصت تازه لذت ببرند و نتایج را بعداً بسنجند. این نگاه، فیلم را از بسیاری از روایتهای خشکِ علمیتخیلی جدا میکند. تجربهٔ سفر در زمان برای شخصیتها ابتدا یک بازی پرخطر است، نه موضوعی برای بحثهای نظری طولانی.
همین انتخاب به روایت انرژی و سرزندگی میبخشد، اما محدودیتهایی هم دارد. شخصیتها، بهجز محور اصلی داستان، کمتر از آنچه ظرفیتشان اجازه میدهد رشد میکنند. دوستان قهرمان بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا و ایجاد لحظههای سرگرمکنندهاند تا آنکه بهعنوان آدمهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل شکل بگیرند.
در نتیجه، گروه باورپذیر است، اما همهٔ اعضایش به یک اندازه بهیادماندنی نمیشوند. ریتم و لذتِ ماجراجویی فیلم در بخشهایی که بر کشف دستگاه، آزمودن قابلیتهای آن و هیجان ناشی از موفقیتهای اولیه متمرکز است، ریتمی پرتحرک دارد. هر تجربهٔ تازه امکان موقعیتی متفاوت را پیش میکشد و مخاطب را کنجکاو میکند که شخصیتها این بار چگونه از تواناییشان استفاده خواهند کرد.
رابطهٔ میان کنجکاوی علمی و ماجراجویی نوجوانانه، به روایت ضرباهنگی سرگرمکننده میدهد؛ ضرباهنگی که از توضیحهای طولانی پرهیز میکند و ترجیح میدهد ایدهها را در عمل نشان دهد. با اینحال، همین شتاب گاهی به بهای پرداخت دقیقتر تمام میشود. فیلم برای رسیدن به مرحلهٔ بعدی ماجرا، از بعضی فرصتهای شخصیتپردازی یا مکثهای احساسی عبور میکند.
« این نگاه، فیلم را از بسیاری از روایتهای خشکِ علمیتخیلی جدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
پیامدهای دستکاری گذشته وقتی به داستان وزن میدهند که تماشاگر بتواند اثرشان را بر روابط و تصمیمهای شخصیتها حس کند؛ اما گاه فیلم بیشتر بر آشفتگی بیرونی و سرعت اتفاقها تکیه دارد تا بر واکنش درونی افراد. با وجود این، انرژی کلی روایت حفظ میشود و «Project Almanac» در مقام سرگرمی ماجراجویانه معمولاً از حرکت نمیایستد.
دوربین روی دست؛ واقعگرایی یا بیقراری؟ انتخاب قالبِ تصویرِ پیداشده و دوربین روی دست، راهی برای نزدیککردن مخاطب به جهان نوجوانان است. ثبت لحظهها با دوربینی که در دل جمع حرکت میکند، به فیلم کیفیتی خودمانی میدهد؛ گویی تماشاگر در کنار شخصیتها حضور دارد و نه از فاصلهای امن، بلکه از درون ماجرا به آن نگاه میکند.
این شیوه با فضای مهمانیها، شوخیها و آزمونهای پرهیجان سازگار است و به لحظات آغازین حس بیواسطهای میبخشد. اما این انتخاب همیشه به سود فیلم کار نمیکند. لرزش تصویر و قاببندیهای شلوغ در بعضی صحنهها بیش از آنکه حس حضور بسازند، دیدن کنش را دشوار میکنند. دوربین گاهی چنان بیقرار است که توجه از خودِ اتفاق به شیوهٔ ثبت آن منحرف میشود.
از سوی دیگر، فیلمسازان میکوشند میان تصویر خام و نماهای کنترلشده تعادلی برقرار کنند؛ نتیجه در لحظاتی کارآمد است، اما این دوگانگی همیشه یکدست به نظر نمیرسد. سبک بصری، بنابراین، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم یکی از موانع تجربهٔ روان تماشای آن. بازیها و روابط عاطفی بازیگران جوان به فضای پرتحرک فیلم تناسب دارند و به گروه، حس رفاقتی قابلقبول میبخشند.
« انتخاب قالبِ تصویرِ پیداشده و دوربین روی دست، راهی برای نزدیککردن مخاطب به جهان نوجوانان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Jonny Weston در نقش شخصیت محوری، سهم بیشتری از بار عاطفی و تصمیمگیریها را بر دوش میکشد و حضورش نقطهٔ اتصال روایت است. در سوی دیگر، روابط دوستانه و عاطفی گروه به داستان رنگی نوجوانانه میدهند و مانع میشوند که فیلم به مجموعهای از آزمایشهای فنی تقلیل پیدا کند. بااینحال، فیلمنامه برای همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی فراهم نمیکند.
برخی از آنان بیشتر به کارکرد رواییشان شناخته میشوند تا به جهان درونیشان؛ یکی برای همراهی و شوخی، دیگری برای کشش عاطفی یا ایجاد موقعیت. این نابرابری سبب میشود بعضی رابطهها سریع شکل بگیرند، بیآنکه لایههای کافی برای باورپذیری یا ماندگاری پیدا کنند. فیلم در مقایسه با لحظات پرحادثهاش، در مکثهای انسانی و گفتوگوهای آرام کمتر موفق است.
قواعد زمان و منطق روایت داستان سفر در زمان ناگزیر به قواعدی نیاز دارد که مخاطب بتواند پیامدهای رخدادها را در چارچوب آنها دنبال کند. «Project Almanac» ایدهٔ اثرگذاریِ تغییرات گذشته بر اکنون را بهعنوان منبع اصلی تعلیق به کار میگیرد و هرچه پیش میرود، خطرِ تصمیمهای شتابزده را برجستهتر میکند.
این بخش از روایت، ظرفیت درگیرکنندهای دارد: تماشاگر مدام میسنجد که یک انتخاب کوچک چگونه ممکن است نتیجهای بزرگتر به همراه بیاورد. مشکل آنجاست که قواعد فیلم همیشه به اندازهٔ کافی روشن و ثابت نمیمانند. بعضی اتفاقها بیش از آنکه نتیجهٔ منطقی نظامی مشخص باشند، به نیاز لحظهای داستان وابسته به نظر میرسند.
« بااینحال، فیلمنامه برای همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این ناپایداری، بهویژه برای مخاطبی که از داستانهای سفر در زمان انتظار سازگاری درونی دارد، میتواند آزاردهنده باشد. هرچه ابهام در قواعد بیشتر شود، تأثیر پیامدها نیز کاهش مییابد؛ زیرا تماشاگر بهجای دنبالکردن انتخابهای شخصیتها، ممکن است سرگرم حل تناقضهای روایت شود. فیلم همچنان تعلیق میسازد، اما همیشه نمیتواند آن را با منطق محکم پشتیبانی کند.
جمعبندی «Project Almanac» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از برخورد ایدهای خیالانگیز با شور و بیاحتیاطی نوجوانی میگیرد. روایت پرجنبوجوش، موقعیتهای سرگرمکننده و استفاده از دوربین روی دست به آن کیفیتی فوری و پرانرژی میبخشد؛ در مقابل، همین شیوهٔ تصویری گاهی خستهکننده میشود و شخصیتپردازی محدود و قواعد ناپایدار سفر در زمان، از عمق اثر میکاهند.
فیلم در طرح پرسش دربارهٔ بهای تغییر گذشته موفقتر از پاسخدادن دقیق به آن است. در نهایت، این اثر بیش از آنکه تجربهای منسجم و ماندگار در ژانر علمیتخیلی باشد، ماجراجوییای خوشریتم با لحظههایی جذاب و کاستیهای روشن است. تماشاگرانی که از فضای نوجوانانه، هیجان گروهی و ایدهٔ بازی با زمان لذت میبرند، احتمالاً نکات خوشایند فراوانی در آن خواهند یافت؛ اما کسانی که شخصیتهای چندلایه و منطق زمانی دقیق میخواهند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که ظرفیتهای جذابش را تا پایان بهطور کامل شکوفا نمیکند.
« فیلم همچنان تعلیق میسازد، اما همیشه نمیتواند آن را با منطق محکم پشتیبانی کند. »
ثبت دیدگاه