نقد و بررسی
نقد ده روی ده (10 on Ten) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما در مقام اندیشیدن به سینما «ده بر ده» بیش از آنکه مستندی دربارهٔ پشتصحنهٔ یک فیلم باشد، فرصتی است برای تماشای ذهنی که پیوسته دربارهٔ امکانهای سینما پرسش میکند. عباس کیارستمی در این اثر از تجربهٔ ساخت «ده» سخن میگوید، اما گفتوگویش به شرح چند تصمیم فنی محدود نمیماند؛ از دل آن، دیدگاهی دربارهٔ بازیگری، دوربین، واقعیت و نقش کارگردان شکل میگیرد.
فیلم در بخش «نوعی نگاه» جشنوارهٔ کن به نمایش درآمد و در قالبی مینیمال، کارگردان را در حال شرح تجربهها و انتخابهایش پیش چشم مخاطب قرار میدهد. این ساختار روشن، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ محدودیت آن. اثر قصد ندارد با روایت پرحادثه یا تدوینی پرشتاب تماشاگر را به دنبال خود بکشاند.
نیروی اصلیاش از اندیشه و حضور کیارستمی میآید: از مکثهای او، از مثالهایی که انتخاب میکند و از شیوهای که تجربهٔ عملی را به بحثی دربارهٔ ماهیت تصویر بدل میسازد. بنابراین، «ده بر ده» را بهتر است نه صرفاً راهنمای ساخت یک فیلم، بلکه نوعی خودنگری هنرمندانه دانست؛ تأملی که مسیرش از پشت دوربین آغاز میشود و به پرسشهایی دربارهٔ خودِ تماشاکردن میرسد.
قاب ساده و جهان گسترده فضای بصری فیلم عمداً کمپیرایه است. کیارستمی درون خودرو مینشیند و رو به دوربین سخن میگوید؛ حرکت جاده و منظره، زمینهای آرام برای گفتار او فراهم میکند. این انتخاب، از یکسو با سینمایی همخوان است که به حذف عناصر زائد و اعتماد به موقعیتهای ساده گرایش دارد.
« این ساختار روشن، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قاب ثابت و حضور بیواسطهٔ کارگردان، حس گفتوگویی صمیمی میسازد؛ گویی تماشاگر در سفری آرام همراه اوست و نه در یک کلاس رسمی. از سوی دیگر، همین سادگی گاهی به یکنواختی میانجامد. تغییر اندک در قاب و غلبهٔ گفتار، تنوع دیداری را محدود میکند و فیلم را در بخشهایی بیش از اندازه به سخنرانی نزدیک میسازد.
منظره در اینجا معمولاً برای خودنمایی تصویری به کار نمیرود؛ بیشتر سکوتی بصری است که کلام را در بر میگیرد. این انتخاب به اثر انسجام میدهد، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار حرکت و کشف تصویری بیشتری دارد، کمرمق باشد. فیلم آگاهانه از نمایش پرزرقوبرق فاصله میگیرد، هرچند این فاصلهگرفتن همیشه به معنای غنای بیشتر نیست.
ده درس، یک جهانبینی ساختار فیلم بر مجموعهای از تأملها دربارهٔ فیلمسازی استوار است؛ تأملهایی که از تجربهٔ «ده» فراتر میروند. کیارستمی دربارهٔ شیوهٔ کار با دوربین دیجیتال، میزان دخالت کارگردان، هدایت بازیگران و رابطهٔ میان موقعیت واقعی و موقعیت ساختهشده حرف میزند. این مباحث هنگامی جذاب میشوند که از صورت توصیههای فنی بیرون میآیند و به پرسشهایی بنیادیتر بدل میشوند: آیا واقعیت را باید بازسازی کرد یا شرایطی فراهم آورد تا خود را آشکار کند؟
چه اندازه هدایت برای ثبت یک رفتار طبیعی لازم است؟ و آیا کارگردان میتواند با کمکردن حضور خود، به تصویر آزادی بیشتری بدهد؟ جذابیت پاسخهای فیلم در قطعیت نظری آنها نیست، بلکه در پیوندشان با عمل است. کیارستمی از انتخابهایش حرف میزند و تماشاگر را به دیدن رابطهٔ میان تصمیم و نتیجه دعوت میکند.
« از سوی دیگر، همین سادگی گاهی به یکنواختی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
گاه میتوان با او همراه شد و گاه با فاصله به گزارههایش نگریست؛ همین امکانِ سنجش، فیلم را از یک بیانیهٔ بسته دور میکند. بااینحال، لحن آموزگارانه در بخشهایی پررنگ است و اندیشهها بیشتر به شکل حکمهایی موجز عرضه میشوند تا استدلالهایی که از چند سو بررسی شده باشند. تماشاگر باید خودش فضای خالی میان ادعا و تجربه را پر کند.
دوربین دیجیتال و آزادیِ ثبت یکی از محورهای مهم «ده بر ده»، توجه به دوربین دیجیتال و تأثیر آن بر شیوهٔ تولید فیلم است. در نگاه کیارستمی، سبکتر شدن ابزار فیلمبرداری میتواند فاصلهٔ میان دوربین و زندگی روزمره را کمتر کند. تجهیزات کمحجمتر و گروه کوچکتر، امکان میدهند ثبت تصویر کمتر به یک رویداد تشریفاتی و پرفشار شبیه باشد.
در توضیح او، این تغییر صرفاً فنی نیست؛ میتواند بر رابطهٔ کارگردان با بازیگر و بر میزان تصنع صحنه نیز اثر بگذارد. اما فیلم این امید را به پرسش نیز تبدیل میکند. ابزار سادهتر بهخودیخود واقعیت را بیواسطه نمیکند؛ هر انتخابی در قاببندی، زمان ثبت و تدوین همچنان شکلی از مداخله است.
کیارستمی به محدودکردن آن مداخله گرایش دارد، ولی خودِ «ده بر ده» نشان میدهد که حتی روایتِ ساده دربارهٔ یک روش، حاصل انتخاب و سازماندهی است. از این رو، ارزش فیلم در اثبات بیطرفی دوربین نیست، بلکه در آشکارکردن تنش میان میل به ثبت واقعیت و ناگزیر بودنِ شکلدادن به آن است. بازیگری، حضور و امر روزمره بحث بازیگری در فیلم با همین تصور از واقعیت پیوند دارد.
« تماشاگر باید خودش فضای خالی میان ادعا و تجربه را پر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کیارستمی به موقعیتهایی علاقهمند است که بازیگر احساس نکند درون صحنهای کاملاً کنترلشده و نمایشی قرار گرفته است. دوربین کوچکتر و شیوهٔ کممداخلهتر، در نظر او، میتوانند مجال بیشتری برای رفتارهای طبیعی فراهم کنند. فیلم از این راه به تماشاگر کمک میکند بفهمد چرا گفتوگوها و لحظههای روزمره در «ده» چنین اهمیت دارند: زندگی عادی نه فاصلهای میان رویدادهای اصلی، بلکه خودِ مادهٔ سینماست.
بااینهمه، این دیدگاه ممکن است سادهسازی شود اگر تصور کنیم هرچه هدایت کمتر باشد، حقیقت بیشتری به دست میآید. حضور بازیگر، شرایط ضبط و انتخابهایی که پیش از فیلمبرداری انجام شدهاند، همچنان در شکلگیری هر لحظه نقش دارند. فیلم گاهی این پیچیدگی را کمتر از آنچه سزاوار است میکاود و بیشتر بر جذابیتِ رهایی از قراردادهای رایج تکیه میکند.
از این جهت، «ده بر ده» هنگامی پربارتر است که سخنان کیارستمی را نقطهٔ آغاز بحث بدانیم، نه دستورالعملی قطعی برای سینما. گفتار در برابر تصویر یکی از دلنشینترین ویژگیهای اثر، پیوند میان توضیحهای کارگردان و نمونههایی از فیلمهایش است. تصویرهای آرشیوی به کلام او جسم میبخشند و اجازه نمیدهند همهچیز در سطح نظری باقی بماند.
تماشاگر میتواند شیوهٔ نگاهکردن کیارستمی را با آنچه میگوید مقایسه کند و از همین فاصله، معنای تازهای استخراج کند. این رفتوبرگشت میان شرح و نمونه، فیلم را برای علاقهمندان به سینما آموزنده میسازد، بیآنکه به یک درسنامهٔ صرف تبدیل شود. بااینحال، نمونهها نیز عمدتاً در مدار تجربهٔ شخصی فیلمساز حرکت میکنند.
« دوربین کوچکتر و شیوهٔ کممداخلهتر، در نظر او، میتوانند مجال بیشتری برای رفتارهای طبیعی فراهم کنند. »
قوتها و کاستیها
اثر کمتر به دیدگاههای دیگر دربارهٔ سینما مجال میدهد و بیشتر جهانبینی خودِ کیارستمی را مرکز بحث قرار میدهد. این تمرکز، برای شناخت روش او ضروری است، اما ممکن است تصویری محدود از تنوع شیوههای فیلمسازی بسازد. مخاطب عام نیز شاید در برخی لحظهها احساس کند که با گفتوگویی درونحرفهای روبهروست؛ گفتوگویی که بدون آشنایی با سینمای کیارستمی یا علاقه به فرایند ساخت فیلم، بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
جمعبندی «ده بر ده» اثری کمحادثه، شخصی و اندیشهمحور است که ارزشش را بیش از هر چیز از حضور ذهنی عباس کیارستمی میگیرد. فیلم تماشاگر را با دوربینی ساده و گفتاری آرام به درون کارگاه فکری کارگردان میبرد و نشان میدهد چگونه انتخابهای کوچک در شیوهٔ فیلمبرداری میتوانند به پرسشهایی بزرگ دربارهٔ واقعیت، بازیگری و اقتدار مؤلف پیوند بخورند.
صمیمیت و روشنی این گفتوگو، در کنار استفاده از نمونههای تصویری، آن را برای علاقهمندان به سینما جذاب و آموزنده میکند. در مقابل، قاب محدود، گفتار طولانی و لحن گاه درسگونه، از تنوع و ریتم اثر میکاهد. تمرکز شدید بر تجربهٔ شخصی کارگردان نیز ممکن است برای برخی تماشاگران خودمحورانه یا کمفایده به نظر برسد.
با وجود این، فیلم در بهترین لحظههایش پاسخ آماده عرضه نمیکند؛ بلکه روش نگاهکردن را به موضوع بحث تبدیل میسازد. «ده بر ده» نه بیانیهای نهایی دربارهٔ سینما، بلکه دعوتی آرام به اندیشیدن دربارهٔ این پرسش است که چه چیزهایی را میتوان با کمتر دخالتکردن، بهتر دید.
« اثر کمتر به دیدگاههای دیگر دربارهٔ سینما مجال میدهد و بیشتر جهانبینی خودِ کیارستمی را مرکز بحث قرار میدهد. »
ثبت دیدگاه