نقد و بررسی
نقد شهدا (Martyrs) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشونتی که از همان آغاز مرز میشکند «Martyrs» ساختهٔ Pascal Laugier فیلمی نیست که وحشت را صرفاً در هیئت تهدیدی بیرونی عرضه کند؛ ترس آن از جایی برمیخیزد که زخم روانی به خشونت بدل میشود و خشونت، خود به راهی برای فهمیدن جهان. فیلم با گذشتهٔ تلخ لوسی آغاز میکند: دختری که در کودکی ربوده و شکنجه شده و اکنون، سالها بعد، در پی انتقام از کسانی است که به گمان او مسئول رنجش بودهاند.
آنا، دوست نزدیک او و قربانی آزار در کودکی، در این مسیر همراهش میشود؛ همراهیای که بیش از آنکه از ایمان به انتقام سرچشمه بگیرد، از دلبستگی و نگرانی نسبت به لوسی نیرو میگیرد. همین نقطهٔ آغاز، تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده قرار میدهد: آیا خشونت پاسخ خشونت است، یا فقط شکل دیگری از ادامهٔ آن؟
فیلم برای این پرسش پاسخی ساده و اخلاقی آماده نمیکند. بهجای آن، ما را در جهانی مینشاند که مرز میان عدالتخواهی، آسیب روانی و میل به نابودی پیوسته متزلزل میشود. روایت، از ابتدا پرشتاب و پرفشار است و مجال آسودگی چندانی نمیدهد؛ اما نیروی اصلی آن در این است که تنش را تنها با حادثه و غافلگیری نمیسازد، بلکه از حس ناپایداری درونی شخصیتها نیز تغذیه میکند.
دگرگونی مسیر و مسئلهٔ انسجام یکی از جسورانهترین ویژگیهای فیلم، تغییر جهت چشمگیر روایت است. آنچه در آغاز به صورت داستانی دربارهٔ انتقام و تعقیب گذشته جلوه میکند، بهتدریج در قلمرویی دیگر قرار میگیرد؛ قلمرویی که با وحشت جسمانی، پرسشهای فلسفی و جستوجوی حقیقت دربارهٔ رنج سروکار دارد.
« فیلم برای این پرسش پاسخی ساده و اخلاقی آماده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دگرگونی برای برخی مخاطبان تجربهای تکاندهنده و اندیشهبرانگیز است؛ زیرا فیلم حاضر نیست در قالب آشنای یک تریلر انتقامی باقی بماند. در عین حال، همین جسارت میتواند به بهای از دست رفتن پیوستگی تمام شود. بخشهای گوناگون فیلم گاه چنان تفاوتی در لحن و هدف دارند که گویی از چند اثر مجزا کنار هم چیده شدهاند.
جابهجایی از تعلیق روانشناختی به وحشت عریان و سپس به تأملی شبهمتافیزیکی، دامنهٔ تجربه را وسیع میکند، اما الزاماً به انسجام آن نمیافزاید. فیلم پیوند میان این قلمروها را بیشتر از راه رنج و بدن برقرار میکند تا از طریق تحول تدریجی ایدهها. نتیجه، روایتی است که هم نیروی غافلگیرکننده دارد و هم در برخی مقاطع پراکنده و نامتوازن به نظر میرسد.
این ناهماهنگی نقصی واقعی است، اما بخشی از همان خطرپذیری فرمی نیز هست که فیلم را از وحشت متعارف جدا میکند. لوسی و آنا؛ دو شکل از زیستن با زخم لوسی و آنا دو چهرهٔ متفاوت از مواجهه با آسیباند. لوسی گذشته را چنان در اکنون حمل میکند که مرز خاطره و واقعیت برایش شکننده میشود. او در پی کنشی قاطع است؛ کنشی که شاید بتواند به رنجی دیرپا معنا بدهد یا آن را پایان دهد.
اما هرچه بیشتر به این هدف نزدیک میشود، روشنتر میشود که انتقام لزوماً به رهایی نمیانجامد. فیلم، بدون آنکه لوسی را به نمادی ساده از جنون یا خشونت تقلیل دهد، نشان میدهد چگونه تجربهٔ آزار میتواند نگاه انسان به امنیت، اعتماد و حتی واقعیت را دگرگون کند. آنا در سوی دیگر، با حساسیتی عاطفی و مراقبتی ظاهر میشود.
« در عین حال، همین جسارت میتواند به بهای از دست رفتن پیوستگی تمام شود. »
شخصیتها و اجرا
او نیز گذشتهای زخمخورده دارد، اما نیروی شخصیتش در پیوندی است که با لوسی حفظ میکند. میان آنها رابطهای شکل گرفته که هم مایهٔ پناه است و هم سرچشمهٔ درماندگی: آنا میکوشد کنار دوستش بماند، اما نمیتواند اختیار تصمیمهای او را به دست گیرد. همین شکاف، وجه تراژیک داستان را تقویت میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش نه به شرح روانشناسانهٔ مفصل این دو میپردازد و نه رنجشان را بهانهای برای همدردی آسان میسازد؛ بلکه با رفتار، سکوت و واکنشهای جسمانی، فاصلهٔ میان آنچه بر آنها گذشته و آنچه اکنون قادر به انجامش هستند را نشان میدهد. بدن بهمثابه میدان روایت در «Martyrs»، بدن تنها موضوع خشونت نیست؛ به سطحی بدل میشود که معنا و پرسشهای فیلم بر آن حک میشوند.
کارگردانی Pascal Laugier از نمایش رنج برای ایجاد شوک بهره میبرد، اما کوشش میکند آن را به مسئلهای فراتر از نمایش صرف بدل کند: فیلم میپرسد وقتی انسان در معرض درد قرار میگیرد، چه چیزی از هویت، اراده و امید او باقی میماند؟ پرسش مهم این است که آیا نمایش طولانی و گرافیکی خشونت واقعاً به کاوشی عمیقتر در رنج منجر میشود، یا خود به همان چرخهٔ بهرهکشی از بدن قربانیان وارد میشود.
این دوگانگی در تجربهٔ تماشاگر نیز حضور دارد. از یک سو، بیپردهبودن فیلم مانع آن میشود که خشونت به حادثهای دور و تزئینی تبدیل شود؛ از سوی دیگر، تکرار و امتداد صحنههای آزار ممکن است حس فرسودگی و بیحسی ایجاد کند. هرچه نمایش طولانیتر میشود، خطر آن افزایش مییابد که تأمل جای خود را به تحمل صرف بدهد.
« او نیز گذشتهای زخمخورده دارد، اما نیروی شخصیتش در پیوندی است که با لوسی حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، «Martyrs» اثری است که شیوهٔ مواجههٔ مخاطب با تصویر را نیز میآزماید: آیا تماشای رنج برای فهم آن کافی است؟ و آیا تصویر میتواند بدون تبدیلکردن درد به منظره، آن را بازنمایی کند؟ بازیها و نیروی عاطفی اجراها بازیهای Mylène Jampanoï در نقش لوسی و Morjana Alaoui در نقش آنا ستون عاطفی فیلماند.
اجراها بهویژه در صحنههایی قدرت میگیرند که شخصیتها با ترس، آشفتگی یا درماندگی روبهرو هستند و زبان از بیان تجربه بازمیماند. Jampanoï تصویری از شخصیتی میسازد که خشم و وحشت در او از هم جداشدنی نیستند. او لوسی را نه قهرمانی مسلط بر وضعیت، بلکه انسانی نشان میدهد که بهسختی میتواند از سلطهٔ گذشته بیرون بیاید.
این انتخاب، با منطق آشفته و بیقرار فیلم هماهنگ است. Alaoui در نقش آنا، نیرویی متضاد اما مکمل دارد. او اندوه، شفقت و وحشت را بیآنکه به احساساتیگری آشکار متوسل شود، در رفتار شخصیت جاری میکند. واکنشهای او سبب میشود مخاطب در میان صحنههای افراطی، پیوند انسانی داستان را از دست ندهد.
توانایی دو بازیگر در انتقال رنج از راه حضور جسمانی، مکث و نگاه، اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا فیلم در بخشهایی بهجای آنکه احساسات را توضیح دهد، آنها را در سکوت و چهرهها جای میدهد. فضاسازی؛ از خانه تا کابوس فضاسازی سنگین و دلهرهآور فیلم، حاصل کنار هم قرارگرفتن عناصر آشنا و ناخوشایند است.
« و آیا تصویر میتواند بدون تبدیلکردن درد به منظره، آن را بازنمایی کند؟ »
قوتها و کاستیها
فضای زندگی روزمره، بهجای آنکه پناهی امن باشد، به محیطی بدل میشود که احساس تهدید در آن نفوذ کرده است. این نزدیکی میان امر عادی و هولناک، اثرگذاری خشونت را افزایش میدهد: کابوس از جهانی دور یا فراطبیعی نمیآید، بلکه در دل محیطی آشنا جا خوش میکند. فیلم بهتدریج حس محصورشدن را تشدید میکند و با محدودکردن امکان گریز، فشار روانی را به تماشاگر منتقل میسازد.
صدا و سکوت نیز در ساخت این فضا نقش مهمی دارند. لحظات آرام الزاماً آرامشبخش نیستند؛ گاه سکوت به انتظار تهدیدی نامعلوم تبدیل میشود. در مقابل، صداهای تند و صریح، بدن را بهطور مستقیم درگیر میکنند و واکنشی غریزی برمیانگیزند. حاصل کار، فضایی است که بیش از آنکه بر ترس از موجودی ناشناخته تکیه کند، بر آگاهی از آسیبپذیری انسان بنا شده است.
از همین رو، کابوس فیلم نه فقط دیدنی، بلکه تا اندازهای جسمانی و فرساینده است. خشونت، اندیشه و محدودیتهای اثر فیلم در پی آن است که از خشونت به پرسشهایی دربارهٔ معنای رنج و امکان دستیابی به حقیقت برسد. چنین بلندپروازیای میتواند «Martyrs» را از اثری صرفاً شوکآور فراتر ببرد؛ اما همیشه به نتیجهای همسنگ شدت تصاویرش نمیرسد.
ایدههای فلسفی فیلم گاهی بیش از آنکه از دل شخصیتپردازی و تحول طبیعی روایت برآیند، بر صحنهها تحمیلشده به نظر میرسند. در آن لحظات، فاصلهای میان ادعای فکری اثر و تجربهٔ خام و جسمانی تماشاگر پدید میآید. مسئلهٔ دیگری که نمیتوان از آن چشم پوشید، تمرکز مکرر بر بدن زنانه در مقام محل شکنجه است.
« فضای زندگی روزمره، بهجای آنکه پناهی امن باشد، به محیطی بدل میشود که احساس تهدید در آن نفوذ کرده است. »
جمعبندی
این انتخاب، از یکسو با موضوع آزار و آسیب پیوند دارد و از سوی دیگر پرسشی دربارهٔ نگاه فیلمساز و جایگاه تماشاگر برمیانگیزد: آیا فیلم سازوکار خشونت را افشا میکند یا ناخواسته در تماشاییکردن آن شریک میشود؟ اثر پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام بخشی از نیروی بحثبرانگیز آن است. با این حال، برای شماری از مخاطبان، شدت و تداوم تصاویر چنان است که فرصت تأمل را محدود میکند و تجربه را به آزمونی فرساینده بدل میسازد.
جمعبندی «Martyrs» فیلمی بیمصالحه و آگاهانه آزاردهنده است؛ اثری که از تماشاگر آسودگی یا لذت بیدغدغه نمیخواهد. روایت جسورانه، بازیهای پرقدرت، فضاسازی مضطرب و کوشش برای پیوندزدن وحشت جسمانی با پرسشهای معنوی و اخلاقی، آن را به تجربهای متمایز تبدیل میکند. در برابر، خشونت طولانی و گرافیکی، تغییر مسیر ناگهانی و نابرابری میان جاهطلبی فکری و انسجام روایت، از محدودیتهای مهم آناند.
این فیلم بیش از آنکه برای سرگرمی متعارف ساخته شده باشد، مخاطب را در برابر پرسشی دشوار قرار میدهد: رنج تا کجا میتواند معنا تولید کند، و در چه لحظهای جستوجوی معنا خود به شکلی دیگر از خشونت تبدیل میشود؟ پاسخ اثر بیش از آنکه روشن و آرامشبخش باشد، در فضایی سنگین و ناتمام باقی میماند.
همین ویژگی ممکن است برای برخی تماشاگران تأثیرگذار و ماندگار باشد و برای برخی دیگر، گیجکننده یا تحملناپذیر. «Martyrs» در هر دو صورت، فیلمی است که بهسادگی از ذهن کنار نمیرود؛ نه فقط بهسبب آنچه نشان میدهد، بلکه بهسبب پرسشهایی که دربارهٔ خودِ تماشاکردن پیش میکشد.
« اثر پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام بخشی از نیروی بحثبرانگیز آن است. »
ثبت دیدگاه