نقد و بررسی
نقد ۸۶ - هشتاد و شش (86 EIGHTY-SIX) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که پشت زبان آمار پنهان شده است «86» از همان premise آغازین خود، تناقضی اخلاقی را در قلب جهان داستان مینشاند: جمهوری سان مگنولیا مدعی است برای مقابله با لژیون، ارتشی از پهپادهای بیسرنشین به میدان فرستاده؛ اما این ماشینها را هشتادوششتاییها، مردمانی که حکومت از دایرهٔ شهروندان به بیرون رانده، هدایت میکنند.
جنگ در روایت رسمی، بیتلفات و تقریباً پاکیزه جلوه داده میشود؛ واقعیت اما در جبههای دور از چشم شهروندان، با بدنهای انسانی و نامهایی روبهروست که هر روز ممکن است از میان بروند. قدرت سریال در آن است که این وضعیت را صرفاً بهانهای برای نبردهای پرهیجان نمیکند. پرسش اصلی آن نه فقط چگونگی پیروزی بر دشمن، بلکه معنای انسانبودن در نظمی است که برای بعضی انسانها حق نام، امنیت و سوگواری قائل نیست.
همین تضاد، «86» را از یک داستان نظامی علمیتخیلی فراتر میبرد و به درامی دربارهٔ مسئولیت، انکار و سازوکارهای عادیشدن خشونت بدل میکند. تبعیض بهمثابه سیاست روزمره محور اجتماعی اثر، تبعیض نژادی و حذف سازمانیافتهٔ هشتادوششتاییهاست. حکومت آنان را نه بهعنوان سربازانی با اراده و زندگی مستقل، بلکه همچون ابزارهایی مصرفشدنی معرفی میکند؛ در سوی دیگر، مردم جمهوری میتوانند با آسودگی خیال کنند که جنگ را ماشینها پیش میبرند.
« قدرت سریال در آن است که این وضعیت را صرفاً بهانهای برای نبردهای پرهیجان نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دروغ جمعی، از آن جهت هولناک است که تنها محصول تصمیم چند مقام شرور نیست: به عادت، زبان رسمی و آسایش روزمرهٔ جامعه تبدیل شده است. سریال در ترسیم این سازوکار، گاهی بیش از اندازه صریح عمل میکند. مضمونها بارها در گفتوگوها توضیح داده میشوند و بعضی تقابلها چنان روشن چیده شدهاند که مجال چندانی برای ابهام یا کشف تدریجی باقی نمیماند.
در نتیجه، پیام ضدتبعیض اثر در لحظاتی به بیانیه نزدیک میشود. بااینحال، این صراحت با موقعیت داستانی پیوند دارد: نظام سان مگنولیا خود بر انکار حقیقت استوار است و روایت میخواهد شکاف میان تصویر رسمی و تجربهٔ واقعی را آشکار کند. مسئله کمتر در اصل مضمون و بیشتر در تکرار توضیح آن است.
لنا و شین؛ دو سوی فاصلهای اخلاقی دو نیروی عاطفی و فکری داستان در شخصیتهای ولادیلنا میلیزه و شینی نوژن متمرکز است. لنا در آغاز درون ساختاری زندگی میکند که خشونت را از او دور نگه داشته و امکان میدهد باور کند میتوان با نیت خیر، آن ساختار را اصلاح کرد. او با هشتادوششتاییها ارتباطی مستقیم برقرار میکند و بهتدریج درمییابد که همدلی، اگر با شناخت واقعیت و پذیرش مسئولیت همراه نشود، کافی نیست.
« سریال در ترسیم این سازوکار، گاهی بیش از اندازه صریح عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
مسیر او از معصومیت اخلاقی به مواجههای دشوارتر، از خطوط اصلی درام است. شین، در مقابل، از دل تجربهای بیرون میآید که امید را به کالایی کمیاب و خطرناک بدل کرده است. خویشتنداری او، عادتش به فرماندهی و هدف رازآلودی که در ذهن دارد، به شخصیتش سنگینی میبخشد، بیآنکه او را صرفاً به قهرمانی سرد و شکستناپذیر تبدیل کند.
تقابل این دو شخصیت نه بر سر تفاوت سادهٔ خوب و بد، بلکه بر سر فاصلهٔ تجربههایشان شکل میگیرد: یکی میخواهد صدای کسانی باشد که شنیده نمیشوند و دیگری میداند شنیدهشدن لزوماً به معنای نجات نیست. جمع، فقدان و شخصیتپردازی جوخهٔ نیزهسر صرفاً مجموعهای از سربازان برای پیشبرد نبردها نیست.
اعضای آن با شوخیها، دلخوریها، خاطرهها و مراقبتهای کوچک، برای خود نوعی خانوادهٔ انتخابی ساختهاند؛ پیوندی که در محیطی مرگبار، هم پناهگاه است و هم یادآور شکنندگی هر رابطه. شخصیتپردازی جمعی سریال بهویژه در لحظههای آرام اثرگذار است: گفتوگویی کوتاه، عادت مشترک یا نشانهای از گذشته میتواند به اندازهٔ یک صحنهٔ نبرد دربارهٔ شخصیتها اطلاعات بدهد.
« مسیر او از معصومیت اخلاقی به مواجههای دشوارتر، از خطوط اصلی درام است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین گروه پرشمار، محدودیتی نیز ایجاد میکند. هرچه تعداد چهرهها بیشتر باشد، فرصت پرداخت برابر کمتر میشود. برخی شخصیتهای فرعی پیش از آنکه بیننده زمان کافی برای شناختشان پیدا کند، از صحنه کنار میروند؛ بنابراین مرگشان ممکن است بیش از آنکه اندوهی شخصی برانگیزد، بر وحشت کلی جنگ بیفزاید.
این انتخاب از نظر مضمون قابلفهم است، اما اثر عاطفی همهٔ فقدانها را یکسان نمیکند. سریال در بهترین لحظاتش به هر فرد نشانی از زندگی میدهد؛ در لحظات شتابزدهتر، همین نشانهها برای ماندگارشدن کافی نیستند. نبرد، تصویر و ریتم روایت صحنههای جنگی «86» بهسبب پیوند میان حرکت و موقعیت شخصیتها جذاباند.
نبردها تنها نمایش تواناییهای فنی یا رقابت ماشینها نیستند؛ اغلب ادامهٔ فشار روانی و تصمیمهای اخلاقیاند. طراحی قابها، فاصلههای میان آدمها و ماشینها و نگاههایی که از میدان نبرد به فضای امنترِ مرکز فرماندهی میرسند، به تصویر امکان میدهند همان شکافی را بازنمایی کند که داستان دربارهاش سخن میگوید.
« اما همین گروه پرشمار، محدودیتی نیز ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، جهانسازی گاه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی پرمایه نیست. ساختار سیاسی، منطق برخی رخدادها و پیشینهٔ جهان در بخشهایی با جزئیات محدود عرضه میشوند. بعضی اتفاقها نیز زمینهچینیای کمتر از آنچه اهمیتشان اقتضا میکند دارند. از این رو، تماشاگر ممکن است در لحظاتی بیشتر بر احساس و پیامد روایی تکیه کند تا بر منطق کاملِ سازوکارهای جهان.
این ضعف، اثر را از کار نمیاندازد، اما میان بلندپروازی موضوعی آن و جزئیات اجرایی فاصله میاندازد. ریتم نیز میان تأمل و شتاب در نوسان است. مکثهای عاطفی به شخصیتها فرصت میدهند سنگینی موقعیت را تجربه کنند، اما در بخشهایی که وقایع پیدرپی پیش میروند، بعضی پیوندها یا تغییرات احساسی کمتر مجال رسوب پیدا میکنند.
حاصل، روایتی پرکشش است که گاهی از سکوت و نگاه بیش از توضیح بهره میگیرد و گاهی برعکس، مضمون خود را با تأکید مستقیم بیان میکند. موسیقی و جهان عاطفی اثر موسیقی متن یکی از ابزارهای مهم ساختن جهان عاطفی سریال است. قطعات پرشور، نبردها را به اوج هیجانی میرسانند، اما اثرگذاری موسیقی تنها به لحظههای حماسی محدود نمیشود؛ گاهی ملودیهای اندوهگین، فاصلهٔ میان امید و فاجعه را برجسته میکنند و به صحنههایی که از نظر بصری آراماند، نیرویی درونی میبخشند.
« بااینحال، جهانسازی گاه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی پرمایه نیست. »
جمعبندی
موسیقی در اینجا نقش تزئینی ندارد: بخشی از شیوهٔ روایت است، بهخصوص هنگامی که کلمات برای بیان سوگ یا تنهایی کفایت نمیکنند. در کنار آن، طراحی صوتی و فضاسازی جنگی به حس ناامنی مداوم کمک میکنند. جهان سریال حتی در لحظات آرام نیز کاملاً امن به نظر نمیرسد؛ تهدید در حاشیهٔ تصویر و در انتظار شخصیتها حاضر است.
این کیفیت، ترس را از یک رویداد منفرد به وضعیتی پایدار تبدیل میکند و با نگاه تلخ اثر به جنگ تناسب دارد. جمعبندی «86» روایتی پرکشش و عاطفی دربارهٔ جنگی است که در آن، پنهانکردن رنج به اندازهٔ خود خشونت اهمیت دارد. نقطهٔ قوت اصلیاش پیوند میان درام شخصیتمحور و نقد تبعیض است: شین و لنا، هر یک از جایگاهی متفاوت، با پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، همدلی و امکان امید روبهرو میشوند.
روابط جوخهٔ نیزهسر، فضاسازی جنگی و موسیقی به اثر نیرویی ماندگار میدهند. در مقابل، صراحت گاه شعاری در بیان سیاسی، جهانسازی کمجزئیات و فرصت محدود برای شناخت برخی شخصیتهای فرعی، از یکدستی تجربه میکاهند. بااینهمه، این کاستیها هستهٔ انسانی و اخلاقی داستان را کمرنگ نمیکنند. «86» بیش از آنکه دربارهٔ ماشینهای جنگی باشد، دربارهٔ انسانهایی است که یک نظام میکوشد آنان را به ابزار فروبکاهد؛ و دربارهٔ دشواری دیدن حقیقت، هنگامی که آسایش جمعی بر ندیدن آن بنا شده است.
« در کنار آن، طراحی صوتی و فضاسازی جنگی به حس ناامنی مداوم کمک میکنند. »
ثبت دیدگاه