نقد و بررسی
نقد دیپواتر هورایزن (Deepwater Horizon) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان فاجعه و بازنمایی «دیپواتر هورایزن» فیلمی درباره حادثهای واقعی است که در آوریل ۲۰۱۰، سکوی حفاری دریایی دیپواتر هورایزن را به صحنه بحرانی مرگبار بدل کرد و به نشت گسترده نفت در خلیج مکزیک انجامید. پیتر برگ بهجای آنکه ماجرا را صرفاً در قالب گزارشی تاریخی بازگو کند، آن را به تریلری پرتنش و محصور در فضای سکو تبدیل میکند: مخاطب با گروهی از کارکنان همراه میشود که در محیطی صنعتی و دورافتاده، هر روز با دستگاهها، فشارها و خطرهایی سروکار دارند که بخش بزرگی از زندگی بیرون از کار را از دید پنهان میکند.
این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. روایت، حادثه را از فاصلهای نزدیک و انسانی مینگرد، اما دامنه بررسیاش عمدتاً به همان محیط و زمان محدود میماند. اثر بیشتر از آنکه تصویری فراگیر از پیامدهای اقتصادی و زیستمحیطی فاجعه ارائه دهد، بر تجربه کارکنان حاضر در سکو تمرکز میکند.
در نتیجه، تماشاگر با اثری پراضطراب و ملموس روبهرو است، نه با روایتی جامع از همه ابعاد ماجرا. شروع آرام و زمینهچینی ضروری بخش آغازین فیلم، با معرفی مایک ویلیامز و جیمی هارل، فضای کاری سکو و اختلافنظرهای پیرامون ایمنی عملیات را میسازد. این بخش برای فهم موقعیتها لازم است؛ فیلم میخواهد نشان دهد که فاجعه در خلأ رخ نمیدهد و تصمیمها، محاسبات و فشارهای کاری پیش از بحران اهمیت دارند.
بااینحال، زمینهچینی گاه طولانیتر از نیاز دراماتیک فیلم به نظر میرسد. گفتوگوهای تخصصی و رفتوآمد میان شخصیتها، پیش از آنکه پیوندی عاطفی با آنان بسازد، سرعت روایت را پایین میآورد. این کندی فقط مسئله ریتم نیست؛ بر میزان اثرگذاری بحران نیز اثر میگذارد. هرچه تماشاگر شناخت بیشتری از آدمهای حاضر در سکو داشته باشد، خطر برایش ملموستر خواهد شد.
« این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در معرفی شرایط کاری موفقتر از پرداختن به لایههای شخصیتی است؛ بنابراین شروع آرامش همیشه به سرمایهگذاری عاطفی متناسب منجر نمیشود. مخاطب اطلاعاتی درباره محیط و مناسبات آن به دست میآورد، اما کمتر فرصت مییابد بفهمد هر شخصیت، بیرون از نقش حرفهایاش، چه جهان درونی و چه تناقضهایی دارد.
تعلیق در فضای بسته با آغاز بحران، زبان فیلم دگرگون میشود. صدای فلز، لرزش سازه، آشفتگی رفتوآمدها و دشواری تشخیص مسیر، سکوی حفاری را به فضایی خفه و تهدیدآمیز تبدیل میکنند. دوربین در میان کارکنان میماند و تماشاگر را در دل آشوب قرار میدهد؛ همین نزدیکی، حس حضور در صحنه را تقویت میکند.
سکو در اینجا فقط پسزمینه نیست، بلکه نیرویی فعال و خطرناک است: راهروها، اتاقها و تجهیزات هر لحظه میتوانند به پناهگاه یا دام بدل شوند. ریتم نیمه دوم پرشتاب و میخکوبکننده است، اما شتاب صرفاً حاصل نمایش انفجارها نیست. فیلم با انباشتن صداها، حرکتها و موقعیتهای اضطراری، فرصت آسودگی را از مخاطب میگیرد.
در عین حال، این تراکم گاهی وضوح جغرافیایی صحنهها را کاهش میدهد. وقتی آتش، دود و فریاد همهجا را میگیرند، تشخیص اینکه شخصیتها دقیقاً کجا هستند و برای رسیدن به کجا تلاش میکنند، همیشه آسان نیست. آشفتگی در این لحظهها به انتقال اضطراب کمک میکند، ولی ممکن است بخشی از کنش را نیز به تصویری پرهیاهو و کموضوح تبدیل کند.
« تعلیق در فضای بسته با آغاز بحران، زبان فیلم دگرگون میشود. »
شخصیتها و اجرا
جلوههای ویژه و واقعیت مادی فاجعه بزرگترین دستاورد فنی فیلم، باورپذیر کردن مقیاس حادثه است. انفجارها و آتشسوزیها صرفاً منظرههایی تماشایی برای هیجانزده کردن مخاطب نیستند؛ صدای سنگین و واکنش سازه، خطر را در سطحی جسمانی منتقل میکند. طراحی صحنه و جلوههای بصری، بهویژه در لحظههایی که تجهیزات صنعتی از نظم معمول خارج میشوند، تصویری ملموس از شکنندگی فناوری میسازند.
آنچه تا پیش از بحران مجموعهای از ماشینآلات و فرایندهای تخصصی به نظر میرسید، ناگهان به محیطی بدل میشود که هر جزء آن میتواند تهدیدی تازه ایجاد کند. این کیفیت فنی به فیلم اجازه میدهد از نمایش ساده حادثه فراتر برود و حسِ بیپناهی در برابر مقیاس آن را منتقل کند. بااینهمه، پرقدرت بودن تصاویر گاهی به بهای ظرافت روایی تمام میشود.
در بخشهایی، تماشاگر بیش از آنکه درگیر انتخابها و واکنشهای آدمها باشد، مجذوب تماشای ویرانی میشود. این مسئله تناقضی در مرکز فیلم ایجاد میکند: اثر میخواهد به قربانیان و کارکنان توجه کند، اما ابزار اصلیاش برای جلب توجه، spectacle یا همان نمایش پرشور فاجعه است. شخصیتها و بازیها مارک والبرگ در نقش مایک ویلیامز، چهرهای قابلفهم از یک کارگر ماهر و مسئولیتپذیر ارائه میدهد.
کورت راسل نیز در مقام جیمی هارل، اقتدار و تجربهای آرام به فیلم میبخشد. بازیگران مکمل به فضای گروهی سکو کمک میکنند و حس میدهند که عملیات به شبکهای از مهارتها و وابستگیهای متقابل متکی است، نه فقط به قهرمانی یک فرد. فیلم در این معنا از الگوی قهرمان تنها فاصله میگیرد، هرچند همچنان یک شخصیت مرکزی را محور بسیاری از لحظههای خطر قرار میدهد.
« جلوههای ویژه و واقعیت مادی فاجعه بزرگترین دستاورد فنی فیلم، باورپذیر کردن مقیاس حادثه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضعف اصلی، نه ناتوانی بازیگران، بلکه کمبود فرصت برای شکلگیری شخصیتهاست. بسیاری از آنان بیشتر با وظیفه و واکنششان در بحران تعریف میشوند تا با گذشته، رابطهها یا تضادهای درونیشان. خانواده مایک امکان پیوندی عاطفی با زندگی بیرون از سکو فراهم میکند، اما این مسیر نیز بهسرعت و در حدی محدود پیش میرود.
برخی لهجهها و شیوههای گفتار هم ممکن است توجه را از موقعیت منحرف کنند؛ وقتی مخاطب بهجای شنیدن معنای گفتوگو متوجه اجرای لهجه میشود، از باورپذیری رابطهها کاسته میشود. روایت مسئولیت و خطر کلیشه فیلم بهروشنی به مسئله مسئولیت در محیطی میپردازد که در آن تصمیمهای مدیریتی و ملاحظات تجاری با ایمنی کارکنان برخورد پیدا میکنند.
این وجه برای فهم حادثه مهم است، اما صورتبندی دراماتیک آن گاهی بیش از اندازه سرراست میشود. تقابل میان کارکنان خط مقدم و مدیران بیاعتنا، نیروی اخلاقی روشنی دارد، ولی شخصیتهای دو سوی این تقابل همیشه از پیچیدگی کافی برخوردار نیستند. وقتی انگیزهها و مواضع از پیش قابل حدس باشند، پرسش دشوارترِ چگونگی شکلگیری تصمیمهای خطرناک مجال چندانی برای طرح پیدا نمیکند.
از این رو، فیلم در مقام تریلر موفقتر از مقام بررسی نهادی و اخلاقی است. تنش را بهخوبی میسازد، اما تحلیل سازوکارهای منتهی به بحران را با همان قدرت پیش نمیبرد. تماشاگر ممکن است پس از دیدن فیلم همچنان پرسشهایی درباره جزئیات زنجیره تصمیمگیری و چگونگی رسیدن وضعیت به نقطه انفجار داشته باشد.
« ضعف اصلی، نه ناتوانی بازیگران، بلکه کمبود فرصت برای شکلگیری شخصیتهاست. »
قوتها و کاستیها
این کمبود لزوماً از ارزش تجربه سینمایی نمیکاهد، اما مرز آن را روشن میکند: «دیپواتر هورایزن» بیشتر فیلمی درباره وحشتِ حضور در یک فاجعه است تا پژوهشی کامل درباره علتهای آن. جمعبندی «دیپواتر هورایزن» در بازسازی فشار و آشوب حادثه، اثری نیرومند و از نظر فنی چشمگیر است. فضاسازی سکو، صدای کوبنده و جلوههای باورپذیر، بهویژه پس از آغاز بحران، تماشاگر را در موقعیتی پرتنش قرار میدهند.
در برابر این قوتها، شروع کند، شخصیتپردازی محدود و مسیرهای روایی آشنا، از عمق عاطفی و تحلیلی فیلم میکاهند. اثر همچنین میان احترام به واقعیت فاجعه و جذابیت نمایشیِ تخریب در نوسان است؛ گاهی نمایش آتش و ویرانی بر شناخت آدمها و پیامدهای گستردهتر حادثه سایه میاندازد. با وجود این کاستیها، فیلم تجربهای مؤثر از اضطراب جمعی و脆ندگی انسان در برابر محیطی صنعتی و بیرحم فراهم میکند.
جذابیت آن بیش از آنکه از غافلگیری داستانی یا پیچیدگی شخصیتها سرچشمه بگیرد، در شدت حس و کیفیت بازسازی موقعیت نهفته است. کسانی که به درامهای فاجعهمحور علاقه دارند، احتمالاً نیمه دوم را پرکشش خواهند یافت؛ اما آنان که انتظار واکاوی عمیقتر آدمها و چرایی حادثه را دارند، ممکن است احساس کنند فیلم درست در جایی که میتوانست فراتر برود، به نمایش پرتنش بحران بسنده میکند.
« جمعبندی «دیپواتر هورایزن» در بازسازی فشار و آشوب حادثه، اثری نیرومند و از نظر فنی چشمگیر است. »
ثبت دیدگاه