نقد و بررسی
نقد استیو جابز: مردی در ماشین (Steve Jobs: The Man in the Machine) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای که از اسطوره فاصله میگیرد فیلم مستند «استیو جابز: مردی در ماشین» بهجای آنکه زندگی استیو جابز را بهصورت داستانی خطی از نبوغ، موفقیت و پیروزی روایت کند، از پرسشی آزاردهندهتر آغاز میکند: چرا مرگ مردی که میلیونها نفر هرگز ندیده بودند، چنین سوگی برانگیخت؟ پاسخ فیلم نه ساده است و نه تسلیبخش.
الکس گیبنی میکوشد جابز را از جایگاه نمادِ بیچونوچرای نوآوری پایین بیاورد و انسانی را نشان دهد که جذابیت عمومی و دستاوردهای حرفهایاش، در کنار رفتارهای شخصی دشوار و گاه آسیبزننده، تصویری پیچیده ساختهاند. این رویکرد، مستند را از زندگینامهای ستایشگرانه جدا میکند. فیلم بهجای تکرار افسانهٔ کارآفرین نابغه، میپرسد چه چیزی در شخصیت جابز و در فرهنگ پیرامون او، ستایش بیوقفه را ممکن کرد.
عنوان اثر نیز دو معنا را در خود جمع میکند: «ماشین» هم به فناوریهایی اشاره دارد که جابز در شکلگیریشان نقش داشت و هم به منظومهای از شهرت، قدرت و مصرف که پیرامون او ساخته شد. روایتی غیرخطی و تداعیگر ساختار فیلم موضوعی و غیرخطی است. روایت از یک نقطهٔ زندگی آغاز نمیشود تا مرحلهبهمرحله به پایان برسد؛ بلکه میان کودکی، شکلگیری اپل، روابط کاری و شخصی، تجربههای معنوی و میراث عمومی جابز رفتوآمد میکند.
این جابهجاییها، بیش از آنکه صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات باشند، ذهن تماشاگر را به حرکت درمیآورند: هر خاطره یا تصویر آرشیوی میتواند معنای صحنهای دیگر را تغییر دهد. در بهترین لحظهها، این شیوه به فیلم امکان میدهد میان تجربهٔ فردی و پدیدهای جمعی پل بزند. تصاویر سوگواری مردم پس از مرگ جابز در کنار سخنرانیها و لحظات کاری او قرار میگیرند و پرسش مرکزی اثر را برجسته میکنند: چگونه محصولاتی که برای استفادهٔ روزمره ساخته شدهاند، به نشانههایی عاطفی و حتی هویتی بدل میشوند؟
« این رویکرد، مستند را از زندگینامهای ستایشگرانه جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، این ساختار گاه از پیوندهای روشن میان موضوعها فاصله میگیرد. انباشت روایتها و خاطرات، بدون آنکه همیشه به تحلیل تازهای برسد، میتواند حس پراکندگی ایجاد کند. آرشیو و مصاحبه؛ دو سطح از واقعیت یکی از امتیازهای اصلی مستند، ترکیب تصاویر آرشیوی با گفتوگوهای افرادی است که جابز را در موقعیتهای گوناگون شناختهاند؛ از همکاران و دوستان گرفته تا روزنامهنگاران و کسانی که در محیط حرفهای اپل حضور داشتهاند.
این تنوع، به فیلم امکان میدهد جابز را نه فقط از خلال روایت راوی، بلکه از دریچهٔ خاطرات و قضاوتهای متفاوت بررسی کند. تصاویر قدیمی نیز اهمیت ویژه دارند: جابز در آنها فقط موضوع خاطرهگویی دیگران نیست؛ چهره، صدا و شیوهٔ بیان خودش هم در برابر مخاطب قرار میگیرد. بااینحال، آرشیو الزاماً پنجرهای بیطرف به گذشته نیست.
گزینش هر تصویر و قرارگرفتن آن در کنار موسیقی، تدوین و صدای راوی، تفسیری خاص میسازد. فیلم در این زمینه صریحاً موضع دارد و شواهد را غالباً در جهتی انتقادی کنار هم میچیند. بنابراین تماشاگر باید هم به آنچه دیده و شنیده میشود توجه کند و هم به اینکه چه چیزی برجسته شده یا از قاب بیرون مانده است.
این فاصلهگذاری، مستند را از گزارشی خنثی دور میکند، اما در عوض امکان بحث دربارهٔ خودِ روش روایت را فراهم میآورد. نبوغ، قدرت و هزینهٔ انسانی فیلم دستاوردهای جابز را انکار نمیکند؛ اما علاقهاش کمتر به ستایش نهایی و بیشتر به هزینههایی است که در مسیر موفقیت پرداخت شدهاند. در روایت مستند، ارادهٔ بیامان و توانایی اثرگذاری بر دیگران، ویژگیهایی دوگانهاند: همان نیرویی که میتواند ایدهای دشوار را به محصولی فراگیر بدل کند، ممکن است در روابط انسانی به تحقیر، فشار یا بیاعتنایی نیز بینجامد.
« در عین حال، این ساختار گاه از پیوندهای روشن میان موضوعها فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با آوردن شهادتهای گاه دردناک، تماشاگر را وادار میکند میان عظمت حرفهای و کیفیت رفتار شخصی تفاوت بگذارد؛ یکی را بهسادگی جبرانکنندهٔ دیگری نپندارد. این تمرکز، نقطهٔ قوت اخلاقی اثر است، زیرا افسانهٔ «نابغهای که هر رفتاری از او پذیرفتنی است» را به پرسش میکشد. اما در همینجا محدودیتی هم پدیدار میشود.
فرایندهای خلاقانه و فنی، و نقش جمعی گروههایی که در ساخت محصولات اپل سهم داشتند، نسبت به شخصیت جابز و رفتارهای جنجالی او مجال کمتری مییابند. در نتیجه، فیلم گاه بیش از آنکه نشان دهد نوآوری چگونه شکل گرفت، بر پیامدهای شخصیتی و سازمانی قدرت تمرکز میکند. فناوری و پیوند عاطفی با مصرفکننده بخش مهمتر و گستردهتر پرسش فیلم، رابطهٔ ما با فناوری است.
جابز در مستند نه فقط مدیر یا چهرهای مشهور، بلکه واسطهای میان ابزارهای دیجیتال و تجربهٔ روزمرهٔ انسانهاست. محصولات اپل در این نگاه اشیایی صرفاً کاربردی نیستند؛ آنها با لمس، صدا، طراحی و حضور همیشگیشان در زندگی شخصی، نوعی رابطهٔ عاطفی میسازند. همین پیوند توضیح میدهد که چرا مرگ یک مدیرعامل برای بسیاری از مردم، فراتر از خبر رفتن یک چهرهٔ تجاری احساس شد.
فیلم در این تحلیل، تناقضی را میبیند که از آن گریزی نیست. فناوریها ارتباط را آسانتر میکنند، اما میتوانند انزوا و وابستگی هم بسازند؛ وعدهٔ آزادی میدهند، اما در چارچوب سامانهای بسته و کنترلشده عمل میکنند. این مضمون، مستند را از شرح زندگی یک فرد فراتر میبرد و به نقدی دربارهٔ فرهنگ مصرف و شیفتگی به ابزارهای شخصی تبدیل میکند.
« اما در همینجا محدودیتی هم پدیدار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، خودِ اثر بیشتر به طرح این پرسشها گرایش دارد تا بررسی دقیق معماری فنی یا اقتصاد صنعت فناوری؛ برای تماشاگر مشتاق تحلیل عمیق محصولات و فرایند طراحی، این کمبود محسوس خواهد بود. لحن، تدوین و ریتم لحن شخصی و تأملبرانگیز فیلم به آن هویت میبخشد. گیبنی از تماشاگر نمیخواهد فقط مجموعهای از اطلاعات را به خاطر بسپارد؛ او میخواهد احساس آسودگیِ ناشی از اسطورهٔ آشنا را مختل کند.
موسیقی، تصاویر و ترتیب مصاحبهها فضایی گاه اندوهناک و گاه تهدیدآمیز میسازند که با موضوع شهرت و قدرت تناسب دارد. این انتخاب در لحظاتی اثرگذار است، بهویژه وقتی تضاد میان تصویر عمومی جابز و خاطرات کسانی که با او کار یا زندگی کردهاند آشکار میشود. اما همین لحن در سراسر فیلم با شدت تقریباً ثابتی ادامه مییابد.
تدوین و روایت، بهجای آنکه همیشه به سمت کشفهای تازه حرکت کنند، گاهی بر همان داوری انتقادی پافشاری میکنند. با توجه به مدت نسبتاً طولانی اثر، این یکنواختی میتواند از نیروی سینمایی آن بکاهد. مستند در مقام بحث و بررسی جذاب میماند، اما همهٔ بخشهایش از ریتمی یکسان و فشرده برخوردار نیستند.
یکسویگی؛ نیروی نقد و محدودیت آن مهمترین محل اختلاف دربارهٔ فیلم، یکطرفهبودن نگاه آن است. مستند میخواهد تصویر ستایشآمیز و رایج از جابز را اصلاح کند؛ این هدف به آن جسارت میدهد، اما گاهی اصلاحِ افراطی، خود به نوعی سادهسازی تازه بدل میشود. وقتی روایت عمدتاً بر خاطرات منفی و تجربههای تلخ تکیه میکند، امکان دارد جنبههای مثبت شخصیت یا نظرهای متفاوت دربارهٔ رهبری و همکاری او کمرنگ شوند.
« لحن، تدوین و ریتم لحن شخصی و تأملبرانگیز فیلم به آن هویت میبخشد. »
قوتها و کاستیها
در این وضعیت، تماشاگر بهجای آنکه با مجموعهای متوازن از شواهد روبهرو شود، با استدلالی روبهروست که مسیرش از پیش مشخص شده است. این ایراد ارزش پرسشهای فیلم را از میان نمیبرد. برعکس، فیلم در برابر ستایش بیچونوچرا واکنشی لازم و بحثبرانگیز عرضه میکند. بااینحال، برای ساختن تصویری کاملتر، میتوانست دستاوردهای فنی، نقش همکاران و منطق تصمیمهای طراحی را گستردهتر بررسی کند و در کنار روایتهای انتقادی، دیدگاههای بیشتری دربارهٔ تواناییهای حرفهای جابز بیاورد.
حاصل، اثری است که در برهمزدن آسایش مخاطب موفقتر از داوری نهایی دربارهٔ تمام ابعاد شخصیت اوست. جمعبندی «استیو جابز: مردی در ماشین» مستندی دربارهٔ یک چهرهٔ مشهور است، اما موضوع نهاییاش فقط جابز نیست؛ فیلم دربارهٔ میل ما به ساختن قهرمان، بخشیدن خطاهای او و پیوند عاطفیمان با فناوری نیز هست.
روایت غیرخطی، تصاویر آرشیوی و مصاحبهها به اثر نیرویی جدلی و تأملبرانگیز میدهند، هرچند نگاه یکسویه، کمتوجهی نسبی به فرایندهای فنی و ریتم طولانی و گاه یکنواخت از تعادل و کشش آن میکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی ارزشمند است که میخواهند از روایت ستایشگرانه فاصله بگیرند و دربارهٔ نسبت میان نبوغ، قدرت و مسئولیت انسانی بیندیشند.
اما بهتر است آن را نه حکم نهایی دربارهٔ استیو جابز، بلکه مداخلهای آگاهانه و پرسشبرانگیز در شکلگیری افسانهٔ او ببینیم؛ مداخلهای که پاسخهای قطعی نمیدهد، اما پرسشهایش پس از پایان تماشا باقی میمانند.
« این ایراد ارزش پرسشهای فیلم را از میان نمیبرد. »
ثبت دیدگاه