نقد و بررسی
نقد بکش! (Kill!) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت سامورایی «کیرُو» یا «کِل!» ساختهٔ کیهاچی اوکاموتو، فیلمی ژاپنی از سال ۱۹۶۸ است که در ظاهر از الگوی آشنای درامهای شمشیرزنی بهره میگیرد: شهری دورافتاده، نزاعی میان صاحبان قدرت، شورشیانی در محاصره و مردانی سرگردان که ناخواسته در میانهٔ ماجرا قرار میگیرند. اما اوکاموتو به این عناصر بسنده نمیکند.
او سنت فیلم سامورایی را همزمان به خدمت میگیرد و به سخره میکشد؛ قهرمانی، شرافت و اقتدار را نه مفاهیمی پاک و استوار، بلکه نقابهایی میبیند که گاه بر چهرهٔ ترس، منفعتطلبی و خشونت کشیده شدهاند. فیلم از داستانی از شُوگورو یاماموتو اقتباس شده و در فضای ژانر شمشیرزنی، لحنی هجوآمیز و گزنده پیدا میکند.
همین دوگانگی، هویت اصلی اثر را میسازد. «کِل!» هم فیلمی پرتحرک دربارهٔ شمشیر و رویارویی است و هم نگاهی انتقادی به نظم اجتماعیای که خشونت را در پوشش قانون و فضیلت مشروع جلوه میدهد. اوکاموتو قهرمانان را در جایگاه اسطورههای دستنیافتنی نمینشاند؛ آنها آدمهایی خسته، گرسنه، مردد و گرفتارند که اغلب بیش از آنکه به آرمانهای باشکوه وفادار باشند، میکوشند راهی برای بقا پیدا کنند.
دو سرگردان و دو تصور از منزلت هستهٔ انسانی فیلم در تقابل دو شخصیت شکل میگیرد. گِنتا، با بازی تاتسویا ناکادای، از زندگی سامورایی فاصله گرفته و ترجیح میدهد بینامونشان در میان گنگسترها روزگار بگذراند. هانجی، کشاورزی که از جایگاه فرودست خود خسته است، در سوی دیگر قرار دارد: او آرزوی سامورایی شدن را با نوعی شیفتگی سادهدلانه دنبال میکند.
« اما اوکاموتو به این عناصر بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی از منزلتی گریخته که دیگری آن را رؤیای رهایی میپندارد. این تقابل، صرفاً زمینهای برای شوخی یا حادثهآفرینی نیست. پرسش مهمتر فیلم این است که منزلت اجتماعی چه چیزی را واقعاً به انسان میبخشد. آیا شمشیر و عنوان، فرد را شریفتر میکنند، یا تنها ابزارهایی هستند برای دسترسی به قدرت؟
گِنتا بهواسطهٔ تجربه، فاصلهای انتقادی با جهان سامورایی دارد؛ هانجی هنوز در برابر تصویر باشکوه آن مقاومت چندانی ندارد. کنار هم قرار گرفتنشان، تضاد میان تجربهٔ تلخ و آرمانخواهی خام را آشکار میکند، بیآنکه یکی را بهسادگی بر دیگری پیروز سازد. طنز تلخ و سیاست قدرت طنز فیلم از شکاف میان آنچه صاحبان قدرت ادعا میکنند و آنچه در عمل انجام میدهند نیرو میگیرد.
سخن از وفاداری و نظم، بارها در کنار فریب و خشونت قرار میگیرد؛ کسانی که از قانون دفاع میکنند، ممکن است خود سازندگان بیرحمانهترین بیقانونیها باشند. در چنین جهانی، واژههای پرطنین بهجای آنکه حقیقت را روشن کنند، گاه پردهای برای پنهانکردن مصلحتهای شخصیاند. هجو اوکاموتو متوجه یک فرد شرور بهتنهایی نیست، بلکه سازوکاری را نشانه میگیرد که به زورگویان اجازه میدهد رفتارشان را موجه جلوه دهند.
از این رو، شوخیهای فیلم در بهترین لحظههایش نیش سیاسی دارند: خنده، بلافاصله با این دریافت همراه میشود که مضحکبودنِ قدرت، از خطرناکبودنش کم نمیکند. فیلم همچنین با قواعد جاافتادهٔ آثار سامورایی بازی میکند؛ بهجای تقدیس بیچونوچرای شمشیرزن، فاصلهای انتقادی با شمایل قهرمانانهٔ او میگیرد.
« یکی از منزلتی گریخته که دیگری آن را رؤیای رهایی میپندارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، طنز همیشه به یک اندازه دقیق نیست. برخی شوخیها بر اغراق و بازیگوشی متکیاند و گاهی بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها اضافه کنند، صرفاً مکثی کمیک در مسیر روایت میسازند. بخشی از تماشاگران ممکن است این لحظهها را دلپذیر و بخشی دیگر آنها را خام یا طولانی بیابند؛ ناهمواریای که در سراسر فیلم به چشم میآید.
بازی ناکادای و نیروی شخصیتپردازی تاتسویا ناکادای به گِنتا نیرویی میبخشد که فیلم هر زمان به او بازمیگردد، دوباره جان میگیرد. بازی او ترکیبی از خونسردی، هوشیاری و نوعی فرسودگی پنهان است. گِنتا از آن قهرمانانی نیست که پیوسته با خطابه یا نمایش شجاعت حضور خود را اعلام کنند؛ قدرت شخصیتش بیشتر در نگاه، مکث و شیوهٔ سنجیدهٔ واکنش نشاندادنش آشکار میشود.
همین آرامش، هنگامی که به رویارویی مسلحانه میرسد، زمینهٔ مؤثری برای انفجار حرکت فراهم میکند. در صحنههای شمشیرزنی، ناکادای نه صرفاً چابکی جسمانی، بلکه تسلط شخصیت بر موقعیت را به نمایش میگذارد. حرکتها معنا پیدا میکنند چون از مردی برمیآیند که پیشتر از جهان خشونت فاصله گرفته، اما هنوز از منطق آن رها نشده است.
در مقابل، هانجی با بازی اِتسوشی تاکاهاشی، وجهی زمینیتر و کمتجربهتر از این جهان را نمایندگی میکند. بازی او بر فاصلهٔ میان آرزوی عظیمش و ناآمادگی عملیاش تکیه دارد. این تفاوت، به رابطهٔ دو مرد گرما و طنز میبخشد و اجازه نمیدهد داستان در میان دسیسههای سیاسی کاملاً خشک و بیروح شود.
« بااینحال، طنز همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میزانسن، فضا و موسیقی شهری غبارآلود و بادخیز در «کِل!» صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ به حالوهوای جهانی یاری میرساند که در آن امنیت و ثبات، بیش از آنکه واقعیت داشته باشند، ادعایی بر زبان صاحبان قدرتاند. فضاهای باز، راههای خلوت و پناهگاه کوهستانی، شخصیتها را در برابر چشماندازهایی قرار میدهند که هم امکان گریز دارند و هم حس محاصره را تشدید میکنند.
فیلم با بهرهگیری از این محیط، ماجرا را از نبردی صرفاً شخصی فراتر میبرد و سرگردانی آدمها را در دل نظمی بیرحم برجسته میکند. موسیقی ماسارو ساتو به سرزندگی اثر کمک میکند و در کنار صحنههای اکشن، ریتم و رنگی بازیگوشانه میسازد. این سرزندگی با تلخی مضمون در تضاد کامل نیست؛ بلکه آن را پیچیدهتر میکند.
گاهی موسیقی و لحن طنز، خشونت را به نمایشی پرتحرک بدل میکنند، اما زیر این سطح سرگرمکننده، بیاعتمادی فیلم به صاحبان قدرت همچنان حضور دارد. روایت نابرابر و مسئلهٔ ریتم یکی از دشواریهای «کِل!» آن است که روایتش همیشه به یک اندازه روشن و منظم پیش نمیرود. تعدد شخصیتها و تغییر مسیرهای سیاسی، ممکن است تماشاگر را در بعضی مقاطع سردرگم کند؛ بهویژه وقتی طنز، تعلیق و کنش اکشن با سرعتی متغیر جای یکدیگر را میگیرند.
فیلم از این تغییر لحن سود میبرد، زیرا اجازه نمیدهد مخاطب در انتظار یک درام تاریخی کاملاً متعارف بنشیند، اما همین ویژگی گاه به پراکندگی میانجامد. ریتم نیز یکدست نیست. برخی بخشها با انرژی و شوخی پیش میروند و برخی دیگر بیش از اندازه درنگ میکنند؛ در نتیجه، حرکت داستان گاه کندتر از ظرفیت موقعیتهایش به نظر میرسد.
« موسیقی ماسارو ساتو به سرزندگی اثر کمک میکند و در کنار صحنههای اکشن، ریتم و رنگی بازیگوشانه میسازد. »
قوتها و کاستیها
افزون بر آن، شوخیهای فیلم همیشه در خدمت نقد یا شخصیتپردازی قرار نمیگیرند. بعضی لحظهها از ضرباهنگ مؤثر برخوردارند و بعضی دیگر پیش از آنکه به نتیجه برسند، کش میآیند. این نوسانها را باید بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم دانست: اثری سرزنده و نامتعارف که انسجامش در همهٔ لحظهها به اندازهٔ جسارتش نیست.
جمعبندی «کِل!» فیلمی است که شمشیرزنی را با طنز تلخ و نگاه انتقادی به منزلت و قدرت درهم میآمیزد. ارزش آن تنها در صحنههای نبرد یا شوخیهایش نیست، بلکه در تردیدی است که نسبت به شکوهِ آرمانهای سامورایی ایجاد میکند: آیا عنوان و آیین واقعاً انسان را از ستم و منفعتطلبی جدا میسازند، یا فقط برای همان مناسبات، ظاهری آبرومند فراهم میآورند؟
فیلم پاسخ را در قالب خطابه عرضه نمیکند؛ آن را از دل رفتار شخصیتها، تضاد میان ادعا و عمل، و حضور مردانی که هر یک تصوری متفاوت از آزادی دارند بیرون میکشد. ناهمواری روایت، افتوخیز ریتم و نابرابری شوخیها مانع از آن میشود که اثر در همهٔ بخشهایش به یک اندازه قانعکننده باشد. بااینهمه، بازی پرجاذبهٔ ناکادای، موسیقی پرتحرک و نیش سیاسی فیلم، به آن شخصیتی متمایز میبخشند.
«کِل!» بیش از آنکه حماسهای دربارهٔ شکوه شمشیر باشد، هجویهای دربارهٔ کسانی است که قدرت را به نام شرافت تصاحب میکنند؛ فیلمی بازیگوش، گاه پراکنده و در بهترین لحظههایش تند و برنده.
« افزون بر آن، شوخیهای فیلم همیشه در خدمت نقد یا شخصیتپردازی قرار نمیگیرند. »
ثبت دیدگاه