نقد و بررسی
نقد لیدی مکبث (Lady Macbeth) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قفس طلایی «Lady Macbeth» بهکارگردانی William Oldroyd، در ظاهر ملودرامی تاریخی درباره زنی جوان در انگلستان روستایی سال ۱۸۶۵ است؛ اما خیلی زود روشن میشود که فیلم بیش از آنکه به بازسازی یک دوره تاریخی علاقه داشته باشد، میخواهد مناسبات قدرت را در فضای محدود یک خانه به نمایش بگذارد.
کاترین به ازدواجی بیعاطفه پا گذاشته و زیر نگاه مردانی زندگی میکند که برای خواستهها و آیندهاش تصمیم میگیرند. خانهای که قرار است نشانهٔ منزلت و آسایش باشد، برای او به قفسی باشکوه بدل میشود: اتاقهایی منظم، سکوتی سنگین و روزهایی که انگار از حرکت بازماندهاند. فیلم با تأکید بر همین انجماد آغاز میشود.
کاترین نه فقط از عشق و اختیار، که از امکان کنش روزمره نیز محروم است. در چنین وضعی، میل او به رهایی ابتدا واکنشی قابلفهم به خفقان محیط به نظر میرسد. اما فیلم از همان ابتدا نشانههایی میکارد که این رهایی ساده و رمانتیک نخواهد بود؛ آزادیای که کاترین میجوید، ممکن است با آزادی دیگران سازگار نباشد.
« فیلم با تأکید بر همین انجماد آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همدلی تا هراس یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، تغییر تدریجی جایگاه تماشاگر در برابر کاترین است. ابتدا بهسادگی میتوان رنج او را دید: ازدواجی تحمیلی، همسری سرد و فضایی که خواست زن را به حاشیه میراند. رابطهاش با سباستین، یکی از کارگران ملک، در نخستین مرحله همچون شکافی در این نظم بسته جلوه میکند؛ امکانی برای لذت، انتخاب و تجربهای از زندگی که پیشتر از او دریغ شده بود.
اما اثر به این نقطه بسنده نمیکند. شور سرکشی کمکم با میل به سلطه درهم میآمیزد و کاترین از زنی که در برابر قدرت دیگران ایستاده، به کسی تبدیل میشود که خود خواهان تعیین سرنوشت اطرافیان است. این دگرگونی نه با توضیحهای روانشناختی مفصل، بلکه از خلال رفتارها، نگاهها و تصمیمهای او پیش میرود.
همین روش، فیلم را تلخ و اثرگذار میکند؛ بااینحال، پیوستگی تحول در بخشهایی چنان ناگهانی به نظر میرسد که ممکن است تماشاگر را از تجربهٔ درونی شخصیت دور کند. بازی فلورنس پیو فلورنس پیو محور اصلی فیلم است و اجرایش از آن دست بازیهایی است که معنا را در جزئیات کوچک میسازد. او کاترین را نه صرفاً قربانی میکند و نه هیولایی از پیش آماده.
« از همدلی تا هراس یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، تغییر تدریجی جایگاه تماشاگر در برابر کاترین است. »
شخصیتها و اجرا
در چهرهٔ او میتوان هم بیحوصلگی و سرکوب را دید، هم کنجکاوی و لذتِ تازهٔ اختیار را، و هم محاسبهای سرد که بهتدریج بر رفتارهایش سایه میاندازد. گاه سکون صورتش از هر فوران عاطفی گویاتر است؛ گویی کاترین آموخته است احساساتش را نه با اعتراف، بلکه با نگاه و سکوت پنهان کند. توانایی پیو در حفظ همزمان چند کیفیت متناقض، مهمترین پشتوانهٔ فیلم است.
کاترین میتواند تیزبین، خشمگین، جذاب و حتی در لحظههایی سرزنده باشد، اما همان ویژگیها بهتدریج رنگی تهدیدآمیز پیدا میکنند. بازیگر نه او را به قربانیِ صرف فرو میکاهد و نه از او قهرمانی بینقص میسازد. اگر در ادامه همدلی با کاترین دشوار میشود، این امر تا اندازهای حاصل همان بازیای است که تماشاگر را در کنار او نگه میدارد، بیآنکه کردارهایش را توجیه کند.
خانه، قاب و سکوت زبان بصری «Lady Macbeth» با دوربین مهارشده، قابهای ایستا و ترکیببندیهای دقیق، حس محصورشدگی را به بخش جداییناپذیر روایت تبدیل میکند. شخصیتها اغلب در فضاهایی دیده میشوند که نظم هندسیشان بر آشفتگی عاطفی آنان غلبه دارد. کاترین در این قابها گاه مانند بخشی از اثاث خانه به نظر میرسد؛ حضوری آراسته که از او انتظار میرود بیحرکت بماند.
« توانایی پیو در حفظ همزمان چند کیفیت متناقض، مهمترین پشتوانهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تضاد میان زیبایی تصویر و خشونت رابطهها، به فیلم نیرویی سرد و ناآرام میدهد. طراحی بصری به نمایش پرزرقوبرق دورهٔ تاریخی متکی نیست. خانه و پیرامونش با کمینهگرایی شکل میگیرند و همین انتخاب، توجه را از تماشای تجمل به مشاهدهٔ قدرت منتقل میکند: چه کسی اجازه دارد حرکت کند، چه کسی باید منتظر بماند و چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد؟
سکوت نیز تنها نبود گفتوگو نیست؛ گاهی خود به نشانهای از سرکوب بدل میشود و گاهی با صدای محیط شکسته میشود تا خلوت شخصیتها را ناآرامتر کند. حاصل، فضایی چشمنواز اما آسودهنبخش است. جنسیت و طبقه فیلم نقد خود را به وضعیت زنان در ساختار مردسالار محدود نمیکند. کاترین از امتیاز طبقاتی برخوردار است، اما این امتیاز لزوماً به معنای اختیار شخصی نیست.
در سوی دیگر، آنا، خدمتکار خانه، هم بهواسطهٔ جایگاه طبقاتیاش و هم بهدلیل نژادش در معرض تحقیر و بیقدرتی قرار دارد. تفاوت تجربهٔ این دو زن، لایهای مهم به روایت میافزاید: فرودستی در یک زمینه، کسی را از مشارکت در سلطه در زمینهای دیگر بازنمیدارد. از این منظر، فیلم روایت سادهٔ پیروزی یک زن بر مردان نیست.
« همین تضاد میان زیبایی تصویر و خشونت رابطهها، به فیلم نیرویی سرد و ناآرام میدهد. »
قوتها و کاستیها
پرسش دشوارتر آن است که آیا رهایی فردی میتواند بدون بازتولید خشونت و نابرابری حاصل شود؟ کاترین در جهانی زندگی میکند که انتخابهای مشروع را از او گرفتهاند، اما فیلم هرگز تضمین نمیکند که هر شورشی در برابر آن جهان اخلاقاً رهاییبخش باشد. همین فاصلهگذاری، اثر را از ستایش بیقیدوشرط سرکشی دور میکند و تماشاگر را وامیدارد میان فهمیدن انگیزهها و پذیرفتن پیامدها تمایز بگذارد.
ریتم و تکرار خویشتنداری فرمی فیلم گاهی به نقطهٔ ضعفش تبدیل میشود. سکون قابها و تکرار روزمرگی، در آغاز به شکلگیری حس خفگی کمک میکند؛ اما در بخشهایی ریتم بیش از اندازه کند میشود و صحنهها پیش از آنکه معنای تازهای بیفزایند، بر همان وضعیت تأکید میکنند. برای تماشاگرانی که انتظار تحولی پیوسته یا گفتوگوهای روانشناختی پرشمار دارند، این مکثها ممکن است حوصلهسربر باشد.
همچنین، برخی حرکتهای داستانی در مسیر تغییر کاترین چنان پیدرپی و بیرحمانهاند که فرصت چندانی برای جاافتادن ندارند. فیلم از عمد بر سردی و گسست تکیه میکند، ولی این انتخاب گاهی به بهای ظرافت در گذارهای روایی تمام میشود. در نتیجه، تکرار فضای بسته هم میتواند ابزار بیان باشد و هم عاملی که حس پیشروی را کمرنگ میکند.
« پرسش دشوارتر آن است که آیا رهایی فردی میتواند بدون بازتولید خشونت و نابرابری حاصل شود؟ »
جمعبندی
جمعبندی «Lady Macbeth» درامی تاریخیِ کمزرقوبرق و تیره است که نیروی خود را از تضاد میان سرکوب و اختیار، و از تغییر نامطمئن شخصیت محوریاش میگیرد. بازی پرجزئیات فلورنس پیو، قاببندیهای دقیق و فضای بصری پرتنش، فیلم را به تجربهای ماندگار تبدیل میکنند؛ تجربهای که حاضر نیست کاترین را به نماد سادهٔ آزادی یا شرارت تقلیل دهد.
در برابر این امتیازها، ریتم کند و تکرار بعضی موقعیتها ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کند. فیلم در بهترین لحظههایش پرسشی بیپاسخ را پیش میکشد: وقتی کسی از ساختاری خشن بیرون میآید، آیا الزاماً از منطق همان خشونت نیز رها میشود؟ پاسخ اثر، بیش از آنکه در گفتار باشد، در رفتارهای کاترین و سکوت سنگین خانه نهفته است.
حاصل، روایتی تلخ و سنجیده است که همدلی را میآزماید و از تماشاگر میخواهد رهایی را نه فقط از منظر خواستههای قهرمان، بلکه از منظر بهای آن نیز بسنجد.
« در برابر این امتیازها، ریتم کند و تکرار بعضی موقعیتها ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه