نقد و بررسی
نقد Clair Obscur | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی میان روشنایی و سایه «Clair Obscur» که با عنوان ترکی «Tereddüt» نیز شناخته میشود، فیلمی از Yeşim Ustaoğlu است؛ اثری که در سال ۲۰۱۶ ساخته شد و در برخی معرفیها با سال ۲۰۱۷ نیز پیوند خورده است. عنوان فیلم به بازی روشنایی و تاریکی اشاره دارد و این تصویر، کلید مناسبی برای ورود به جهان آن است: جهانی که در آن آزادی و محدودیت، میل و اجبار، امنیت و هراس، نه در دو سوی جداگانه، بلکه درهمتنیده و گاه بهطرزی ناآرام کنار هم حضور دارند.
فیلم با دنبال کردن دو زن از دو موقعیت اجتماعی متفاوت، بهجای ترسیم تقابلی ساده میان «زن آزاد» و «زن سرکوبشده»، میپرسد آزادی در زندگی روزمره تا چه اندازه واقعی و پایدار است. دو زندگی، یک پرسش شهناز روانپزشکی جوان است که برای گذراندن دورهٔ اجباری پزشکی به شهری دور از استانبول میرود.
زندگی او در ظاهر از استقلال، آسایش و امکان انتخاب برخوردار است؛ در سوی دیگر، الماس در ازدواجی تحمیلی و خانهای گرفتارکننده روزگار میگذراند. وقتی این دو زن در مسیر درمان و مراقبت با یکدیگر روبهرو میشوند، فیلم زمینهٔ مقایسهای میان آنها فراهم میآورد، اما هدفش اثبات تفاوتهایشان نیست.
بهتدریج روشن میشود که فاصلهٔ میان دو شیوهٔ زندگی، لزوماً به معنای رهایی کامل یکی و اسارت مطلق دیگری نیست. هر کدام در روابط خود با مردان و در تعریف خواستههای شخصیاش با محدودیتهایی روبهروست؛ محدودیتهایی که شکل و شدتشان یکسان نیست، اما از سرچشمهای نزدیک به هم تغذیه میکنند. این نگاه، نقطهٔ قوت اصلی فیلمنامه است.
« دو زندگی، یک پرسش شهناز روانپزشکی جوان است که برای گذراندن دورهٔ اجباری پزشکی به شهری دور از استانبول میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت از ساختن دو قطب اخلاقیِ سرراست پرهیز میکند و زنان را به نمادهایی بیجان برای اثبات یک گزارهٔ اجتماعی تقلیل نمیدهد. تفاوت طبقه، آموزش، موقعیت شغلی و فضای زندگی اهمیت خود را حفظ میکند، اما فیلم همزمان نشان میدهد که هیچکدام از این تفاوتها بهتنهایی نمیتوانند تمام تجربهٔ زنانه را توضیح دهند.
در این میان، پیوند میان شهناز و الماس بیش از آنکه بر شباهتی آشکار استوار باشد، از تردیدهایی شکل میگیرد که هر یک در زندگی دیگری بازمیشناسد. بدن، خانه و مرزهای اختیار «Clair Obscur» دربارهٔ خشونت زناشویی و کنترل بدن زنانه با صراحتی سنگین سخن میگوید، اما از تبدیل رنج به نمایش صرف پرهیز میکند.
خانهٔ الماس صرفاً مکانی برای وقوع رویدادها نیست؛ فضای بسته و تکرارشوندهٔ آن، حس محصور بودن را به تجربهای دیداری تبدیل میکند. اتاقها، راهروها و مرزهای خانه، جهانی میسازند که در آن وظیفه و اطاعت از هر خواستهٔ شخصی پیشی میگیرد. در برابر این محیط، زندگی شهناز ظاهراً گستردهتر و پرتحرکتر است؛ بااینحال، فیلم در همین قلمرو نیز از بررسی مناسبات قدرت و نابرابری دست نمیکشد.
یکی از امتیازهای اثر آن است که سرکوب را تنها به شکل اجبار آشکار تصویر نمیکند. گاه محدودیت در قالب رابطهای به ظاهر عادی، تفاهمی ناقص یا سکوتی طولانی بروز میکند. به همین دلیل، فیلم نگاه خود را به پرسشی دشوارتر معطوف میسازد: آیا داشتن شغل، درآمد و رفتوآمد آزادانه، برای برخورداری از اختیار واقعی کافی است؟
« اتاقها، راهروها و مرزهای خانه، جهانی میسازند که در آن وظیفه و اطاعت از هر خواستهٔ شخصی پیشی میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
پاسخ فیلم نه شعاری است و نه ساده؛ تفاوت موقعیتها را انکار نمیکند، اما یادآور میشود که آزادی را باید در کیفیت رابطهها و امکان شنیدهشدن خواستههای فرد نیز سنجید. شخصیتپردازی و بازیها بازیهای Funda Eryiğit و Ecem Uzun ستون عاطفی فیلماند. Ecem Uzun نقش الماس را با حضوری شکننده و پراضطراب پیش میبرد؛ سکوت، مکث و تغییرات کوچک در رفتار او همانقدر معنا دارند که لحظههای آشکارتر آشفتگی.
این بازی از اغراق فاصله میگیرد و بهجای توضیح مداومِ رنج، اجازه میدهد تماشاگر آن را از خلال بدن و واکنشهای شخصیت دریابد. نتیجه، تصویری انسانی و دردناک است که از تماشاگر همدلی میطلبد، بیآنکه احساسات او را به زور هدایت کند. Funda Eryiğit در نقش شهناز با دشواری متفاوتی روبهروست.
شخصیت او باید هم نشانههایی از استقلال داشته باشد و هم بهتدریج با شکافهای پنهان زندگیاش مواجه شود. بازی او در لحظههای کمکلام، بهویژه هنگامی که اطمینان ظاهری شهناز ترک برمیدارد، ظرافت قابل توجهی دارد. بااینحال، همین شخصیت بیش از الماس در معرض کمپرداختی قرار میگیرد. فیلم گاهی انتظار دارد مخاطب تحول درونی شهناز را از رفتارهای پراکنده استنباط کند، بیآنکه فرصت کافی برای دنبال کردن پیوستهٔ این دگرگونی فراهم آورد.
بازیها طبیعی و باورپذیرند، اما همهٔ ظرفیت شخصیتها به یک اندازه در فیلمنامه گشوده نمیشود. تصویر، فضا و موسیقی فضاسازی فیلم از مؤثرترین ابزارهای روایت است. شهر ساحلیِ بیرون از فصل گردشگری، چشماندازی از خلوت و فرسودگی دارد؛ هوای گرفته، خیابانهای کمجنبوجوش و ساحل زمخت، با آشفتگی درونی شخصیتها همنوا میشوند.
« شخصیتپردازی و بازیها بازیهای Funda Eryiğit و Ecem Uzun ستون عاطفی فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، فضاهای داخلی گاه گرما و آسایش بیشتری دارند، اما این گرما همیشه نشانهٔ آرامش نیست. تصویرپردازی بهجای آنکه زیبایی را از رنج جدا کند، این دو را در ترکیبهایی متضاد کنار یکدیگر قرار میدهد. عنوان اثر نیز در همین بازی بصری معنا پیدا میکند: روشنی ممکن است تنها سطحی آرام بر تاریکی باشد و سایه، بخشی از حقیقت را پنهان کند.
موسیقی و طراحی صدا نیز به شکلگیری این حالوهوا کمک میکنند. صدای محیط، سکوتها و موسیقی، جهان فیلم را از سطح یک درام اجتماعی صرف فراتر میبرند و به تجربهای حسی نزدیک میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش، بهجای بیان مستقیم اندوه یا ترس، اجازه میدهد فضا آن را حمل کند. با این همه، زیبایی بصری گاهی خطر آن را دارد که بر ناپیوستگی روایت پرده بیندازد؛ تصویرها بهیادماندنیاند، اما همواره به پیشروی دراماتیک منجر نمیشوند.
ریتمی آرام و روایتی پراکنده آهستگی فیلم انتخابی آگاهانه است. «Clair Obscur» برای مکث، تکرار و مشاهده ارزش قائل میشود و از ساختن هیجان پیوسته یا حادثههای پرشمار فاصله میگیرد. این ریتم به مخاطب مجال میدهد در وضعیتهای روزمرهٔ شخصیتها بماند و سنگینی زندگیای را حس کند که در آن تغییر آسان نیست.
در بخشهایی، این صبر روایی ثمر میدهد و سکون به بخشی از معنای فیلم بدل میشود. اما همین انتخاب همیشه به نفع اثر عمل نمیکند. گاه حرکت داستانی چنان محدود میشود که صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها بیفزایند، حالوهوایی مشابه را تکرار میکنند. همزمان، جابهجایی میان دو خط روایی میتواند تمرکز را پراکنده سازد؛ بعضی پیوندهای عاطفی و فکری میان موقعیتها بیش از آنکه بهروشنی ساخته شوند، به حدس مخاطب واگذار میشوند.
« در سوی دیگر، فضاهای داخلی گاه گرما و آسایش بیشتری دارند، اما این گرما همیشه نشانهٔ آرامش نیست. »
قوتها و کاستیها
این کاستی بهویژه در پرداخت شهناز محسوس است: فیلم ایدههای جذابی دربارهٔ زندگی او طرح میکند، اما همیشه زمان یا جزئیات کافی برای پرورش آنها در اختیار ندارد. جمعبندی «Clair Obscur» درامی اجتماعی و روانشناختی است که قدرتش را از کنار هم گذاشتن دو تجربهٔ متفاوت و آشکار کردن تنشهای پنهان میان آنها میگیرد.
فیلم در پرداخت سوگ، عشق، خشونت و خواست استقلال، از پاسخهای آسان میگریزد و توجه را به سازوکارهایی جلب میکند که در دل رابطهها و زندگی روزمره عمل میکنند. بازیهای متین، فضاسازی چشمنواز و توجه به سکوت و جزئیات، اثر را به تجربهای ماندگار و تأملبرانگیز بدل میکنند. در مقابل، ریتم کمشتاب، پراکندگی بعضی بخشهای روایت و پرداخت ناکامل شهناز مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای فیلم به یک اندازه شکوفا شوند.
با وجود این، کاستیها توان آن را ندارند که پرسش محوری اثر را کمرنگ کنند: فاصلهٔ میان آزادی ظاهری و اختیار واقعی کجاست؟ فیلم پاسخی قطعی نمیدهد؛ در عوض، دو زندگی را در برابر هم میگذارد تا روشن شود که سایهها فقط به جهان بستهٔ دیگری تعلق ندارند و گاه در روشنترین فضاها نیز حضور دارند.
ثبت دیدگاه