نقد و بررسی
نقد Flickering Lights | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوری لرزان بر حاشیهٔ زندگی «Flickering Lights» ساختهٔ Anders Thomas Jensen، کمدی سیاهی است که از دل یک ماجرای جنایی آغاز میشود، اما مقصد اصلیاش نه تعقیبوگریز و نه سرقت، بلکه امکان گریز از زندگیای است که شخصیتهایش سالها در آن گرفتار بودهاند. چهار خلافکار خردهپا پول رئیسشان را میدزدند و در مسیر فرار به بارسلونا، در عمارتی روستایی و فرسوده پناه میگیرند.
آنچه ابتدا توقفی ناگزیر به نظر میرسد، بهتدریج به فرصتی برای بازاندیشی بدل میشود: آیا میتوان گذشته را پشت سر گذاشت و جایی برای زیستن ساخت؟ فیلم این پرسش را در قالب قصهای پرحادثه مطرح میکند، اما پاسخ را بیش از آنکه در گفتوگوهای فلسفی بجوید، در رفتارهای روزمره و رابطهٔ میان چهار مرد جستوجو میکند.
جنایت بهمثابه نقطهٔ عزیمت ساختار ابتدایی فیلم آشناست: پولی که باید به صاحب قدرت برسد، به دست کسانی میافتد که جرئت میکنند آن را برای خود نگه دارند. اما Jensen از این طرح صرفاً برای راهانداختن یک روایت تعقیب و گریز استفاده نمیکند. سرقت، شخصیتها را از نظم قبلیشان بیرون میکشد و آنان را در مکانی قرار میدهد که دیگر نمیتوانند به عادتهای همیشگی پناه ببرند.
دوری از شهر و جهان مجرمانه، خلأیی میسازد؛ در آن خلأ، برای نخستین بار امکان تصور آیندهای متفاوت پدیدار میشود. فیلم در عین حال از خطر بیرونی غافل نیست. تهدید گذشته همچنان بر سر گروه سایه انداخته و موقعیت پناهگاه هرگز کاملاً امن نمیشود. این تنش، موتور روایی اثر را روشن نگه میدارد، هرچند گاهی مسیر داستان را به سوی الگوهای قابلپیشبینی میبرد.
« اما Jensen از این طرح صرفاً برای راهانداختن یک روایت تعقیب و گریز استفاده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت ماجرا نه در این است که گروه چگونه از مخمصهای جنایی میگریزد، بلکه در این است که هر یک از اعضا چه چیزی را در زندگی تازهای که آرامآرام تصور میکند، میجوید. چهار مرد و چهار شکل از تنهایی نقطهٔ قوت اصلی فیلم، شخصیتهایی است که بهسادگی به تیپهای معمول گانگستری فروکاسته نمیشوند.
توردکیل، پیتر، آرنه و استفان هر یک با خلقوخو و زخمهای متفاوت وارد این پناهگاه میشوند. خشونت و بینزاکتی آنان گاه خنده میآفریند و گاه فاصلهای ناراحتکننده میانشان و تماشاگر ایجاد میکند؛ بااینحال، فیلم میکوشد نشان دهد پشت رفتارهای زمخت، نیازهایی سادهتر و انسانیتر پنهان است: تعلق، امنیت، دوستی و داشتن جایی که بتوان آن را خانه نامید.
بازیگران در ساختن این جمعِ ناهمگون نقشی اساسی دارند. Søren Pilmark به توردکیل اقتدار و نوعی فرسودگی درونی میبخشد؛ Ulrich Thomsen و Mads Mikkelsen هر کدام خشونت و آسیبپذیری را به شیوهای متفاوت کنار هم مینشانند؛ و Nikolaj Lie Kaas به استفان انرژی و بیقراری خاصی میدهد. هماهنگی گروهی آنان باعث میشود رابطهها از جنس همراهیِ صرف نباشد: اعضای گروه به هم تکیه میکنند، همدیگر را میآزارند و در عین حال، در برابر جهان بیرون نوعی خانوادهٔ نامتعارف میسازند.
طنز سیاه میان خنده و انزجار طنز فیلم از برخورد دو جهان ناسازگار زاده میشود: زبان و رفتار روزمرهٔ آدمهایی که خشونت برایشان عادی شده، و موقعیتهایی که ناگهان پوچی آن عادیسازی را عیان میکند. شوخیها گاه خشک و ناگهانیاند و گاه از شدت اغراق، فضای صحنه را به سمت مضحکه میبرند. همین بیپروایی به فیلم هویت میدهد؛ کمتر اثری در این لحن میتواند خشونت را به خنده پیوند بزند، بیآنکه کاملاً در قالب کمدی یا جنایت تثبیت شود.
« توردکیل، پیتر، آرنه و استفان هر یک با خلقوخو و زخمهای متفاوت وارد این پناهگاه میشوند. »
شخصیتها و اجرا
اما این پیوند همیشه متوازن نیست. بعضی لحظات، خشونت چنان بیواسطه یا تحقیرآمیز تصویر میشود که خنده را دشوار میکند و تماشاگر را در برابر پرسشی اخلاقی میگذارد: آیا فیلم رفتار شخصیتها را به سخره میگیرد یا از جذابیت همان رفتارها بهره میبرد؟ این ناهماهنگی گاهی به اثر انرژی میدهد و گاهی آن را آزاردهنده میکند.
«Flickering Lights» از تماشاگر نمیخواهد خشونت را جدی نگیرد، اما همیشه هم فاصلهٔ انتقادی روشنی با آن برقرار نمیکند. خانهٔ ویران و امکان بازسازی خانهٔ روستایی در فیلم بیش از یک مخفیگاه است. فرسودگی بنا، وضعیت درونی شخصیتها را به تصویری ملموس بدل میکند: جایی که متروک و کمامید به نظر میرسد، اما هنوز میتوان آن را تعمیر کرد و به مکانی برای زندگی بدل ساخت.
حرکت از فرار به سوی بازسازی، به فیلم نوعی گرما میدهد که در تضاد با جهان خشن آغاز آن قرار دارد. کارهای عملی و روزمره، شخصیتها را از نقش همیشگیشان بیرون میآورد و امکان میدهد بهجای واکنش نشاندادن به تهدیدها، چیزی را با دست خود بسازند. فضای روستایی نیز در همین معنا اهمیت دارد.
سکوت و فاصلهٔ آن از شهر، ریتمی تازه به روایت میبخشد و زمینهٔ لازم را برای شکلگیری روابط فراهم میکند. فیلم از تقابل شهر و روستا بهعنوان تصویری ساده از بدی و خوبی استفاده نمیکند؛ روستا پناهگاهی جادویی نیست، بلکه مکانی است که آدمها در آن ناچار میشوند با انتخابهای خود روبهرو شوند.
« این ناهماهنگی گاهی به اثر انرژی میدهد و گاهی آن را آزاردهنده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین نگاه، بخش انسانی داستان را از یک آرزوی خوشخیالانهٔ محض دور میکند، هرچند گاهی احساسات فیلم به سوی آشتی و امیدی بیش از اندازه صریح میل میکند. فلشبکها و پیوندهای گذشته فلشبکها برای توضیح ریشههای شخصیتی گروه و روشنکردن پیوندهای قدیمی آنان به کار میروند. این بخشها به روایت بُعدی فراتر از ماجرای سرقت میدهند: شخصیتها صرفاً چهار خلافکار نیستند که اتفاقی کنار هم قرار گرفته باشند؛ گذشته در شکلگیری رابطه و رفتارشان سهم دارد.
خاطرات کودکی، با لحظاتی از تلخی و طنز، نشان میدهند که بعضی الگوهای رفتاری چگونه در طول زمان تکرار میشوند و آدمها چگونه به جمعی وابسته میمانند که هم پناهشان است و هم محدودیتشان. بااینحال، طول برخی از این بازگشتها از شتاب داستان میکاهد. فیلم در بخشهایی که باید پیشروی کند، مکثی نسبتاً طولانی میکند تا پیشینه را شرح دهد؛ نتیجه آن است که تعادل میان خط اصلی و خاطرات همیشه یکدست نمیماند.
فلشبکها به فهم شخصیتها کمک میکنند، اما گاه توضیحیتر از آناند که لازم باشد. اگر روایت در بعضی لحظات به تصویر و کنش اعتماد بیشتری میکرد، پیوند گذشته و حال میتوانست ظریفتر و کمتوقفتر شکل بگیرد. لحن و مرز احساسات یکی از دشوارترین تصمیمهای فیلم، حرکت میان کمدی جنایی و درام رفاقتی است.
این تغییر لحن بخشی از جذابیت اثر محسوب میشود: شوخیهای سیاه ناگهان با لحظهای صمیمی یا اندوهگین همنشین میشوند و شخصیتهایی که پیشتر مضحک به نظر میرسیدند، فرصت پیدا میکنند وجهی آسیبپذیر نشان دهند. بااینحال، همین جابهجایی گاهی بیش از اندازه محسوس است. فیلم در بعضی صحنهها از تماشاگر میخواهد همزمان خشونت را خندهآور و رنج شخصیتها را جدی بگیرد، بیآنکه همیشه میان این دو واکنش گذرگاهی طبیعی بسازد.
« بااینحال، طول برخی از این بازگشتها از شتاب داستان میکاهد. »
قوتها و کاستیها
وجه احساسی اثر نیز گاهی به سمت اغراق میرود. میل شخصیتها به آغاز دوباره قابلدرک است، اما برخی تأکیدها بر رفاقت و امکان دگرگونی، بیش از پیچیدگی واقعی روابط پیش میروند. با وجود این، گرمای فیلم کاملاً ساختگی به نظر نمیرسد؛ آن را بازیها، جزئیات رفتاری و فضای مشترکی میسازند که گروه بهتدریج پدید میآورد.
اثر در بهترین لحظاتش بهجای آنکه دربارهٔ رستگاری موعظه کند، نشان میدهد آدمها چگونه با ساختن چیزی کوچک و مشترک، برای لحظهای از گذشته فاصله میگیرند. جمعبندی «Flickering Lights» فیلمی نامتعارف و پرشخصیت است که از طرحی جنایی برای روایت داستانی دربارهٔ رفاقت، تنهایی و میل به شروع دوباره بهره میگیرد.
فیلمنامهٔ خلاق، بازیهای هماهنگ و فضاسازی روستایی به آن هویتی متمایز میبخشند؛ در مقابل، نوسان میان خشونت و شوخی، فلشبکهای طولانی و گرایش به احساساتگرایی گاه از انسجام و شتاب آن میکاهند. بااینهمه، اثر در ساختن جمعی از آدمهای عجیب و زخمخورده موفق است؛ آدمهایی که در مکانی ویران، برای نخستین بار امکان داشتن خانهای را تصور میکنند.
حاصل، کمدی سیاهی است که زیر ظاهر خشنش، به امیدی کوچک و شکننده چشم دوخته است: اینکه شاید زندگی تازه نه با پاککردن گذشته، بلکه با یافتن جایی برای ماندن آغاز شود.
« وجه احساسی اثر نیز گاهی به سمت اغراق میرود. »
ثبت دیدگاه