نقد و بررسی
نقد Shirin | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم: سینما در مقام تماشا «Shirin» از آن دسته آثاری نیست که تماشاگر را با رخدادهای پیدرپی یا گرهگشاییهای داستانی پیش ببرد. عباس کیارستمی در این فیلم، ظاهراً سادهترین موقعیت ممکن را برمیگزیند: گروهی از زنان در سالن سینما نشستهاند و به نمایشی عاشقانه گوش میدهند. اما آنچه معمولاً در مرکز فیلم قرار میگیرد، یعنی خود نمایش، از قاب حذف شده است.
دوربین به جای آن، بر چهرههای تماشاگران مکث میکند؛ بر نگاههایی که از توجه و اندوه تا شگفتی و تأثر تغییر مییابند. داستان «خسرو و شیرین» در صدا و موسیقی حضور دارد، اما تصویرش به ذهن بیننده واگذار میشود. فیلم از همین جابهجایی آغاز میکند: تماشای صحنه را کنار میزند تا خودِ تماشا را به موضوع بدل کند.
روایت غایب و تخیل فعال نخستین تصمیم فرمی فیلم، نبودن تصویرهای نمایش درون فیلم است. این غیبت، کمبود یا کاستی تصادفی نیست؛ قاعدهای است که تجربهٔ تماشا را شکل میدهد. صدای روایت، گفتوگوها و موسیقی، طرحی از جهان عاشقانه میسازند، اما آن را به صورت تصویری قطعی پیش چشم نمیگذارند. تماشاگر باید میان آنچه میشنود و آنچه در ذهن خود میسازد، پیوند برقرار کند.
« اما آنچه معمولاً در مرکز فیلم قرار میگیرد، یعنی خود نمایش، از قاب حذف شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فیلم به جای آنکه همهچیز را توضیح دهد، فضایی برای مشارکت مخاطب باز میکند. این راهبرد، البته برای همه خوشایند نیست. اگر کسی انتظار داشته باشد قصهٔ «خسرو و شیرین» با صحنهها، کنشها و مکانهای دیدنی بازآفرینی شود، احتمالاً با تجربهای ناکام روبهرو خواهد شد. اما اگر تعلیق میان صدا و تصویر را بپذیرد، متوجه میشود که فیلم عمداً جای خالی را حفظ میکند.
کیارستمی مخاطب را از تصویر داستان محروم میکند، اما در عوض او را به دیدن چهرههایی فرامیخواند که خود در حال دیدناند؛ بازیِ لایهلایهای که در آن تماشاگر سینما، تماشاگران روی پرده را مینگرد. چهرهها بهمثابه صحنه در بیشتر فیلم، چهرهها همان جایگاهی را میگیرند که دکور، حرکت و میزانسن در روایت متعارف دارند.
قابهای نزدیک و نسبتاً ثابت، توجه را به چشمها، مکثها و تغییرات بسیار کوچک صورت معطوف میکنند. هر چهره گویی صحنهای مستقل است؛ صحنهای که در آن رویداد بیرونی دیده نمیشود، اما اثری از آن در واکنشها پدیدار میگردد. گاه نگاه ثابت میماند، گاه پلکی آرام فرود میآید و گاه نشانهای از تأثر از میان سکون سر برمیآورد.
« در نتیجه، فیلم به جای آنکه همهچیز را توضیح دهد، فضایی برای مشارکت مخاطب باز میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بر همین تفاوتهای ظریف بنا میشود. این تمرکز، نیرویی دوگانه دارد. از یک سو، بازیهای چهرهای را از اغراق دور میکند و به واکنشهای کوچک مجال میدهد تا وزن عاطفی پیدا کنند. از سوی دیگر، تکرار نماهای نزدیک میتواند به یکنواختی بینجامد؛ زیرا زبان بصری فیلم عمداً دامنهٔ محدودی دارد.
هرچه زمان میگذرد، مخاطب ممکن است احساس کند قابها به جای گسترش معنا، مدام به یک الگوی واحد بازمیگردند. بااینحال، همین محدودیت فرصتی برای دقت است: فیلم از بیننده میخواهد نه در پی تغییر صحنه، بلکه در پی تغییر حال و هوا باشد. صدا و موسیقی: تصویرِ شنیداری در «Shirin»، صدا صرفاً همراه تصویر نیست؛ بخش اصلی روایت را بر دوش میکشد.
موسیقی و گفتار، جهانی را میسازند که هرگز بهطور کامل دیده نمیشود. این شیوه، رابطهٔ معمول سینما را وارونه میکند: تصویر دیگر مرجع نهایی معنا نیست و صدا به نیرویی تبدیل میشود که خیال را هدایت میکند، بیآنکه آن را کاملاً مهار کند. موسیقی، با رنگی حماسی و عاطفی، میان روایت کهن و واکنشهای امروزی پیوند برقرار میسازد؛ گویی آنچه از گذشته میآید، در لحظهٔ تماشای این زنان دوباره زنده میشود.
« از یک سو، بازیهای چهرهای را از اغراق دور میکند و به واکنشهای کوچک مجال میدهد تا وزن عاطفی پیدا کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین ساختاری، سکوت و مکث نیز اهمیت پیدا میکنند. نبودِ تصویر داستانی، گوش را حساستر میسازد و توجه را به آهنگ صداها، فاصلهٔ میان جملهها و تغییرهای موسیقایی میکشاند. در عین حال، این اتکا به صدا ممکن است برای مخاطبی که به روایت تصویری خو گرفته است، سنگین یا حتی کمرمق باشد. اما فیلم بهجای جبران این دشواری با برشهای پرتحرک، بر انتخاب خود پافشاری میکند: شنیدن باید نوع دیگری از دیدن شود.
زنان، نگاه و حضور حضور پرشمار زنان در مرکز قاب، فقط انتخابی برای تنوع چهرهها نیست؛ این حضور به موضوع نگاه و جایگاه تماشاگر معنا میدهد. زنان در اینجا نه پسزمینهٔ داستان، بلکه حامل تجربهٔ آن هستند. روایت عاشقانه از خلال چهرههای آنان به چیزی جمعی بدل میشود، اما هر واکنش همچنان فردیت خود را حفظ میکند.
کنار هم نشستن این چهرهها، تفاوتهای سنی و عاطفی را آشکار میسازد و نشان میدهد که یک روایت واحد میتواند در ذهنها و بدنهای گوناگون، صورتهای متفاوتی پیدا کند. فیلم همچنین مخاطب را وادار میکند دربارهٔ نگاه خود بیندیشد. ما به چهرههایی خیره میشویم که خود به صحنهای بیرون از قاب نگاه میکنند.
« در چنین ساختاری، سکوت و مکث نیز اهمیت پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
پس پرسش این نیست که آنان چه میبینند، بلکه این است که ما از دیدن آنان چه میفهمیم و تا چه اندازه واکنشهایشان را به احساسات خود پیوند میزنیم. از این منظر، «Shirin» فقط روایتی دربارهٔ تماشاگران نیست؛ آزمونی برای رابطهٔ میان پرده، نگاه و همدلی است. ریتم، ایستایی و دشواری تجربه ریتم فیلم کند است، اما این کندی را نباید با بیتوجهی به زمان اشتباه گرفت.
کیارستمی زمان را میگستراند تا امکان مشاهده فراهم شود. وقتی تغییر بیرونی اندک است، کوچکترین جابهجایی در حالت چهره برجستهتر میشود. با این همه، فیلم به انضباط و حوصلهٔ مخاطب نیاز دارد. تماشاگرانی که به پیشروی سریع، تنوع نماها و روایت علّی عادت دارند، ممکن است در نیمههای فیلم با احساس خستگی روبهرو شوند.
این ملاحظه به معنای آن نیست که هر تکراری ضرورتاً ثمربخش است. گاهی زبان محدود فیلم بیش از آنکه به انباشت معنا کمک کند، فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد میکند. برخی نماها ممکن است تأثیری نزدیک به نماهای پیشین داشته باشند و حرکت عاطفی برای بیننده بهاندازهٔ کافی محسوس نباشد. بااینحال، همین خطر بخشی از بهای انتخاب فرمی فیلم است: اثری که از قصهگویی متعارف فاصله میگیرد، نمیتواند انتظار داشته باشد همهٔ مخاطبان با یک اندازه از درگیری عاطفی و ذهنی همراهش شوند.
« از این منظر، «Shirin» فقط روایتی دربارهٔ تماشاگران نیست؛ آزمونی برای رابطهٔ میان پرده، نگاه و همدلی است. »
جمعبندی
جمعبندی «Shirin» فیلمی است دربارهٔ آنچه دیده نمیشود و آنچه از رهگذر دیدنِ دیگران آشکار میشود. کیارستمی با حذف تصویرهای نمایش، مخاطب را از مسیر آشنای روایت بیرون میبرد و به تأمل دربارهٔ سینما، تخیل و همدلی دعوت میکند. چهرهها در قابهای نزدیک، جای صحنه را میگیرند؛ صدا و موسیقی نیز تصویری ذهنی میسازند که هر بیننده میتواند به شکلی متفاوت کاملش کند.
این تجربه بیتردید برای همه یکسان کار نمیکند. ایستایی قابها و ریتم آرام ممکن است فرساینده باشد و غیبت تصویر داستان، برای علاقهمندان به بازآفرینی پرجزئیات منظومهٔ کهن، ناامیدکننده به نظر برسد. بااینحال، جسارت فیلم در محدودکردن ابزارهای معمول و تبدیل تماشاگر به موضوع اصلی، آن را به اثری تأملبرانگیز بدل میکند.
«Shirin» کمتر میخواهد داستانی را برای ما تعریف کند تا نشان دهد داستان چگونه در ذهن و چهرهٔ تماشاگران ادامه مییابد.
« جمعبندی «Shirin» فیلمی است دربارهٔ آنچه دیده نمیشود و آنچه از رهگذر دیدنِ دیگران آشکار میشود. »
ثبت دیدگاه