نقد و بررسی
نقد A Shaun the Sheep Movie: Farmageddon | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مزرعه، با نگاهی به ستارگان «A Shaun the Sheep Movie: Farmageddon» جهان آشنای شان و گلهاش را از محدودهٔ مزرعهٔ ماسِی باتِم بیرون میبرد، اما نه آنقدر که هویت دوستداشتنی مجموعه را کنار بگذارد. ورود مهمانی از جهانی دیگر، بهانهای است برای آنکه زندگی روزمرهٔ گوسفندان با ماجرایی علمیتخیلی درآمیزد: موجودی بیگانه در حوالی مزرعه فرود میآید و شان باید پیش از آنکه گروهی مرموز به او دست یابد، راهی برای بازگرداندنش به خانه پیدا کند.
فیلم جزئیات این مأموریت را به تعلیق و غافلگیریهای داستانی وابسته نمیکند؛ لذت اصلی در تماشای آشفتگیهایی است که برخورد دو جهان ناآشنا بهوجود میآورد. بااینحال، همین گسترش مقیاس، هم سرچشمهٔ تازگی فیلم است و هم نخستین دشواری آن. داستان برای آنکه هرچه بیشتر اتفاق بیفتد، گاه از سادگی و تمرکزی فاصله میگیرد که به طنزهای کوچک مجموعه جان میداد.
قصهای میان زمین و کهکشان پیوند میان زندگی مزرعه و خیالپردازی فضایی در اساس انتخابی هوشمندانه است. شان قهرمانی نیست که برای ورود به ماجرایی بزرگ به شخصیتی تازه تبدیل شود؛ همان بازیگوشی و ابتکار همیشگیاش، در موقعیتی ناآشنا قرار میگیرد. فیلم از تضاد میان نظم محدود مزرعه و شگفتیهای مهمان بیگانهاش انرژی میگیرد و بسیاری از موقعیتهای کمیک را از همین فاصله میسازد.
در نتیجه، جهان علمیتخیلی نه یک تزئین کاملاً جداافتاده، بلکه محرکی برای آشکارشدن دوبارهٔ خصیصههای آشنای شان است. بااینهمه، قصه گاهی بیش از اندازه به سوی حادثههای پیاپی میشتابد. ورود تهدید بیرونی، تعقیبوگریزها و تلاش برای رساندن مهمان به خانه، روایت را پرتحرک نگه میدارند، اما همیشه به آن عمق یا انسجام نمیبخشند.
« بااینحال، همین گسترش مقیاس، هم سرچشمهٔ تازگی فیلم است و هم نخستین دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی صحنهها بیشتر شبیه ایستگاههایی برای اجرای یک شوخی تازهاند تا گامهایی ضروری در مسیر داستان. حاصل، فیلمی است که تماشایش دشوار یا ملالآور نیست، اما ضرباهنگ پرجنبوجوشش گاه جای پیوند عاطفی و مکث روایی را میگیرد. کمدی بیکلام و زبان بدن یکی از ماندگارترین امتیازهای مجموعه، تواناییاش در روایت بدون اتکا به گفتوگوست؛ این فیلم نیز از آن بهره میبرد.
شخصیتها با نگاه، حالت بدن، مکث و واکنشهای کوچک احساس و قصد خود را منتقل میکنند. این انتخاب، طنز را از محدودیت زبان میرهاند و باعث میشود کودکان و بزرگترها بتوانند همزمان با لایههای متفاوتی از شوخیها همراه شوند. حتی وقتی ماجرا رنگوبوی فضایی میگیرد، منطق کمدی همچنان جسمانی و تصویری میماند: شیئی که سر جای خود نیست، حرکتی که بد فهمیده میشود یا نقشهای که در عمل از کنترل خارج میگردد.
بخش مهمی از جذابیت فیلم در همین خوانایی نهفته است. تماشاگر برای فهمیدن احساسات شخصیتها به توضیحهای طولانی نیاز ندارد و شوخیها اغلب از خودِ کنش زاده میشوند، نه از جملههایی که قرار است آن را شرح دهند. اما این شیوه، به تکرارپذیری نیز حساس است. وقتی الگوی یک شوخی چند بار با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگردد، تازگی آن کاهش مییابد.
فیلم در لحظات موفقش از ریتم، میزانسن و واکنش شخصیتها برای دگرگونکردن یک موقعیت آشنا استفاده میکند؛ در لحظات کماثرتر، همان فرمول را بیآنکه تغییر چشمگیری در آن بدهد، دوباره به کار میگیرد. انیمیشن عروسکی؛ لمسپذیریِ جهان آنچه بیش از هر چیز فیلم را تماشایی میکند، کیفیت انیمیشن عروسکی آن است.
« بعضی صحنهها بیشتر شبیه ایستگاههایی برای اجرای یک شوخی تازهاند تا گامهایی ضروری در مسیر داستان. »
شخصیتها و اجرا
بافت پشم، سطح اشیا، نورپردازی و جزئیات محیط مزرعه چنان ساخته شدهاند که جهان فیلم حس دستساز بودن خود را پنهان نمیکند؛ برعکس، همین ملموسبودن به بخشی از جذابیتش تبدیل میشود. حرکت شخصیتها نیز با دقتی چشمگیر طراحی شده است: هر تلنگر، چرخش سر یا توقف کوتاه میتواند حامل معنایی کمیک باشد.
فیلم در قابهای خود جزئیات فراوانی میگنجاند و همین پرکاری بصری، تماشای دوباره را دلپذیر میکند. رنگپردازی فیلم نیز در گذار میان فضای روستایی و عناصر فضایی نقش مهمی دارد. رنگها به جهان تازه جلوه میدهند، بیآنکه هویت دیداری مجموعه را کاملاً دگرگون کنند. تقابل میان محیط آشنای مزرعه و نشانههای خیالانگیز بیرون از آن، هم به شوخیها کمک میکند و هم حس ماجراجویی میآفریند.
البته انبوه جزئیات و رنگهای پرجنبوجوش گاهی با شلوغی روایت همافزا میشوند: چشم مدام چیزی برای دنبالکردن مییابد، اما فیلم کمتر فرصت میدهد که تصویر یا احساس در سکون کوتاهی بنشیند. شخصیتها و گرمای عاطفی شان همچنان مرکز جذابیت فیلم است، اما توان او فقط در شیطنت و زیرکی خلاصه نمیشود.
وقتی موجودی بیگانه وارد قلمرو گله میشود، رابطهٔ میان او و شان به فیلم امکان میدهد سویهای مهربانتر و مسئولانهتر از قهرمانش را نشان دهد. این پیوند، هستهٔ عاطفی روایت است و به ماجرا معنایی فراتر از تعقیب و گریز میبخشد: پرسش از چگونگی برخورد با موجودی ناآشنا که به کمک نیاز دارد.
« فیلم در قابهای خود جزئیات فراوانی میگنجاند و همین پرکاری بصری، تماشای دوباره را دلپذیر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این مضمون را با تأکیدهای سنگین یا گفتارهای اخلاقی بیان نمیکند؛ آن را در رفتارها و انتخابهای شخصیتها جای میدهد. بااینحال، گرمای عاطفی فیلم به اندازهٔ نیروی بصری و کمدیاش پیوسته نیست. علاقهٔ میان شخصیتها روشن است، اما در میان انبوه موقعیتهای پرتحرک گاهی فرصت کافی برای گسترش پیدا نمیکند.
از این رو، فیلم در قیاس با اثری که بر روابط کوچک و روزمره تکیه دارد، اندکی کمصمیمیتتر به نظر میرسد. شوخیها و حادثهها فراواناند، اما سکوتهای آرامی که به رابطهها عمق میدادند کمتر مجال حضور پیدا میکنند. تداوم مجموعه و تفاوت با فیلم نخست «فارماگدون» دنبالهای است که بهجای تکرار سادهٔ ماجرای پیشین، دامنهٔ جهان خود را گسترش میدهد.
حفظ سبک عروسکی، طنز بیکلام و حضور شخصیتهای محبوب، پیوند آن را با مجموعه محکم نگه میدارد؛ در عین حال، ورود بیگانه و زمینهٔ علمیتخیلی به فیلم رنگوبویی تازه میبخشد. این انتخاب برای تماشاگرانی که از دیدن شان در موقعیتهای جدید لذت میبرند، جذاب است و به مجموعه امکان میدهد از چارچوب محدود مزرعه فراتر برود، بیآنکه قهرمانش را از نو اختراع کند.
اما گسترش جهان همیشه به معنای افزایش نیروی عاطفی نیست. در اینجا، ماجراهای بزرگتر و شوخیهای پرتعداد، بخشی از سادگی و گرمای روزمرهای را که میتوانستند نقطهٔ قوت فیلم نخست باشند، کمرنگ میکنند. این تفاوت لزوماً نقصی مطلق نیست؛ بیشتر بهای انتخاب روایتی پرهیاهوتر است. فیلم همچنان صمیمی و سرزنده میماند، اما صمیمیتش میان جلوههای بصری و حرکت مداوم تقسیم شده است.
« بااینحال، گرمای عاطفی فیلم به اندازهٔ نیروی بصری و کمدیاش پیوسته نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «A Shaun the Sheep Movie: Farmageddon» انیمیشنی خوشساخت، رنگارنگ و سرگرمکننده است که زبان تصویری شان را با ماجرایی فضایی پیوند میزند. انیمیشن عروسکی پرجزئیات، شوخیهای قابلفهم برای گروههای سنی گوناگون و جذابیت شخصیتهای آشنا، آن را به تجربهای مناسب برای تماشای خانوادگی بدل میکنند.
نقطهضعف اصلی فیلم در قصهای است که گاه بیش از اندازه شلوغ میشود و تکرار بعضی شوخیها از اثرگذاری آنها میکاهد؛ در کنار اینها، گرمای آرام و سادهٔ جهان پیشین نیز کمتر به چشم میآید. با وجود این کاستیها، فیلم در آنچه بهخوبی از عهدهاش برمیآید موفق است: ساختن جهانی ملموس، پرتحرک و سرشار از جزئیات، و یافتن طنز در حرکت و واکنش، نه در توضیح و گفتار.
تماشاگرانی که از بازیگوشی شان، کمدی بیکلام و هنر انیمیشن عروسکی لذت میبرند، در این ماجراجویی تازه لحظههای فراوانی برای سرگرمشدن خواهند یافت؛ هرچند ممکن است پس از پایان، بیش از داستان، تصویرها و شوخیهای دیداری آن را به خاطر بسپارند.
ثبت دیدگاه