نقد و بررسی
نقد ونوم 2024 (Venom: The Last Dance) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جاده؛ وداعی میان خنده و تعقیب «ونوم: آخرین رقص» از همان نامش وعدهی پایان میدهد، اما نیروی اصلیاش نه در رازآلودگیِ این پایان، بلکه در رابطهای است که طی دو فیلم پیشین میان ادی براک و همزیست بیگانهاش شکل گرفته است. ادی و ونوم، در حالی که از هر دو جهان خود زیر تعقیباند، ناچار میشوند در مسیری پر از گریز، درگیری و رویارویی با موجوداتی بیگانه حرکت کنند.
این موقعیت، زمینهی مناسبی برای یک ماجراجویی پرشتاب فراهم میآورد؛ بااینحال، فیلم هرگاه از دو شخصیت محوریاش فاصله میگیرد، دشوارتر میتواند توجه تماشاگر را حفظ کند. اثر را کلی مارسل کارگردانی کرده و تام هاردی بار دیگر نقش ادی براک و ونوم را بر عهده دارد. حضور بازیگرانی چون چیویتل اجیوفور و جونو تمپل نیز به جهان داستان شخصیتهای تازه میافزاید.
اما در نهایت، پرسش اصلی همان پرسش همیشگی مجموعه است: آیا این دو، با تمام ناسازگاریها و وابستگیهایشان، میتوانند کنار هم بمانند؟ فیلم پاسخ را بیآنکه از مسیرش پرده بردارد، در دل ماجرایی قرار میدهد که بیش از هر چیز دربارهی همراهی، عادت و دشواریِ دلکندن است. ادی و ونوم؛ قلب زندهی فیلم بهترین لحظههای «آخرین رقص» زمانی شکل میگیرند که فیلم به جدال کلامی و همزیستی عجیب ادی و ونوم بازمیگردد.
یکی محتاط، گرفتار پیامدهای زمینی و درگیر نگرانیهای انسانی است؛ دیگری بیپرده، غریزی و مشتاقِ هرجومرج. تفاوت میان این دو، سرچشمهی اصلی طنز فیلم است. شوخیها گاه از موقعیتهای ساده و روزمره میآیند و گاه از تضاد میان نگاه ونوم به جهان و محدودیتهایی که ادی میکوشد بر او تحمیل کند.
« اثر را کلی مارسل کارگردانی کرده و تام هاردی بار دیگر نقش ادی براک و ونوم را بر عهده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کلکلها تنها وقفههایی برای خنداندن مخاطب نیستند؛ در بهترین حالت، به شخصیتپردازی هم کمک میکنند. رابطهی آنها از ابتدا بر کشمکش بنا شده، اما بهتدریج نوعی صمیمیت نامتعارف در آن پدید آمده است: رابطهای که در آن دعوا، دلخوری و وابستگی از هم جدا نیستند. هاردی با بازی پرتحرک و تغییرهای بدنی و لحنیاش، این دوگانگی را زنده نگه میدارد و کاری میکند که حتی سکوت یا مکث میان دو شخصیت، معنایی کمیک پیدا کند.
طنز و عاطفه؛ دو روی یک خداحافظی فیلم در بخشهای عاطفیاش از همان پیوندی بهره میگیرد که در لحظههای کمدی ساخته است. هرچه تماشاگر بیشتر به سازوکار رابطهی ادی و ونوم خو بگیرد، احتمال اثرگذاری خداحافظیشان نیز افزایش مییابد. این وداع، از آن جنس صحنههایی نیست که ناگهان فضای فیلم را به سوگواری محض تبدیل کند؛ شوخی و عاطفه در کنار هم میمانند و همین آمیختگی، لحظه را باورپذیرتر میکند.
تأثیر عاطفی آن بیش از آنکه بر تازگی مضمون تکیه کند، از سابقهی مشترک دو شخصیت میآید. تماشاگر میداند این همراهی چهقدر پرتنش و در عین حال چقدر ضروری بوده است؛ پس معنای جدایی را در جزئیات کوچکتر رابطه میجوید، نه در توضیحهای طولانی. فیلم در این بخشها گاه به احساسات آشنا و قابلپیشبینی متوسل میشود، اما شیمی میان دو شخصیت به آنها گرما میبخشد.
نتیجه، لحظهای است که میتواند هم لبخند بیاورد و هم اندوهی آرام بر جا بگذارد. قصهای شلوغ با پیوندهای سست مشکل اصلی فیلم در ساختمان روایت آن نهفته است. داستان میخواهد هم تعقیب ادی و ونوم را پیش ببرد، هم تهدیدهای فرازمینی را معرفی کند، هم گروهی از شخصیتها و نیروهای تازه را وارد بازی سازد و هم بارِ یک پایان سهگانه را به دوش بکشد.
« این کلکلها تنها وقفههایی برای خنداندن مخاطب نیستند؛ در بهترین حالت، به شخصیتپردازی هم کمک میکنند. »
شخصیتها و اجرا
هر یک از این عناصر بالقوه میتواند بهتنهایی موتور یک ماجراجویی باشد، اما کنار هم همیشه به شکلی روان و ضروری قرار نمیگیرند. گاهی فیلم از رویدادی به رویداد دیگر میجهد، بیآنکه فرصت کافی برای شکلگیری رابطهی علت و معلولی میان آنها فراهم کند. در نتیجه، بعضی تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از منطق درونی داستان برآیند، به نظر میرسد برای رساندن روایت به صحنهی بعدی اتخاذ شدهاند.
مخاطب ممکن است بفهمد شخصیتها چه میکنند، اما همیشه نمیفهمد چرا دقیقاً همین انتخاب را برمیگزینند. این گسست، بهویژه در بخشهایی که فیلم میکوشد دامنهی تهدید را بزرگتر کند، از کشش درام میکاهد. مسیر کلی نیز آنقدر نشانههای آشنا دارد که بسیاری از تحولات را میتوان پیشبینی کرد؛ بنابراین غافلگیری، جز در سطح بعضی لحظههای نمایشی، چندان نیرویی تعیینکننده پیدا نمیکند.
منطقهی پنجاهویک و مسئلهی تمرکز ورود منطقهی پنجاهویک، امکان گسترش جهان داستان را فراهم میکند: فضایی نظامی و پژوهشی که میتواند وجه علمیتخیلی فیلم را پررنگتر سازد و تهدیدهای تازه را در بستری ملموستر قرار دهد. بااینحال، این بخش بیش از اندازه کش میآید و توجهی را که باید در اختیار ادی و ونوم بماند، میان شخصیتها و خطهای روایی متعدد تقسیم میکند.
هرچه فیلم بیشتر به سازوکار آن مجموعه و آدمهای پیرامونش میپردازد، مرکز عاطفی داستان کمرنگتر میشود. این پراکندگی از آن رو مهم است که فیلم ظاهراً میخواهد وداع دو همراه را در کانون نگه دارد. اما گاهی قصه درگیر معرفی یا جابهجایی مهرههایی میشود که اثر عاطفی چندانی بر رابطهی اصلی ندارند.
« مخاطب ممکن است بفهمد شخصیتها چه میکنند، اما همیشه نمیفهمد چرا دقیقاً همین انتخاب را برمیگزینند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای فرعی میتوانند زمینهای برای گسترش مضمون یا افزایش خطر باشند، ولی حضورشان زمانی مؤثر است که به خط مرکزی بازگردند و آن را غنیتر کنند. در اینجا، پیوند بعضی از آنها با داستان اصلی بهاندازهای محکم نیست که زمان اختصاصیافته را توجیه کند. اکشن و جلوههای دیداری؛ نیروی بخش پایانی در بخش پایانی، فیلم با صحنههای پرتحرکتر و درگیریهایی گستردهتر، انرژی ازدسترفته را تا اندازهای بازمییابد.
تغییر شکلهای ونوم و حضور موجودات بیگانه، امکانات بصری متنوعی به اکشن میدهد؛ فیلم میتواند از انعطاف و جسمانیت این موجودات برای ساختن لحظههایی استفاده کند که در آنها بدن، سلاح و وسیلهی گریز به یکدیگر بدل میشوند. همین بازی با شکل و حرکت، بخشی از جذابیت همیشگی ونوم است و در واپسین پرده فرصتی برای نمایش پرهیجانتر پیدا میکند.
بااینحال، گستردگی صحنهها لزوماً به معنای افزایش تعلیق نیست. وقتی روایت برای مدت زیادی در حال معرفی تهدیدها و آمادهسازی رویارویی بوده، تماشاگر ممکن است از نظر دیداری سرگرم شود، اما همچنان احساس کند مسیر داستان از پیش مشخص است. اکشن پایانی از حیث سرگرمی دستاورد دارد، ولی نمیتواند همهی ضعفهای روایی پیش از خود را جبران کند.
افزون بر این، علاقهمندان به دگرگونیهای پیاپی ونوم ممکن است از آنچه فیلم در این زمینه عرضه میکند، کمتر از انتظار بهره ببرند؛ ظرفیت خیالانگیز شخصیت گاهی بیش از آنکه بسط یابد، مهار میشود. اجرای بازیگران و لحن ناهمگون هاردی همچنان مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او باید همزمان دو کیفیت متفاوت را منتقل کند: آشفتگی و آسیبپذیری ادی، و بیپروایی و غرابت ونوم.
« در اینجا، پیوند بعضی از آنها با داستان اصلی بهاندازهای محکم نیست که زمان اختصاصیافته را توجیه کند. »
قوتها و کاستیها
این دوگانگی گاه به نمایش اغراقشده میانجامد، اما همان اغراق با لحن کمیک مجموعه سازگار است و مانع از آن میشود که فیلم بیش از اندازه خود را جدی بگیرد. بازیگران دیگر نیز به فضای داستان رنگ میدهند، هرچند فرصت شخصیتپردازی بسیاری از نقشهای فرعی محدود است؛ آنها بیشتر در خدمت حرکت دادن روایت قرار میگیرند تا ساختن زندگی مستقل برای شخصیتهایشان.
لحن فیلم میان کمدی، اکشن علمیتخیلی و درامِ وداع در نوسان است. این نوسان ذاتاً عیب نیست؛ حتی بخش مهمی از هویت مجموعه از همین ترکیب میآید. دشواری زمانی پدیدار میشود که گذار میان این فضاها شتابزده باشد. یک شوخی ممکن است درست پیش از لحظهای جدی قرار گیرد، بیآنکه فاصلهی احساسی کافی شکل گرفته باشد؛ یا صحنهای عاطفی ناگهان زیر بار حرکت بعدی مدفون شود.
بااینهمه، پیوند ادی و ونوم در بیشتر مواقع همچون لنگری عمل میکند که فیلم را از پراکندگی کامل بازمیدارد. جمعبندی «ونوم: آخرین رقص» فیلمی ناهموار است که بهترین داشتهاش همان رابطهای است که از ابتدا مخاطب را به این مجموعه پیوند داده: همراهی پرتنش، خندهآور و گاه صمیمانهی ادی و ونوم.
فیلم در شوخیهای میان آنها و در لحظههای وداع، گرما و عاطفهای واقعی پیدا میکند؛ بخش پایانی نیز با اکشن پرجنبوجوش خود سرگرمکننده است. در مقابل، قصه بیش از اندازه شلوغ میشود، بعضی تصمیمها پشتوانهی روشنی ندارند و پرداخت طولانی منطقهی پنجاهویک تمرکز را از شخصیتهای اصلی میگیرد.
« لحن فیلم میان کمدی، اکشن علمیتخیلی و درامِ وداع در نوسان است. »
جمعبندی
برای مخاطبی که پیش از هر چیز خواهان دیدن کلکلهای ادی و ونوم و تماشای پایانی پرتحرک است، فیلم میتواند تجربهای خوشایند باشد. اما اگر انتظار روایتی منسجم، غافلگیریهای ماندگار یا گسترشی سنجیده برای جهان داستان وجود داشته باشد، «آخرین رقص» بهسختی به آن پاسخ میدهد. حاصل، وداعی است که از نظر احساسی بیش از نظر داستانی به یاد میماند: اثری که گاهی لغزش دارد، اما در واپسین لحظهها یادآوری میکند چرا تماشای این دو در کنار هم همچنان جذاب است.
ثبت دیدگاه