نقد و بررسی
نقد Embrace of the Vampire | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وحشت گوتیک و ملودرام اروتیک «Embrace of the Vampire» ساختهٔ Anne Goursaud، فیلمی ترسناک و اروتیک از میانهٔ دههٔ نود است که از همان آغاز، بیش از آنکه به وحشت کلاسیک چشم بدوزد، به فضای رؤیا، وسوسه و آشفتگی عاطفی علاقه نشان میدهد. آلیسا میلانو در نقش شارلوت، دانشجویی جوان و کمتجربه، در مرکز داستان قرار دارد؛ دختری که با حضور خونآشامی مرموز روبهرو میشود و بهتدریج میان زندگی روزمره و جهانی تیرهتر و خیالانگیزتر سرگردان میماند.
فیلم از این برخورد، روایتی دربارهٔ میل و انتخاب میسازد، هرچند در پرداختن به این مضامین به اندازهٔ کافی ژرف نمیشود. اثر در فضاسازی، قصد دارد همزمان افسونگر و تهدیدآمیز باشد. شب، سایه، اتاقهای بسته و تصویرهایی که مرز خواب و بیداری را محو میکنند، اجزای اصلی این جهاناند. خونآشام در اینجا فقط هیولایی برای ایجاد هراس نیست؛ او نمایندهٔ کششی ممنوع و بیرون از نظم معمول زندگی نیز هست.
این انتخاب میتوانست راه را برای کاوشی جذاب در باب وسوسه و خودشناسی باز کند، اما فیلم بارها به جای بسط دادن ایدههایش، به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند. داستانی آشنا با نیرویی محدود هستهٔ روایی فیلم بر تقابل میان رابطهٔ انسانی شارلوت و جاذبهٔ خونآشام بنا شده است. این طرح، از همان ابتدا ظرفیت درام دارد: یک سوی آن امنیت و صمیمیت روزمره است و سوی دیگر، وعدهٔ تجربهای ناشناخته و پرخطر.
بااینحال، داستان برای تبدیل این دوگانگی به کشمکشی واقعاً پیچیده، شخصیتها و انگیزههایشان را بهاندازهٔ کافی نمیپروراند. در نتیجه، انتخابهای شارلوت گاه بیشتر حاصل نیازهای طرح به نظر میرسند تا نتیجهٔ تحولی روشن درونی. آشناییزدایی چندانی هم در الگوی خونآشامِ دلبسته به زنی جوان دیده نمیشود.
« اثر در فضاسازی، قصد دارد همزمان افسونگر و تهدیدآمیز باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از عناصر موروثی این قصه استفاده میکند: جذابیت مرموز، عشق قدیمی، تهدید جاودانگی و کشاکش میان روشنایی و تاریکی. مشکل نه در آشنا بودن این مصالح، بلکه در آن است که اثر کمتر میکوشد معنایی تازه از آنها بیرون بکشد. خط داستانی گاه باریک میشود و به جای آنکه هر صحنه رابطهٔ شخصیتها را پیش ببرد، بهانهای برای بازگشت به فضای اغواگرانه فراهم میکند.
شارلوت و مسئلهٔ عاملیت شارلوت قرار است نقطهٔ تمرکز احساسی فیلم باشد: شخصیتی در آستانهٔ ورود به مرحلهای تازه از زندگی که باید نسبت خود را با میل، عشق و خطر روشن کند. بازی آلیسا میلانو در قیاس با ناپایداری کلی اثر، حضوری قابلقبول دارد. او میتواند آسیبپذیری و سردرگمی شخصیت را منتقل کند و در لحظههایی که فیلم فرصت مکث میدهد، به شارلوت چهرهای انسانیتر ببخشد.
اما فیلمنامه کمتر به او مجال میدهد که از یک موضوعِ وسوسه به کنشگری صاحب اراده بدل شود. این کاستی در شیوهٔ روایت نیز بازتاب مییابد. شارلوت گاهی بیش از آنکه تصمیم بگیرد، میان موقعیتهایی جابهجا میشود که دیگران برایش ساختهاند. از همین رو، مضمون بیداری عاطفی و جنسی که میتوانست ستون اصلی شخصیتپردازی باشد، اغلب در سطح تصویرها و موقعیتها باقی میماند.
فیلم به کشش و اضطراب او اشاره میکند، اما کمتر میکوشد تناقضهایش را با دقت روانشناختی دنبال کند. رؤیا، اغوا و مرزهای روایت یکی از ابزارهای اصلی فیلم، رؤیاهای شارلوت است؛ صحنههایی که قرار است فضای درونی شخصیت را آشکار کنند و همزمان راهی برای ورود عنصر فراطبیعی باشند. این تمهید با حالوهوای داستان تناسب دارد، زیرا رؤیا به فیلم اجازه میدهد واقعیت را ناپایدار و تهدید را نامطمئن جلوه دهد.
« مشکل نه در آشنا بودن این مصالح، بلکه در آن است که اثر کمتر میکوشد معنایی تازه از آنها بیرون بکشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، رفتوآمد میان خواب و بیداری همیشه به اندازهٔ کافی روشن یا هدفمند نیست. گاهی ابهام، حس رازآلودگی میآفریند؛ گاهی نیز فقط باعث میشود پیوند میان بخشهای مختلف سست به نظر برسد. در نتیجه، پراکندگی روایت به یکی از ضعفهای محسوس اثر تبدیل میشود. صحنهها همیشه با نیرویی فزاینده به یکدیگر متصل نمیشوند و برخی گذارها بیش از آنکه حس تعلیق بسازند، مخاطب را از مسیر عاطفی داستان دور میکنند.
ابهام در فیلم ترسناک میتواند امتیاز باشد، اما زمانی مؤثر است که پشت آن نظمی درونی و معنایی قابلپیگیری وجود داشته باشد. اینجا مرز میان رمزآلودگی عمدی و روایت شلخته گاه باریک میشود. اجرا و بازیگران فیلم گروهی از بازیگران شناختهشده را گرد هم آورده است؛ در کنار میلانو، مارتین کمپ نقش خونآشام را بازی میکند و جنیفر تیلی نیز در میان بازیگران حضور دارد.
بااینحال، حضور نامهای آشنا بهتنهایی نمیتواند ضعفهای فیلمنامه و اجرای نامتوازن را جبران کند. کمپ در نقش چهرهای اغواگر و تهدیدآمیز، به اندازهای که نقش اقتضا میکند کاریزماتیک نیست؛ شخصیت او بیشتر بر ظاهر و رفتارهای قراردادی تکیه دارد تا بر پیچیدگی یا هراس روانی. تیلی، با وجود حضور محدودتر، به فیلم رنگ و انرژی میدهد؛ اما اثر از حضور او بهرهٔ دراماتیک گستردهای نمیبرد.
لحن بازیها نیز گاه با حالوهوای صحنهها هماهنگ نیست. بعضی لحظهها میکوشند جدی و شوم باشند، اما کیفیت اجرا یا دیالوگها ناخواسته به آنها حالتی نمایشی میدهد. این ناهمواری، هم از ضعف متن میآید و هم از آنکه فیلم هنوز تصمیم روشنی نگرفته است: آیا میخواهد یک عاشقانهٔ تاریک باشد، اثری ترسناک یا ملودرامی اروتیک؟
« بااینحال، رفتوآمد میان خواب و بیداری همیشه به اندازهٔ کافی روشن یا هدفمند نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پاسخ در بخشهای مختلف تغییر میکند و همین نوسان، انسجام کلی را کاهش میدهد. زیباییشناسی کمهزینه و حالوهوای دههٔ نود با وجود ضعفهای روایی و اجرایی، فیلم نشانههایی از جذابیتی دارد که به زمانه و محدودیتهای تولیدش پیوند خورده است. ظاهر کمهزینه، فضای ویدئویی و شیوهٔ سادهٔ ساخت، امروز میتواند حسی نوستالژیک ایجاد کند؛ نه لزوماً به این دلیل که فیلم از نظر فنی چشمگیر است، بلکه چون بسیاری از انتخابهایش یادآور فیلمهای ژانری کمبودجهٔ آن دورهاند.
این کیفیت گاه ناخواسته به اثر نوعی بامزگی میبخشد و فاصلهای سرگرمکننده میان قصد جدی فیلم و نتیجهٔ روی پرده به وجود میآورد. فضای گوتیک نیز، هرچند همواره به شکلی منسجم پرداخت نشده، برای فیلم امتیازی واقعی است. سایهها، شبزدگی و ترکیب اغوا با خطر، به اثر هویتی بصری میدهند که از یک درام معمولی متمایزش میکند.
با این حال، این عناصر بیشتر حالوهوا میسازند تا جهان داستانی را غنی کنند. اگر طراحی بصری با شخصیتپردازی و پیشرفت دراماتیک پیوند محکمتری داشت، جذابیت گوتیک فیلم میتوانست از سطح تزئین فراتر برود. مضمون میل و محدودیتهای نگاه فیلم «Embrace of the Vampire» در ظاهر دربارهٔ کشمکش میان میل و پرهیز، عشق انسانی و وعدهٔ امر فراطبیعی است.
اما رویکرد آن به این موضوعها دوگانه باقی میماند. از یک سو، فیلم میخواهد تجربهٔ درونی شارلوت را به رسمیت بشناسد و بیداری او را مرکز داستان قرار دهد؛ از سوی دیگر، بارها شخصیت را در جایگاه تصویری برای تماشای میل دیگران مینشاند. فاصلهٔ میان این دو رویکرد باعث میشود روایت در توضیح اینکه شارلوت واقعاً چه میخواهد، چندان قانعکننده نباشد.
« پاسخ در بخشهای مختلف تغییر میکند و همین نوسان، انسجام کلی را کاهش میدهد. »
قوتها و کاستیها
این نارسایی، اثر را از تبدیل شدن به کاوشی جدی دربارهٔ اختیار و اغوا بازمیدارد. خونآشام میتواند نماد وعدهای فریبنده باشد؛ اما وقتی گذشته و انگیزههای او بیشتر به کار پیشبرد پیرنگ میآیند تا فهم شخصیت، تقابل اخلاقی و عاطفی داستان هم سادهتر از آن میشود که بتواند بار معنایی زیادی تحمل کند.
فیلم در طرح پرسش موفقتر است تا در پیگرفتن پاسخ آن. جمعبندی «Embrace of the Vampire» فیلمی نامتوازن است که جذابیت گوتیک و حالوهوای کمهزینهٔ دههٔ نودیاش، در کنار حضور قابلقبول آلیسا میلانو، آن را برای علاقهمندان به وحشت اروتیک و آثار فراموششدهٔ ژانری دیدنی میکند. در مقابل، قصهٔ آشنا، شخصیتپردازی کمجان، روایت پراکنده و اجرای ناپایدار مانع میشوند که فیلم به اثری منسجم یا ماندگار بدل شود.
تماشای آن بیش از آنکه تجربهای از وحشت مؤثر یا عاشقانهای گیرا باشد، مواجهه با فیلمی است که میان جدیت و اغراق معلق مانده است. همین ناهماهنگی ممکن است برای برخی خستهکننده و برای برخی دیگر سرگرمکننده باشد: اثر گاهی در ساختن فضای تیره موفق است و گاهی با محدودیتهای آشکارش لحنی ناخواسته خندهآور پیدا میکند.
حاصل، فیلمی با چند لحظهٔ جذاب و هویتی قابلتشخیص است، اما نه با داستانی بهاندازهٔ کافی پرمایه تا این ظرفیتها را به تجربهای کامل تبدیل کند.
« این نارسایی، اثر را از تبدیل شدن به کاوشی جدی دربارهٔ اختیار و اغوا بازمیدارد. »
ثبت دیدگاه