نقد و بررسی
نقد A Princess for Christmas | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با آرزویی زمستانی «A Princess for Christmas» ساختهٔ Michael Damian، فیلمی تلویزیونی و خانوادگی است که از همان آغاز روشن میکند در چه قلمرویی حرکت خواهد کرد: قلمرو قصههای کریسمسی، جایی که اندوه و دشواریهای روزمره سرانجام زیر نور چراغهای جشن، مهماننوازی و عشق رنگ میبازند.
جولز، زنی آمریکایی که پس از مرگ خواهر و شوهرخواهرش سرپرستی دو کودک را پذیرفته، در آستانهٔ تعطیلات با فشارهای مالی و دشواریهای تربیت آنان روبهرو است. دعوت دوکِ کسلبری برای گذراندن کریسمس در قلعهای اروپایی، او و کودکان را ناگهان وارد جهانی از آداب اشرافی، لباسهای فاخر و مناسبات خانوادگی پیچیده میکند.
در همین فضا، رابطهای عاشقانه نیز بهآرامی شکل میگیرد. فیلم از ترکیب چند خیال محبوب بهره میگیرد: سفر به قصری دوردست، پیوند دوبارهٔ خانواده، شکستن فاصلهٔ میان مردم عادی و اشراف، و عشقی که در دل تعطیلات جوانه میزند. این عناصر برای تماشاگر آشنا هستند و اثر نیز چندان نمیکوشد آنها را دگرگون کند.
ارزش فیلم، اگر با انتظاری متناسب به تماشایش بنشینیم، بیشتر در تجربهٔ سبک و دلپذیری است که وعده میدهد تا در غافلگیری روایی. سوگ، سرپرستی و معنای خانه زیر لایهٔ رؤیایی داستان، موضوعی جدیتر حضور دارد: خانوادهای که پس از فقدان باید شکل تازهای پیدا کند. جولز در جایگاه خاله، ناچار شده نقشی فراتر از پیوند خویشاوندی بر عهده بگیرد و برای دو کودک خانهای امن بسازد.
« در همین فضا، رابطهای عاشقانه نیز بهآرامی شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این مسئولیت را عمدتاً در قالب موقعیتهای خانوادگی و دشواریهای روزمره نشان میدهد؛ از اختلاف با کودکان تا تلاش برای حفظ شادی کریسمس، با وجود آنکه خود جولز نیز زیر بار نگرانیها قرار دارد. بااینحال، سوگ در این روایت بیشتر نیرویی برای به حرکت درآوردن داستان است تا تجربهای که با دقت و ژرفا کاویده شود.
فقدان والدین، بهویژه برای کودکان، ظرفیت عاطفی فراوانی دارد، اما فیلم معمولاً از مکث طولانی بر رنج پرهیز میکند و زودتر به سوی آشتی، امید و فضای جشن میرود. این انتخاب با ماهیت سرگرمی خانوادگی و حالوهوای فیلم سازگار است، اما باعث میشود بعضی لحظههای احساسی بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی باشند، به نشانههایی از پیش تعیینشده شباهت پیدا کنند.
نکتهٔ قابلتوجه این است که «خانه» در فیلم مفهومی ثابت ندارد. قلعه با شکوه و آداب پرشمارش در آغاز جایی غریب و سرد به نظر میرسد، اما حضور جولز و کودکان به آن شور و زندگی میبخشد. در سوی دیگر، خانه برای جولز نه با موقعیت اجتماعی، بلکه با مراقبت، صمیمیت و تلاش برای کنار هم ماندن تعریف میشود.
این تقابل، هرچند ساده، به داستان هستهای عاطفی میدهد. جولز و جذابیت حضور کیتی مکگراث کیتی مکگراث نقش جولز را با حضوری دلنشین پیش میبرد. شخصیت او قرار است میان دو جهان رفتوآمد کند: از یکسو زنی مستقل و مسئول که با واقعیتهای دشوار زندگی دستوپنجه نرم میکند، و از سوی دیگر مهمانی که در محیط اشرافی باید با قواعد ناآشنایی کنار بیاید.
« نکتهٔ قابلتوجه این است که «خانه» در فیلم مفهومی ثابت ندارد. »
شخصیتها و اجرا
مکگراث در بهترین لحظهها، به جولز سرزندگی و گرمایی میدهد که مانع از آن میشود شخصیت به قهرمان منفعل یک افسانهٔ رمانتیک تقلیل یابد. جذابیت او بیش از آنکه از پیچیدگی روانشناختی نقش سرچشمه بگیرد، به انرژی و حضور 화면یاش وابسته است. فیلم بارها برای پیشبرد صحنهها به واکنشهای سریع و شوخطبعی جولز تکیه میکند و مکگراث از همین فرصت برای ایجاد ارتباط با تماشاگر بهره میبرد.
در مقابل، تغییر لهجهٔ آمریکایی او گاهی یکدست نیست و ممکن است توجه را از شخصیت به اجرای نقش منحرف کند. این لغزشها، همراه با مصنوعیبودن برخی بازیها، از باورپذیری جهان فیلم میکاهد؛ هرچند حضور مکگراث همچنان یکی از مهمترین دلایل تماشاییبودن آن است. دوک، شاهزاده و فضای اشرافی حضور راجر مور در نقش دوکِ کسلبری، به فیلم اعتباری آشنا و اندکی طنز میبخشد.
شخصیت دوک، با اقتدار و رسمیتش، نقطهٔ مقابل بیتکلفی جولز و کودکان است. برخورد این دو شیوهٔ زندگی، سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک و عاطفی فیلم میشود. مور با خویشتنداری و وقاری که با نقش تناسب دارد، به دوک کیفیتی پذیرفتنی میدهد؛ شخصیتی که میتواند هم فاصلهگذار باشد و هم زمینهساز آشتی و نزدیکی.
سام هیوین در نقش شاهزاده اشتون، تصویر آشنای مردی جذاب و مؤدب را عرضه میکند که میان وظیفهٔ خانوادگی و خواستههای شخصی قرار گرفته است. رابطهٔ او و جولز از سازوکاری شناختهشده پیروی میکند: تفاوت جایگاه، سوءتفاهمها و کششی که از دل برخورد دو جهان پدید میآید. فیلم در این بخش بیشتر به لطافت و خیالپردازی متکی است تا به گفتوگوهایی که رابطه را از نو تعریف کنند.
« جذابیت او بیش از آنکه از پیچیدگی روانشناختی نقش سرچشمه بگیرد، به انرژی و حضور 화면یاش وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، برای تماشاگرانی که انتظار عشقی پیچیده و پرتنش دارند، مسیر عاطفی داستان احتمالاً بیش از اندازه هموار به نظر میرسد. قلعهٔ کریسمسی و زبان تصویر یکی از امتیازهای روشن فیلم، ساختن فضایی است که تماشاگر را از واقعیت روزمره جدا میکند. قلعه، تالارها و آداب رسمی، بستری مناسب برای یک قصهٔ تعطیلاتی فراهم میآورند؛ فضایی که در آن حتی پیشپاافتادهترین دیدارها میتوانند حالتی تشریفاتی پیدا کنند.
فیلمبرداری و طراحی صحنه بیش از آنکه به واقعگرایی اجتماعی علاقهمند باشند، در خدمت جذابیت تصویری و حس افسانهای داستاناند. کریسمس در اینجا صرفاً پسزمینهٔ تقویمی نیست؛ نیرویی است که آدمها را دور هم جمع میکند و به رویدادها معنایی عاطفی میبخشد. گرمای چراغها، تزیینات جشن و رفتوآمد میان تالارهای قلعه، در برابر اندوه آغاز داستان قرار میگیرند.
تضاد میان سرمای ظاهری محیط اشرافی و گرمایی که کودکان به آن وارد میکنند، از سادهترین اما مؤثرترین ابزارهای فیلم است. بااینحال، این تصویرسازی گاه بیش از اندازه صیقلی و بیخطر میشود؛ گویی جهان فیلم میخواهد از هر نشانهٔ آشفتگی یا واقعیت تلخ فاصله بگیرد. رقص و لحظههای سبکبال در میان لحظههای سرگرمکننده، صحنهٔ رقص جایگاه ویژهای دارد.
این صحنه به فیلم فرصتی میدهد تا بهجای تکیهٔ صرف بر گفتوگو و سوءتفاهم، رابطهٔ شخصیتها را از مسیر حرکت، موسیقی و حضور در جمع به نمایش بگذارد. رقص، هم با جهان تشریفاتی قلعه هماهنگ است و هم لحظهای از سبکبالی را وارد روایت میکند. از همین رو، میتواند در ذهن تماشاگر بیش از بسیاری از موقعیتهای داستانی باقی بماند.
« گرمای چراغها، تزیینات جشن و رفتوآمد میان تالارهای قلعه، در برابر اندوه آغاز داستان قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
این لحظه همچنین نمونهای از توانایی فیلم در بهرهگیری از کلیشههای ژانر است. رقص در قصههای عاشقانه اغلب نقطهای است که فاصلهٔ میان دو شخصیت برای مدتی کوتاه کم میشود؛ فیلم نیز از همین رمزگان آشنا استفاده میکند. تازگی چندانی در شیوهٔ اجرای آن نیست، اما صحنه از انرژی و جذابیتی برخوردار است که به فضای کلی اثر کمک میکند.
فیلمنامه، ریتم و محدودیتهای ژانر فیلمنامه از فرمولی آشنا پیروی میکند و بیشتر از آنکه در پی غافلگیری باشد، میخواهد انتظارات تماشاگر را با نرمی و اطمینان برآورده کند. شخصیتها بهسرعت در جایگاههای قابلشناسایی قرار میگیرند و مسیر داستان نیز بهروشنی به سوی آشتی، صمیمیت و عشق حرکت میکند.
این پیشبینیپذیری برای دوستداران قصههای کریسمسی الزاماً عیب نیست؛ گاه لذت چنین آثاری دقیقاً در بازگشت به الگوهایی آشنا و آرامشبخش است. اما فیلم برای تماشاگرانی که به تحولهای پیچیده، شخصیتپردازی چندلایه یا طنز ظریفتر علاقه دارند، مادهٔ تازهٔ چندانی عرضه نمیکند. ریتم نیز یکدست نیست.
برخی لحظات خانوادگی و موقعیتهای قلعه سرگرمکنندهاند، اما میان آنها بخشهایی وجود دارد که داستان بیش از اندازه آهسته پیش میرود و تعارضها به اندازهای نیستند که کشش را پیوسته حفظ کنند. بازیهای ناهماهنگ در بعضی صحنهها این مسئله را تشدید میکنند: وقتی واکنشها تصنعی به نظر برسند، احساسات طراحیشدهٔ فیلمنامه نیز کمتر به تماشاگر منتقل میشوند.
« این لحظه همچنین نمونهای از توانایی فیلم در بهرهگیری از کلیشههای ژانر است. »
جمعبندی
در نتیجه، فیلم میتواند همزمان شیرین و کمرمق باشد؛ اثری که لحظههایی دوستداشتنی دارد، اما همیشه توان زنده نگهداشتن توجه را پیدا نمیکند. جمعبندی «A Princess for Christmas» فیلمی است که بیش از هر چیز به حالوهوا و خیال کریسمسی خود تکیه دارد. قصهاش آشنا و گاه قابلپیشبینی است، شخصیتپردازیاش به عمق زیادی نمیرسد و ناهماهنگی بازیها در برخی لحظهها از اثرگذاری آن میکاهد.
بااینهمه، حضور گرم کیتی مکگراث، فضای جشنآلود قلعه و چند لحظهٔ سبکبال، از جمله صحنهٔ رقص، به فیلم جذابیتی قابلاعتنا میبخشند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از داستانهای عاشقانهٔ خانوادگی و پایانوهوای افسانهای لذت میبرند و در پی تجربهای آرام، روشن و بیدردسرند. اگر انتظار اثری نوآورانه یا درامی عمیق دربارهٔ سوگ و طبقهٔ اجتماعی داشته باشیم، فیلم ناگزیر محدود به نظر میرسد؛ اما بهعنوان قصهای فصلی و سبک، میتواند در لحظاتی دلنشین باشد، حتی اگر در تمام مسیر به یک اندازه سرگرمکننده نماند.
« جمعبندی «A Princess for Christmas» فیلمی است که بیش از هر چیز به حالوهوا و خیال کریسمسی خود تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه