نقد و بررسی
نقد وحشیها 2024 (Savages) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جنگل، بازگشت به خویشتن «وحشیها» ساختهٔ کلود باراس، ماجرای کِریا را در مرز میان دو جهان پیش میبرد: جهان مزرعهٔ نخل روغنی و نظم روزمرهای که با کار پدرش پیوند دارد، و جهان جنگل بورنئو؛ سرزمینی زنده که برای مردم بومی پنن خانه، خاطره و بخشی از هویت جمعی است. نجات بچهاورانگوتان و آمدن پسرعمویش سِلای به خانه، کِریا را به درون بحرانی میکشاند که از دل یک ماجرای خانوادگی آغاز میشود و به پرسشهایی بزرگتر دربارهٔ زمین، تعلق و مسئولیت میرسد.
فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که موضوعش فقط حفاظت از یک حیوان یا درخت نیست؛ بلکه کشمکشی بر سر حقِ زیستن و حقِ تعریفکردنِ آینده است. کِریا شخصیتی است که مسیرش نه با قهرمانیِ ناگهانی، بلکه از راه تجربه و مواجهه شکل میگیرد. او در آغاز با میراث فرهنگی مادرش فاصله دارد و جنگل را لزوماً بخشی از خود نمیبیند.
سِلای، با پیوند روشنترش با جامعهٔ پنن، در برابر او قرار میگیرد؛ اما تفاوت این دو به تقابل سادهٔ «شهرنشین» و «بومی» فروکاسته نمیشود. رابطهٔ میانشان میدان آزمودنِ سوءتفاهمها و ساختن نوعی همدلی است. حضور اُشی نیز این نزدیکی را ملموس میکند: موجودی آسیبپذیر که مراقبت از او، کودکان را به جهانی وسیعتر از نیازهای شخصیشان پیوند میدهد.
« کِریا شخصیتی است که مسیرش نه با قهرمانیِ ناگهانی، بلکه از راه تجربه و مواجهه شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند خانوادگی و میراث فرهنگی یکی از بهترین دستاوردهای فیلم، پیوندزدنِ درام زیستمحیطی به روابط خانوادگی است. مسئلهٔ ریشهها در اینجا شعاری انتزاعی نیست؛ از مسیر فقدان مادر، سکوتهای خانوادگی و فاصلهٔ کِریا از بخشی از گذشتهاش به تجربهای شخصی بدل میشود. سِلای نیز تنها نمایندهٔ یک فرهنگ یا صدای اعتراض نیست؛ او کودکی است که ناچار شده خانه و امنیتش را ترک کند.
بنابراین، رابطهٔ دو شخصیت همزمان معنایی عاطفی و اجتماعی پیدا میکند. فیلم در پرداخت این رابطه لحظاتی گرم و صادقانه دارد. نزدیکی میان کِریا و سِلای بهتدریج شکل میگیرد و مراقبت از اُشی بهانهای برای پیوندی فراتر از اختلافهای نخستین میشود. آشتی با ریشهها نیز به معنای بازگشت ساده به گذشته نیست؛ بیشتر نوعی آگاهی تازه از مسئولیت و تعلق است.
بااینحال، برخی تحولهای عاطفی در ادامه مجال کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند. فیلم ایدههایی ارزشمند را مطرح میکند، اما گاه پیش از آنکه اثرشان بر شخصیتها بهتمامی جا بیفتد، به مرحلهٔ بعدی روایت میرسد. جنگل بهمثابه جهان زنده جنگل در «وحشیها» پسزمینهای تزئینی نیست؛ قلمرویی است که زندگی انسانی و غیرانسانی در آن به هم وابستهاند.
« پیوند خانوادگی و میراث فرهنگی یکی از بهترین دستاوردهای فیلم، پیوندزدنِ درام زیستمحیطی به روابط خانوادگی است. »
شخصیتها و اجرا
درختان، جانوران و راههای باریک میان پوشش گیاهی، حضوری فعال در تجربهٔ شخصیتها دارند. دورشدن از خانه و ورود به جنگل، فقط جابهجایی مکانی نیست؛ تغییر در شیوهٔ دیدن جهان است. فیلم میکوشد نشان دهد که نابودی زیستگاه، آسیبی دوردست و انتزاعی نیست، بلکه مستقیماً بر زندگی خانوادهها و جوامع اثر میگذارد.
تقابل جنگل با مزرعهٔ نخل روغنی و فعالیت شرکتهای چوببری، هستهٔ انتقادی اثر را میسازد. فیلم توسعهای را که به قیمت حذف طبیعت و آوارگی ساکنان بومی پیش میرود، بیطرفانه تماشا نمیکند. موضع آن روشن است: جنگل منبعی بیجان برای استخراج نیست. این صراحت برای مخاطب کودک سودمند است، زیرا پیوند میان انتخابهای اقتصادی و پیامدهای انسانی را قابلفهم میکند؛ اما گاهی پیچیدگی موضوع به دو سوی اخلاقیِ نسبتاً آشکار تقسیم میشود.
در نتیجه، بخشی از ظرفیت درام برای بررسی تضادهای دشوارتر، از جمله وابستگی زندگی مردم به همان ساختار اقتصادیِ آسیبزا، کمتر به کار گرفته میشود. عروسکگردانی و زبان بصری شیوهٔ عروسکی فیلم، بیش از آنکه نمایش مهارت فنی باشد، با جهان احساسی داستان سازگار است. پیکرهها حالتی دستساخت و ملموس دارند و چهرههای پرجزئیاتشان به شخصیتها امکان میدهد بدون اتکا به واقعنمایی کامل، عاطفه را منتقل کنند.
« درختان، جانوران و راههای باریک میان پوشش گیاهی، حضوری فعال در تجربهٔ شخصیتها دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اُشی نیز با همین کیفیت، موجودی دوستداشتنی از آب درمیآید بیآنکه به یک وسیلهٔ صرف برای جلب ترحم تبدیل شود. حرکتهای کوچک و واکنشهای بدنی او در شکلگیری پیوند میان شخصیتها سهم مهمی دارند. فضاسازی جنگل از رنگ، بافت و ترکیببندی بهره میگیرد تا حسِ حضور در محیطی سرشار از زندگی را القا کند.
درختان و پوشش گیاهی، قاب را از عناصر ریز پُر میکنند و به آن عمق میبخشند. این زیبایی بصری در عین حال با تهدیدِ نابودی تضاد میسازد: هرچه جنگل دیدنیتر و زندهتر جلوه میکند، معنای فقدان احتمالی آن سنگینتر میشود. موسیقی نیز در بسیاری از لحظهها این کیفیت را تقویت میکند و به اثر لحنی آرام و تأملبرانگیز میبخشد؛ هرچند گاهی همراهیِ موسیقی و تصویر بیش از آنکه معنا را گسترش دهد، بر احساس ازپیشروشنِ صحنه تأکید میکند.
ریتم، لحن و انسجام روایت بزرگترین لغزش فیلم در هماهنگکردنِ لحن و ریتم رخ میدهد. «وحشیها» گاه همچون ماجراجوییِ کودکانهای پیش میرود که بر کشف، دوستی و خطرهای مسیر تکیه دارد و گاه میخواهد درامی اجتماعی دربارهٔ تخریب زیستگاه و سلب حقوق مردم بومی باشد. جمعکردن این دو وجه ذاتاً دشوار نیست، اما فیلم در بخش میانی همیشه پلی محکم میانشان نمیسازد.
« اُشی نیز با همین کیفیت، موجودی دوستداشتنی از آب درمیآید بیآنکه به یک وسیلهٔ صرف برای جلب ترحم تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
تمرکز از مسئلهٔ اصلی فاصله میگیرد و برخی مسیرهای روایی چنان پیش میروند که گویی به فیلمی دیگر تعلق دارند. این نوسان، تأثیر مضمونهای جدی را نیز کموبیش پراکنده میکند. لحظههایی که باید پیامدهای ویرانی محیط یا فشار بر جامعهٔ پنن را به شکلی عمیقتر آشکار کنند، در کنار لحظههای سبکتر قرار میگیرند، بیآنکه همیشه پیوندی طبیعی میانشان شکل بگیرد.
پایان نیز شتاب بیشتری از آنچه مسیر شخصیتها طلب میکند به خود میگیرد. بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت چند تحول مهم فرصت کافی برای پرداخت پیدا نمیکنند و اثر در جمعکردن رشتههای داستانی، از مکث و تأملی که بخشهایی از فیلم وعده دادهاند فاصله میگیرد. پیام اجتماعی و مخاطب کودک فیلم پیام خود را پنهان نمیکند و در این صراحت، هم نقطهٔ قوت دارد و هم محدودیت.
برای مخاطب جوان، «وحشیها» داستانی قابلدسترس دربارهٔ همدلی، حفاظت از محیط و اهمیت شنیدن صدای کسانی فراهم میکند که زندگیشان به سرزمین پیوند خورده است. کودکان در این روایت تماشاگرانی منفعل نیستند؛ کنجکاوی و انتخابهایشان بر جریان ماجرا اثر میگذارد. اُشی نیز راهی عاطفی برای نزدیکشدن به مسئلهٔ تخریب زیستگاه میشود، بیآنکه فیلم ناچار باشد بحثی نظری را بر دوش مخاطب بگذارد.
« تمرکز از مسئلهٔ اصلی فاصله میگیرد و برخی مسیرهای روایی چنان پیش میروند که گویی به فیلمی دیگر تعلق دارند. »
جمعبندی
اما نگاه به فرهنگ بومی در برخی بخشها نیازمند ظرافت بیشتری است. وقتی سنتها و باورهای جامعهٔ پنن وارد داستان میشوند، فیلم همیشه میان بازنماییِ محترمانه و استفاده از عناصر فرهنگی برای پیشبرد ماجرای قهرمانان مرز روشنی نمیکشد. همچنین، شخصیتهای بزرگسال و نیروهای اقتصادی گاه بیش از آنکه افراد پیچیدهای با انگیزههای متفاوت باشند، نقشهایی در تقابل اخلاقی داستان پیدا میکنند.
این سادگی برای یک قصهٔ خانوادگی ممکن است کارکرد داشته باشد، اما از عمق نقد اجتماعی میکاهد. جمعبندی «وحشیها» اثری عاطفی و دیداریست که ماجرای دو کودک و یک بچهاورانگوتان را به پرسشی دربارهٔ جنگل، هویت و مسئولیت جمعی پیوند میزند. عروسکگردانیِ چشمنواز، طراحی پُرجزئیات و گرمای رابطهٔ میان کِریا، سِلای و اُشی از مهمترین امتیازهای آناند.
فیلم همچنین در رساندن پیام حفاظت از طبیعت به مخاطب جوان، صریح و قابلفهم عمل میکند. در مقابل، ریتم نابرابر، نوسان میان ماجراجویی کودکانه و درام اجتماعی، و شتاب در پرداخت برخی تحولها، مانع از آن میشود که همهٔ مضمونهایش به یک کلیت کاملاً منسجم برسند. بااینهمه، «وحشیها» در لحظههای موفق خود یادآور میشود که حفاظت از طبیعت موضوعی جدا از زندگی انسانها نیست؛ جنگل، حافظه و خانه است، و از دسترفتنش همزمان به معنای زخمیشدنِ رابطهٔ آدمها با یکدیگر و با گذشتهٔ خویش خواهد بود.
« اما نگاه به فرهنگ بومی در برخی بخشها نیازمند ظرافت بیشتری است. »
ثبت دیدگاه