نقد و بررسی
نقد The Role | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیمای تاریخی و ایدهٔ مرکزی «The Role» ساختهٔ Konstantin Lopushansky درام تاریخیِ روسیای است که از دل جنگ داخلی و آشفتگی پس از انقلاب، پرسشی دربارهٔ مرز میان بازی و زیستن بیرون میکشد. فیلم با بازی Maksim Sukhanov در نقش بازیگری به نام نیکلای یِولاخوف، از موقعیتی بهظاهر ناممکن آغاز میکند: هنرمندی که در مردی دیگر نه فقط چهرهای شبیه خود، بلکه امکانی برای آفرینش نقشی بیسابقه میبیند.
این شباهت، جرقهٔ ماجراست؛ اما نیروی محرک واقعی فیلم، شیفتگی شخصیت به این اندیشه است که شاید بتوان زندگی دیگری را چنان دقیق اجرا کرد که دیگر تفاوتی میان نقش و واقعیت باقی نماند. فیلم از همان ابتدا تاریخ را پسزمینهای خنثی نمیگیرد. روسیهٔ انقلابی، با خشونت سیاسی، جابهجایی آدمها و فروپاشی نظمهای کهنه، فضایی میسازد که در آن هویت نیز ناپایدار به نظر میرسد.
در چنین جهانی، پوشیدنِ چهرهٔ دیگری میتواند هم تمثیلی از اضطراب زمانه باشد و هم تلاشی برای گریز از خویشتن. اهمیت ایده در آن است که فیلم نه آن را به یک ماجرای بدلپوشی ساده فرو میکاهد و نه به حکایتی صرفاً تاریخی؛ پرسش اصلیاش این است که انسان تا چه اندازه میتواند خود را از نو بسازد، بیآنکه این بازسازی او را ببلعد.
« فیلم از همان ابتدا تاریخ را پسزمینهای خنثی نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگری در برابر زندگی بازیگری در این اثر حرفهای برای حضور روی صحنه نیست؛ شیوهای برای فهم جهان است. یِولاخوف با ذهنیتی شکلگرفته از نمادگرایی و اندیشههای عصر نقرهای روسیه، واقعیت را همچون صحنهای میبیند که میتوان در آن نقشی آفرید و به اجرا گذاشت. اما فیلم این تصور را رمانتیک و بیهزینه نشان نمیدهد.
هرچه شخصیت بیشتر به نقش نزدیک میشود، پرسش از مهارت اجرایی به مسئلهای اخلاقی و روانی بدل میگردد: آیا او صرفاً در حال تقلید از دیگری است، یا میکوشد جای او را در جهان و در حافظهٔ کسانی که او را میشناختند تصاحب کند؟ این جابهجایی، جذابترین تنش مفهومی فیلم است. تماشاگر در آغاز میتواند ماجرا را به چشم نمایش استعدادی خارقالعاده ببیند، اما لایهٔ زیرین آن بهتدریج تیرهتر میشود.
نقش، چیزی نیست که بازیگر پس از پایان اجرا کنار بگذارد؛ بدلشدن به دیگری خطرِ محوکردنِ خود را در پی دارد. فیلم با همین ابهام، مرز بازی و حقیقت را نه با توضیحهای قطعی، بلکه با تغییرات تدریجی در رفتار و فضای روایت جابهجا میکند. بازی Maksim Sukhanov ستون اصلی فیلم بازی Maksim Sukhanov است.
« بازیگری در برابر زندگی بازیگری در این اثر حرفهای برای حضور روی صحنه نیست؛ شیوهای برای فهم جهان است. »
شخصیتها و اجرا
نقش او به ظرافتی نیاز دارد که در آن، نمایشِ تسلط و تقلید نباید به خودنمایی بدل شود. Sukhanov شخصیت را با آرامشی حسابشده پیش میبرد و اجازه میدهد دگرگونیِ او بیشتر در نگاه، مکث و نحوهٔ حضورش در جمع دیده شود تا در جلوهگری آشکار. این انتخاب با فضای سرد فیلم همخوان است: احساسات به سطح نمیآیند، بلکه زیر پوستهای از انضباط و تمرکز جمع میشوند.
قدرت بازی در این است که تماشاگر همزمان با دو چهره روبهرو میشود: هنرمندی که نقش را آگاهانه میسازد و انسانی که ظاهراً هرچه بیشتر در ساختهٔ خود فرومیرود. Sukhanov این دوگانگی را به تصویری ثابت تبدیل نمیکند؛ در عوض، رفتار شخصیت را اندکاندک از محاسبه به نوعی زیستنِ بیفاصله نزدیک میکند.
همین اجرای درونی، حتی هنگامی که روایت کمشتاب میشود، عامل مهمی برای حفظ توجه است. تصویر و فضای تاریخی سیاهوسفید بودن فیلم، انتخابی فراتر از بازآفرینی ظاهری گذشته است. تصویرهای سرد و تیره، جهانی را شکل میدهند که در آن آسایش و قطعیت اندک است. برف، خیابانها و فضاهای بسته به ترکیببندیهایی بدل میشوند که گویی شخصیتها را درون خاطرهای سنگین یا نمایشی بیپایان محصور میکنند.
« نقش او به ظرافتی نیاز دارد که در آن، نمایشِ تسلط و تقلید نباید به خودنمایی بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، حالوهوایی است که تماشاگر را به روسیهٔ پس از انقلاب نزدیک میسازد، بیآنکه فیلم برای ایجاد حس تاریخی تنها بر نشانههای دیداری متکی باشد. کارگردانی Lopushansky در پی حرکت پرشتاب و هیجان بیرونی نیست؛ قابها و موقعیتها بیشتر فرصت میدهند تا اضطراب در سکون رسوب کند. این رویکرد با موضوع همانندی و نقشآفرینی پیوند دارد: جهان فیلم گاهی همچون صحنهای طراحیشده جلوه میکند، اما در عین حال از جنس واقعیتی خشن است که شخصیت نمیتواند آن را به خواست خود کنترل کند.
با این همه، همین زیباییشناسیِ یخزده میتواند فاصلهای میان تماشاگر و آدمها ایجاد کند؛ فاصلهای که گاه به انزوای هنریِ اثر میافزاید. ریتم و محدودیتهای روایت فیلم در بیش از دو ساعت، به مسیر خود آهسته پیش میرود. این کندی همیشه نقص نیست؛ بخش مهمی از تجربهٔ اثر، تماشای شکلگرفتن وسواس و دگرگونیای است که با جهشهای ناگهانی باورپذیر نمیشد.
بااینحال، ریتم آرام در همهٔ لحظات به تنش درونی تبدیل نمیشود. بعضی بخشها بیش از آنکه وضعیت شخصیت را پیچیدهتر کنند، بر حالوهوای سنگین و تأملبرانگیز فیلم تأکید میگذارند؛ نتیجه آن است که توجه تماشاگر ممکن است میان کشش مفهومی و کمتحرکیِ روایت نوسان کند. مشکل دیگر آن است که ایدههای فیلم گاهی از آدمهایش جلو میزنند.
« ریتم و محدودیتهای روایت فیلم در بیش از دو ساعت، به مسیر خود آهسته پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
نمادپردازی و تأمل دربارهٔ هویت، تاریخ و هنر ظرفیت فراوانی دارند، اما در برخی موقعیتها شخصیتها کمتر از آنچه برای درک روانیشان لازم است مجال مییابند. در نتیجه، بخشی از کشمکشها بیشتر در سطح تمثیل باقی میماند تا آنکه به تجربهای ملموس و پیچیده از روابط انسانی تبدیل شود. این کاستی، اثر را بیارزش نمیکند؛ فقط توضیح میدهد چرا برخی تماشاگران ممکن است آن را بیش از اندازه ذهنی یا کمکشش بیابند.
تاریخ بهمثابه صحنهٔ نمایش یکی از خوانشهای غنی فیلم، نگاهش به تاریخ است. در جامعهای که انقلاب نظم پیشین را برهم زده و جایگاه آدمها را دگرگون کرده، هویت شخصی نیز ثابت و امن به نظر نمیرسد. شخصیت اصلی این بیثباتی را به شکلی افراطی به بازی میگیرد: برای او، گذشتهٔ یک رهبر انقلابی مجموعهای از نشانهها و خاطرههاست که شاید بتوان با گردآوری و بازسازیشان به آن جان بخشید.
اما فیلم بهسادگی نمیگوید که تاریخ فقط نمایشی ساختگی است. برعکس، از برخورد خیال بازیگر با واقعیتِ سیاسی و حافظهٔ دیگران، تنشی میسازد که تماشاگر را وامیدارد به مسئولیتِ تصاحب زندگی دیگری فکر کند. این نکته به اثر عمقی فراتر از کنجکاوی دربارهٔ یک بدل میدهد. نقشآفرینی، در اینجا، تنها مسئلهٔ شباهت ظاهری نیست؛ به مالکیت بر روایتِ زندگی، به معنای شهرت و به امکان بازنویسی گذشته مربوط میشود.
« تاریخ بهمثابه صحنهٔ نمایش یکی از خوانشهای غنی فیلم، نگاهش به تاریخ است. »
جمعبندی
فیلم از پاسخهای سرراست پرهیز میکند و همین گشودگی، در کنار سنگینیِ فضای تاریخی، از ماندگارترین ویژگیهای آن است. جمعبندی «The Role» فیلمی است دربارهٔ بازیگری که بهجای آنکه نقشی را برای مدتی محدود اجرا کند، میخواهد آن را به تمامی زندگی کند. قوت اثر در بازی پرقدرت Maksim Sukhanov، فضاسازی سرد و سیاهوسفید و ایدهای است که پیوند میان هویت، هنر و تاریخ را به پرسشی ناآرام بدل میسازد.
در برابر، کندی روایت، غلبهٔ گاهوبیگاه نمادپردازی و کمعمقی نسبیِ پرداخت برخی شخصیتها ممکن است تماشای آن را دشوار کند. این فیلم بیش از آنکه بر حادثهپردازی تکیه کند، از تماشاگر صبر و مشارکت فکری میخواهد. برای مخاطبی که با درامهای تاریخیِ تأملی و سینمای کندخو همراه است، تجربهای غنی و چندلایه فراهم میآورد؛ برای کسی که انتظار روایت پرتحرک و روانشناسیِ صریح دارد، ممکن است فاصلهگذار و سنگین به نظر برسد.
دستاورد اصلیاش، نه ارائهٔ پاسخی قطعی، بلکه طرح این پرسش است که وقتی نقشِ دیگری را تا پایان میپذیریم، چه چیزی از خودِ ما باقی میماند.
« این فیلم بیش از آنکه بر حادثهپردازی تکیه کند، از تماشاگر صبر و مشارکت فکری میخواهد. »
ثبت دیدگاه