نقد و بررسی
نقد Eko Eko Azarak: Wizard of Darkness | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای در محاصرهی تاریکی «Eko Eko Azarak: Wizard of Darkness» از همان آغاز، مدرسه را نه صرفاً پسزمینهای آشنا برای ماجرایی نوجوانانه، بلکه فضایی بسته و تهدیدآمیز میسازد؛ مکانی که نظم روزمرهاش آرامآرام زیر فشار نیرویی فراطبیعی فرو میریزد. ورود میسا کورویی به مدرسهای تازه، همزمان با رخدادهایی شوم است و نگاه بدگمان همکلاسیها از همان ابتدا او را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: آیا باید به او اعتماد کرد، یا او خود بخشی از خطری است که مدرسه را فراگرفته؟
این پرسش، موتور تعلیق ابتدایی فیلم است و به قصه کمک میکند تا پیش از آنکه دانشآموزان در ساختمان محبوس شوند، حس ناامنی را بنا کند. موقعیت مرکزی فیلم ــ ماندن گروهی از دانشآموزان تا پس از غروب و کشف خالی شدن مدرسه ــ ظرفی ساده اما مؤثر برای وحشت است. راهروها، کلاسها و درهای بسته به عناصر اصلی تعلیق بدل میشوند؛ مکانهایی معمولی که با تغییر نور و سکوت، خصلتی بیگانه پیدا میکنند.
فیلم بهخوبی از تضاد میان محیط آشنای مدرسه و تهدید نامرئی بهره میبرد، هرچند گاهی بیش از آنکه این فضا را بپروراند، بر شوک و رخداد ناگهانی تکیه میکند. جادو، مناسک و ریشههای داستان فیلم بر پایهی مجموعهمانگای «Eko Eko Azarak» ساخته شده و از سنت قصههای جادوگری و نیروهای اهریمنی بهره میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میسا صرفاً دانشآموزی تازهوارد نیست؛ او قدرتی پنهان دارد و به مدرسه آمده تا با شرّی که در آن ریشه دوانده مقابله کند. بااینحال، روایت اطلاعات مربوط به جهان و پیشینهی او را قطرهچکانی عرضه میکند. این انتخاب به رازآلودگی کمک میکند، اما گاهی هم سبب میشود انگیزهها و تواناییهای شخصیتها روشنتر از آنچه لازم است به نظر نرسند.
محفل جادوگران و مناسک تاریک، ظرفیت چشمگیری برای ساختن جهانی مستقل دارند. در بهترین لحظات، فیلم از همین ظرفیت برای القای این احساس بهره میگیرد که مدرسه فقط صحنهی چند حمله نیست، بلکه بخشی از طرحی بزرگتر و حسابشدهتر است. پیوند میان رخدادهای پراکنده و نیرویی سازمانیافته، به قصه بُعدی افسانهای میدهد.
بااینحال، ایدهها بیشتر بهعنوان ابزار پیشبرد ماجرا به کار میروند تا موضوعی که فیلم بخواهد عمیقاً واکاویاش کند؛ جادو در اینجا بیش از آنکه نظامی پیچیده باشد، زبان بصری و روایی وحشت است. تعلیق در فضای بسته محبوس شدن دانشآموزان در مدرسه، ساختار فیلم را به سوی وحشت محاصرهای میبرد: راه خروجی نیست، معلم ناپدید شده و هر لحظه ممکن است خطر از گوشهای سر برسد.
« بااینحال، روایت اطلاعات مربوط به جهان و پیشینهی او را قطرهچکانی عرضه میکند. »
شخصیتها و اجرا
چنین الگویی برای ایجاد تعلیق مناسب است، زیرا شخصیتها را ناگزیر میکند کنار هم بمانند، درحالیکه به یکدیگر اعتماد ندارند. بدگمانی نسبت به میسا نیز به این بنبست روانی میافزاید؛ او باید هم با تهدید بیرونی روبهرو شود و هم شکاف میان خود و همکلاسیهایش را کم کند. اما فیلم در پرورش رابطههای گروهی همیشه به یک اندازه موفق نیست.
دانشآموزان گاه بیش از آنکه شخصیتهایی با واکنشها و خواستههای متمایز باشند، مهرههایی برای جابهجایی در مسیر تعلیق به نظر میرسند. در نتیجه، بعضی تصمیمها یا واکنشها بیشتر تابع نیاز صحنهاند تا منطق روانی شخصیتها. با وجود این، فضای بسته و شمار رو به کاهش افراد، حس فوریت را حفظ میکند و به تماشاگر دلیلی میدهد که پیگیر سرنوشت گروه بماند.
میسا؛ قهرمانی با عاملیت محدود میسا در مرکز داستان قرار دارد، اما حضور محوری الزاماً به معنای عاملیت پررنگ نیست. او شخصیتی رازدار و کمحرف است و بازی Kimika Yoshino تا اندازهای این سکوت را به حضوری سرد و نامتعارف بدل میکند؛ حضوری که با فضای جادویی فیلم سازگار است. بااینهمه، میسا در بخشهایی از روایت بیشتر واکنش نشان میدهد تا آنکه خودش مسیر وقایع را شکل دهد.
« اما فیلم در پرورش رابطههای گروهی همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انفعال، بهویژه هنگامی که داستان از او انتظار دارد هم اعتماد دیگران را جلب کند و هم از آنها محافظت کند، فاصلهای میان اهمیت او در طرح کلی و کنش واقعیاش ایجاد میکند. این کاستی صرفاً به بازیگر محدود نیست؛ ریشهی آن را باید در شیوهی نگارش شخصیت نیز جستوجو کرد. فیلم اطلاعات کافی دربارهی درونیات و گذشتهی میسا نمیدهد تا سکوت او به لایهای غنی از شخصیتپردازی تبدیل شود.
او بهسبب رازآلودگی جذاب است، اما گاهی به چهرهای دور از دسترس بدل میشود که تماشاگر بیشتر ناظر اوست تا همراهش. به همین دلیل، لحظههایی که باید پیروزی یا شکست او را از نظر عاطفی سنگین کنند، همیشه نیروی لازم را ندارند. خشونت، جلوهها و زیباییشناسی کمهزینه خشونت فیلم، آشکارا بخشی از جاذبهی آن است.
مرگهای خونین و ناگهانی، فضای مدرسه را از محیطی روزمره به صحنهای کابوسوار تبدیل میکنند. جلوههای ویژهی محدود و گاه ناپیراسته، ممکن است برای تماشاگر امروز زمخت به نظر برسند، اما همین ناصافی به فیلم هویتی ملموس میدهد. اثر نمیکوشد همهچیز را با واقعنمایی صیقلی پنهان کند؛ گاهی مصنوعی بودن جلوهها آشکار است و همین آشکاری، آن را به بخشی از لذت تماشای وحشت کمهزینه بدل میسازد.
« این کاستی صرفاً به بازیگر محدود نیست؛ ریشهی آن را باید در شیوهی نگارش شخصیت نیز جستوجو کرد. »
قوتها و کاستیها
لحن فیلم از این منظر میان هراس و سرگرمی حرکت میکند. بعضی صحنهها بهواسطهی اغراق یا اجرای ناهماهنگ، بیش از آنکه واقعاً ترسناک باشند، حالوهوایی عجیب و حتی ناخواسته خندهآور پیدا میکنند. این لغزش همیشه به سود فیلم نیست، اما به آن نوعی شخصیت میبخشد که در آثار پرهزینه و کنترلشده کمتر دیده میشود.
موسیقی و تصویر نیز در خدمت همین فضای تیرهاند: تاریکی، رنگهای سرد و فضاهای خالی، حسی از تهدید میسازند، هرچند فیلم گاهی برای اثرگذاری به نشانههای آشنای ژانر متوسل میشود. کلیشهها و ریتم روایت ساختار داستان بر پایهی الگویی شناختهشده بنا شده است: مدرسهای گرفتار نیرویی شرور، گروهی محبوس، بیاعتمادی به قهرمان و خطری که هرچه زمان میگذرد نزدیکتر میشود.
این آشنایی به فیلم کمک میکند بیدرنگ وارد موقعیت اصلی شود، اما تازگی روایی آن را نیز محدود میکند. برخی سرنخها و مسیرهای داستانی چنان به قراردادهای معمول وحشت نزدیکاند که تماشاگر میتواند زودتر از شخصیتها حدسهایی دربارهی جهت کلی ماجرا بزند. ریتم نیز یکنواخت نیست. بخشهایی از فیلم با کندی پیش میروند و مکثهای میان رخدادهای خونین گاه کشدار میشوند؛ در مقابل، هنگامی که خشونت یا کنش فراطبیعی از راه میرسد، روایت ناگهان شتاب میگیرد.
« لحن فیلم از این منظر میان هراس و سرگرمی حرکت میکند. »
جمعبندی
این نوسان ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت خام و نامنظم فیلم باشد، اما برای گروهی دیگر از انسجام تعلیق میکاهد. بااینحال، فیلم بهواسطهی فضای بسته، رازهای پیرامون میسا و انتظار برای روشن شدن ماهیت تهدید، کشش خود را تا واپسین بخش حفظ میکند؛ بیآنکه برای توضیح این کشش، جزئیات حساس پایان را آشکار سازد.
جمعبندی «Eko Eko Azarak: Wizard of Darkness» اثری بینقص یا نوآور در ساختار نیست؛ روایتش از کلیشههای وحشت مدرسهای و جادوگری بهره میگیرد و شخصیت محوریاش بهاندازهی جایگاه داستانی خود کنشمند نمیشود. بااینحال، ترکیب مدرسهی محصور، محفل جادویی، خشونت صریح و جلوههای کمهزینه، به فیلم کیفیتی متمایز میدهد.
جذابیت اصلی آن در ظرافت روانشناختی یا پیچیدگی شخصیتها نیست، بلکه در فضای تیره و نامتعارف و در برخورد مستقیمش با قراردادهای ژانر نهفته است. تماشاگرانی که از وحشت صیقلی و واقعگرایانه انتظار دارند، ممکن است با ناهماهنگیها و محدودیتهای اجرایی فیلم کنار نیایند. اما برای علاقهمندان به سینمای وحشت ژاپن دههی نود، قصههای جادوگری و جلوههای عملیِ آشکارا کمبودجه، این فیلم میتواند تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی باشد؛ اثری که کاستیهایش بخشی از خامی آناند و خامیاش نیز بخشی از هویت آن.
« بااینحال، ترکیب مدرسهی محصور، محفل جادویی، خشونت صریح و جلوههای کمهزینه، به فیلم کیفیتی متمایز میدهد. »
ثبت دیدگاه